تبليغاتX
ولایت
ولایت
o اللهم عجل لولیک الفرج
امروز
گوشه اى از كرامت ها و شگفتى هاى امام هادى علیه السلام

گوشه اى از كرامت ها و شگفتى هاى امام علی النقی علیه السلام


امامان معصوم علیهم السلام به جهت مقام عصمت و امامت ، از ارتباط ویژه با خداى متعال و جهان غیب برخوردار بوده اند و مانند پیامبران الهى معجزات و كراماتى داشته اند كه مؤیّد مقام امامت و ارتباط آنان با خدا مى بود. نمونه هایى از علم و قدرت الهى آن بزرگواران در موارد مناسب - باذن الله - بروز و ظهور مى كرد، و موجب پرورش و تربیت پیروان و اطمینان خاطر آنان مى شد و نیز حجت و دلیل آشكارى بر حقانیت آن گرامیان محسوب مى گردید.

از امام هادى علیه السلام نیز كرامات و معجزات بسیارى مشاهده شد که چند نمونه را ذكر مى كنیم .

 

آغاز امامت

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست . با توجه به این كه علما و محدثان شیعه پس از شهادت و درگذشت هر یك از ائمه در مسائل گوناگون به امام بعدى مراجعه مى نمودند و حتى گاهى او را آزمایش  مى كردند.

همچنین بزرگان از علویان و اقوام امام كه در سن كمال بودند به خانه امام رفت و آمد و با آن حضرت معاشرت داشتند؛ غیرممكن است جز به خواست و تایید خدا و جز در ارتباط با عصمت و علم و قدرت الهى ، كودكى بتواند این مقام و مسند را در دست بگیرد و به همه سوالات پاسخ صحیح دهد و در مشكلات رهبرى كامل نماید.

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست

بدیهى است كه حتى مردم عادى نیز كودك خردسال معمولى را از یك امام آگاه راهبر تمیز و تشخیص مى دهند.

 

اجراى تقدیرات الهى

خیران اسباطى مى گوید: از عراق به مدینه رفتم و خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم . آن گرامى از من پرسید: واثق چگونه بود؟

عرض كردم : فدایت شوم در عافیت بود و من از دیگران اطلاع و آگاهى بیشترى دارم ، زیرا هم اكنون از راه مى رسم .

فرمود: مردم مى گویند: او مرده است .

چون این موضوع را فرمود، دریافتم منظور از مردم خود امام مى باشد.

آن گاه به من فرمود: جعفر متوكّل چه كرد؟

عرض كردم : به بدترین وضعى در زندان بود.

فرمود: او خلیفه خواهد شد.

آنگاه فرمود: ابن زیّات چه كرد؟

عرض كردم : مردم با او بودند و امر، امر او بود.

فرمود: ریاست بر او شوم است .

سپس قدرى سكوت كرد و فرمود: چاره اى جز اجراى تقدیرات و احكام الهى نیست . اى خیران ! بدان كه واثق مرد، جعفر متوكّل بر جاى او نشست و ابن زیّات كشته شد.

عرض كردم : فدایت شوم چه وقت ؟

فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.

هنوز بیش از چند روز نگذشته بود كه قاصد متوكّل به مدینه رسید و جریان همان طور بود كه امام هادى علیه السلام فرموده بود.(ارشاد مفید، ص 309؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالكى ، ص 279، با اندكى تفاوت ؛ نورالابصار شبلنجى ، ص 182.)

فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟! آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان

هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!

كلینى و ابن شهرآشوب اینگونه نقل كرده اند:

صالح بن سعید مى گوید: در سامرّا خدمت حضرت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم .

آن جناب را در ((خان الصعالیك )) فرود آورده بودند. آن محل ، نزول فقرا و غریبان بى نام و نشان بود. با تاثر شدید عرض كردم : قربانت گردم ! این ستمكاران در همه امور سعى در اطفاى نور شما كردند تا آن كه شما را در چنین جایى وارد نمودند.

فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!

آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان شد.

حضرت فرمود: اى پسر سعید! این از آنِ ماست .

 

رفتار متفاوت

در كتاب ((مناقب )) آمده است :

سلیمه كاتب گوید: یكى از خطباى متوكّل ملقب به ((هریسه )) به متوكّل گفت : تو با هیچ كس آنگونه كه در مورد على بن محمد رفتار مى نمایى ، رفتار نمى كنى . وقتى او وارد خانه تو مى شود همه به او خدمت مى نمایند و همواره براى ورود او پرده را كنار مى زنند.

متوكّل به همه درباریان دستور داد كه براى آن حضرت خدمتى نكرده و پرده را كنار نزنند.

كسى خبر داد كه على بن محمد علیهماالسلام وارد خانه مى شود، پس كسى بر آن حضرت خدمت نكرده و پرده را در برابرش كنار نزد. وقتى امام هادى علیه السلام وارد شد، بادى وزید و پرده را كنار زد و حضرت وارد شد و موقع خروج هم ، چنین شد.

متوكّل گفت : پس از این براى او پرده ها را كنار بزنید، دیگر نمى خواهم باد براى او پرده را كنار بزند.


