واي مادرم

واي مادرم

واي مادرم

اس ام اس های ویژه ایام فاطمیه

پیامک های مخصوص ایام شهادت حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

آنچه می آید مجموعه ای از پیامکهای فاطمی است مشتمل بر ابیات و دوبیتی هایی نغز که به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت دخت عصمت و پارسایی، بانو حضرت زهرا سلام اللله علیها پیش کش حضورتان می گردد.

 

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه

رخت عزایم كو، رسیده فاطمیه

 

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسی نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

 

ای كاش فدك این همه اسرار نداشت

ای كاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زیارتگاه داشت

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

 

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم، باغم، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

 

در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند

ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند

هر سینه که دوستدار زهراست

آشفته و بی قرار زهراست

گنجینه ی هفت آسمان ها

در سینه ی خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همین بس

عالم همه وامدار زهراست

 

تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی ومجنون همه افسانه اند

عشق تفسیری ز زهرا و علیست

 

من با که گویم این که بهارم خزان شده

ماهم به خاک تیره غربت نهان شده

بانوی بی نشان که به هرسو نشان زاوست

رفت از برم به قامت همچون کمان شده

 

دیدم که ز دل خدا خدا می کردی

شکوه ز جفا به مصطفا می کردی

ای کاش شبی پس از دعای همگان

از بهر شفای خود دعا می کرد

 

رنگ رخسارت خبر می دهد از سر ضمیر

چه کسی روی کتاب عمر تو «پایان» نوشت

 

دو بیتی ها (مرثیه زینب سلام اله علیها)

 

غم دوران من گردد یتیمی

که هم پیمان من گردد یتیمی

من از قد کمانت حتم دارم

بلای جان من گردد یتیمی

 

مکن مخفی به سینه آه، مادر

مرا کن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

 

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کس که در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید

 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست

 

هر چه یاشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 

دل غریب من از گردش زمانه گرفت

به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع

سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

 

دنبال جنازه ات اگر می نالم

آهسته تر از مرغ سحر می نالم

دیشت سر بالین تو اشکم می ریخت

امشب به غریبیِّ پدر می نالم

 

در این صحرا چو لاله داغ دارم

به دل سوز غمی جانکاه دارم

مدینه، دیدی از بیداد گردون

ز کف دادم همه دار و ندارم؟

 

آن شب که ابوتراب با قلب حزین

بسپرد تن اُم ابیها به زمین

دانی که چرا خاک ز دستش افشاند

یعنی که تمام هستی ام بود همین!

 

ز کف دادم چراغ لاله ام را

کنم پنهان ز دشمن ناله ام را

نه دست خود کفن کردم شبانه

تن زهرای هجده ساله ام را

مدینه در وطن تنهاترینم

«ولی اللّه»ام و خانه نشینم

ز سوز داغ زهرای جوان مرگ

شرر خیزد ز آه آتشینم

 

مدینه از چه این سان بی قراری

تو هم از داغ زهرا سوگواری

مدینه دیده ای جز زینب من

کند یک چار ساله خانه داری

 

سوزنده تر از داغ تو، داغی نَبُود

پژمرده تر از تو، گل به باغی نبود

روشنگر دل هایی و اما افسوس

بر گمشده قبر تو، چراغی نبود

 

ای خاکِ درِ تو تاجِ سرها زهرا

وی قبر تو مخفی ز نظرها زهرا

تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟

گر بسته شود تمام درها زهرا

 

گُل بوته باغ مصطفی زهرا بود

آلاله داغ مرتضی زهرا بود

خورشیدِ بلندْ در شبستان وجود

 

سرچشمه رحمت خدا زهرا بود

 

آن روز که پهلوی تو از کینه شکست

دل های مُحبّان تو در سینه شکست

تصویر تو را دِل علی آینه بود

اندوه تو سنگی شد و آیینه شکست

آموزه ‏هاى سياسى قرآن

 

آموزه‏هاى سياسى قرآن / عبد الله نظرزاده

(فارع التحصيل كارشناسى ارشد علوم سياسى دانشگاه باقر العلوم (ع))

سياست و حكومت در قرآن كريم از موضوعاتى است كه بسيارى از صاحب نظران و قرآن پژوهان را به ديدگاه‏هاى متفاوت و گاه متعارض كشانده است . اين مساله از جمله بحث‏هاى مهم «رابطه دين و دولت‏» است كه در كتب آسمانى و اديان الهى مورد توجه قرار گرفته است .

مقاله حاضر ضمن اشاره به ديدگاه‏هاى عمده درباره رابطه ميان «رسالت و زمامدارى‏» آيات قرآنى در باب سياست و حكومت را طبقه بندى مى‏كند و نمونه‏هايى از حكومت‏هاى الهى را در قرآن كريم نشان مى‏دهد و به ويژگى‏هاى آنها اشاره مى‏كند .

سخن از سياست و حكومت در قرآن كريم بسيار دشوار است، چه اين كه موضوع سياست در كتاب مقدس مسلمانان در ميان متفكران و صاحب‏نظران در حد اثبات و انكار كلى است; برخى همه اين كتاب آسمانى را حكومتى و مربوط به امور اداره انسان و جوامع بشرى دانسته‏اند و برخى يكسره آن را غيرسياسى خوانده‏اند . چنين اختلافى در انظار در يك موضوع به ندرت بروز مى‏كند، اما از آن‏جا كه چنين موضوعى به رابطه «دين و دولت‏» تعلق دارد، همواره در كانون توجه قرآن پژوهان و سياست‏شناسان قرار داشته است .

نوشتار حاضر درصدد بيان ديدگاه‏هاى مختلف درباره قرآن و حكومت و يا به صورت پاسخ به يك سؤال مشخص‏تر، به دنبال تبيين ديدگاه‏ها در موضوع رابطه نبوت و امامت‏به معناى زمامدارى و رهبرى است; سپس از منظرى سياسى، محتواى آيات الهى را مورد تجزيه و تحليل و دسته‏بندى قرار مى‏دهد و نمونه‏هايى از حكومت الهى در قرآن را ارائه مى‏كند .

در مقدمه بحث لازم است‏به يكى از مفاهيم كليدى قرآن كريم اشاره كنيم و آن «فترت‏» است كه از ديدگاه سياسى در قرآن كريم قابل تامل مى‏باشد . اين اصطلاح تنها يك بار در آيه شريفه «يا اهل الكتاب قدجاءكم رسولنايبين لكم على فترة من الرسل‏» . (1) به كار رفته است . اصل آن از «فتر» به معناى «ضعف در چيزى‏» (2) و نيز «سستى و ضعف بعد از قدرت و شتاب‏» (3) است .

«دوران فترت‏» به دوره قبل از بعثت انبياى الهى اطلاق مى‏شود (4) كه حركت، شدت و قدرتى كه از دعوت الهى، مجاهدت‏ها و اصلاحات انبياى قبلى ايجاد شده، فروكش كرده و به ضعف و سستى و سكون گراييده است . «دوره فترت‏» قبل از پيامبر اسلام را به دوران جاهليت و انحراف اديان الهى نه تنها در جزيرة‏العرب بلكه در سراسر جهان مى‏توان اطلاق كرد . در مقابل دوره فترت، دوران انبيا و پيامبران الهى كه دوره اتصال وحى الهى و عصر تنزيل است، قرار دارد . در اين دوران درخشان و مشعشع جوامع انسانى شاهد شكل‏گيرى شرايع جديد و حكومت‏هاى الهى هستند; بر اين اساس مى‏توان ادوار تاريخى جوامع بشرى را به دو بخش عمده تقسيم كرد: 1- دوره فترت; 2- عصر تنزيل .

در مورد وظايف مردم در قبال شرايع الهى در دوره فترت و نيز آغاز و پايان اين دوره، بحث‏هاى زيادى مطرح مى‏شود: آيا از زمان اتمام عمر يك پيامبر تا رسالت پيامبر بعدى، دوره فترت است‏يا انحراف در اديان الهى ملاك تشخيص فترت است؟ آيا بعد از رسول اكرم در تاريخ اسلام دوره فترت وجود داشته است‏يا اين كه قرآن كريم شامل همه نيازهاى انسان‏ها تا قيامت است و انحراف و تحريفى در آن نخواهد بود يا اين كه از ديدگاه شيعه زمين - هيچ گاه از حجت‏خدا (امامان معصوم عليهم السلام) خالى نمى‏ماند، از اين رو بعد از عصر پيامبر اسلام با وجود اوصياى الهى و ائمه دوازده‏گانه ديگر دوره فترتى نخواهد بود؟ و . . .

آنچه در تشكيل حكومت‏هاى الهى و ذكر تاريخ آنها در قرآن كريم قدرمتيقن است، عصر تنزيل است، يعنى دوره‏هايى كه وحى الهى بر انبيا نازل مى‏شده و بين زمين و آسمان اتصال برقرار بوده و خداى تعالى در اقتدار بخشى و نصرت مؤمنان به طور مستقيم دخالت مى‏كرده است . شواهد زيادى در قرآن كريم درباره تشكيل حكومت‏هاى الهى و امدادهاى غيبى به چشم مى‏خورد كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت .ادامه در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

موعود در قرآن

موعود در قرآن

عبدالرسول هاديان شيرازى

قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين. (1)

بگو: اگر آب [سرزمين] شما فرو رود [و پنهان شود] چه كسى آب روان برايتان مى‏آورد؟

در اين آيه خداوند خطاب به پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد: اى محمد! به اين كفار بگو: به من خبر دهيد اين آبى كه خداوند در چشمه‏ها و نهرها براى شما قرار داده تا از منافع آن بهره‏مند شويد، اگر به گونه‏اى در زمين فرو رود كه دسترسى به آن ممكن نباشد، چه كسى است كه شما را به آب جارى رهنمون سازد؟

اين آيه بيانگر مهمترين نعمت و رحمت الهى است كه بر بندگان نازل شده است.

الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلكه ينابيع فى الارض ثم يخرج به زرعا مختلفا الوانه... (2)

آيا نديده‏اى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد، سپس آن را به چشمه‏هايى در زمين راه داد، آنگاه به وسيله كشتزارى كه رنگهاى آن گوناگون است‏بيرون مى‏آورد.

يكى از آثار اين رحمت الهى، آبهاى زيرزمينى است كه با قرار گرفتن آن در چشمه‏ها، چاهها، و قناتها ذخيره‏اى براى بهره بردارى از آن در موقع مناسب مى‏شود. خداوند در اين آيه با بيان نقش آبهاى زيرزمينى در حيات بخشيدن موجودات زنده، و سؤال از عامل اصلى و رساندن مردم به اين آب، مخاطبان خود را به رجوع به فطرت براى دريافت جواب آن، دعوت مى‏كند تا مردم متوجه شوند كه تنها قدرتى كه در وقت نياز بايد به او رجوع كرد و به او متكى بود، خداى قادر متعال است.

اين ظاهر آيه است كه درك آن براى همه ممكن است; اما در باطن آن معانى عميقى نهفته است كه همه كس قدرت فهم آن را ندارند. فهم باطن قرآن مخصوص معصومان و پاكانى است كه به سرچشمه فيض الهى و هدايت ربانى رسيده و از كوثر زلال آن سيراب شده‏اند، آنها مى‏توانند ما را از اين پوسته رويين عبور دهند و به مغز و محتوا برسانند.

آب مهمترين عامل زندگى مادى بشر است، اما روح انسان نيز نياز به چشمه‏اى دارد كه او را از كوثر زلال معارف الهى سيراب كند و حيات تازه‏اى در جانش بدمد و او را به اوج كمال برساند. آن سرچشمه هدايت الهى است كه بدون راهنما و «خضر راه‏» رسيدن به آن ممكن نيست.

قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است‏بترس از خطر گمراهى (3)

انبيا و اولياى الهى با نور هدايت‏خود براى رهايى مردم از تاريكيها از هيچ تلاش و كوششى دريغ نكرده، و هر كدام همانند سرچشمه‏اى هستند كه با تمام شدن آب آن، دوباره رحمت الهى ريزش مى‏كند و آبهاى جديدى جايگزين آن مى‏شود، و به همين جهت در زياراتى از امام صادق، عليه‏السلام، خطاب به على، عليه‏السلام، چنين آمده است:

السلام عليك يا... مظهر الماء المعين (4)

سلام بر تو اى مظهر آب روان!

از امام رضا، عليه‏السلام، درباره اين آيه سؤال شد، حضرت فرمودند: «ماؤكم يعنى ابوابكم‏»، كه مراد از آن امامان هستند كه هر كدام ابواب الهى بين او و خلق اويند. (5)

اگر هر كدام از اين درهاى رحمت الهى بسته شود، سرچشمه حيات معنوى انسان بسته مى‏شود، و افراد هوشيار احساس سرگردانى مى‏كنند و براى يافتن راهبرى ديگر تلاش مى‏كنند. به همين جهت وقتى على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر، عليه‏السلام، درباره تاويل اين آيه سؤال كرد، حضرت فرمودند:

اذا فقدتم امامكم فلم تروه فماذا تصنعون؟ (6)

هرگاه امامتان را نيابيد و او را نبينيد چه مى‏كنيد؟

اما خداوند هيچ گاه زمين را خالى از حجت قرار نمى‏دهد و با سپرى شدن عمر هر كدام امام ديگرى مى‏فرستد، بنابراين امام صادق، عليه‏السلام، در تاويل اين آيه مى‏فرمايند:

اذا غاب امامكم فمن ياتيكم بامام جديد؟ (7)

هرگاه امامتان از شما پنهان شود چه كسى امام جديد برايتان مى‏فرستد؟

با ختم نبوت و سپرى شدن حيات امامان معصوم دوران غيبت فرا رسيد. اين دوران همچون آبى است كه براى ذخيره به زمين فرو رود، به اميد روزى كه با فراهم شدن زمينه جامعه براى پذيرش آن، اين ذخيره الهى فوران كند و تشنگان واقعى معرفت را سيراب كند. امام باقر، عليه‏السلام، در تاويل آيه محل بحث مى‏فرمايد:

نزلت فى القائم، عليه‏السلام، يقول: ان اصبح امامكم غائبا عنكم لا تدرون اين هو؟ فمن ياتيكم بامام ظاهر ياتيكم باخبار السموات و الارض، و حلال الله و حرامه. ثم قال: و الله ما جاء تاويل هذه الآية و لابد ان يجيى تاويلها. (8)

اين آيه درباره امام قائم، عليه‏السلام، نازل شده است. مى‏گويد: اگر امامتان از شما غايب گردد و ندانيد كجاست چه كسى براى شما امامى مى‏فرستد كه اخبار زمين و آسمان و حلال و حرام خدا را براى شما بياورد، سپس فرمود: سوگند به خدا، تاويل اين آيه نيامده و سرانجام خواهد آمد.

در روايتى است كه عمار از پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، سؤال كرد كه مهدى كيست؟ حضرت فرمودند:

اى عمار! خداوند تبارك و تعالى با من پيمان بسته كه از صلب حسين، نه امام بيرون آورد، و نهمين آنها از مردم پنهان مى‏شود، سپس همين آيه را تلاوت كردند و فرمودند: غيبتى طولانى دارد، به گونه‏اى كه گروهى از عقيده‏شان برمى‏گردند وگروه ديگر ثابت قدم مى‏مانند. پس وقتى آخرالزمان شود خروج كند و دنيا را پر از قسط و عدل مى‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. (9)

بنابراين، «ظاهر آيه مربوط به آب جارى است كه مايه حيات موجودات زنده است، و باطن آيه مربوط به وجود امام علم و عدالت جهان گستر اوست كه آن نيز مايه حيات جامعه انسانى است.» (10)

اما وجه تشبيه آب به امامان معصوم اين است كه، همانطور كه آب رحمت الهى و مايه حيات مادى انسانهاست و بدون آب نمى‏توان زندگى كرد، امامان معصوم نيز رحمت‏خداوند و وسيله‏اى براى وجود حيات روحانى انسانها و سلامت جامعه‏اند، به همين جهت در حديثى است كه ابو حمزه از امام صادق، عليه‏السلام، سؤال كرد: آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمودند:

لو بقيت الارض بغير امام لساخت (11)

اگر زمين بدون امام باشد، [اهل] آن را فرو مى‏برد.

آب وسيله‏اى براى زدودن پليديهاى ظاهرى است، امامان معصوم نيز وسيله‏اى براى پاك كردن انسانها از پليديهاى درونى و شرك و جهل و گناه‏اند.

آب با فرو رفتن در زمين در آنجا ذخيره مى‏شود تا با برنامه‏ريزى دقيق موجودات زنده از آن بهره‏مند شوند. حضرت مهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نيز با غيبت‏خود ذخيره‏اى براى جهانيان است تا با ظهور خود در موقع مناسب، دنيا با بهره‏گيرى از وجودشان راه تكامل و معنويت را پيش گيرد و مردم به سعادت برسند.