منبع:

چهره هاى درخشان سامرّاء ، حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ، نوشته ؛ على ربانى خلخالى


برچسب‌ها: گوشه اى از كرامت ها و شگفتى هاى امام علی النقی علی
موضوع: قرآن و اهل بيت بیست و پنجم فروردین 1391
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

اخلاص يك مداح واقعى
ويژگى هاى روحى و رفتارى يك مداح واقعى: اخلاص

اولين خصوصيت و ويژگى يك مداح واقعى ، اخلاص در عمل است . او بايد واقعا براى رضاى خدا اين كار را انجام دهد. ((عمل )) بحر موّاج و اقيانوس خطرناكى است كه عدم خلوص ، خيلى ها را در آن غرق كرده و از بين برده است و مطمئنا اين خلوص نيت است كه به كار يك مداح ارزش مى دهد و به نفَس و حنجره او بركت مى بخشد. در حديثى از رسول مكرم اسلام صلّى اللّه عليه و آله مده است كه : ((عمل را از براى خداوند خالص كن تا اندك آن تو را كفايت كند))(65) . همچنين در حديث ديگرى از مولاى متقيان اميرالمؤ منين عليه السّلام وارد شده كه : ((چندان در قيد بسيارى عمل نباشيد و در قيد آن باشيد كه عملتان به درجه قبول برسد))(66) .
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى
صدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى نيست
پايين ترين مرتبه اخلاص آن است كه انسان به همان اندازه كه در وسع اوست عملى را به جا آورد و به وسيله خلوص نيت ، ارزش آن عمل كم و كوچك را بالا ببرد. چنانچه در آيه شريفه قرآن دارد كه ؛ (( لايُكَلِّفُ اللَّه نَفسا اِلاّ وُسعَهَا)) (67) . خداوند بيشتر از آن چيزى كه توان شخص هست از او نمى خواهد و تكليفى كه بيشتر از توانايى كسى باشد بر دوش او نمى گذارد. پس چه لزومى دارد كه يك ذاكر پا بر اخلاص خود نهاده و عملى را انجام دهد كه كمترين ارزشى ندارد و بقيه اعمال او را نيز ضايع مى سازد. يكى از آفات بسيار مهلك در اين كار، ((ريا)) است . چرا كه شخص ذاكر هميشه در معرض نگاه هاى سايرين قرار دارد، بايد خيلى مواظب باشد كه اخلاصش به اين گناه آلوده نشود. چنانچه اميرالمؤ منين عليه السّلام مى فرمايد:
((خداى تعالى در روز قيامت به قرآن خوانان مى فرمايد كه آيا در دنيا چيزها را به شما ارزان نفروختند؟ (بخاطر صوت خوبتان ) آيا ابتدا به شما سلام نكردند؟ آيا حوائج شما را بر نياوردند؟ امروز شما ثوابى نداريد و در دنيا به ثواب خود رسيده ايد))(68) .
كليد در دوزخ است آن نماز
كه در چشم مردم گزارى دراز
اگر جز به حق مى رود جاده ات
در آتش كشانند سجاده ات
پس ذاكر اهل بيت عليهم السّلام نبايد اجازه دهد كه ميل به خواندن و هنرنمايى كردن در جمع ، خدايى ناكرده به رياكارى بيانجامد يا اينكه حق همكارش ضايع شود. انصافاً اگر مداح با اخلاص بخواند خودش بيشتر حال معنوى پيدا مى كند و مردم هم وقتى ببيند كه او در بند صدا نيست و مخلصانه مى خواند، بيشتر با خواندن او حال پيدا مى كنند.
از ديگر آفات خانمان سوز مداحى ((حسادت )) است كه كسى نتواند ببيند كه برادر ذاكرش بهتر از او مجلس دارى مى كند و يا مثلاً شعرى كه او خواند، خوب جا افتاد و بهتر اشك گرفت . به قول يكى از اساتيد بزرگوار بنده : ((اگر خواننده قبل از تو خوب خواند، تو كمكش كن بهتر بخواند و اگر بد خواند تو جبران نما)). اگر اين طور نباشد مداح بايد يك گوشه بنشيند و مدام حرص بخورد كه چرا ديگرى بهتر از او انجام وظيفه مى كند در حالى كه مردم مشغول فيض بردن و استفاده كردن هستند. بنابراين بايد بت ريا، خودپرستى و حسادت را در خود شكست چرا كه همگى براى يك هدف مشترك دور هم جمع شده ايم ، چه مداح و چه مستمع ، كه آن هدف هم چيزى جز عزادارى و تقرب پيدا كردن نمى باشد؛ نه هنرنمايى كردن و آواز خواندن .
محدث نورى ؛ در رابطه با اخلاص مداح مى فرمايد:
((مادحين مانند طالبين علوم دينى كارشان مردد بين دو چيز است يا خير عظيم ، اگر داراى اخلاص و قصد قربت باشد و يا خسران عظيم ، اگر فاقد اين دو باشد)).
اگر مداح مى بيند كه اخلاص در عمل او نيست نبايد به طرف تريبون رود و هميشه مراقب اين مسئله باشد و اين سئوال را از خود بكند كه خواندن او از روى چه خواسته و انگيزه اى نشاءت گرفته است . اگر خداى ناكرده از روى ريا و يا ميل خواندن و امثال اين هاست كلاً خود را از خواندن در آن مجلس معاف كند زيرا ضرر آن بيشتر خواهد بود و اثر مخرب آن در روحيه شخص باقى خواهد ماند به طورى كه در اثر عدم مواظبت ، نفْس او سركش شده و فكر مى كند هر جا كه در مجلسى شركت نمود، بايد حتماً بخواند!

منابع:


65- محجة البيضاء8/126.
66- همان .
67- بقره 286.
68- احياءالعلوم 2/264.


برچسب‌ها: ويژگى هاى روحى و رفتارى يك مداح واقعى, اخلاص
موضوع: آموزش بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه رهبر معظم انقلاب
ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه امام خامنه ای

((ذكر مصيبت يك چيز قهرى است كه حتماً بايد انجام بشود... بنده گاهى مى بينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى ، چه از طرف روضه خوان چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مى كند، گفته مى شود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مى كند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مى كند. اينها ذكر مصيبت نيست . آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شود. اين حادثه بايد زنده بماند. ريز حادثه را بگوئيد. هر شبى در هر جلسه اى كه روضه بزرگوارى خوانده مى شود، ماجراى او بايد گفته شود، حالا يا به زبان شعر و يا به زبان نثر. اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوان ها و منبرى هايى كه روضه مى خوانند، بيشتر در ميان گذاشته شود و الا برادران مداح طبعاً تا حدود زيادى مراعات مى كنند. اين امر هم از جهت محتوى و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هرچه بهتر و هنرى تر باشد، تاءثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مى كند)).


برچسب‌ها: ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه امام خامنه ای
موضوع: رهبری و ولایت فقیه بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

اصل محبت در مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب
اصل محبت در مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((بحمدالله جان مردم و وجودشان به عشق و محبت اهل بيت آميخته است و براى شما بلبلان گلزار اهل بيت اين فرصت هست كه عواطف و احساسات مردم را سيراب كنيد)).

((از مداحى بايد براى پراكندن بهترين معارف اسلامى در باب اهل بيت استفاده كنيد. اين محبت كه مردم دارند بايستى در خواندن شما و گفتن شما عميق و ريشه دار و آتشين و برافروخته بشود. تشيع آيين محبت است . خصوصيت محبت ، خصوصيت تشيع است . كمتر مكتبى ، مسلكى ، دين و آيينى و طريقه اى را مثل تشيع پيدا مى كنيد كه اين قدر با محبت سر و كار داشته باشد. و علت اينكه فكر تشيع تا امروز با وجود آن همه مخالفتى كه با آن شده است باقى مانده اين است كه ريشه در زلال محبت دارد. تشيع دين تولى و تبرى است ، آيين دوست داشتن و دشمن داشتن است ، و عاطفه در آن ، با فكر هماهنگ و همدوش است و اينها خيلى مهم است . محبت ، اصل سحرآميز عجيبى است . اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنى هاى عجيبى كه تا كنون با شيعه شده بايد آن را از بين مى برد. همين محبت شما و محبت اين مردم به حسين بن على (عليه السلام ) ضامن حيات و بقاى اسلام است و اين معناى همان فرمايش امام است كه مى فرمودند: ((عاشورا اسلام را نگه داشت )). ايام فاطميه هم همين طور است . ولادت پيغمبر هم همين طور است . شما بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم عمق ببخشيد، تر و تازه نگاه داريد و برافروخته كنيد)).
((بسيارى شعرا هستند كه شعرشان بلند است ، اما آنچه را كه در مدح فلان وزير يا فلان كاتب يا فلان پادشاه گفته اند، آب و رنگ حقيقى يك اثر هنرى را ندارد و مشخص ‍ است كه عاطفه همراهش نيست . بر خلاف آنچه كه همين شعرا براى اهل بيت گفته اند. يعنى سروده آنها براى اهل بيت عاشقانه است و شعر حقيقى اين است )).
((مگر نمى گوييم حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كارى كرد كه سوره ((هل اتى )) درباره او، شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ايثار نسبت به فقرا، كمك به محرومان به قيمت گرسنگى كشيدن خود؛ (( وَ يُؤ ثَرُونَ عَلَى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَة )) (63) . ما هم بايد همين كارها را بكنيم . اين نمى شود كه ما، دم از محبت فاطمه زهرا بزنيم ، در حالى كه آن بزرگ وار به خاطر گرسنگان ، نان را از گلوى خود و عزيزانش مثل حسين و حسن و پدر بزرگوارشان بريد و به آن فقير داد. آن هم نه يك روز، نه دو روز بلكه سه روز ولى ما كه پيرو يك چنين كسى هستيم ، نه فقط نان را از گلوى خود نمى بريم تا به فقير بدهيم ، بلكه اگر بتوانيم نان را از گلوى فقرا هم بيرون مى بريم ! اين روايتى كه در ((كافى )) شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه ناظر به همين است كه شيعه بايستى آن گونه عمل بكند. ما بايد نمايان گر زندگى آنها در زندگى خودمان باشيم ولو به صورت ضعيف . البته ما كجا و حتى از ما بزرگترها كجا و آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ما حتى به محدوده دور دست زندگى آنها هم نمى رسيم ، اما ما بايد تشبه به آنها كنيم . اينكه ما در نقطه مقابل زندگى اهل بيت حركت كنيم و آن وقت ادعا كنيم جزو مواليان اهل بيت هستيم ، چنين چيزى ممكن نيست ! فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوارمان ، از دشمنان اين ملت كه امام دائم عليه آنها حرف مى زد تبعيت مى كرد، آيا مى توانست بگويد من تابع امام هستم ؟ آيا اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر مى شد به او نمى خندند؟ عيناً همين قضيه در باب اهل بيت (عليهم السلام )مطرح است و ما بايد شايستگى خودمان را ثابت كنيم )).
((آقايان ! در اين شعرهايى كه مى سراييد و در اين بيانات و گفته ها كه در مراسم و محافل ، محبت فاطمه زهرا را در دل ها مى گنجانيد، چند بيت هم از دستورات و احاديثى كه از آن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دينى نقل شده ، چاشنى آنها كنيد يا اگر شعر هم نداريد، به زبان نثر بگوييد تا آن محبتى كه فاطمه زهرا در دل ها دارد با بيان شما مشتعل شود. به قول صائب كه مى گويد:
عشاق را به تيغ زبان گرم مى كنيم
چون شمع تازيانه پروانه ايم ما
اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دل ها بر مى انگيزانيد و لذا بايد از آن براى فرا گرفتن دو كلمه از معارف فاطمه زهرا استفاده بشود)).