البته بايد توجه داشت كه آب پنهان در زمين، بدون تلاش و تحمل رنج و زحمت‏به دست نمى‏آيد. هرگاه انسان احساس تشنگى كند و در زمين، آبى براى آشاميدن نيابد، براى رسيدن به آبهاى زيرزمينى به حفر چاه و قنات مى‏پردازد. ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، نيز زمانى تحقق مى‏يابد كه مردم مشتاق عدالت‏شوند و با تلاش خود مقدمات آن را فراهم كنند. و در اين ميان فقط مؤمنان واقعى هستند كه فقدان وجود آن حضرت را احساس مى‏كنند و تشنه وصال اويند. همچنانكه امام رضا، عليه‏السلام، مى‏فرمايد:

و كم من مؤمن متاسف حران حزين عند فقد الماء المعين (12)

چه بسيارند مؤمنان اندوهگين و بسيار تشنه كه هنگام فقدان آن آب روان غمناك هستند.

كلام آخر اين است كه اين آبى كه در دل زمين پنهان است، در همان حال نيز داراى خواص متعددى است كه در علوم طبيعى ذكر شده است. در حال غيبت نيز مردم از بركت وجودى حضرت مهدى، عليه‏السلام، بهره‏مندند گرچه خود خبر ندارند، و چه بسيارند افرادى كه در هنگام گرفتارى به ايشان توسل جسته‏اند و مشكلشان حل شده است. و چه بسيارند گنهكارانى كه از بركت وجود حضرت ولى عصر، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نور هدايت‏بر قلبشان تابيده و خود را از گمراهيها نجات داده‏اند، با وجودى كه با چشم ظاهرى، آن حضرت را نديده‏اند.

غيبت ايشان همچون خورشيدى است كه در پشت ابرها پنهان است، ولى مردم از نور وجودش استفاده مى‏كنند، همچنانكه از امام زمان روايت‏شده است كه فرمودند:

اما وجه انتفاع بى فى غيبتى، فكالانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب، و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء، فاغلقوا ابواب السؤال عما لا يعنيكم... (13)

اما كيفيت نفع رساندن من در زمان غيبتم، همچون نفع رساندن خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از چشمها پنهان نمايد، و من ايمن دهنده اهل زمينم، همچنانكه ستارگان ايمن دهنده اهل آسمانند...

بنابراين، همانطور كه در بعضى مواقع به خاطر مصلحت‏بالاترى، خورشيد به وسيله ابرها پنهان مى‏شود، ولى آثار وجودش قابل مشاهده است و در همان حال مردم از آن بهره مى‏برند، و هر لحظه هم منتظر كنار رفتن ابرها و آشكار شدن خورشيد هستند، در زمان غيبت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، نيز، آن حضرت به خاطر مصالحى از ديده‏ها پنهان است ولى، اولا: آثار وجودش براى اهل بصيرت هويدا و روشن است، و ثانيا: مردم از وجود ايشان بهره مى‏برند، و ثالثا: بايد هر لحظه منتظر كنار رفتن پرده غيبت و ظهور آن حضرت باشيم.

پى‏نوشتها:

1. سوره ملك (67)، آيه 30.

2. سوره زمر (39)، آيه 21.

3. لسان الغيب حافظ شيرازى.

4. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏97، ص‏375.

5. همان، ج 24، ص 100، ح 1.

6. همان، ح 2.

7. همان، ح‏3.

8. العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص‏387.

9. الخداز، على بن محد بن على، كفايه الاثر، قم، انتشارات بيدار، 1401، ص 121.

10. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 24، ص‏360.

11. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج 1، ص‏179، ح 10.

12. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏289.

13. همان، ص 92.

آزادى انسان از ديدگاه قرآن

 

آزادى از ديدگاه قرآن / على‏اكبر عليخانى (×1)

مقاله حاضر به تبيين ديدگاه قرآن درباره اراده و اختيار و آزادى انسان مى‏پردازد و موضوعات «انسان‏آزاد، محور خلقت‏» ، «احترام به آزادى انسان مهم‏ترين مبناى عمل پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت به اسلام‏» ، «آزادى سياسى، اساس تشكيل جامعه سياسى‏» و . . . را بررسى مى‏كند . در اين جا با بهره‏گيرى از آيات قرآن و ديدگاه‏هاى دانشمندان اسلامى، اين نكات مطالعه شده كه وابستگى‏هاى روحى انسان، عامل تحديد آزادى انسان است، ولى انسان با اختيار و آزادى امانت الهى را پذيرفته است، زيرا اراده انسان در ارتباط با آزادى و اختيار معنا پيدا مى‏كند و در اين راستا به مبناى عمل پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استناد شده است .

مقدمه

هر مذهب و مكتبى نگرشى خاص به انسان دارد و همين نگرش سرنوشت‏سياسى - اجتماعى انسان را رقم مى‏زند، زيرا براساس آن، نظريه‏هاى سياسى شكل مى‏گيرند، نظام‏هاى سياسى برپا مى‏شوند و حكومت‏ها اصول و چارچوب حركت‏خود را از اين نگرش اخذ مى‏كنند . هدف اين مقاله تبيين ديدگاه قرآن درباره اراده و اختيار و آزادى انسان است . اگر چه اين مقاله مستقيما به مباحث آزادى سياسى نپرداخته است، اما آزادى‏هاى سياسى يك جامعه مبتنى بر قرآن بايد براساس مسائل مطرح شده در اين مقاله شكل بگيرد . «انسان‏آزاد، محور خلقت‏» و «آزادى انسان، مبناى عمل پيامبر اسلام‏» و «آزادى، اساس تشكيل اجتماعات بشرى‏» و «آزادى انسان از تعلقات درونى‏» از جمله مباحث اين مقاله به شمار مى‏روند .

1 . انسان آزاد، محور خلقت

آزادى‏هاى سياسى - اجتماعى جلوه‏اى از آزادى و اراده و اختيار انسان در عالم خلقت است . اگر قائل باشيم كه انسان در جهان خلقت آزاد و مختار است، ناگزير بايد او را در تمام عرصه‏هاى زندگى از جمله حوزه سياست و اجتماع آزاد و مختار قلمداد كنيم، زيرا اجتماع نيز جزئى از جهان خلقت است . اگر قيود و محدوديت‏هايى آزادى اراده و اختيار انسان را در جهان خلقت در برمى گيرد، احتمالا آن قيود و محدوديت‏ها به گونه‏اى به تمام عرصه‏هاى حيات او از جمله سياست و اجتماع راه مى‏يابد . درباره آزادى و اراده و اختيار انسان در قرآن كريم به سه دسته آيات برمى‏خوريم كه به اجمال به تبيين آنها مى‏پردازيم . (1)

دسته اول، آياتى‏اند كه انسان را در مهم‏ترين مسائل زندگى و سرنوشتش آزاد و تصميم‏گيرنده دانسته‏اند . كه مى‏تواند به راى و نظر خويش عمل كند و طبيعى است كه مسؤوليت و پيامدهاى انتخاب او به عهده خودش خواهد بود . در اين آيات تاكيد شده انسان آزاد است تا ايمان آورد و راه خدا و حقيقت را برگزيند (2) يا كفر ورزد . (3) در برخى ديگر از آيات، اراده و آزادى انسان تلويحا مورد توجه قرار گرفته است . (4) خداوند در تمام اين آيات راه حق و سعادت را به انسان نشان داده و عواقب وخيم در انتخاب راه باطل و فساد را يادآور شده است، در نهايت انسان را مختار و آزاد دانسته كه هر كدام را بخواهد برگزيند . براين اساس، انسان آزاد است‏حتى در انتخاب راه باطل و دوزخ بعضى ديگر از آيات قرآن سرنوشت افراد و جوامع را تابع عملكرد خود آنان مى‏دانند و موفقيت‏ها يا ناكامى‏هاى انسان‏ها و جوامع انسانى را نتيجه تصميم‏گيرى و عملكردشان مى‏دانند . (5) از آن‏جا كه اين آيات انسان را مسؤول سرنوشت‏خود و جامعه‏اش معرفى كرده‏اند آزادى و اختيار او را نيز به رسميت‏شناخته‏اند .

دسته دوم، آياتى هستند كه بر آزادى و اختيار انسان تصريح و تاكيد كرده‏اند، اما يادآور شده‏اند آزادى و اختيار انسان در چارچوب مشيت و اراده الهى قرار دارد; (6) به عبارت ديگر، آزادى و اختيار كامل انسان هيچ يك اين معنا را نمى‏رساند كه اراده وى بر اراده حق تعالى غلبه مى‏كند و به ايجاد اخلال در حكومت‏خداوند قدرت دارد .

اين آيات در صدد بيان اين مطلبند كه خداوند بر انسان‏ها قادر است و خود وى اراده كرده انسان‏ها آزادانه تصميم بگيرند و در انتخاب راه خود آزاد باشند . اين دسته آيات هيچ‏گونه خدشه‏اى به آزادى و اراده انسان وارد نمى‏كنند; به عبارت ديگر، بيان‏گر وضعيت «امربين الامرين‏» هستند و آزادى و اختيار كامل انسان را در چارچوب خواست و اراده الهى به رسميت‏شناخته‏اند و خواسته‏اند بگويند اراده انسان فوق اراده الهى نيست . (7) برخى ديگر از آيات الهى در تاييد و تكميل اين آيات گفته‏اند اگر خداوند مى‏خواست مى‏توانست‏به بسيارى از كارها بپردازد، ولى آنها را به اراده و اختيار انسان واگذار كرده است، براى مثال مى‏توانست همه مردم را موحد كند و به راه حق درآورد يا همه مردم را امت واحدى قرار دهد، ولى به دلايلى - كه برخى از آنها آمده - نخواسته اين گونه رفتار كند (8) و اراده كرده انسان‏ها آزاد باشند، آزادانه تصميم بگيرند و خود سرنوشت‏شان را خوب يا بد رقم بزنند .

دسته سوم، آياتى هستند كه به ظاهر، آزادى و اختيار انسان را نفى مى‏كنند و تمام امور را به مشيت و اراده الهى موكول مى‏دانند، مثل آياتى كه تصريح مى‏كنند خداوند هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند (9) يا هر كه را بخواهد ملك مى‏دهد و عزيز مى‏دارد و هر كه را بخواهد خلع مى‏كند و ذليل مى‏نمايد . (10) اغلب مفسران از جمله طبرسى و علامه طباطبايى، اين آيات را نافى اختيار و آزادى انسان نمى‏دانند، زيرا اين گمراه كردن انسان از سوى خداوند، كه در آيه آمده، گمراهى ابتدايى نيست; به حكم بسيارى از آيات قرآن، خداوند تمام موجودات و به خصوص انسان را به سوى كمالش هدايت اوليه كرده است . اخلال و دايت‏بعدى «اخلال مجازاتى‏» و «هدايت پاداش دهى‏» است كه بر اساس قوانين الهى انجام مى‏شود و همه انسان‏ها به آن آگاهند كه هر كس در برابر حق خضوع نكند و عناد و لجبازى به خرج دهد، يعنى آزادانه و به اختيار خود راه باطل را برگزيند و بر آن اصرار ورزد خداوند نيز او را گمراه‏تر مى‏سازد تا او را مجازات كند و هر كس راه حق را برگزيند و طالب حقيقت و مطيع خداوند باشد حق‏تعالى با يارى و هدايت‏بيشتر خويش، وى را پاداش مى‏دهد . چنان كه گفتيم، اين هدايت و ضلالت ابتدايى نيست و بر اساس سنت ثابت الهى انجام مى‏شود و خداوند از قبل اين سنت را براى همگان اعلام كرده است، حتى خداوند در سوره رعد (آيه 27) تصريح كرده هر كس توبه كند و از راه باطل باز گردد وى را نيز هدايت‏خواهد كرد . اين هدايت نيز خارج از اراده انسان نيست، بايد فرد با اختيار و آزادى كامل توبه كند تا مشمول هدايت‏خداوند گردد، همان گونه كه راه باطل را نيز با آزادى و اختيار برگزيده بود . خداوند در سوره نحل (آيه 93) پس از اين كه تصريح كرده هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند، براى اين‏كه شبهه نفى آزادى و اختيار انسان پيش نيايد بلافاصله فرموده: «و از آنچه مى‏كنيد باز خواست مى‏شويد» . (11)

وقتى در «وادى الست‏» خداوند تمام انسان‏ها را مورد خطاب قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم، همگى پاسخ مثبت دادند . (12) با آن كه انسان نمى‏توانست پاسخى جز «بلى‏» داشته باشد و ربوبيت پروردگار را انكار كند، اين مساله نافى آزادى و اختيار او نيست، او مى‏بايست اين پاسخ را بدهد و آزادانه هم مى‏بايست اين پاسخ را بدهد، زيرا عقلا مساله قابل انكار نبود . براى روشن شدن بحث اگر با وجود خورشيد در وسط آسمان از كسى بپرسند آيا روز نيست، او آزاد است هر پاسخى بدهد، اما به ناچار و آزادانه مى‏گويد روز است و جز اين نمى‏تواند پاسخى بدهد، بدون اين كه كسى او را مجبور كرده باشد يا نافى اختيار و آزادى او باشد .

همچنين وقتى خداوند تعالى امانت‏خود را به آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشت و همه از قبول آن امتناع كردند انسان به اختيار و با آزادى كامل آن را پذيرفت، چون قابليت پذيرش آن را داشت و «ظلوم و جهول‏» بودن او در پذيرش اين امانت ناقض آزادى و اختيارش نبود . او به چيزى جهل نداشت كه براى او ممتنع ذاتى باشد و نتواند آن را به فعليت درآورد، قابليت پذيرش امانت را داشت و با آزادى و اختيار آن را قبول كرد . دلالت آيه و عقيده مفسران اين احتمال را نمى‏رساند كه خداوند تعالى فرموده باشد اى انسان چون من خالق و پروردگار توام، تو اين امانت مرا بپذير يا امانت مرا بايد بپذيرى، بلكه آيه دلالت صريح دارد كه خداوند عرضه كرد و انسان به اختيار و با آزادى كامل آن را پذيرفت . (13)

وقتى خداوند آدم و حوا را در بهشت‏سكنا داد به آنان فرمود به اين درخت (شجره ممنوعه) نزديك نشوند، ولى آنان به فريب شيطان برخلاف فرمان ذات اقدس الهى رفتار كردند . (14) حضرت آدم و حوا با آزادى كامل تصميم‏گيرى و عمل مى‏كردند كه توانستند فرمان خدا را برزمين نهند و از شيطان پيروى كنند، با اين كه خداوند عواقب وخيم ناچيز شمردن فرمان را به آنان ياد آور شده بود . بدون ترديد خداوند مى‏توانست آدم را به اطاعت از دستورهاى خود وادارد يا او را از نزديك شدن به «شجره ممنوعه‏» باز دارد، اما احتمالا مطلوب خداوند تعالى اين بود كه آدم با اراده از فرمان هايش اطاعت كند، در حالى كه مى‏تواند به سوى شجره ممنوعه برود از رفتن خوددارى نمايد . خداوند آدمى را حتى در نافرمانى از اوامرش آزاد گذاشت كه در پرتو اين آزادى به تكامل برسد و با تلاش استعدادهايش را بروز دهد; بايد گفت در صورتى دست‏يابى آدمى به مراحل رشد و كمال، ارزش دارد كه با آزادى همراه باشد، اگر فرد به پيمودن طريق تكامل مجبور باشد و راهى جز اطاعت امر نداشته باشد، پيشرفت و ترقى‏اش چندان ارزشمند نيست .

با توجه به مباحثى كه مطرح شد انسان در تمام حوزه‏هايى كه به اراده او بستگى دارد آزاد است . واژه «اراده‏» در اصل با آزادى و اختيار معنا پيدا مى‏كند و هر آنچه از حيطه آزادى و اختيار انسان خارج باشد از حوزه اراده او نيز خارج است . تاملى در آياتى كه بحث‏شد و مورد بحث قرار خواهد گرفت نشان مى‏دهد انسان بر اساس دو معيار در تمام امور كاملا آزاد است: نخست آن كه به پذيرش تبعات تصميم و عمل خود در دنيا و آخرت مجبور باشد، اگر انسان در مواردى آزاد نباشد نمى‏تواند در آن موارد تبعات تصميم و عمل او را بر عهده وى نهاد و او را ستود يا مجازات كرد; به عبارت ديگر، انسان را فقط در صورتى مى‏توان به پذيرش تبعات تصميم‏گيرى و عملكردش مجبور كرد كه در آنها آزاد باشد; دوم اين كه تصميم و عمل وى در دنيا و آخرت قابل باز خواست‏باشد، اين بازخواست را ممكن است‏خداوند يا انسانى ديگر انجام دهد . نكته مهم قابليت‏باز خواست است، فقط آن دسته از اعمال ابليت‏باز خواست دارند كه انسان در انجام دادنشان آزاد باشد، اگر انسان تا حدى آزاد باشد به همان ميزان مى‏توان او را بازخواست كرد و تبعات عملش را متوجه او دانست .