منابع:


62- ديدار مقام معظم رهبرى با مداحان تهران ، قم و كرج به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س ).
63- و در عين تنگدستى ديگران را بر خود بر مى گزينند./حشر 9.


برچسب‌ها: اصل محبت در مداحى از ديدگاه امام خامنه ای
موضوع: قرآن و اهل بيت بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

پيام مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب
پيام مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((شما برادران عزيز بايد پيامى را كه آن پيام هميشه به مداحان اهل بيت ارزش مى داده همواره حفظ كنيد و آن پيام ، پيام حفظ دين حق الهى در سايه ولايت اهل بيت و مبارزه با دشمنان اهل بيت و مبارزه با دشمنان حق و تمامى طواغيت و عصيانگرانى است كه در مقابل حق قرار دارند. اين پيام بايد حفظ شود)).
((كسانى در دشوارترين دوران هاى تاريخ اسلام ، پرچمى را بر دوش گرفتند كه هر كس آن پرچم را كه پرچم ولايت حقيقى اسلام و پرچم آن حقى است كه قرآن ناطق است ، بر دوش مى گرفت ، بايد شديدترين شكنجه ها را تحمل مى كرد. مساءله اين بود كه مثل ((كميت ها)) و ((فرزدق ها)) و ((حميرى ها)) و ((دعبل ها)) و از اين قبيل كم نبودند و فقط اين نبود كه شعرى را بر اساس عقيده شان بگويند و براى چند نفر بخوانند بلكه مساءله اين بود كه شعر آنها حامل يك پيام و حامل يك رسالت بود و چيزى را مى خواست به مردم تعليم بدهد. علت اينكه كميت تحت تعقيب قرار مى گرفت و دعبل مى گفت من پنجاه سال است كه دار خود را بر دوش مى كشم ، همين پيام شعر آنها بود)).
((من انتظار دارم برادران پيام را هيچ وقت فراموش نكنند، شما كه الحمدالله برگزيدگان هستيد در سراسر كشور، بايستى به مداحان و همه كسانى كه در اين رشته و در اين ميدان وارد هستند اين مطلب را توصيه كنيد و به صورت قطعى در آوريد)).
((در شعرى كه مى خوانيد حتما پيام را رعايت كنيد... اولين چيزى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، پيام است و پيام بايد هم در مصيبت ، هم در مدح و هم در اخلاقيات وجود داشته باشد)).
((اين به عهده شما است كه همچنان استوار و قوى ، اشعارى را كه از لحاظ زبان و معيارهاى شعرى در سطح بالا و در عين حال حامل پيام انقلاب باشد بسراييد و براى مردم بخوانيد و مجالس شادى و عزاى اسلامى را با مدايح خود و با ذكر پيامى كه همه پيامبران و اولياء و اوصياء داشتند و مداحان آنها هم بايد داشته باشند مزين كنيد، يعنى پيام دفاع از حق و مبارزه با باطل كه امروز دنيا را فراگرفته است )).
((يكى از شعراى معروف دوران بنى اميه و بنى عباس به نام ((بشار بن برد)) مى گويد: خدا رحم كرد كه ((سيد حميرى )) آن شاعر بزرگ اهل بيت به سرودن اشعار مكتبى پرداخت ، والا اگر قرار بود او هم مثل ما مدح و غزل بگويد و به خلفا تقرب جويد چيزى و جايى براى ما باقى نمى ماند و اين خود نشان مى دهد كه شاعر اهل بيت از لحاظ ميزان شعرى در پايه اى قرار دارد كه بشار بن برد، يكى از شعراى طراز اول كه آن طور كه من احساس مى كنم و مى فهمم او در طبقه دوم و دوره دوم شعراى صدر اسلام ، نفر اول است . او را كسى مثل سعدى و حافظ فرض كنيد مى گويد اگر قرار بود همان شعرهايى كه ما مى گوييم و همان مضمون هايى كه ما به كار مى بريم و آن تقربى كه ما به خلفا مى جوييم ، سيد حميرى هم وارد اين ميدان ها مى شد و حاضر بود به اين حرف ها تن دهد، براى ما جايى و مقامى باقى نمى ماند و همگى به او اختصاص پيدا مى كرد. او اين طور به فضيلت و عظمت سيد حميرى اعتراف مى كند. حالا اين سيد حميرى چه كسى است ؟ سيد حميرى كسى است كه خواندن اشعار در مجلس سه نفره ، به آن خاطر كه حامل پيام است ، ممنوع بود. مسئله اين است و شما پيروان آن سلسله هستيد و شجره شما به مداحان اهل بيت يعنى اينها مى رسد)).


برچسب‌ها: پيام مداحى از ديدگاه امام خامنه ای
موضوع: قرآن و اهل بيت بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

اصل محتوای مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

اصل محتوای مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((يكى از چيزهايى كه بايد در اشعار مداحان باشد مفاهيم بلند اسلامى در باب توحيد مثلا يا در باب نبوت است و بهترين اشعار قدما در باب توحيد و نبوت همين مدايحى است كه شعراى بزرگ ما در مقدمه ديوان ها و مثنوى هايشان گفته اند. انسان حقيقتا با مضامين قوى و روشنگر اين اشعار، پيغمبر يا امام يا فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را مى شناسد. البته آن طور كه بايد، نمى شود شناخت و ما نمى توانيم آن بزرگواران را درست بشناسيم لكن در آن حدى كه ممكن است مى توان آنها را شناخت . مثلاً راجع به اميرالمؤ منين (عليه السلام )، وقتى شعرى خوانده مى شود، ما آدم هاى پايين و متوسط، هم مقام معنوى على يعنى آن چيزى كه ما خبر كمى از آن داريم هم عبادت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هم مظلوميت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هم عدل او، هم ضعيف پرورى او، هم دشمن ستيزى او و هم جهاد او را مى توانيم بشناسيم .
ما وقتى پانزده سال ، بيست سال پيش اين حرفها را مى زديم ، خيلى ها مى شنيدند، اما نمى فهميدند ما چه مى گوييم . مى گفتيم آقا فقط نپردازيد به خط و خال خيالى چهره ائمه (عليهم السلام ). در تعريف زلف امام ، يا ابروى امام و يا چشم امام شعرهايى مى خواندند، حال اينكه اينها تعريف نيست . حالا اگر اميرالمؤ منين (عليه السلام )، ابرويش ‍ كمانى باشد يا كمانى نباشد، در شخصيت او چه اثرى مى گذارد؟ زلف او افشان باشد يا نباشد، مگر چه اثرى مى گذارد كه بياييم در قصيده اى راجع به اميرالمؤ منين ، از زلف آن حضرت بگوييم ؟ آن وقت مى گفتند و مى خواندند، لكن اكنون به نظرم كم شده و ان شاءالله كه اين چيزها حالا نباشد. وقتى مى گفتيم آقا اينها را چرا مى گوييد؟ تعجب مى كردند و مى گفتند كه پس چه بگوييم ؟ آن روز وقتى مى گفتيم آقا از مسائل زندگى على بگوييد، از برجستگى هاى علمى او بگوييد، برايشان روشن نبود. اما امروز براى همه ، زندگى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روشن است . زهد او در زمان حكومت ، چيز كمى نيست كه يك نفرى حاكم باشد و تمام ازمه قدرت در كف اقتدار او باشد، بيت المال دست او باشد، قدرت دست او باشد، شمشير دست او باشد، نفوذ كلمه دست او باشد، اما زندگى شخصى اش آن چنان باشد كه خود او به ياران نزديكش بگويد شماها نمى توانيد مثل من زندگى كنيد. آن قدر سخت است كه به عثمان بن حنيف مى گويد:
(( اَلا وَ اِنَّكُم لا تَقدِرُونَ عَلَى ذَلك )) (59) . آن وقت غذايش به گونه اى باشد كه راوى از اصحاب اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به قنبر، خادم آن حضرت بگويد، چرا اين غذا را به اين پيرمرد مى دهى ؟ على پيرمرد شده چرا اين نان جوين سخت و خشك را به مرد شصت ساله مى دهى ؟ قنبر در جواب گفت : ((اين كار را من نمى كنم ، بلكه خود او اين نان را داخل كيسه اى مى گذارد و در كيسه را مى بندد، گاهى هم مهر مى كند كه كسى باز نكند و نان را با روغن مخلوط كند)).
(( اَلا وَ اِنَّ اِمَامَكُم قَد اِكتَفَى مِن دُنيَاهُ بِطَمرَيهِ وَ مِن طِعَمِهِ بِقُرصُيهِ)) (60)
اين بُعد از زندگى حضرت را بيان كنيد تا مقايسه بشود بين اميرالمؤ منين و خصوم اميرالمؤ منين در تاريخ و امروز. آن كسانى كه امروز در دنيا داعيه حمايت از مظلومان ، مستضعفان ، ملت ها، آزادى و حقوق بشر دارند، چگونه زندگى مى كنند؟ آيا در جوامع آنها فقير و مستمند نيست ؟ آيا سر گرسنه اى بر بالين نهاده نيست ؟ امروز شما اين چيزها را خودتان مى توانيد خوب تصور كنيد و بعد براى ديگران به تصوير در آوريد. جهاد اميرالمؤ منين كه از همان اول ، از دوران كودكى ، از يازده يا دوازده سالگى و تا آخر عمر با دشمنان مشغول مبارزه بود و در اين راه جان داد، خيلى چيز مهمى است . اين را يك شاعر، بسيار خوب مى تواند بيان كند و يك گوينده به خوبى مى تواند در ذهن مردم و تا اعماق دل و جانشان نفوذ بدهد. اين پيوند عاطفى خودتان با ائمه (عليهم السلام ) و مسائل اخلاقى را حفظ كنيد))(61) .