با توجه به آيات متعددى كه انسان را مسؤول تمام اعمالش دانسته‏اند و برپاسخ‏گويى او در مقابل خداوند در قبال كوچك‏ترين عملش تصريح كرده‏اند، ضرورتا بايد آزادى و اختيار انسان را به رسميت‏بشناسند تا بتوانند او را مسؤول و پاسخ‏گو بدانند . انسان مجبور نه مسؤوليتى در قبال اعمال و رفتار خويش دارد، نه مى‏توان پيامدهاى عملش را به عهده او نهاد و نه مى‏توان او را باز خواست كرد .

باز خواست الهى بالاترين بازخواست است و مسؤوليت انسان در قبال خود و تمام امور و پديده‏هايى كه به نوعى با آنها مرتبط ست‏بزرگ‏ترين مسؤوليت‏به شمار مى‏رود . مراتب پايين‏تر باز خواست و مسؤوليت را بايد در جوامع انسانى و نهادهاى اجتماعى - از حكومت و نهادهاى مدنى گرفته تا خانواده - جست و جو كرد . منطق عقلانى آنها همان منطق باز خواست الهى و مسؤوليت انسان است، با اين تفاوت كه به دليل خالقيت‏خداوند قدرت او بر بازخواست و مسؤول دانستن انسان ذاتى است، زيرا او انسان را خلق كرد و آزادى و اختيار به او بخشيد، اما باز خواست انسان‏ها از همديگر در قالب مجموعه‏اى از اصول تعريف شده، عرضى و در عين حال ضرورى است .ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

حضرت على (ع) در آينه قرآن

امیرالمومنین در آينه قرآن

احمد لقمانى

سپيده سخن

گنجينه‏هاى گرانقدر تمدن و فرهنگ يك كشور در آثار باستانى، نوشتار علمى و پديده‏هاى كهن آن به چشم مى‏خورد. و انديشمندان فرهنگى جامعه از جمله يادگاران ماندگار يك مرز و بوم و يا آيين به شمار مى‏روند كه گاه ارزش يكى از آنان، برتر از تمامى آثار و بناهاى تاريخى محسوب مى‏شود. فرهنگنامه‏ها، دايرة المعارف‏ها، و يا كتابهاى مقدس و آسمانى مردم، آينه‏اى شفاف در معرفى چنين الگوهاى شايسته به ديگران بوده و بيانگر ويژگيهاى روحى، ارزشهاى معنوى و يا حماسه‏هاى كم نظير و گاه بى‏نظير هستند.

با نگاهى هرچند اندك به آثار طلايى اقوام گوناگون، چهره‏هاى چشمگيرى را مى‏يابيم كه در صحنه‏هاى پر فراز و نشيب علمى، الگويى معرفت آفرين به شمار مى‏رفته‏اند و يا در عرصه‏هاى مبارزه و حماسه، نمونه‏اى درس آموز بوده‏اند، و يا در ميدان جهاد با نفس و معبرهاى دشوار اخلاقى، معلمى پارسا محسوب شده، به گونه‏اى كه در زهد و بى‏ميلى به زينت‏هاى فريباى زندگى، شهره شهرهاى بسيارى بوده‏اند. و يا بر كرسى سخنورى، خطيبى فن آور و شهير دانسته شده‏اند.

اما در اين ميان، كمتر كسى را مى‏يابيم كه در صراط زندگى، الگويى بى‏همتا، در عرصه دانايى و بينش، استادى يگانه، بر توسن سخن، شهسوارى خوش كلام، در سنگلاخهاى مبارزه و جهاد، پيشوايانى اسطوره گونه و فرماندهى تمام عيار، در رهيابى به قله‏هاى ترس و معنويت و دست‏يابى به بلنداى رهايى از بندها و اسارت‏هاى هواها و هوس‏ها، پيشگامى پيراسته و رهبرى وارسته، در محيط خانواده شوهرى سختكوش و پدرى دلسوز و در سجاده عبادت، عابدى تسليم و انسانى سليم محسوب شود، كه گويى در كتاب شخصيت او، هزار صحيفه دلربا ديده مى‏شود كه هيچيك با ديگرى يكسان نبوده و قابل جمع - از نظر ظاهرى - و يا برترى نباشد.

بى‏گمان عظمت‏بيكران چنين انسانى، توان رهيابى به ژرفاى وجود او را، از همه مى‏ربايد و سخنان افراد معمولى و عادى را بيهوده و كم‏ارزش مى‏نماياند از اينرو شيفتگان شخصيت او بايد وى را در آينه كلام پروردگارى يابند كه خود پرورانده اوست، يا در صحيفه‏اى جويند كه انسانهاى همسان او نگاشته‏اند و يا بر ساحل باور و در كنار انديشه‏هاى شيرين چنين شخصى از شخصيت‏خدا گونه او، قطره‏هايى در كام عطشناك خود ريزند تا نمى از اقيانوس ارزشها و ويژگيهاى وى نصيب خود سازند.

قرآن را كه مى‏گشاييم، دهها و حتى صدها آيه روشنگر و الگو بخش مى‏يابيم كه نشان از رادمردى جاودانه دارد، والا گوهرى كه افزون بر مقام عصمت كه ارزش بس گرانبهاست فضايل كيميا گون او در آينه آيات به خوبى بيان شده است و اكنون كه چهارده قرن از زمان حيات وى مى‏گذرد، گويى او، انسان امروز جامعه ماست و يكايك ويژگيهاى وى، به مثال آفتاب عالمتاب، تمامى افراد را از ظلمت‏هاى زندگانى رهايى مى‏بخشد.

على انسانى هزار بعدى كه صدها سال است، نظم و نثر، تفسير و فقه، كلام و حقوق، رياضيات و ادبيات و ... همه و همه از ريزش عظمت او روزى خوارند.

امام على بن ابيطالب(ع) است كه تنها خداى او ياراى بيان صفات او را دارد و يا رسول حق كه سفير خداوندى است توان يادآورى ويژگيهاى وزير و پسر عم خود را داراست.

اينك كه در ماه رمضان نسيم روحبخش سخنان خداوندى، رواق وجودمان رابا عطر خود، معنويتى ديگر مى‏بخشد، برخى از آيات قرآن كريم را درباره اميرمؤمنان على(ع) با نگاه دل مى‏بينيم و سيماى على را در آينه قرآن نظاره مى‏كنيم. ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

شهداى قرآن بررسى حادثه رجيع

محمدجواد طبسى

درآمد:

در طول تاريخ جنايتهاى بسيارى از طرف صاحبان قدرت ومفسده‏جويان انجام گرفته است; اما به نظر مى‏رسد برخى اتفاقات ازبرخى ديگر غم‏انگيزتر است. حادثه رجيع يكى از همان حوادث تلخى‏است كه در آن هفت تن از معلمان قرآن و مبلغان دين به وسيله‏گروهى از خدا بى‏خبر به قتل رسيدند، برخى ديگر اسيرگشته در مكه‏به دار آويخته شدند. در مقاله حاضر ضمن آشنايى با اصل حادثه،به بررسى عوامل و آثار آن نيز پرداخته مى‏شود.

محدوده رجيع

«رجيع‏» ، محل شهادت اين مبلغان، نزديك آبى مربوط به‏قبيله هذيل بود. و اين محل نزديك «هداه يا هده‏» است و در بين‏مكه وطايف قرار دارد.

كيفيت‏حادثه

اين ماجراى غم انگيز، دل رسول خدا(ص)را سخت آزرد و تا يك ماه‏قاتلان را در قنوت نماز خويش لعنت مى‏كرد.

محمدبن عمر واقدى چنين مى‏نويسد:

چون سفيان بن خالد هذلى كشته شد. قبيله بنى لحيان سراغ‏قبيله‏هاى «عضل‏» و «قاره‏» رفتند و براى آنها جوايزى تعيين‏كردند تا پيش رسول خدا بروند و از آن حضرت بخواهند بعضى ازياران خود را براى تبليغ اسلام نزد آنان بفرستد. آنها قرارگذاشته بودند گروهى از ياران پيامبر را كه در قتل سفيان دست‏داشتند. بكشند و ديگران را به مكه ببرند و تسليم قريش كنند.

مى‏گفتند: از قريش جايزه قابل توجهى خواهيم گرفت; زيرا هيچ چيزبراى آنها ارزنده‏تر از اين نيست كه يكى از ياران محمد را به‏دست آورند و او را در برابر كشته‏شدگان بدر بكشند و مثله كنند.

هفت نفر از قبيله «عضل و قاره‏» كه از شاخه‏هاى قبيله بزرگ‏خزيمه‏اند. در حال كه ظاهرا اقرار به اسلام داشتند. حضور پيامبرآمدند و گفتند: اسلام ميان ما آشكار شده است. گروهى از اصحاب‏خود را نزد ما بفرست تا قرآن و احكام اسلامى را به ما بياموزد.

پيامبر(ص)هفت تن را با آنهاروانه فرمود. اينها عبارت بودند از:

مرثدبن ابى مرثد غنوى، خالد بن ابى‏بكير، عبدالله بن طارق‏بلوى، معتب بن عبيد، خبيب بن عدى بن بلحارث بن خزرج، زيد بن‏دثنه از بنى‏بياضه و عاصم بن ثابت‏بن ابى الاقلح.

گفته شده است ده تن بودند و مرثد بن ابى مرثد فرمانده اين‏گروه به شمار مى‏آمد. چون مبلغان و معلمان قرآن به آبى از قبيله‏هذيل كه نزد هده بود و رجيع ناميده مى‏شد. رسيدند، ناگاه‏گروهى برايشان يورش بردند و كسانى را كه لحيانى‏ها آماده كرده‏بودند به يارى خواندند. ياران رسول خدا(ص)شمشيرهاى خود رابيرون كشيدند و براى جنگ به پا خاستند. دشمنان گفتند: ما باشما جنگ نداريم و پيمان مى‏بنديم و خدا را گواه مى‏گيريم كه شمارا نمى‏كشيم. مى‏خواهيم شما را به اهل مكه تسليم كنيم و جايزه‏بگيريم. خبيب بن عدى، زيد بن دثنه و عبدالله بن طارق به اسارت‏تن دادند. خبيب مى‏گفت: من پيش اهالى مكه حق نعمت دارم. عاصم بن‏ثابت، مرثد، خالد بن ابى‏بكير، و معتب بن عبيد امان و پناه دشمن‏را نپذيرفتند. عاصم گفت: من نذر كرده‏ام هرگز پناه و امان مشركى‏را نپذيرم. او نخست تيراندازى كرد. وقتى تيرهايش تمام شد بانيزه جنگيد. چون نيزه‏اش شكست و فقط شمشيرش باقى ماند، گفت:

پروردگارا! من در آغاز روز از دين تو حمايت كردم، تو در پايان‏روز پيكرم را حمايت فرماى. اين بدان جهت‏بود كه دشمن كشتگان‏مسلمان را برهنه مى‏كرد. وقتى دسته شمشيرش شكست، همچنان جنگيدتا كشته شد. معتب بن عبيد هم جنگ كرد و برخى از ايشان را زخمى‏كرد ولى آنها به او هجوم بردند و به قتل رساندند. آنگاه خبيب وعبدالله بن طارق و زيد بن دثنه را با زه كمان محكم بستند و باخود به مكه بردند. چون به ناحيه «مرالظهران‏» رسيدند، عبدالله‏بن طارق گفت: اين آغاز نيرنگ شما است. سوگند به خدا همراه شمانمى‏آيم و رفتار كشته شدگان سرمشق خود قرار مى‏دهم. آنها با اومدارا كردند، ولى عبدالله نپذيرفت; دست‏خود را از بند رها كردو شمشير خود را برداشت. آنها از او فاصله گرفتند، او به شدت‏حمله كرد; ولى دشمنان سنگسارش كردند و به قتل رساندند. آنهاخبيب و زيد را با خود بردند تا به مكه رسيدند. خبيب را حجيربن‏ابى اهاب به هشتاد مثقال طلا يا پنجاه شتر خريد. و زيد بن دثنه‏به وسيله صفوان بن اميه به پنجاه شتر خريدارى شد تا او را به‏جاى پدرش بكشد. چون آن دو را در ماه ذيقعده كه از ماه‏هاى‏حرام است. گرفته بودند، زندانى كردند. حجير، خبيب بن عد را درخانه زنى به نام ماويه كه كنيز بنى عبدمناف بود. حبس كرد وصفوان زيد را نزد گروهى از بنى جمح زندانى كرد.

... چون ماههاى حرام سپرى شد، خبيب را در حال كه به زنجيربسته شده بود بيرون آوردند و به محل «تنعيم‏» بردند. زنان وكودكان و بردگان و بسيارى از مردم مكه به تنعيم رفتند. هيچ كس‏نبود كه نرفته باشد. چون او و زيد بن دثنه را به تنعيم آوردند،تير چوبى بلندى را در زمين نصب كردند. وقتى خبيب را نزديك آن‏آوردند، گفت: آيا مرا رها مى‏كنيد و اجازه مى‏دهيد دو ركعت نمازبگزارم؟ گفتند: آرى. دو ركعت نماز گزارد.

او نمازش را زود به پايان برد و گفت: به خدا سوگند، اگرنمى‏گفتيد از مرگ مى‏ترسم، بيشتر نماز مى‏گزاردم. سپس گفت:

پروردگارا! ايشان را يكى پس از ديگرى از ميان بردار و هيچ يك‏از آنان را از نظر خشم خود دور مدار...

چون وى را سمت تير چوبى بردند، چهره‏اش را سوى مدينه‏برگرداندند. سپس او را محكم بستند و گفتند: از اسلام برگرد تاآزادت كنيم. گفت: هرگز، به خدا قسم دوست ندارم همه آنچه برزمين است از آن من باشد و از اسلام برگشته باشم. گفتند: آيادوست دارى محمد به جاى تو بود و تو در خانه‏ات نشسته بودى؟ گفت:

به خدا قسم، دوست ندارم من درخانه خود باشم و خارى وجودمحمد(ص)را بيازارد. پس آنها گفتند: خبيب! از اسلام برگرد. گفت:

هرگز برنخواهم گشت. گفتند: سوگند به لات وعزى اگر برنگردى، تورا خواهيم كشت. گفت: كشته شدن من در راه خدا چيز اندكى است.

آنها چهره‏اش رابه سمت مدينه برگردانده بودند. خبيب گفت: امااين كه چهره‏ام را از قبله برگردانده‏ايد، مهم نيست; خداوندمى‏فرمايد:(فاينماتولوا فثم وجه الله...)سپس گفت: پروردگارا!

من چيزى جز چهره دشمن نمى‏بينم، خدايا در اين جا كسى نيست كه‏سلامم را به رسولت ابلاغ كند، خودت سلامم را به او برسان ...

آنگاه فرزندان كسانى را كه در بدر كشته شده بودند، فراخواندند. در مجموع چهل نوجوان يافتند. به هريك نيزه‏اى دادند وگفتند: اين كسى است كه پدران شما را كشته است. آنها با نيزه‏هاى‏خود ضربتهاى خفيفى به او زدند. او بر روى چوبه دار گشتى زد وچهره‏اش به سو كعبه برگشت و گفت: خداى را سپاس كه چهره‏ام به سوى‏قبله برگشت... . مردى از بنى عبدالدار كه نامش ابومسيره بود.

آنقدر به وى نيزه زد تا به شهادت رسيد... .

براى زيد بن دثنه هم يك چوبه‏دار بر پا كردند. او گفت:

مى‏خواهم دو ركعت نماز بگزارم. چون نماز گزارد، او را به‏چوبه‏دار بستند و گفتند: از آيين خود برگرد و از آيين ما پيروى‏كن تا آزادت كنيم. گفت: سوگند به خدا، هرگز از دين دست‏برنمى‏دارم.گفتند: اگر محمد دست ما بود و تو در خانه‏ات بودى،خوشحال نمى‏شدى؟

گفت: به خدا اگر من سلامت‏باشم و خارى محمد(ص)را بيازارد،خشنود نخواهم بود. ابوسفيان گفت: هرگز نديده‏ايم كسى چون ياران‏محمد به رهبرشان محبت داشته باشند.

ويژگيهاى شهداى رجيع

قابليت‏هاى بالاى اين مربيان قرآن و مبلغان دين، پيامبر را برآن داشت تا آنها را به فرماندهى مرثدبن ابى‏مرثد همراه افرادى‏از عضل و قاره به منطقه اعزام كند تا از وجود اين عزيزان درراه پيشبرد و اعتلاى اسلام و مسلمانان بهره ببرند.

تاريخ نويسان ويژگيهاى اين بزرگان را چنين نگاشته‏اند:

1- آشنايى به قرآن و احكام اسلام

همان گونه كه از شكل دعوت حضورى عضل و قاره برمى‏آيد، آنهاافراد ورزيده و آشنا به قرآن و احكام اسلامى مى‏خواستند. بدين‏جهت، عرضه داشتند: اى پيامبرخدا! قلوب ما به سوى اسلام متوجه‏شده و محيط براى پذيرش وحى آماده گرديده است. گروهى از ياران‏خود را همراه ما اعزام فرماييد تا در ميان قبيله ما تبليغ‏كرده، قرآن را به ما بياموزند و ما را از حلال و حرام خدا آگاه‏سازند. پيامبر(ص)در پاسخ به نداى آنها اين هفت تن را روانه‏كرد.

2- دليران جبهه و جنگ

از خصوصيات روشن اين گروه، حضور مستمر آنان در جبهه‏هاى حق‏عليه باطل بود. آنها در جنگ بدر شركت كردند و برخى بزرگان قريش‏و نيز حارث بن عامر بن نوفل را به قتل رساندند. اين گروه درجنگ‏احد و برخى از سريه‏ها نيز شركت فعال داشت. ابن اثير مى‏نويسد:

خالد بن بكير از افرادى بود كه پيش از جنگ بدر پيامبر او راهمراه عبدالله بن جحش و گروهى از مهاجران فرستاد تا راه را بركاروان تجارتى قريش ببندند.

3- رزمجويان كار آزموده

از ويژگيهاى برخى از اين شهداى نكونام، اين بود كه كاملا بافنون نظامى و آرايش جنگى آشنا بوده و نحوه جنگيدن آنها موردتاييد پيامبر(ص)بود. آن حضرت فرمود: هركه مى‏خواهد بجنگد، روش‏عاصم را پيش گيرد. ابن حجر عسقلانى مى‏نويسد:

گويند: در شب بيعت عقبه يا بدر، پيامبر به يارانى كه همراهش‏بودند، فرمود: اگر در برابر دشمن قرار گرفتيد چگونه مى‏جنگيد؟

عاصم بن ثابت از جاى برخاسته، در حالى كه تير و كمانش را دردست گرفته بود، گفت: اگر دشمن در فاصله دويست ذراع باشد، فقطتيراندازى مى‏كنيم و اگر آنقدر نزديك باشد كه نيزه‏ها به آنهابرسد، با نيزه به آنان حمله‏ور مى‏شويم. هرگاه نيزه‏ها شكست، آن‏را كنار گذارده و دست‏به شمشير مى‏شويم.

پيامبر(ص)فرمود: آفرين بر تو، روش جنگ كردن همين است كه بيان‏كردى. سپس به يارانش فرمود: هركه مى‏خواهد جنگ كند، مانند عاصم‏بجنگد.

4- شب زنده‏داران روزه‏دار

واقدى مى‏نويسد: گويند: زيد بن دثنه در خانواده صفوان بن اميه‏به زنجير كشيده شده بود. او شبها، شب‏زنده‏دارى مى‏كرد و نمازمى‏گزارد و روزها روزه مى‏گرفت... صفوان هنگام افطار كاسه بزرگى‏شير برايش مى‏فرستاد.

5- عاشقان پيامبر(ص)

ابن اثير مى‏نويسد: هنگامى كه خواستند زيد را به قتل برسانند،ابوسفيان به وى گفت: آيا دوست داشتى محمد به جاى تو نزد مابود; او را به قتل مى‏رسانديم و تو نزد خانواده‏ات بودى؟ گفت:

هرگز مايل نيستم در همين جايى كه محمد(ص)هست، خارى در پايش رودو او را بيازارد در حالى كه من كنار زن و فرزندانم باشم.

ابوسفيان كه از اين عشق به پيامبر(ص)سخت‏شگفت زده شده‏بود. لب به سخن گشود و اظهار داشت: تاكنون نديده‏ام كسانى‏مانند ياران محمد چنين يكديگر را دوست داشته باشند.

اين واقعيت را در آخرين لحظات عمر خبيب نيز مشاهده مى‏كنيم.

چون دو ركعت نماز گزارد، او را به سوى تير چوبى‏برده، چهره‏اش رابه سوى مدينه گرداندند و محكم وى را بستند. سپس به او گفتند:

از اسلام برگرد تا آزادت كنيم. گفت: هرگز، به خدا قسم، دوست‏ندارم همه آنچه بر زمين است از آن من باشد و از اسلام برگشته‏باشم. گفتند: آيا دوست داشتى محمد به جاى تو بود و تو درخانه‏ات نشسته بودى؟ گفت: به خدا قسم، دوست ندارم من در خانه‏ام‏باشم و خارى وجود محمد(ص)را بيازارد....

6- پاى‏بندى به اصول در سخت‏ترين شرايط

بسيارى از مردم هنگامى كه در شرايط ويژه و بسيار دشوار قرارمى‏گيرند، به بهانه عوض شدن شرايط، سستى پيشه كرده و از اصول‏پذيرفته شده دست‏بر مى‏دارند. اين پديده زشت هرگز در وجود اين‏مردان الهى راه نيافت و در شرايط دشوار اسارت، نه مرتكب خلاف‏شدند، نه گوشت‏حرام خوردند و نه به خيانتى تن دادند. گويند:

زيد بن دثنه در خانواده صفوان بن اميه به زنجير كشيده شده بود.

او شبها شب زنده‏دارى مى‏كرد و نماز مى‏گزارد و روزها روزه مى‏گرفت‏و از خوراكيهايى كه با گوشتهاى كشته شده به غير ذبح شرعى بود،نمى‏خورد... . اين موضوع بر صفوان گران آمد. كسى نزد زيد فرستادو پرسيد: چه خوراكى مى‏خورى؟ گفت: من از گوشت جانورانى كه براى‏غير خدا كشته شده باشند، نمى‏خورم و فقط شير خواهم آشاميد.

در باره خبيب نيز نوشته‏اند: وى در خانه زنى به نام ماويه،كنيز بنى عبدمناف، زندانى شده بود. ماويه گويد: چون ماه‏هاى‏حرام سپرى شد و تصميم به كشتن او گرفتند، پيش او رفتم و آگاهش‏ساختم. به خدا قسم، نديدم از اين هت‏بيمى به خود راه دهد. اوگفت: براى من تيغى بفرست تا خود را اصلاح كنم. پس من به وسيله‏پسرم ابوحسين تيغى برايش فرستادم. چون پسرم راه افتاد و رفت،با خود گفتم: نكند در صدد انتقام برآيد، پسرك را بكشد و بگويدمردى در مقابل مردى. اتفاقا وقتى پسرم تيغ را به او داد و به‏شوخى گفته بود: به جان پدرت قسم، خيلى پرجرئتى؟! آيا مادرت‏نهراسيد وقتى تو را همراه تيغ نزد من فرستاد. من فكرى بكنم.

مگر نه اين است كه شما مى‏خواهيد مرا بكشيد؟

ماويه مى‏گويد: من اين سخن را شنيدم. پس گفتم: اى خبيب! من‏درتو همان امانت الهى را مى‏بينم و اين تيغ را براى رضاى‏پروردگارت برايت فرستادم نه براى اين كه پسرم رابكشى. گفت:

مطمئن باش او را نمى‏كشم. در آيين ما مكر و غافلگيرى روا نيست.

7- توصيه به پايدارى در روز شهادت

واقدى مى‏نويسد: زيد بن دثنه و خبيب را در يك روز براى اعدام‏آوردند... چون يكديگر را ملاقات كردند، يكديگر را به صبر وپايدارى توصيه كردند و از هم جدا شدند.

8- پايه‏گذارى سنت‏حسنه

وقتى خبيب را نزديك دار آوردند، گفت: آيا اجازه مى‏دهيد دوركعت نماز بگزارم؟ گفتند: آرى. دو ركعت نماز گزارد... واقدى‏مى‏نويسد: براى من از ابوهريره روايت كرده‏اند كه مى‏گفت: نخستين‏كسى كه هنگام كشته شدن، دو ركعت نماز خواندن را سنت كرد، خبيب‏بود.

زيد بن دثنه نيز پيش از شهادت اين كار را انجام داد.

9- تبليغ از اسلام درحين اسارت

خبيب در حال اسارت با صداى بلند قرآن مى‏خواند تاگوش شنوندگان‏با آيات الهى آشنا شوند.

ماويه مى‏گويد: خبيب شبها قرآن مى‏خواند; زنها كه صداى قرآن‏خواندن او را مى‏شنيدند. مى‏گريستند و بر او دل مى‏سوزاندند.

10- مقاومت در برابر خواست دشمن

عظمت و بزرگوارى اين مردان الهى آن وقت در نظر ما جلوه مى‏كندكه روحيه عالى اين گروه را بيشتر مورد مطالعه و دقت نظر قراردهيم. در تاريخ مى‏خوانيم:

عاصم با ديدن اين خيانت هرگز حاضر نشد در امان دشمن واردشود. بدين جهت، گفت: من نذركرده‏ام هرگز پناه مشركى را نپذيرم.

سپس دست‏به شمشير برده، در راه دفاع از اسلام و تبليغ آيين حق‏جان سپرد.

عبدالله بن طارق نيز در نيمه راه كه دست‏خود را از بند رهاساخت. دست‏به شمشير برد و به آنها حمله برد. دشمنان كه ازتسليم شدن وى نوميد بودند. به شدت او را سنگباران كردند و در«مرالظهران‏» به شهادت رساندند.

چون خبيب را به چوبه‏دار بستند، به او گفتند: از اسلام برگردتا آزادت كنيم. گفت: هرگز، به خدا قسم دوست ندارم همه آنچه كه‏در زمين است از آن من باشد و از اسلام برگشته باشم.

او در بالاى چوبه‏دار زير لب چنين زمزمه مى‏كرد:

به خدا سوگند! اگر مسلمان بميرم، غصه‏اى ندارم كه در كدام‏منطقه به خاك سپرده شوم. مرگ رقت‏بار من در راه خدا است و اگراو بخواهد، اين شهادت را بر اعضاى قطعه قطعه من مبارك مى‏سازد.

11- منزلت والا نزد پروردگار

شهداى والامقام رجيع آن‏قدر نزد پروردگارشان آبرو كسب كردند كه‏خداوند دعايشان را مستجاب كرد:

الف واقدى مى‏نويسد: عاصم در آن روز به خدا عرضه داشت:

پروردگارا! من در آغاز روز از دين تو حمايت كردم، تو در پايان‏روز پيكرم را حمايت فرماى. اين بدان جهت‏بود كه دشمن شهدا رابرهنه مى‏كرد. دشمنان آن قدر نيزه به او زدند تا كشته شد. سلافه‏دختر سعد بن‏شهيد كه همسر و چهار پسرش كشته شده بودند و عاصم‏دو پسرش را در جنگ احد كشته بود. نذر كرده‏بود اگر بر عاصم‏چيره شود، دركاسه سرش شراب بياشامد. به همين منظور، براى كسى‏كه سرعاصم را بياورد، صد ماده شتر جايزه قرار داده بود. اين‏موضوع را اكثر اعراب و بنى‏لحيان مى‏دانستند. بنابراين، تصميم‏گرفتند: سرعاصم را جدا كنند و آن را براى سلافه دختر سعد ببرندو صد شتر جايزه بگيرند. خداوند متعال زنبوران را برانگيخت تااز پيكرش حفاظت كنند. هركس نزديك مى‏شد، با نيش زنبورها رو به‏رو مى‏گرديد. زنبورها آنقدر زياد بودند كه كسى ياراى مقابله باآنها را نداشت. پس گفتند: تاشب رهايش كنيد; چون شب فرا رسد،زنبوران خواهند رفت. چون شب رسيد، خداوند سيلى فرستاد كه پيكراو را با خود برد.

ب- هنگامى كه خبيب را به چوبه دار بستند، خداى خود را مخاطب‏قرار داده، گفت:

پروردگارا! من چيزى جز چهره دشمن نمى‏بينم، خدايا! در اينجاكسى نيست كه سلامم را به رسول تو ابلاغ كند، خودت چنين كن.

اسامه بن زيد از قول پدرش چنين روايت مى‏كند: پيامبر(ص)همراه‏يارانش نشسته بود، حالتى همچون حالت نزول وحى به او دست داد وشنيديم كه مى‏فرمايد: «سلام و رحمت‏خدا بر او باد.»

سپس فرمود: «جبرئيل از خبيب بر من سلام مى‏رساند.»

ج- ماويه مى‏گفت: به خدا سوگند، هيچ كس را بهتر از خبيب‏نديده‏ام. من از شكاف در مواظب او بودم. او را به زنجير كشيده‏بودند و من مى‏ديدم كه او خوشه‏هاى انگورى به بزرگى سرانسان دردست داشت و مى‏خورد. در صورتى كه آن هنگام، موسم انگور نبود وحتى يك حبه انگور هم پيدا نمى‏شد. بدون ترديد اين روزى خاصى بودكه خداوند به او ارزانى مى‏فرمود.

12- خرسندى از انجام ماموريت

برخلاف اظهارات برخى از منافقان مدينه كه مى‏گفتند: اينان نه‏در خانه خود نشستند و نه پيام صاحب خود را(پيامبر) «ص‏» رساندند.

بايد گفت: غرض رساندن رسالت الهى و بيدار كردن مردم بود، حال‏هركجا كه باشد. وحشيگرى‏هايى كه در برابر يك معلم قرآن و مبلغ‏دين انجام دادند، زمينه مساعد براى پذيرش اسلام فراهم آورد كه‏آثار آن به تدريج ظاهر گرديد.

در پايان، خبيب از اين كه به ماموريت و وظيفه دينى‏اش عمل‏كرده، خشنود است و خدا را چنين مى‏خواند: خداوندا! ما به‏ماموريتى كه از سوى پيامبر(ص)داشتيم، عمل كرديم.

يك درس از يك واقعه

از اين خاطره ناگوار ما چه درسى مى‏گيريم و دشمن چه نتيجه‏اى‏گرفت؟

خوشبختانه بايد گفت: اين جريان براى دشمن جز زيان دستاوردى‏نداشت. دشمن هدف تضعيف قدرت اسلام و مسلمانان را تعقيب مى‏كرد;ولى ناكام ماند و به عمق محبت مسلمانان به رسول‏الله پى‏برد.

ابوسفيان و ديگران كه شاهد صلابت و مقاومت‏خبيب بودند. بدين‏واقعيت اعتراف كردند.

اخنس بن شريف مى‏گفت:

اگر يادمحمد(ص)مى‏بايست در موقعيتى فراموش شود، اين موقعيت‏بود; ولى ماهرگز نديديم پدرى براى فرزندش آن قدر تحمل سختى بكند كه اصحاب‏پيامبر(ص)به خاطر وى تحمل كردند.

آرى، آنان به وظيفه خود عمل كردند و مشمول آيه(الذين يبلغون‏رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفى بالله‏حسيبا)شدند. امروز نوبت ما است كه اين وظيفه خطير را به هر شكل‏ممكن انجام دهيم و خود را مشمول اين آيه سازيم.

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

حسن فراهانى

مقدمه

تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونه‏اى كه در عصر حاضر، با استفاده از فن‏آورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است.

در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفاده طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسل به شيوه‏هايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود» . (1)

در قرآن كريم، آيات زيادى وجود دارد كه بيش‏تر آن‏ها ناظر به جنگ‏هاى صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏باشد.بخشى از اين آيات در مقام پاسخ‏گويى به جنگ روانى دشمن بوده و در صدد است كه آن‏ها را خنثى كند، بخش ديگرى از آيات، كه جنبه تعرضى دارد، مى‏خواهد روحيه طرف مقابل را تحت تاثير قرار داده، به تسليم وادارد; بخشى ديگر از آيات نيز در زمانى كه مسلمانان احساس‏ضعف وشكست مى‏كنند، درصدد تقويت روحيه آنان است.

با مطالعه سنت نيز مى‏توان روايات متعددى را در اين زمينه ذكر كرد.از مهم‏ترين روايات در اين باب، رواياتى است كه حاكى از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعة‏» . (2)

جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه‏» به معناى «مكر، حيله و فريب‏» است. (3)

در فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز است.علامه حلى‏رحمه الله در كتاب‏هاى تذكره و منتهى بر اين مطلب، ادعاى اجماع نموده است. (4)

رواياتى كه علماى اسلام براى جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نموده‏اند، گوياى جواز جنگ روانى است.