((از لحاظ مضمون بايد سه ركن در مدح و شعر خواننده و مداح وجود داشته باشد. من از آقايان مداحان محترم خواهش دارد در ركن اول همچون روش سابق و معمول مداحان ، ابتدا غزل و يا قصيده اى را برگزينند كه در آن از اخلاق انسانى ذكرى شده باشد، آن هم با روش مناسب و صداى خوب شما، تا مردمى كه گوش مى دهند كاملاً تحت تاءثير قرار بگيرند. در ركن دوم ، معارف اسلامى را از ركن توحيد و از انقلاب و از مسائل انقلاب و مسائل مربوط به زندگى ائمه ، از ابعاد مبارزه و ابعاد انقلابى مطرح كنند. و در ركن سوم هم كه ذكر مصيبت است بايد البته با بعد انقلابى مطرح بشود. و حتماً بايد مصيبت ذكر بشود. گاهى در بعضى روضه خوانى ها مصيبت اصلاً ذكر نمى شود. مصيبت ، يعنى آن واقعه اى كه اتفاق افتاده بايد تشريح بشود)).
((جامعه مداح بايد از زبان خوب ، شعر عالى و محكم و گويا و محتواى خوب ، شعر اخلاقى ، تاريخى و اعتقادى ، شعر مربوط به توحيد و نبوت و ولايت كه درباره همه اينها شعر هست بهره بگيرد. در زبان فارسى از شعراى قديم گرفته تا شعراى امروز، آن قدر شعر خوب و حكمت آميز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد ده سال تكرارى نخواند مى تواند در تمام موضوعات شعرهاى خوب و حكمت آميز اعم از اعتقادى و اخلاقى و مصيبت و مدح و مسائل اجتماعى و مسائل انقلاب و امثال اينها را بيرون بياورد)).
((نكته ديگر انتخاب شعر و مضمون و آهنگ است . آقايان بايد شعرهاى خوب را انتخاب كنند. البته شعرهايى هم كه خوانده شد خوب بود و من مى پسندم . بعضى از آنها خيلى خوب بود. گاهى ديده مى شود براى مردمى كه سراپا گوش هستند، شعر را از نظر آهنگ خيلى زيبا مى خوانند اما از نظر مضمون خيلى ضعيف و پيش پا افتاده است ، مردم را هم تحت تاءثير قرار مى دهد، اما اين كافى نيست . شما اگر شعر قوى خوش مضمون ، صحيح و محكم و متقن را كه مضمون خوبى داشته باشد را بخوانيد، سطح فكر مردم را بالا مى بريد.
در كار مداحى حتماً بايد سه ركن رعايت شود. يكى مسائل اخلاقى است كه حالا دارد فراموش مى شود. يك روزى بود كه خود ما با طرح مسائل اخلاقى در منبر موافق نبوديم . من وقتى ديوان صائب را با تجديد چاپ خوب دريافت كردم با اينكه خود سالها پيش ديوان صائب را مكرر نگاه كرده بودم ديدم چقدر غزل اخلاقى بسيار جالب در اين ديوان هست كه باب شماست . اين چيز خيلى مهمى است و هيچ شاعرى بهتر از اين نگفته است . بنده قرص و محكم عرض مى كنم كه بهتر از آنچه در ديوان صائب ديدم البته از مجموع آنچه كه شعراى سبك هندى گفته اند هيچ كس نگفته است .
مطلب ديگر، راجع به تصوير دنيا از نظر انسان است . آن ديد ظريف و مو شكاف به سبك هندى شعر صائب خيلى قيمت دارد و شما وقتى يك بيت از آن را بخوانيد دل ها را منقلب مى كنيد. مثل : ((از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست )). اين سفرى كه در دنيا سير مى كنيم ، آخرين رباط ما است ، آخرين كاروانسراى ما است .
از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست
زاد راهى بر نمى دارى از اين منزل چرا؟
شما ببينيد اين شعر چطور انسان را منقلب مى كند و هزاران بيت از اين قبيل هست . قسمت ديگر، معارف اسلامى است كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آن سياست مى گوييم انطباق پيدا مى كند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد! اينها معارف اسلامى است . اين (( هَيهَات مِنّا الذِّلَة )) را كه امروز به زبان مردم افتاده است و در زمان طاغوت كمتر به زبان جارى مى شد، فراموش نكنيد. آن موقع چون همه ذليل بوديم هيهات نداشت . ذليل اجانب و استكبار، ذليل دربار، ذليل دولت ، ذليل ساواك ، ذليل پليس ، نقش خودمان همه ذلت بود، همه زور مى گفتند، خودمان هم به خودمان زور مى گفتيم ، و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمى شد، اگر هم كسى مى گفت خيلى جدى نبود، گاهى كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت الله كاشانى و شخصيت هايى از اين قبيل يك كلمه اى نقل مى كردند كه مثلاً مرحوم مدرس به رضاخان فلان گفت يا مرحوم كاشانى بهمان گفت ، چقدر براى ما بزرگ مى آمد و تعجب مى كرديم ! كه اينها چقدر جراءت داشتند، عزت را در عملشان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت را قبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد ،جامعه ما يك زبان و يك صدا در مقابل همه استكبار عالم اين سربلندى و عزت را نشان مى دهد و اين (( هَيهَات مِنّا الذّلة )) را در عمل نشان مى دهد)).