پيامبراكرم صلى الله عليه وآله با نقشى همه جانبه، كه در جنگ‏ها به كار گرفته بود، دگرگونى بزرگى در آيين نبردهاى جديد به وجود آورد.وى جنگ را به تمام جبهه‏ها كشاند و از هر سلاحى كه مى‏توانست‏بهره گرفت; هم‏چنان كه نبرد همه جانبه در تمام جبهه‏ها جريان داشت، «جنگ روانى‏» نيز با شدت مورد استفاده قرار مى‏گرفت. جنگ‏هاى مسلحانه نتيجه عوامل نظامى، اقتصادى و روانى است و به همين دليل به «نبرد همه جانبه‏» تعبير مى‏شود. (5)

قرآن كريم به مسلمانان ماموريت داده است تا كليه نيروها و امكاناتى را كه مى‏توان در راه جنگ و دفاع و رسيدن به قدرتى بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آن‏ها، هر چه در توان داريد، از آلات جنگى و اسبان تازه نفس و آماده، براى تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آوريد.و بر ديگران كه شما بر دشمنى آنان مطلع نيستيد و خدا به آن‏ها آگاه است نيز مهيا باشيد و...» (انفال 8: 60) مرحوم طبرسى در اين‏باره مى‏نويسد: «اطلاق آيه "من قوه" شامل انواع سلاح‏ها، افراد آموزش‏ديده، تاسيسات و آموزشگاه‏هاى نظامى، استحكامات، وحدت صفوف و نيروها، تلاش و تكاپوى ملى، رشد و قدرت و استقلال اقتصادى، موضع برتر سياسى، استحكام باورهاى ايدئولوژيك و بالاخره، هر آنچه از پشتوانه مادى و معنوى كه مى‏توان به خدمت جنگ درآورد، مى‏گردد» . (6)

با توجه به گستره بحث «جنگ روانى در قرآن و سيره نبوى‏» ، از ميان ابزارها و مكانيسم‏هاى جنگ روانى، در اين نوشتار، فقط موضوع «شايعه‏» مورد بررسى قرار مى‏گيرد.ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

قرآن در وصيت ‏نامه امام خمينى ره

قرآن در وصيت‏نامه امام خمينى (ره)

دكتر ابوالفضل خوش‏منش

چكيده

وصيت نامه حضرت امام خمينى مشحون از معارف قرآنى است و در آن به‏طور صريح يا به طريق اشاره به آياتى از قرآن استناد شده است; نظير نقطه‏جمع بودن قرآن براى همه مسلمانان بلكه همه انسانها، مبارزه با طاغوت، ودر موارد بسيارى نيز به كلمات و تعابيرى از قرآن تمثل جسته شده است;مثل: شجره خبيثه، بقية الله، خاتم النبيين و مفسد فى الارض. همچنين ازجايگاه قرآن در جوامع اسلامى و تحذير از برداشتهاى انحرافى و التقاطى‏از قرآن سخن گفته شده است.

كليد واژه‏ها: وصيت نامه، امام خمينى، وحدت، طاغوت، التقاط،تمثلات قرآنى.

1. مقدمه

حضرت امام خمينى (ره) مجدد و احياگر معارف اسلام در قرن اخير، يكى از تربيت‏شدگان مكتب قرآن كريم است. بزرگترين افتخار او صرف عمرى پر بركت در پيروى‏از مذهبى است كه مى‏خواهد حقايق قرآنى را كه سراسر از وحدت بين مسلمين بلكه‏بشريت دم مى‏زند، از مقبره‏ها و گورستان‏ها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه‏نجات دهنده بشر از جميع قيودى كه بر پاى و دست و عقل و قلب او پيچيده است واو را به سوى فنا و نيستى و بردگى و بندگى طاغوتيان مى‏كشاند نجات دهد.

امام (ره) خود از چشمه آب حيات قرآنى نوشيده و شمه‏اى از آنچه چشيده براى‏نسل‏ها و عصرها باز گفته است. همچنان كه پس از حيات خاكى خويش، وصيت‏نامه‏اى سراسر نور و حكمت قرآنى را فرا راه پويندگان راه خويش قرار داده است.

اين مقال مى‏كوشد بخشى از ابعاد تاثير عينى قرآن را در اين سند مستحكم بررسى‏كند .

2. قرآن كريم «نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى‏»[1]

در اين زمينه توجه به آن چه در دو سوره مؤمنون و شورى آمده، مناسب است. خداى‏تعالى در سوره مؤمنون فرموده است:

«يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم و ان هذه امتكم‏امة واحدة و اناربكم فاتقون‏» [مؤمنون، 51 و 52]. (1)

از آيه اخير و آيه‏اى ديگر كه نظير آن است و خواهد آمد، معمولا در مواردى نظيروحدت بين شيعه و سنى استفاده مى‏شود; لكن قرآن كريم اين نداى وحدت را پس ازذكر سرگذشت نوح [مؤمنون، 23] و پيامبرى ديگر پس از وى بدون تصريح به نام او[مؤمنون، 32] و پيامبرانى ديگر مانند [مؤمنون، 44] موسى و هارون [مؤمنون، 45] و فرزندمريم [مؤمنون، 50] و خطاب به همه رسل مى‏آورد. همچنان كه در سوره انبياء پس ازذكر سرگذشت‏هايى از رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم [آنبياء، 3 به بعد] و عموم قريه‏هاى‏ديگر [انبياء، 11] و موسى و هارون [انبياء، 48]، ابراهيم [انبياء، 51]، لوط [انبياء، 71]، اسحاق‏و يعقوب [انبياء، 72]، نوح [انبياء، 76]، داوود و سليمان [انبياء، 78]، ايوب [83]، اسماعيل وادريس و ذالكفل [انبياء، 85]، ذاالنون [انبياء، 87]، ذكريا [انبياء، 89]، يحيى [انبياء، 90] و مريم[انبياء، 91] مى‏فرمايد: «ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون‏» [انبياء، 92] و درنهايت مهر ختم اين سلسله طولانى، ذكر خاتم رسولان و خطابى به اوست كه: «و ماارسلناك الا رحمة للعالمين‏» [انبياء، 107] اين رحمت فراگير، در بر گيرنده تمامى‏عالميان است; چنان كه در همين سوره درباره كتاب وى به تمامى اهل عالم‏مى‏فرمايد: «و هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون‏» [انبياء، 50]. (2)

قرآن كريم در اين سوره‏ها و سوره‏هايى ديگر [نظير، شورى 12] نقطه جمع بودن‏خود را نه تنها براى مسلمانان بلكه به فرموده حضرت امام (ره) براى عائله بشرى‏نشان مى‏دهد. ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

امام خمينى و بازگشت ‏به قرآن

امام خمينى و بازگشت‏به قرآن

دكتر نادعلى عاشورى

استاديار دانشگاه آزاد اسلامى نجف آباد

چكيده

امام خمينى (ره) قرآن كريم را پس از آنكه مهجور و متروك شده بود، با قيام‏و رهبرى خود به صحنه آورد. از مهمترين علل مهجوريت قرآن بى‏توجهى‏مسلمانان بويژه علماى اسلامى به معارف و احكام قرآن در مدارس مذهبى‏و مجامع عمومى و نيز تبليغات سوء دشمنان مبنى بر كهنه و افيون بودن‏تعليمات قرآن بوده است. حضرت امام (ره) بازگشت‏به قرآن را وسيله‏سعادت آدمى و نفى سلطه بيگانه مى‏دانستند و بر آن تاكيد مى‏ورزيدند.

كليه واژه‏ها: مهجوريت قرآن، بازگشت‏به قرآن، تبليغات سوء، سلطه‏بيگانه.

1. مقدمه

بى ترديد يكى از بارزترين ويژگى نهضت‏هاى اصلاحى سده‏هاى اخير در ممالك‏اسلامى، خصيصه "بازگشت‏به قرآن" است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبش‏هااظهار شده است.

از سلسله جنبان اين نهضت‏ها يعنى سيد جمال الدين اسد آبادى (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگ‏ترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعنى حضرت امام‏خمينى (1368 - 1279ش) كه نهضت اصلاحى خويش را به انقلابى مردمى بر ضداستبداد داخلى و استعمار خارجى تبديل نمود، جملگى شعار "بازگشت‏به قرآن" راسر لوحه برنامه‏هاى خويش قرار دادند و جوامع اسلامى را به اتحاد حول محور قرآن‏و اسلام فرا خواندند.

نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودى از زاويه نسيان و فراموشى به‏درآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كه‏نگارش ده‏ها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائى صدها و بلكه هزارها جلسات‏تفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامى نشان دهنده حضور علمى قرآن در ميان‏ملت‏هاى مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائى ده‏ها نهضت اصلاحى وجنبش آزادى بخش در كشورهاى مسلمان، كه همگى بازگشت‏به قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملى قرآن، و خاصيت انقلابى و رهائى‏بخش آن در صحنه زندگى مسلمانان و حيات مجدد آنان است.

يكى از محققان در اين باره مى‏نويسد: "تفسير نگارى در قرن چهاردهم از هر قرن‏ديگرى در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراوانى انبوه‏تفاسير هر مشرب و مكتبى ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسى نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوى تفسيرنويسى از ديدگاه فردى و اخروى به‏ديدگاه عرفى و اجتماعى تحول يافته است.

چنين به نظر مى‏رسد كه بازگشت‏به قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسى در قرن‏چهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحى فراگير يا رنسانس اسلامى‏است. آهنگ همواره شنيدنى در اين نهضت‏سراسرى اصلاح در عالم اسلامى، نواى‏دل‏انگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگى بخش اسلام و ايران است.

بارى، در يك كلام، هيچ مشخصه‏اى از بازگشت‏به قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلاب‏انگيز آن، در رنسانس اسلامى بارزتر نيست‏»[1]. ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

اقتراح

خاستگاه قرآنى انديشه‏هاى امام خمينى (ره)

قرآن به مثابه ماه و خورشيد پيوسته روان است. اگر چنان بود كه قرآن با مرگ مردمانى‏كه بر آنان نازل شده، مى‏مرد، چيزى از آن باقى نمى‏ماند; بلكه براى هر مردمى آيه‏اى‏است كه آن را قرائت كنند[1].

گفتار و رفتار حضرت امام خمينى به عنوان شخصيتى كه از انديشه‏هاى قرآنى‏اشباع شده، فهمى مناسب با عصر و نسل جديد از قرآن تلقى مى‏شود; بنابراين تطبيق‏سخن و عمل ايشان بر آيات قرآن فهمى روزآمد از قرآن به دست‏خواهد داد.

برخى از مهمترين موضوعاتى كه به اقتضاى نيازهاى فرهنگى عصر حاضر از اين‏منظر شايسته پژوهش به نظر مى‏رسد، به شرح ذيل است:

1. تهذيب نفس: امام خمينى تهذيب نفس را مقصد نهايى انبيا و اوليا،منشا همه‏كمالات واصلاحات و مايه استقلال و بقاى نظام اسلامى خوانده‏اند و آن را براى‏جوانان مؤثرتر و براى روحانيون و مسؤولان ضرورى‏تر شمرده‏اند[2] . مطالعه‏خاستگاه قرآنى اين انديشه شايسته به نظر مى‏رسد.

2. ولايت مطلقه فقيه: نوعى از ولايت فقيه كه به منزله جانشينى معصومان‏عليهم السلام‏شمرده شود و بر اساس آن همان اختياراتى كه براى آنان بوده است، براى ولى فقيه‏باشد، از نظريات ويژه امام خمينى تلقى مى‏شود[3] بررسى اينكه كداميك از آيات‏قرآن اين نظريه را تاييد مى‏كند، درخور پژوهش است.

3. مشاركت مردمى: حضرت امام براى حضور مردم در صحنه‏هاى سياسى واجتماعى اهميت فراونى قايل بودند، به گونه‏اى كه در زمينه انتخابات و راى آنان‏قيموميت مجتهدان را بر آنان مردود مى‏شمردند[4]. اين امر بسيار درخور توجه است‏و بررسى اينكه كداميك از آيات قرآن بر چنين انديشه‏اى مهر تاييد مى‏نهد، شايسته‏تحقيق است.

4. خودى و غيرخودى: اين مساله كه حضرت امام چه كسانى را خودى و دوست‏امت اسلامى و نيز چه كسانى را غير خودى و دشمن آن مى‏شمرده است وخاستگاه‏قرآنى انديشه ايشان در اين زمينه چه آياتى از قرآن است، از ديگر موضوعات شايسته‏پژوهش است[5] .

5. نرمى و خشونت: ديدگاه حضرت امام در اين خصوص كه با چه كسانى نرمى‏و مدارا رواست و با چه افرادى و در چه شرايطى خشونت و سرسختى لازم است[6]و اينكه اين ديدگاه از كداميك از آيات قرآن سرچشمه گرفته است، درخور مطالعه به‏شمار مى‏آيد.

6. اصلاح‏طلبى: اصلاح‏طلبى و احياگرى در دين و جامعه از موضوعات بسياربحث‏انگيز به شمار مى‏رود. بررسى ديدگاه حضرت امام خمينى دراين زمينه ومطالعه خاستگاه قرآنى آن درخور پژوهش محسوب مى‏شود[7].

7. تحزب: حضرت امام گاهى پيدايش احزاب را از آن رو كه منشا تفرقه و از ميان‏رفتن وحدت كلمه بوده است، ناپسند شمرده‏اند [9] و گاهى بر آن به جهت زمينه‏سازى ظهور ديدگاه‏هاى مختلف فكرى و سياسى مهر تاييد گذارده‏اند[10] . منشاقرآنى اين انديشه‏ها درخور مطالعه و تحقيق است.

منابع

1 . محمد باقر مجلسى; بحار الانوار ج 35، ص‏403.

2 . امام خمينى; صحيفه نور، ج‏6، ص‏138 و ص‏146 و ج‏7، ص‏15 و ج‏15، ص‏201 و ج‏16، ص‏1 و 8 و ج 17،ص‏17 ج‏18، ص‏16.

3 . صحيفه نور، ج‏20، ص‏170.

4 . همان، ج 20، ص‏193 و ج 18 ص‏242.

5 . همان، ج‏1، ص‏54 و ص‏132 و ج‏2، ص‏100 و ص‏116 و ج‏3، ص‏225 و ج‏5، ص‏224 و ج‏6، ص‏42 و233 و241 و ج‏7، ص‏207 و264 و ج‏8، ص‏40.

6 . همان ج‏4، ص‏128 و ج‏5، ص‏71 و ج‏7، ص‏223 و ج‏8، ص‏237 و 269.

7 . همان ج‏1، ص‏67 و ج‏2، ص‏43.

8 . ج‏8، ص‏53.

9 . ج‏20، ص‏210 و ج‏18، ص‏134 و ج‏21، ص‏46.

نماز امام زمان عج

چون نماز بهترين عبادات و كليد حل مشكلات است، بر آن شدم كه این پست را  درباره نماز امام زمان‏عليه‏السلام قرار دهم. اين نماز را علماى بزرگ شيعه در كتابهاى خود روايت كرده‏اند كه ما در اينجا به چهار طريق آن را نقل مى‏كنيم:
الف - سيدبن طاووس مى‏نويسد:
صلوة الحجّة القائم ‏عليه‏السلام ركعتان، تقرء فى كلّ ركعة الفاتحة الى اِيّاكَ نعبد وايّاك نستعين، ثمّ تقول مأة مرّة: ايّاك نَعبد و ايّاك نستعينُ، ثمّ تتمّ قرائة الفاتحة و تقرء بعدها الاخلاص مرّة واحدة، وتدعو عقيبها تقول اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، و بَرِحَ الْخِفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، و اِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكى، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذينَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إعْزازَهُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِيانِي فَإِنَّكُما كافِيايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ أُنْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، اِحْفَظاني فَإِنَّكُما حافِظايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ - ثلاث مرّات - اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني، ألْأَمانَ ألْأَمانَ
نماز حضرت قائم‏ عليه‏السلام دو ركعت است. در هر ركعت فاتحة الكتاب را تا آية "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعينُ" مى‏خوانى، سپس اين آيه را صد مرتبه تكرار كرده، آنگاه سوره را تمام مى‏كنى و بعد سوره توحيد را مى‏خوانى و بعد از نماز دعاى "اللهم عظم البلاء..." را قرائت مى‏نمايى
ب - "شيخ طبرسى" صاحب "تفسير مجمع البيان" در كتاب "كنوز النجاحه( روايت كرده است از "احمدبن الدربى" از خدّامه ابى عبداللَّه "حسين‏بن محمد بزوفرى" كه او گفته است:
 
از ناحيه مقدّسه حضرت صاحب الزمان - عليه الصلوة والسلام - توقيعى بيرون آمد كه اگر كسى را به سوى حق تعالى حاجتى باشد، بايد بعد از نصف شب جمعه غسل كند و به مكان نماز خود برود و دو ركعت نماز گزارد: در ركعت اول سوره حمد را بخواند و چون به "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" مى‏رسد، صد مرتبه آن را تكرار نمايد و بعد از آنكه صد مرتبه تمام شود، بقيه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ" را يك مرتبه بخواند و ركوع و دو سجده به جا آورد و "سبحان ربّي العظيم وبحمده" را هفت مرتبه در ركوع بگويد و "سبحان ربى الاعلى و بحمده" رادر هر يك از دو سجده هفت مرتبه بگويد و بعد از آن ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول به جاى آورد و بعد از تمام شدن نماز اين دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را - هر چه كه باشد - برآورده سازد مگر آنكه حاجت او در قطع كردن صله رحم باشد؛ دعا اين است:
أَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُكَ فَالْ'مَحْمِدَةُ لَكَ وَاِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ، مِنْكَ الرَّوْحُ وَمِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ، اَللّهُمَّ اِنْ كُنْتُ عَصَيْتُكَ فَاِنّي قَدْ اَطَعْتُكَ في أَحَبِّ الْاَشْياءِ اِلَيْكَ وَهُوَ الْايمانُ بِكَ لَمْ أَتَّخِذْ لَكَ وَلَدا وَلَمْ أَدْعُ لَكَ شَريكا مَنّا مِنْكَ بِهِ عَلَىَّ لامَنّا مِنّى بِهِ عَلَيْكَ وَقَدْ عَصَيْتُكَ يا اِلهي عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْ'مُكابَرَةِ، وَ الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِيَّتِكَ، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّ-تِ-كَ وَلكِنْ اَطَعْتُ هَواىَ وَاَزَلَّنِي الشَّيْطانُ فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلىَّ وَالْبَيانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْني فَبِذُنُوبي، وَاِنْ تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني فَاِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ)و بعد از آن تا نفس او وفا كند "يا كَريمُ يا كَريمُ" را مكرّر بگويد، بعد از آن بگويد: يا امِنا مِنْ كُلِّ شَي‏ءٍ وَكُلُّ شَىْ‏غ‏ءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْ‏غ‏ءٍ وَخَوْفِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مِنْكَ، اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعْطِيَني اَمانا لِنَفْسي وَاَهْلي وَوَلَدي وَسايِرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ حَتّى لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَيْ‏ءٍ اَبَدَا اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ، وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُيا كافِيَ اِبْراهيمَ نَمْرُودَ وَيا كافِيَ مُوسى فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَكْفِيَني شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ
و به جاى فلان‏بن فلان، نام شخصى را كه از ضرر او مى‏ترسد و نام پدر او را بگويد، و از خداوند طلب كند كه ضرر او را دفع نمايد و كفايت كند. بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسئلت نمايد وبه درگاه خداوند تضرع و زارى كند.هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى كه اين نماز را به جا آورد و اين دعا را از روى اخلاص بخواند، درهاى آسمان براى برآمدن حاجات او گشوده مى‏شود و دعاى او مستجاب مى‏گردد، و اين به سبب فضل و انعام خداوند تعالى بر ما و بر مردمان است.
ج - قطب راوندى‏رحمةاللَّه در كتاب "دعوات" در ضمن نمازهاى معصوم ‏عليهم‏السلام مى‏گويد
نماز مهدى - صلوات‏اللَّه و سلامه عليه - دو ركعت است: در هر ركعتى حمد يك مرتبه و صد مرتبه "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين"، و بعد از نماز، صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و آل او (صلوات اللَّه عليهم).صاحب كتاب "مونس‏الحزين" در ضمن بيان داستان مسجد مقدّس جمكران قم، از قول حسن‏بن مثله جمكرانى چنين مى‏نويسد
امام زمان ‏عليه‏االسلام فرمود :
دو ركعت نماز تحيّت مسجد بگزارند، در هر ركعتى يك بار "الحمد" و هفت بار "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ" بخواند و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند؛ و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان‏عليه‏السلام بگزارند بر اين نسق: چون فاتحه خواند به "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" رسيد، صد بار آن را بگويد، و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند؛ و ركعت دوم را نيز به همين طريق بگزارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد، و چون نماز را تمام كرد، تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام را، و چون از تسبيح فارغ شد سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد، و اين نقل از لفظ مبارك امام‏عليه‏السلام است كه "فَمَن صلّيهما فكأنّما صلّى فى البيت العتيق"؛ يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد، گويى دو ركعت نماز در كعبه گزارده است.
نماز مسجد جمكران را مرحوم حاجى نورى -كه از بزرگترين محدّثان قرون اخير است
در كتابهاى "نجم الثاقبكلمه طيبه" و "جنة المأوى" در ضمن حديث تأسيس مسجد جمكران نقل نموده است، و قبل از ايشان هم جمعى از بزرگان آن را با اختلاف اندك روايت كرده‏اند كه عبارتند از :
1 - خبير مرحوم "محمد تقى ارباب قمى"، از دانشمندان دوره ناصرى (پدر مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا محمد ارباب قمى)؛ ايشان حديث مسجد جمكران را در كتاب "تاريخ دارالايمان قم" -كه در سال ( 1295)قمرى بنا به خواسته حاكم دارالايمان قم تحرير يافته است- بدون ذكر سند مرقوم داشته است.
در نقل ايشان، اين مسجد به نام مسجد قدمگاه صاحب الزمان‏ عليه‏السلام مطرح است
2 - محدّث و مورخ عظيم الشأن، مرحوم "صفى الدين محمدبن محمد هاشم حسينى قمى"، حديث تأسيس مسجد جمكران را در كتاب "خلاصة البلدان" كه در سال ( 1179) قمرى از تدوين آن فارغ گرديده، روايت نموده است؛
گرچه در نسخه چاپى، اين حديث نيامده، ولى طبق نقل الذريعه نام كتاب "خلاصة البلدان فى اخبار قم و شرفها و ذكر بناء مسجد جمكران" است، و صاحب كتاب "انوار المشعشعين" آن را از خلاصة البلدان نقل كرده است
3 - مرحوم سيد نعمت‏اللَّه جزائرى - متوفاى ( 1112) قمرى - بنا به نقل مرحوم حاجى نورى، آن را در مجموعه‏اى كه در دست مرحوم نوري
بوده، مرقوم داشته است.
نقل ديگران چون مرحوم نهاوندى، محدث قمى و صاحب كتاب انوارالمشعشعين به اين بزرگواران منتهى مى‏گردد
اين تذكر لازم است كه گزارش اين سه شخصيّت به كتاب ترجمه تاريخ قديمى قم، كه اصل آن تأليف حسن‏بن محمدبن حسن قمى - معاصر شيخ صدوق - است، منتهى مى‏گردد. اين كتاب در سال ( 1378) قمرى تدوين و در سال ( 806 - 805 ) توسط بهاءالدين حسن‏بن على‏بن حسن‏بن عبدالملك قمى، در بيست باب، به فارسى ترجمه شده است.
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بيست باب ترجمه موجود است، و اصلِ عربى و مابقى ترجمه به كلّى مفقود مى‏باشد
بزرگانى كه حديث مسجد جمكران را از تاريخ قم نقل كرده‏اند به صراحت گفته‏اند كه صاحب تاريخ قم، آن را از كتاب "مونس‏الحزين" شيخ بزرگوار صدوق روايت نموده است .

چند كرامت از مسجد مقدس جمکران

توكّل و اطمينان به استجابت دعا در مسجد جمكران
جناب مستطاب آقاى حاج حبيب اللَّه بيگدلى (از اخيار قم و والد محترم صديق مكرّم جناب آقاى حاج شيخ مهدى بيگدلى) فرمود: مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قمى -محدّث معروف- برادرى داشت به نام حاج مرتضى، اين مرد كاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسيار متديّن و خوش عقيده بود. روزى همسرش مى‏گويد: براى دخترمان رفته رفته بايد جهيزيه فراهم كرد. وى در جواب مى‏گويد: فعلاً وقت شوهر كردن او نيست. هر زمان به سنّ مقتضى رسيد، به مسجد جمكران مى‏روم و ترتيب كار را مى‏دهم. بعد از چند سال همسرش مى‏گويد: حالا وقت تهيه جهيزيه است، زيرا دختر به سن شوهردارى رسيده است.
حاجى مى‏گويد: رفتم مسجد جمكران تا ترتيب كار داده شود. مسجد مى‏رود و شب را بيتوته كرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مى‏آورد. فرداى آن شب پياده برمى‏گردد. در اثناى راه، از درخت توتى كه هنگام بهره برداريش رسيده بود استفاده مى‏كند و سپس، زير آن درخت مى‏خوابد. بعد از استراحت راهى منزل مى‏شود. وقتى وارد مى‏شود مشاهده مى‏كند كه مرحوم آيت اللَّه سيد صدر الدين صدر موسوى، از علماى بزرگ قم، با طلبه جوانى در اتاق نشسته‏اند. مرحوم آقاى صدر مى‏فرمايد: كجا بودى؟ نزديك يك ساعت است به انتظار تو هستم. ايشان جريان را گزارش مى‏دهد.
مرحوم آقاى صدر مى‏فرمايد: من آمده‏ام تا دخترت را براى اين روحانى جوان خواستگارى كنم؛ تمام مخارج عقد و عروسى و جهيزيه با خودم مى‏باشد. از دخترت اذن بگير؛ در صورتى كه موافقت نمايد عقد ازدواج را جارى كنم. ايشان مطلب را با همسر و دخترش در ميان گذاشته موافقت آنان را جلب مى‏كند و در همان مجلس، عقد نكاح جارى مى‏شود و تمام هزينه را مرحوم صدر مى‏پردازد و پس از يك هفته، مجلس عروسى برگزار مى‏گردد. "وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ".
داستان حاج سيد مرتضى حسينى
صديق مكرّم آقاى حاج سيد عباس حسينى (واعظ) كه چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سيد مرتضى حسينى كه از تربيت شدگان مرحوم حاج شيخ محمّد تقى بافقى است، جريانى را نقل كرد؛ از ايشان خواستم آن را بنويسد، قبول فرمود. چكيده آن نوشته كه نزدم موجود است اين چنين است:
مرحوم سيّد مرتضى، منزل مسكونى خود را به يكصد و هشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خريدارى كرده و در سر رسيد اوّلين قسط با تهى دستى روبرو مى‏شود. به مسجد جمكران رفته و به امام زمان‏عليه‏السلام متوسّل مى‏شود.
مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى كه از دوستان متديّن مرحوم سيّد مرتضى بوده و حدود چهل سال سيّد براى او روضه هفتگى مى‏خوانده، او را ديدار كرده و مى‏گويد كه در خواب از طرف حضرت ولى عصرعليه‏السلام مأمور شدم اقساط خانه‏ات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه از اصل خريد خانه هم بى خبر بوده) سيّد قبول مى‏كند و تمام اقساط منزل به بركت توسّل به حضرت بقية اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت مى‏گردد.
مرحوم حاج سيد عبّاس مى‏گفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش گرفت. نيمه شب از جا برخاست. خيال كردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب ديدم. به من گفت: همه كارها را انجام داديد، مگر نماز ليلة الدفن را، تا دير نشده برخيز آن را هم به جا آور. حال مى‏خواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سيّد عباس، ببين حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
يك داستان آموزنده
در سال ( 1340) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصيل مى‏كردم، در يكى از شب‏هاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسين قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود رفتم. ايشان در ضمن نصايحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعليه‏السلام سفارش مى‏كرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصيت اجتناب نمايند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ وثوق مى‏باشد. وى برايم گفت: شريكى دارم كه چندى قبل براى زيارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم براى زيارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، ديدم كه حضرت رضاعليه‏السلام در يك بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مى‏كند و به آنان احترام مى‏گذارد.
در اين بين ديدم كه شريك من هم داخل جمعيّت است و دارد اطراف ضريح طواف مى‏كند. ولى وقتى مقابل امام رسيد دستش را براى زدن سيلى به امام، دراز كرد! امام با عقب كشيدن چهره خود آن سيلى را رد نمود. طولى نكشيد كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز كرد! اين بار هم سيلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و يك سيلى به چهره نورانى آن حضرت زد! اين بار سيلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ چهره تابناك امام نيلگون گرديد! از خواب بيدار شدم و در فكر فرو رفتم.
بعد از چند روز كه شريكم از سفر برگشت، به ديدار او رفتم و در خلوت، خواب را برايش بازگو نمودم. ديدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: اين خواب حقيقت دارد! من مشغول طواف بودم و به يكى از شبكه‏هاى ضريح دست انداختم، در كنارم زنى بود جوان، شيطان وسوسه‏ام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا نكرد. يك دور ديگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعده‏هايى كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه وبى عفّتى همراه خود بيرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شديم.
نگارنده مى‏گويد: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه اين اختلاط در حرم مطهر امام رضاعليه‏السلام باشد. از عيسى‏بن مريم روايت شده است:
ايّاكم والنظرة فإنّها تزرع في قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه".
از نگاه به نامحرم پرهيز كنيد زيرا در دل نگاه كننده تخم شهوات رإ؛''كك كشت مى‏كند و همان براى گرفتارى انسان كافى است".
كرامتى از حضرت معصومه‏ عليهاالسلام
چون تمام نعمت‏هاى مادّى و معنوى اهل قم، به بركت حضرت فاطمه معصومه‏عليهاالسلام است و ما همگى از بركت قبر مطهرش متنعّم هستيم، از انصاف به دور است كه در اين كتاب از فضائلش نشود؛ بر اين اساس چكيده كرامتى را كه صاحب انوار المشعشعين در كتابش به عنوان يك امر متواتر درج نموده، در اين نوشتار مى‏آوريم. ايشان مى‏نويسد: يكى از خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام ميرزا اسد اللَّه، از ناحيه پاگرفتار بيمارى شقاقلوس (بى حسّى و فاسد شدن عضوى از اندام) گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پاى ايشان دادند، تا بيمارى به ديگر اعضا سرايت نكند.
ايشان مى‏گويد: حال كه بناست فردا پايم را قطع كنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه ببريد. او را به دوش مى‏كشند و به حرم مى‏آورند. خدّام در را بسته و او را به حال خود وا مى‏گذارند، وى از فشار درد تا صبح صادق فرياد مى‏زند. هنگام صبح خوابش مى‏برد و در عالم خواب خانم مجلّله‏اى را مشاهده مى‏كند كه به او مى‏گويد: ترا چه مى‏شود؟ جواب مى‏دهد: پايم فاسد شده و از خدا مى‏خواهم كه يا مرا مرگ دهد و يا شفا بخشد.
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندين دفعه به پاى او ماليده مى‏فرمايد: تو را شفا داديم. عرض مى‏كند: شما كى باشيد؟ مى‏فرمايد: فاطمه دختر موسى‏بن جعفر.
او از خواب بيدار مى‏شود و خود را سالم مى‏يابد. فريادش بلند مى‏شود كه در را باز كنيد، شفا گرفتم. خدّام در را باز كرده، وى را خندان و سالم مى‏بينند.
شگفت اينكه مقدارى پنبه نزد او يافت مى‏شود كه هر مريضى آن را به موضع درد خود مى‏ماليد شفا مى‏يافت، ولى در خرابى سيل قم آن پنبه مفقود گرديد.
حضرت معصومه در سال ( 201) قمرى در شهر قم، بعد از هفده روز بيمارى وفات يافت و در مقبره‏اى در محلّ فعلى مدفون گرديد، و بعدها چهار زن ديگر از خواتين اهل بيت‏عليهم‏السلام در كنار او دفن شدند.
ابتدا زينب دختر حضرت جوادعليه‏السلام سقفى از بوريا بر قبر بنا كرد. در سال ( 529) قمرى "شاد بيگم"، از زنان خاندان امير تيمور گوركانى، گنبد منور را ساخت، و در سال ( 925) قمرى به دستور شاه اسماعيل صفوى تجديد بنا شد و بعدا فتحعلى شاه قاجار، گنبد را طلا نمود.
طبق روايتى كه در كتاب "كامل الزيارات" مذكور است، امام جوادعليه‏السلام فرمود:
"وَمن زار عمّتي بقم فله الجنّة"
يا رب چه قشنگ است و چه زيبا حرم قم
چون جنّت اعلا، حرم محترم قم
بانوى جنان، اخت رضا، دختر موسى
دُردانه زهرا و ملائك، خدم قم
اين مژده بس او را كه بهشت است جزايش
هر كس كه زيارت كندش در حرم قم

وظايف منتظران امام زمان عج

در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) منتظران آن حضرت چه وظايفى بر عهده دارند؟

در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته شده، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأكيد شده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است.
از بررسى اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام)وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود:
1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (عليه السلام): مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية».
 «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»
2 ـ تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.
3 ـ تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكى از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد.
4 ـ كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى يارى امام زمان (عليه السلام): چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد.
5 ـ توبه از گناهان
6 ـ اطاعت و پيروى از نايبان امام زمان (عليه السلام): همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم موظفند در تمام كارها و حوادث، به توصيه ى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)بويژه امام زمان (عليه السلام) به فقهاى جامع الشرايط ـ كه نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه كنند و به احكامى كه آن ها طبق موازين شرعى صادر مى كنند، عمل نمايند.
7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نيت از پيشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (عليه السلام)را درخواست مى نمايد.
8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (عليه السلام)
9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زيارت نمودن به نيابت از امام زمان (عليه السلام)
10 ـ توجه به اماكنى كه مورد عنايت امام زمان (عليه السلام) است نظير مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمكران و ...
11 ـ توسل به امام زمان (عليه السلام) و زيارت آن حضرت با زيارت ها و دعاهايى كه در كتب ادعيه مانند مفاتيح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذيل است:
الف) دعاى عهد كه هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظيم و رب الكرسى الرفيع ... ،
ب) دعاى اللهم عرفنى نفسك فانك لم ان لم تعرفنى نفسك ... اين دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود،
ج) دعاى كه براى برآورده شدن حاجات ذكر شده است و با اين عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...،
د) دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام): اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ...،
هـ) دعاى حضرت مهدى (عليه السلام) كه با اين عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المصيبته ...،
و) زيارت آل ياسين.
جهت توضيح بيشتر به كتابهاى (وظيفة الانام) و (شيوه هاى يارى قائم آل محمد عليه السلام) مراجعه شود