منابع:


58- بيانات مقام معظم رهبرى در جمع مداحان سراسر كشور در تاريخ ‌هاى 22/12/63، 30/11/65، 28/10/68 و 17/10/69.
59- بدانيد كه شما قادر برآن نيستيد. نهج البلاغه نامه 45.
60- بدانيد كه پيشواى تان از دنيايش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده كرده است ./همان .
61- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با مداحان 28/10/68.


برچسب‌ها: اصل محتوای مداحى از ديدگاه امام خامنه ای
موضوع: قرآن و اهل بيت بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |

اولين مداحان اهل بیت
اولین مادحان اهل بیت

((ستايشگرى )) و مدح اهل بيت عليهم السّلام از ديرباز در فرهنگ شيعه ريشه داشته و از همان سال هاى آغازين پيدايش اسلام ، كار خود را شروع نموده است كه تاريخ به خوبى نمايان گر اين مسئله مى باشد و به عنوان يك رسالت تاريخى نسل به نسل تكرار گشته و به دست ما رسيده است . به جراءت مى توان گفت كه يكى از شالوده هاى اصلى شعر شيعى ، ستايشگرى اين خاندان بوده و مى باشد كه با مشاهده چند صفحه از تاريخ اسلام ، پى به منزلت و ريشه دار بودن آن در ادبيات دينى ، برده مى شود. پس سزاوار است كه چند كلامى در اين زمينه به صحبت بپردازيم .
ستايشگرى ائمه اطهارعليهم السّلام در گذشته فقط به صورت سرودن اشعار و قصايدى در مدح آن بزرگواران بوده و ربطى به خوانندگى نداشته بلكه اصل و نهاد مدح بر شعر مبتنى بوده است . و اگر كسى شعرى را مى سروده ، خود وظيفه خواندن آن را نيز بر عهده مى گرفته است . به همين دليل شعرا از نعمت صداى نسبتاً خوش نيز بهره مند بوده اند اما به جهت محدوديت تعداد شعراى اهل بيت عليهم السّلام كم كم اشعار آنها به وسيله افراد ديگرى كه از صداى بهترى بهره مند بوده اند، خوانده شد و همين مسئله باعث پويايى و رواج مدح و ستايش اين خاندان در بين شيعيان آنها گرديد. اما اين به هيچ وجه موجب كم رنگ شدن و يا ضعيف شدن شعر مذهبى نگشته بلكه سبب قوام بيشتر آن نيز به واسطه ترويج شعر، از ناحيه مداحان گرديده است . فقط كم كم موجب جدا شدن حيطه كارى شعرا از مادحين گرديده كه آن هم هيچ گونه ضررى به فرهنگ ستايشگرى وارد نساخته است ؛ كه يك دسته فقط شعر بگويند و دسته ديگر با نفس مسيحايى خود، به خواندن آن بپردازند چرا كه اين فرهنگ ، متكى به ولايت بوده و با بهره گيرى از نور وجودى ائمه معصومين عليهم السّلام به دست شعرا داده شده است . يكى از شاعران به نام و ستايشگران خوب اهل بيت عليهم السّلام آقاى ((غلامرضا سازگار))، در زمينه پشتوانه شعر دينى مى گويد:
((پشتوانه شعر متعهد دينى ، عمدتاً جهات معنوى و ابعاد روحانى موجود در سيره اهل بيت و مكارم والاى اخلاقى و معارف ارزشمندى است كه در گفتار و كردار رهبران معصوم دينى سراغ داريم و نيز عنايت خاصى است به حضرات ائمه اطهار نسبت به شعراى متعهد مذهبى ابراز مى كردند و آنان را مورد تفقد كريمانه خود قرار مى دادند و از اينها كه بگذريم بايد از اقبال مستمر مخاطبانى ياد كرد كه هميشه شيفتگى خود را نسبت به آثار منظوم دينى ابراز كرده اند و شعراى متعهد دينى را مورد تكريم و ستايش خود قرار داده اند)).
آرى ، برخورد كريمانه و تشويق ائمه اطهارعليهم السّلام باعث تحريك شعرا براى سرودن مدايح و مراثى اين ذوات مقدسه شده و همواره مورد تاءييد آنها بوده است و با بيان توصيه هائى بجا و نقد و بررسى شعر آنها، سعى در قوت و استحكام اين فرهنگ داشته اند. آنها هم خود شاعران بسيار توانا و زبردستى بوده و هم شاگردان بزرگى را تربيت كرده و از منبع علم لايزال خود بهره مند ساخته اند. شعراى بزرگى چون عبدالله بن عباس ، اروى دختر عبدالمطلب و عمه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله حسان بن ثابت ، عامر بن اكوع ، كعب بن مالك ، خزيمة بن ثابت ، عمار ياسر، صعصعة بن صوحان ، حجر بن عدى ، قيس بن سعد بن عباده ، منذر بن جارود عبدى ، سليمان صرد خزاعى ، عدى بن حاتم طايى ، هاشم مرقال ، مالك اشتر و ابوالا سود دوئلى كه از محضر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السّلام بهره هاى بسيار برده كه توانايى خود اين دو بزرگوار در سرودن اشعار دينى و نقد و انتقاد شعر شاعران دينى ، سهم بسزايى در اشاعه آن داشته است .
اشعارى كه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام در جنگ ها به عنوان رجز و نيز اشعارى كه در سوگ همسر عزيزشان فاطمه زهراعليهاالسّلام ،فى البداهه مى سروده اند، حاكى از روحى سرشار و ذوقى قوى مى باشد كه نمونه هايى از آن در تاريخ ذكر شده است . همچنين آن سروران شعر بقيه شعرا را نيز نقد مى نموده اند و خصوصاً اشكالات معنوى را به آنان گوشزد مى فرموده اند. به عنوان مثال ؛