ملاقات با امام زمان عج

آيا در دوره غيبت كبرى ملاقات با امام زمان (عليه السلام) ممكن است و چه افرادى و تحت چه شرايطى مى توانند حضرت را ملاقات كنند؟
با توجه به رواياتى كه در مورد ملاقات با امام زمان (عليه السلام) وارد شده است، نظر علماء بر اين است كه در دوره غيبت كبرى ملاقات با امام زمان (عليه السلام)ممكن است. و حكايت هاى زيادى كه در زمينه ديدار با امام زمان (عليه السلام) در كتاب ها نقل شده است، مؤيد امكان ملاقات با حضرت است.
ديدار و رو يا رويى با حضرت به سه صورت ممكن است پيش آيد:
1 ـ ديدار حضرت با عنوان غير واقعى ايشان، به طورى كه كاملا براى ديدار كننده، نا شناس باشند.
2 ـ ديدار حضرت با عنوان حقيقى ايشان، بدون اينكه اين امر را ملاقات كننده متوجه شود ـ مگر پس از پايان ديدار ـ متوجه باشد.
3 ـ ديدار حضرت با عنوان حقيقى ايشان، و به صورت اختيارى در حالى كه ديدار كننده نيز در اثناى ملاقات متوجه اين امر باشد، اين گونه ديدار بسيار كم نقل شده است مانند
ملاقات سيد بن طاووس و علامه بحرالعلوم.
آرى هر شيعه پاك سرشتى مى تواند آن حضرت را ملاقات كند ولى بايد توفيق رفيقش شود، از گناهان و موارد شبهه دار و مشكوك پرهيز كرده و درون خويش را از آلودگى هاى روحى پاك كند، و از طرفى به ايمان و يقين و صفات پسنديده، انجام واجبات و مستحبات نظير استمرار بر نماز شب، زيارت عاشورا، زيارت جامعه، دعاى عهد، دعاى فرج، دعاى ندبه، زيارت آل يس و ... و ذكر حق تعالى جان خود را آراسته كرده و در رفع نيازمنديهاى مردم و اصلاح جامعه كوشا باشد، تا نور ولايت در دل او بتابد و توفيق ديدار حضرت نصيبش گردد. مشتاق ديدار امام زمان (عليه السلام) علاوه بر اينكه در خود زمينه ملاقات با حضرت را ايجاد مى كند، بايد به نكاتى چند توجه داشته باشد:
الف ـ ديدار حضرت يك اصل اساسى و ضرورى نيست; يعنى اين گونه نيست كه اگر شخصى توفيق ديدار حضرت را پيدا نكرد، مورد عنايت آن حضرت نيست يا از پيروان صادق و شيعيان راستين آن حضرت محسوب نمى شود، زيرا حتى در زمان حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه (عليه السلام) هم شيعيان راستينى بودند كه حتى براى يك بار توفيق ديدار نيافتند. آنچه در دوران غيبت اصل اساسى براى يك شيعه است، انتظار صادقانه، ايجاد زمينه براى ظهور حضرت و عمل به تكاليف دينى است. در روايت است كه:
« هر كس با انتظار قائم (عليه السلام) از دنيا رود، همچون كسى است كه در خيمه امام زمان (عليه السلام) و در خدمت او باشد».
(بحارالانوار، ج 52، ص 125)

ب ـ دل خود را با نور محبت و ولايت ايشان آشنا سازد و براى اطاعت از خداوند به شدت تلاش كند و در راه تحقق اين هدف گام بردارد.
ج ـ انگيزه هاى مادى و دنيا گرايانه را ترك كند.
د ـ از افراط و تفريط و اقداماتى كه ضرر قطعى براى روح و جسم او دارد پرهيز كند.
هـ ـ از عزلت و كناره گيرى و بى توجهى به مسئوليت هاى اجتماعى دورى گزيند.
و ـ از تماس گرفتن با افرادى كه در لباس هاى گوناگون، اين ابزار مقدّس را دستمايه اهداف دنيايى خويش قرار مى دهند دورى گزيند.
ز ـ از تأخير فيض ديدار به خاطر مصلحت هايى خاص و الهى نااميد نگردد.

زن و فرزند داشتن امام زمان عج

آيا امام زمان (عليه السلام) زن و فرزند دارد؟

در زمينه ى همسر و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) به دو دسته از روايات بر مى خوريم بر اساس اين دو دسته از روايات گروهى معتقدند كه امام زمان (عليه السلام)همسر و فرزندانى در دوره ى غيبت دارند، و بر طبق بخش ديگرى از روايات عده اى معتقد شده اند امام زمان (عليه السلام)زن و فرزند داشتن شان متيقن نيست. آن كسانى كه مى گويند امام زمان (عليه السلام) زن و فرزند دارند به سه دليل تمسك جسته اند:
1 ـ قواعد كلى: يعنى بر طبق احكام اسلام يكى از سنت هاى مهم پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج است كه امام زمان (عليه السلام) به رعايت سنت هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)از همه مردم اولى است.
2 ـ روايات: به عنوان مثال سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مى فرمايد: روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر (عليه السلام) را اولاد بسيارى است در شهرهاى كرانه ى دريا كه آن ها هركدام والى و حاكم اند ...
3 ـ دعاها: در برخى از دعاها نامى از فرزند امام زمان (عليه السلام) به ميان آمده است مثل يا مولاى يا صاحب الزمان صلوات الله عليك وعلى آل بيتك ... على اهل بيتك ... روى هم رفته اين موارد به زن و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) دلالت دارند.
مرحوم كفعمى در كتاب مصباح نقل كرده است كه بر طبق روايتى همسر آن حضرت از نسل عبد العزّى پسر عبدالمطلب مى باشد ... 1 ـ لازم به تذكر است كه به روايات مذكور از جهات مختلفى ايرادهايى وارد كرده اند كه در اين باره به كتاب يكصد
پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عليه السلام) صفحه 141 و 142 و 143 مراجعه كنيد.
در مقابل دلايلى هم اقامه شده است كه آن حضرت حداقل هم اكنون فرزندى ندارد از جمله آنها است روايتى كه مسعودى از على بن ابى حمزة ابن السّراج و ابن سعيد مكارى نقل مى كند كه آن دو مى گويند به خدمت امام رضا (عليه السلام)رسيديم على بن ابى حمزه عرض كرد «از پدرانت روايت كرده ايم كه امام از دنيا نمى رود تا فرزندش را ببيند.» حضرت فرمودند: «آيا در اين حديث روايت كرده ايد الاّ القائم» عرض كردند: «بلى»، يا در روايت ديگر دارد: امامى وجود ندارد مگر اين كه فرزندى دارد جز امامى كه حسين (عليه السلام) براى او از قبر بيرون مى آيد او فرزند ندارد و ...
به هر حال اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسى اخبار و احاديث وارده روايت معتبرى كه موجب اطمينان باشد به چشم نمى خورد، يا در عين حال نه زن و فرزند داشتن و نه زن و فرزند نداشتن هيچ كدام با احكام اسلام منافاتى ندارد; چرا كه نكات منفى ترك تأهل به جهت برخوردارى امام (عليه السلام) از نيروى عصمت متوجه امام (عليه السلام)نمى باشد. در مورد خصوصيات خاص و دقيق همسر و تعداد فرزندان مطلبى خاص در روايات به چشم نمى خورد.

آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال ما

آگاهى حضرت ولي عصر(عج) از اعمال ما

آيا امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند؟
بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ى ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
( وقل اعملوا فسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون ... ) سوره توبه ، آيه  105.
 بگو: هر عملى مى خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مى بينند ...
در رواياتى كه در تفسير آيه آمده است، گفته شده كه مراد از مؤمنان در اين آيه ائمه ى معصومين(عليهم السلام)هستند. پس اصل آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما امرى مسلّم است، ولى چگونگى حصول اين عمل از راه هاى مختلفى است از جمله:
1 ـ
خداى تبارك و تعالى به ايشان چشمى داده است كه همه چيز را مى بينند. حضرت عيسى (عليه السلام) ـ كه بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام)مى آيد و پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند ـ طبق گفته ى قرآن مجيد از آنچه مردم در خانه هايشان ذخيره كرده بودند و آنچه مى خوردند خبر مى داد، بدون اين كه آن ها را در ظاهر ديده باشد سوره آل عمران، آيه 49. با توجه به اين كه مقام حضرت مهدى (عليه السلام) از حضرت عيسى (عليه السلام) بالاتر است، پس حتماً از اعمال و رفتار ما آگاهى دارد.
2 ـ
ملائكه بر امام زمان (عليه السلام) نازل مى شوند و نامه ى اعمال بندگان را به حضرت مهدى (عليه السلام) عرضه مى كنند. در روايات آمده است كه هفته اى دو بار نامه ى اعمال بندگان به امام زمان (عليه السلام) عرضه مى شود. در برخى از روايات مى خوانيم كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه نامه ى اعمال بندگان به حضرت عرضه مى شود
 « ان الاعمال تعرض على النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فى كل اثنين و خميس فيعلمها وكذلك تعرض على الائمة (عليه السلام) فيعرفونها ».
 بحارالانوار، ج 5، ص 329.
3 ـ
ملائكه بر حضرت نازل مى شوند و اين علوم را بر ايشان القا مى كنند. غير از اين راه ها، ممكن است راه هاى ديگرى هم باشد كه ما از آن ها بى خبريم. البته اين علم و آگاهى حضرت، به اعمال و رفتار ظاهرى ما منحصر نمى شود، بلكه آن بزرگوار از نيت هاى ما هم آگاه است.