((روزى كعب بن مالك قصيده اى در مدح حضرت رسول مى سرايد و تصميم مى گيرد كه آن را در محضر آن بزرگوار بخواند اما به دليل شلوغ بودن مجلس قادر به قرائت آن نبود. رسول مكرم اسلام كه مجلس را آماده شنيدن قصيده كعب نمى بيند، با دست مبارك خود، مردم را به سكوت دعوت كرده و به كعب اجازه خواندن قصيده اش را مى دهند. كعب شروع به خواندن مى كند تا شعر به اين بيت مى رسد؛
ان الرسول لسيف يستضاءُ به و صارم من سيوف الهند مسلول كه حضرت به اين بيت از شعر او انتقاد كرده و به او مى فرمايند كه عبارت ((سيوف الهند)) را به ((سيوف الله )) تغيير دهد(36) و با اين كار اذهان عمومى مردم و شاعران اهل بيت را به اين نكته متوجه مى سازند كه نبايد رابطه مقام منيع رسالت و نبوت ايشان را جداى از مبداء وحى الهى دانست و رسول خدا به او مى فرمايند: مؤ من با شمشير و زبانش جهاد مى كند و سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست شعر شعرا به منزله تيرى است كه به طرف دشمن نشانه رود))(37) .
و با جهت دهى شعر دينى در مسير صحيح آن ، كوشيدند تا آن را به شعرى ارزشمند و هدف گرا تبديل كرده تا اثر مطلوب خود را در خودى و دشمن داشته باشد و به فرموده ايشان به منزله سلاحى در برابر دشمن قرار گيرد تا موجب خوار شدن و رسوايى دشمنان اسلام شود. به شعراى زمان خود مى فرمودند:
((سوگند به خدائى كه جانم در دست اوست شما شاعران با شعرتان به سوى دشمن نشانه مى رويد))(38) .
((دشمنان را هجو كن و تا زمانى كه مشغول هجو هستى روح القدس (جبرئيل ) با توست ))(39) .
حضرت به كار بردن شعر هدفمند ارزشى را به منزله جهاد و مبارزه با دشمنان دين مى دانستند و به تشويق شعرا به سرودن اشعارى ايچنين پرداخته و آنها را در قبال شعرشان مورد تكريم قرار مى دادند و در مورد شعرا، راءفت و مهربانى بيش از پيش از خود نشان داده و آنان را مورد عنايت خاص خود قرار مى دادند. از جمله اين شاعران ((حسّان بن ثابت )) است كه حضرت در مورد او فرمودند: ((خداوند حسان را به وسيله روح القدس مدد مى فرمايد، تا زمانى كه از حريم رسول خدا در برابر دشمنانش دفاع مى كند))(40) .
حضرت در جريان غدير نيز از حربه شعر براى ماندگار شدن اين واقعه عميق تاريخى استفاده كرده و به حسان فرمودند:
((اى حسان ! تو مؤ يد به دم روح القدسى مادامى كه ما را با زبان شعر خود يارى كنى ))(41) .
شاعر ديگرى كه مورد عنايت خاص حضرت واقع شد ((عامر بن اكوع )) بود كه شعر حماسى او در جنگ خيبر به لوحى پايدار در تاريخ اسلام تبديل گرديد كه در همان جنگ هم به شهادت رسيد. پيامبر در مورد او دعا كرده و آمرزش او را به خاطر خدمتش به اسلام از خدا طلبيد(42) .
در تاريخ آمده كه ؛
((روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مجلسى كه على عليه السّلام نيز حضور داشتند، اظهار علاقه به شنيدن شعر حضرت ابيطالب عليه السّلام نمودند كه اميرالمؤ منين عليه السّلام برخاسته و شعر پدر بزرگوار خود را در مجلس قرائت كردند. در اين لحظه مردى كنانى فى البداهه به تضمين شعر ابيطالب عليه السّلام پرداخته و با عوض كردن قالب آن ، شعر جديدى را سرود كه باعث خوشحالى و مسرّت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و اهل مجلس ‍ گرديد. حضرت به او فرمودند: اى مرد كنانى ! خداوند به ازاى هر بيتى از اين شعرت ، خانه اى در بهشت به تو كرامت فرمايد و وى را مورد تفقد قرار دادند))(43) .
گذشته از معصومينى چون پيامبر اكرم ، على ، فاطمه زهرا، امام حسن مجتبى ، امام حسين ، امام سجاد، و على بن موسى الرضاعليهم السّلام كه وصل به منبع لايزال وحى و علم الهى بوده اند، فرزندان اين خاندان نيز از شاخصه هاى ادبيات عرب به شمار مى روند. كسانى چون عقيله بنى هاشم حضرت زينب ، قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس ، رباب همسر فداكار سيدالشهدا و حضرت سكينه عليهم السّلام كه به تربيت شعراى بزرگى چون ((فرزدق ))، ((جرير))، ((كثيّر عزة بن عبدالرحمن خزاعى )) و... پرداخته اند. اشعارى كه امام حسين ، حضرت عباس ، و حضرت سكينه عليهم السّلام در روز عاشورا خواندند از برترين و معروف ترين اشعار شيعى محسوب مى شود كه كمابيش همگى با آن آشنايى داريد و از جايگاهى عالى در مقام شعر و شاعرى برخوردار است .

منابع:


36- مستدرك حاكم نيشابورى 3/582.
37- مجمع البيان 7/208.
38- مستدرك احمد بن حنبل 3/456.
39- الغدير2/8.
40- مستدرك حاكم 3/477.
41- الغدير2/7.
42- اسد الغابة 3/125.
43- امالى شيخ طوسى /46.


برچسب‌ها: اولین مادحان اهل بیت
موضوع: قرآن و اهل بيت بیستم اسفند 1390
نوشته شده توسط سعید عبدلی | لينک ثابت |



wilayat.blogfa.com & Designer: Vahid Abdoli