امام زمان (عج) در مذاهب و اديان ديگر

امام زمان (عج) در دين ها و مذاهب ديگر

سيري‌ گذرا در كتب‌ مقدسه‌ اديان‌ و مذاهب‌ مختلف‌ جهان، هر پژوهشگر با انصافي‌ را به‌ پذيرش‌ اين‌ حقيقت‌ ناگزير مي‌سازد كه‌ اعتقاد به‌ ظهور مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده، جهان‌ را پُر از عدل‌ و داد خواهد كرد، يك‌ اعتقاد جهاني‌ و همگاني‌ است‌ و همه‌ پيامبران‌ از طرف‌ آفريدگار توانا به‌ قوم‌ خود نويد داده اند كه‌ سرانجام‌ مصلحي‌ غيبي‌ ظهور كرده، طومار جنايتها و خيانتها را در هم‌ پيچيده‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ واقعي‌ بنياد خواهد نهاد. از اين‌ رهگذر پيروان‌ راستين‌ همه‌ اديان‌ آسماني‌ در انتظار آن‌ مصلح‌ بزرگ‌ دقيقه‌ شماري‌ مي‌كنند و نويد ظهور آن‌ انقلابگر پيروز در همه‌ كتابهائي‌ كه‌ از نظر پيروانشان‌ كتاب‌ آسماني  شناخته‌ مي‌شود، يافت‌ مي‌شود، كه‌ در اينجا به‌ چند نمونه‌ كوتاه‌ اشاره‌ مي‌كنيم:
1 - زبـور:
قرآن‌ كريم‌ تعبيري‌ را از زبور نقل‌ مي‌كند كه‌ در زبور فعلي‌ عينا‌ موجود است. قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:
« وَ لَقَد كَتَبنا في‌ الزَبور مِن‌ بَعد الذِكر انَ‌ الارضَ‌ يرثُها عباديَ‌ الصالحونَ. » 1
« علاوه‌ بر ذكر(تورات) در زبور نيز نوشتيم‌ كه‌ بندگان‌ صالح‌ من‌ وارث‌ زمين‌ خواهند شد. »
و اينك‌ متن‌ زبور:
«  زيرا كه‌ شريران‌ منقطع‌ خواهند شد، و اما منتظران‌ خداوند، وارث‌ زمين‌ خواهند شد. هان‌ بعد از اندك‌ زماني‌ شرير نخواهد بود، در مكانش‌ تا‌مل‌ خواهي‌ كرد و نخواهد بود. و اما حليمان‌  وارث‌ زمين‌ خواهند شد...زيرا كه‌ بازوان‌ شرير شكسته‌ خواهد شد. و اما صالحان‌ را خداوند تا‌ييد مي‌كند. خداوند روزهاي‌ كاملان‌ را مي‌داند و ميراث‌ آنها خواهد بود، تا ابد الاباد. » 2
و در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد:
« قومها را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. آسمان‌ شادي‌ كند و زمين‌ مسرور گردد. دريا و پري‌ آن‌ غرش‌ نمايند. صحرا و هر چه‌ در آن‌ است‌ به وجد آيد. آنگاه‌ تمام‌ درختان‌ جنگل‌ ترنم‌ خواهند نمود به‌ حضور خداوند. زيرا كه‌ مي‌آيد. زيرا كه‌ براي‌ داوري‌ جهان‌ مي‌آيد. رُبع‌ مسكون‌ را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. » 3 نويدهاي‌ مصلح‌ غيبي‌ در زبور بسيار فراوان‌ است، طالبين‌ مي‌توانند به‌ متن‌ مزامير كه‌ در ضمن‌ عهد عتيق چاپ‌ شده، مراجعه‌ فرمايند.
2 – تـورات‌:
نويدهاي‌ مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد كند. در تورات‌ و ديگر كتابهاي‌ مندرج‌ در عهد عتيق بسيار فراوان‌ است‌ كه‌ به‌ سه‌ نمونه‌ كوتاه‌ بسنده‌ مي‌كنيم: در  كتاب‌ اشعيا نبي‌ مي‌خوانيم:
« مسكينان‌ را به‌ عدالت‌ داوري‌ خواهد كرد...گرگ‌ با بره‌ سكونت‌ خواهد كرد، پلنگ‌ با بزغاله‌ خواهد خوابيد...و در تمامي‌ كوه‌ مقدس‌ من، ضرر و فسادي‌ نخواهند كرد، زيرا كه‌ جهان‌ از  معرفت‌ خداوند پر خواهد شد. » 4
و در كتاب‌ دانيال‌ نبي‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ خداوند خطاب‌ به‌ حضرت‌ دانيال‌ مي‌فرمايد:
« و در آن‌ زمان‌ ميكائيل، امير عظيمي‌ كه‌ براي‌ پسران‌ قوم‌ تو ايستاده (قائم) است‌ خواهد برخاست...و بسياري‌ از انكه‌ در خاك‌ زمين‌ خوابيده‌اند، بيدار خواهند شد...انكه‌ بسياري‌ را به‌  عدالت‌ رهبري‌ مي‌نمايند مانند ستارگان‌ خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي‌ دانيال! كلام‌ را مخفي‌ دار و كتاب‌ را تا آن‌ زمان‌ مهر كن. بسياري‌ به‌ سرعت‌ تردد خواهند نمود... خوشا بحال‌  آنان‌ كه‌ انتظار كشند. » 5
و در كتاب‌ حبقوق‌ نبي‌ آمده‌ است:
« اگر چه‌ تا‌خير نمايد برايش‌ منتظر باش، زيرا كه‌ البته‌ خواهد آمد و درنگ‌ نخواهد كرد...بلكه‌ جميع‌ امتها را نزد خود جمع‌ مي‌كند و تمامي‌ قوم‌ها را براي‌ خويشتن‌ فراهم‌ مي‌آورد. » 6
3 – انجيـل:‌
بيشتر نويدهاي‌ انجيل‌ به‌ تعبير « پسر انسان » است، كه‌ اين‌ تعبير طبق‌ نوشته‌ مسترهاكس‌ آمريكائي، بيش‌ از 80 بار در انجيل‌ و ملحقات‌ آن‌ (عهد جديد) تكرار شده‌ كه‌ فقط‌ 30 مورد آن‌
 با حضرت‌ عيسي‌ (ع) قابل‌ تطبيق‌ است 7 و 50 مورد ديگر آن‌ از نجات‌ دهنده‌اي‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور خواهد كرد. عيسي‌ (ع) نيز با او خواهد آمد. و او را جلال خواهد
 داد. و اينك‌ چند نمونه‌ از متن‌ اناجيل:
« همچنانكه‌ برق‌ از مشرق‌ ساطع‌ شده‌ تا به‌ مغرب‌ ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان‌ نيز چنين‌ خواهد شد...انگاه‌ علامت‌ پسر انسان‌ در آسمان‌ پديد گردد و در آن‌ وقت‌ جميع‌ طوايف‌  زمين‌ سينه‌ زني‌ كند و پسر انسان‌ را ببينند كه‌ برابرهاي‌ آسمان‌ با قوت‌ و جلال‌ مي‌آيد... اما از آن‌ روز و ساعت‌ هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، حتي‌ ملائكه‌ آسماني...لهذا شما نيز حاضر  باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌ نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 8
و در جاي ديگري مي گويد:
« در آن‌ وقت‌ فرشتگان‌ خود را از جهات‌ اربعه‌ از انتهاي‌ زمين‌ تا به‌ اقصاي‌ فلك‌ فراهم‌ خواهد آورد...ولي‌ از آن‌ روز و ساعت‌ غير از پدر هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، نه‌ فرشتگان‌ در آسمان‌ و نه‌  پسر هم، پس‌ بر حذر باشيد و بيدار شده‌ دعا كنيد، زيرا نمي‌دانيد كه‌ آن‌ وقت‌ كي‌ مي‌شود. » 9
و نيز مي فرمايد:
« كمرهاي‌ خود را بسته، چراغهاي‌ خود را افروخته‌ بداريد...خوشا به‌ حال‌ آن‌ غلامان‌ كه‌ آقاي‌ ايشان‌ چون‌ آيد ايشان‌ را بيدار يابد...پس‌ شما نيز مستعد‌ باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌  نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 10
4 - كتب‌ مقدّسه‌ هندوها:
در كتب‌ مقدسه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ هندوها به‌ عنوان‌ كتاب‌ آسماني شناخته‌ شده: اشارات‌ فراواني، به‌ مصلح‌ آسماني‌ منتظر هست‌ كه‌ به‌ چند نمونه‌ بسنده‌ مي‌كنيم:
« كالكي، مظهر دهم‌ و يشنو، در انقضاي‌ كلي‌ يا عصر آهن‌ سوار بر اسب‌ سفيدي‌ در حاليكه‌ شمشير برهنه‌ درخشاني‌ به‌ صورت‌ ستاره‌ دنباله‌ دار در دست‌ دارد، ظاهر مي‌شود، و  شريران‌ را تماما‌ هلاك‌ مي‌سازد و خلقت‌ را از نو تجديد، و پاكي‌ را رجعت‌ خواهد داد. » 11
و در جاي ديگري مي گويد:
« دور دنيا تمام‌ شود به‌ پادشاه‌ عادلي‌ در آخرالزمان‌ كه‌ پيشواي‌ ملائكه‌ و پريان‌ و آدميان‌ باشد. حق‌ و راستي‌ با او باشد. آنچه‌ در درياها و زمينها و كوهها پنهان‌ باشد، همه‌ را به‌ دست‌  آورد و از آسمانها و زمين‌ آنچه‌ باشد خبر مي‌دهد. از او بزرگتر كسي‌ به‌ دنيا نيايد. » 12
و نيز در جاي ديگري مي گويد:
« پادشاهي‌ و دولت‌ دنيا به‌ فرزند سيد خلائق‌ در دو جهان‌ (كشن) تمام‌ شود و كسي‌ باشد كه‌ بر كوههاي‌ مشرق‌ و مغرب‌ حكم‌ براند و فرمان‌ كند و برابرها سوار شود و فرشتگان‌  كاركنان‌ او باشند، جن‌ و انس‌ در خدمت‌ او شوند و از سودان كه‌ زير خط‌ استوا است‌ تا سرزمين‌ تسعين كه‌ زير قطب‌ شمالي‌ است، و ماورا‌ بحار را صاحب‌ شود و دين‌ خدا زنده‌ گردد. و  نام‌ او « ايستاده » (قائم) باشد و خداشناسي‌ باشد. » 13
5 - كتب‌ مقدّسه‌ مانـويه:‌
در كتاب‌ « شابوهرگان » كتاب‌ مقدس‌ مانويه، نام‌ « خردشهر ايزد » آمده‌ كه‌ بايد در آخرالزمان‌ ظهور كند و عدالت‌ را در جهان‌ بگسترد. همچنين‌ در تعاليم‌ ماني‌ از مرد بزرگواري‌ بحث شده  كه دوازده جانشين دارد و بوسيله آنها ارواحي كه شايستگي دارند به‌ بهشت‌ راه‌ مي‌يابند. 14
6 - كتب‌ مقدسه‌ زردشتيان‌:
موعود آخرالزمان‌ در اوستا « استوت‌ ارت » يا « سوشيانت » ناميده‌ مي‌شود، كه‌ در پهلوي‌ « سوشيانس » گويند. سوشيانس‌ به‌ معناي‌ سودمند است‌ و در گاتها به‌ معناي‌ رهاننده‌ يا نجات‌ دهنده‌ ذكر شده‌ است. در منابع‌ زردشتي‌ هر كجا سوشيانت‌ مطلق‌ آمده، آخرين‌ موعود اراده‌ شده‌ است.  نويدهاي‌ مربوط‌ به‌ موعود آخرالزمان‌ در متن‌ اوستا موجود است‌ و در ميان‌ منابع‌ زردشتي‌ در كتاب‌ هفتم‌ دينكرد بيش‌ از همه‌ از ظهور سوشيانت‌ بحث‌ شده‌ است:
« چاره‌ و درمان‌ جميع‌ دردها و رنجها با اوست، رنج‌ و بيماري‌ و پيري‌ و ظلم‌ و بي ديني‌ و فساد را ريشه‌ كن‌ سازد. مردمان‌ ناپاك‌ را نابود سازد و همه‌ آنها را براندازد. » 15
و در جاي ديگري مي گويد:
« سوشيانت‌ (نجات‌ دهنده‌ بزرگ) دين‌ را به‌ جهان‌ رواج‌ دهد، فقر و تنگدستي‌ را ريشه‌ كن‌ سازد، ايزدان‌ را از دست‌ اهريمنان‌ نجات‌ داده، مردم‌ جهان‌ را همفكر و هم‌ گفتار و هم‌ كردار  سازد. » 16
7 – جيـن‌هـا:
در كتب‌ مقدسه‌ جين‌ها آمده‌ است:
« هنگامي‌ كه‌ فساد و انحطاط‌ و تباهي‌ جهان‌ را فرا گيرد شخص‌ كاملي‌ كه‌ آن‌ را « تيرتنگو » (نويد دهنده) گويند، ظهور كرده، تباهي‌ را از بين‌ مي‌برد و پاكي‌ و صافي‌ را از نو برقرار  مي‌سازد. » 17
8 - برهمائيان:‌
در كتب‌ مقدسه‌ برهمائيان‌ از ظهور « ويشنو » نويدهاي‌ فراواني‌ هست:
« ويشنو در ميان‌ مردم‌ ظاهر مي‌گردد...او از همه‌ كس‌ قويتر و نيرومندتر است... در يك‌ دستِ‌ ويشنو شمشيري‌ به‌ مانند ستاره‌ دنباله‌ دار و در دست‌ ديگر انگشتري‌ درخشنده‌ دارد.  هنگام‌ ظهور وي، خورشيد و ماه‌ تاريك‌ مي‌شوند و زمين‌ خواهد لرزيد. » 18
9 - چينيان:‌
در « مهابهارت » يك‌ فصل‌ تمام‌ به‌ « كريشنا » اختصاص‌ داده‌ شده، و « بهگود گيتا » شرح‌ و بسط‌ همان‌ فصل‌ است. در « مهابهارت » پس‌ از تقديس‌ فراوان‌ از كريشنا چنين‌ آمده‌ است:
« كريشنا ظهور كرده‌ جهان‌ را نجات‌ مي‌دهد. » 19
10 - ملل‌ مختلف‌ جهان:‌
پس‌ از يك‌ بررسي‌ عميق‌ در تاريخ‌ زندگي‌ و اعتقادات‌ ملل‌ مختلف‌ جهان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ همه‌ ملل‌ مختلف‌ بر اساس‌ اعتقاداتي‌ كه‌ از كتابهاي‌ مذهبي‌ يا رجال‌ ديني‌ خود فرا
 گرفته‌اند، در انتظار مصلحي‌ هستند كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد نمود: اسن‌ها، اسلاوها، سلت‌ها، ژرمنها، اهالي‌ صربستان‌ و اقوام‌ اسكانديناوي‌ در انتظار ظهور موعودهائي‌ به‌ نامهاي‌ مختلف، چون: « آرتور »، « اودين »، « كالويبرك »، « ماركوكراليويچ »،  « بوخص »، « بوريان‌ بورويهم » و عناوين‌ ديگر، مي‌باشند كه‌ معتقدند موعودهايشان‌ روزي‌ ظهور كرده، به‌ جنايتها و خيانتهاي‌ جهان‌ خاتمه‌ داده، عدالت‌ و داد را در جهان‌ گسترش‌ خواهند  داد.     
================================================
پینوشتها
================================================
1 - انبيا 105
2 - مزامير، مزمور 37،
3-  مزامير، مزبور 96
4 - كتاب اشعيا نبي فصل 11
5 -كتاب دانيال نبي فصل 12
6 - كتاب حبقوق نبي فصل 2
7-  قاموس مقدس ص 219
8-  انجيل متي فصل 24
9-  انجيل مرقس فصل 13
10-  انجيل لوقا فصل 12
11-  اوپانشياد ص 737
12-  باسك از كتب مقدسه هندوها
13-  شاكموني از كتب مقدسه هندوها
14-  شابوهرگان ترجمه مولر
15-  سوشيانت ص 104
16- جاماسب نامه ص 121
17-  اوپانيشاد مقدمه ص 54
18-  ريك ودا ماندالاي 4، 16 و 24
19-  اوپانيشاد ص 647

امام زمان حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در آيينه ى فرق اسلامى و متصوفه

حضرت مهدى  ـ ارواحنا فداه ـ در آيينه ى فرق اسلامى و متصوفه

آنچه كه از نظر به عقائد فرق مختلف اسلامى اعمّ از سنّى و شيعه بدست مى آيد اين است كه همه ى فرق اسلامى در مسأله ى اعتقاد به  حضرت قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه زمين را از عدل و داد پر مى كند، متّحد هستند; اگر چه برخى داراى عقائد ناصواب و متشتّت در مود شخص آن  حضرت اند و خود نشان دهنده ى كثرت اهتمام دين اسلام به مسأله ى مهدويّت مى باشد به تعبير ديگر آن قدر رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه  وآله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ به قضيّه قيام حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و برپا سازى حكومت عدل در سراسر جهان بدست مبارك آن
 حضرت تأكيد فرموده اند كه جاى هيچگونه انكارى براى مسلمانان نگذاشته و فرق مختلف اگر چه باطل بوده و رؤساى آنها واقف به بطلان مذهب  خود مى باشند وليكن اين مسأله را نتوانسته اند انكار كنند و همگى بدان اقرار نموده اند.
فرق شيعى
كلمه ى شيعه در لغت به معناى پيرو و تابع است و در كلام رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چنانچه از طريق شيعه و سنّى به كثرت  روايت شده كسانى هستند كه معتقد به خلافت و جانشينى دوازده نفر از اهل بيت پيغمبر خدا ]كه نام آنها نيز از طريق روايات عامّه و خاصّه  تصريح شده است [باشند و اگر كسى يك نفر از اينها را انكار كند همه را انكار كرده و شيعه و پيرو دين خدا نيست و اگر هم آنها را بعنوان  فرقه هاى شيعى در اين جا ذكر مى كنيم از اين باب است كه در برابر اهل تسنن مى باشند كه آنها از ابتدا هيچكدام از خلفاى رسول خدا را به
 عنوان امام و جانشين آن حضرت نمى دانند والاّ فرقه ى شيعه يك فرقه بيشتر نيست و مانند ساير فرق احداث نشده است بلكه به نصّ كلمات  رسول خدا پيروان واقعى مولى الموحدين اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و يازده فرزند معصوم آن بزرگوار كه آخرين شان حضرت بقيّة اللّه  الاعظم حجّة بن الحسن المهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند. لازم به تذكّر است كسانى هم كه قائل به امامت اين دوازده نفر باشند وليكن براى خود قطبى قائل باشند كه مدعى مقام ولايت كليّه ائمّه بوده و  يا قائل به شيخى باشند كه معرفت او را همچون معرفت امام زمان واجب بدانندـ مانند فرق متصوفه و شيخيه و... آنها هم از جرگه تشيع خارج  اند و هر كس غير دين اسلام ـ با تمام آنچه كه پيغمبر خدا از جانب خدا آورده ـ را اختيار كند از او قبول نمى شود ـ چه از آن كم كرده باشند و  چه زياد كرده باشدـ و مصداق آيه ايمان به بعض كتاب وانكاربعض خواهند بود. فرقه هاى شيعى در زمان ائمه ـ عليهم السلام ـ به گروههاى مختلفى تقسيم شدند و هر كدام راهى را پيمودند و به گمراهى و ضلالت افتادند  چنانكه اهل سنّت از ابتدا گمراه شدند. و ما در اينجا نظر تعدادى از اين فِرَق را ذكر مى كنيم تا معلوم شود كه مسأله ى مهدويّت مسأله ى
 اتفاقى بين همه ى فرقه هاست.
كيسانيّه
فرقه ى كيسانيه بر اين باورند كه مهدى موعود از اولاد اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ است و او كسى جز محمّد بن حنفيّه فرزند آن حضرت نيست.  شيخ جليل ابو محمّد حسن بن موسى نوبختى خواهرزاده ى ابو سهل نوبختى كه از علماى عهد غيبت صغرى است در كتاب «فِرق و مقالات»  فرموده است: بعد از شهادت حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرقه اى قائل شدند به اينكه محمّد بن حنفيّه امام هادى مهدى است و اوست  وصىّ علىّ بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ . و نيست براى احدى از اهل بيت او كه او را مخالفت كند و بيرون رود از امامتش و شمشير بكشد مگر
 به اذن او و بيرون نرفت حسين ـ عليه السلام ـ براى قتال يزيد مگر به اذن او و اگر بيرون رفته بود بى اذن او هلاك و گمراه بود و اين كه هر كه  مخالفت كند محمّد را كافر و مشرك است . . .
و چون محمّد بن حنفيّه وفات كرد در مدينه در ماه محرم سنه ى هشتاد و يك اصحاب او سه فرقه شدند گروهى گفتند: محمّد بن حنفيه مهدى  است و على ـ عليه السلام ـ او را مهدى ناميد و او نمرده ولكن غايب شده و معلوم نيست در كجاست و بزودى رجوع مى كند و پُر مى كند زمين  را از عدل و امامى نيست بعد از غيبت او تا اينكه باز گردد . . .
بعضى از آنان نيز قائل به موت او شدند و پسرش ابو هاشم عبداللّه بن محمّد را مهدى موعود مى دانند و غير ايشان نيز مذاهب ديگرى از اين فرقه باطل وجود دارد كه همگى منقرض شده اند و اين خود كافى است در بطلان آنها چرا كه گفته ايشان  با اجماع و اخبار متواتر مخالف بوده و مهدى آنان از دنيا رخت بسته و هرگز حتى قريه اى را پر از عدل نكرد چه رسد به سراسر گيتى.
فرقه ى مغيريّه
مغيريه، اصحاب مغيرة بن سعيد كه بعد از وفات حضرت امام محمّد باقر ـ عليه السلام ـ مذهبى اختراع نمود و محمّد بن عبداللّه بن حسن بن  حسن بن على بن ابى طالب ـ عليهم السلام ـ را مهدى مى دانند و مى گويند كه او زنده است و نمرده و در كوهى كه او را علميه مى گويند  زندگى مى كند. و آن كوهى است در راه مكّه در حدّ حاجز سمت چپ. كسى كه به مكه مى رود و آن كوه بزرگى است و در آنجاست تا خروج كند  و محمّد در مدينه خروج كرد و همان جا كشته شد(25).
فرقه ى اسماعيليه خالصه
اسماعيليه خالصه، كه منكر فوت اسماعيل، پسر حضرت صادق عليه السلام شدند و او را بعد از آن حضرت امام حى و مهدى قائم مى دانند(26).
فرقه ى واقفيّه
واقفيّه كه حضرت موسى بن جعفر ـ عليهما السلام ـ را قائم و مهدى موعود مى دانند لكن بعضى معترفند به وفات آن جناب و مى گويند زنده  مى شود و عالم را مسخّر مى كند و بعضى مى گويند از حبس سندى بن شاهك بيرون آمد در روز و كسى او را نديد و اصحاب هارون الرشيد  شايع كردند بر مردم كه او مرده است و او نمرده و غايب شده است!

امام زمان عج در روايات اهل تسنن

حضرت مهدى عج در روايات اهل تسنن

در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله]   :   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن  ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى  يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).
رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى  رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و  عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز  نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس  پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
  2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] :  يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك.  فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
  رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از  موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت  عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
  4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال:  خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ  يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال:  فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).  
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود:  همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم  چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در  لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
  5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).  
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال:  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
 سنين»(6)
  مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت  سال حكومت مى كند.