ارزشهای انسان(انسان در قران).

. 1 انسان خليفه‏ء خدا در زمين است
" روزی كه خواست او را بيافريند ، اراده خويش را به فرشتگان اعلام‏ كرد . آنها گفتند : آيا موجودی می‏آفرينی كه در زمين تباهی خواهد كرد و خون خواهد ريخت ؟ او گفت : من چيزی می‏دانم كه شما نمی‏دانيد " ( 1 )
" اوست كه شما انسانها را جانشينهای خود در زمين قرار داده تا شما را در مورد سرمايه‏هايی كه داده است در معرض آزمايش قرار دهد " ( 2 )
. 2 ظرفيت علمی انسان بزرگترين ظرفيتهايی است كه يك مخلوق ممكن است‏ داشته باشد
" تمام اسماء را به آدم آموخت ( او را به همه‏ء حقايق آشنا ساخت )
آنگاه از فرشتگان ( موجودات ملكوتی ) پرسيد : نامهای اينها را بگوييد چيست . گفتند : ما جز آنچه تو مستقيما به ما آموخته‏ای نمی‏دانيم ( آنچه‏ را تو مستقيما به ما نياموخته باشی ما از راه كسب نتوانيم آموخت )

پاورقی : . 1 بقره / . 30 . 2 انعام / . 165

خدا به آدم گفت : ای آدم ! تو به اينها بياموز و اينها را آگاهی ده
همينكه آدم فرشتگان را آموزانيد و آگاهی داد ، خدا به فرشتگان گفت : نگفتم كه من از نهانهای آسمانها و زمين آگاهم ( می‏دانم چيزی را كه حتما نمی‏دانيد ) و هم می‏دانم آنچه را شما اظهار می‏كنيد و آنچه را پنهان‏ می‏داريد ؟ " ( 1 ) . 3 او فطرتی خدا آشنا دارد ، به خدای خويش در عمق وجدان خويش آگاهی‏ دارد . همه‏ء انكارها و ترديدها ، بيماريها و انحرافهايی است از سرشت‏ اصلی انسان
" هنوز كه فرزندان آدم در پشت پدران خويش بوده ( و هستند و خواهند بود ) خداوند ( با زبان آفرينش ) آنها را بر وجود خودش گواه گرفت و آنها گواهی دادند " ( 2 )
" چهره‏ء خود را به سوی دين نگه‏دار ، همان كه سرشت خدايی است و همه‏ء مردم را بر آن سرشته است " ( 3 )
. 4 در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد ، عنصری ملكوتی و الهی وجود دارد . انسان تركيبی است از طبيعت و ماورای طبيعت ، از ماده و معنی ، از جسم و جان
" آن كه هر چه را آفريد نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد ، سپس نسل او را از شيره‏ء كشيده‏ای كه آبی پست است قرارداد ، آنگاه او را بياراست و از روح خويش در او دميد " ( 4 )
. 5 آفرينش انسان ، آفرينشی حساب شده است ، تصادفی نيست . انسان‏ موجودی انتخاب شده و برگزيده است

" خداوند آدم را بر گزيد و توبه‏اش را پذيرفت و او را هدايت كرد " ( 5 ) .

پاورقی : . 1 بقره / 31 - . 33 . 2 اعراف / . 172 . 3 روم / . 43 . 4 الم سجده / 7 - . 9 . 5 طه / . 121

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید


گوشه اى از كرامت ها و شگفتى هاى امام هادى علیه السلام

گوشه اى از كرامت ها و شگفتى هاى امام علی النقی علیه السلام


امامان معصوم علیهم السلام به جهت مقام عصمت و امامت ، از ارتباط ویژه با خداى متعال و جهان غیب برخوردار بوده اند و مانند پیامبران الهى معجزات و كراماتى داشته اند كه مؤیّد مقام امامت و ارتباط آنان با خدا مى بود. نمونه هایى از علم و قدرت الهى آن بزرگواران در موارد مناسب - باذن الله - بروز و ظهور مى كرد، و موجب پرورش و تربیت پیروان و اطمینان خاطر آنان مى شد و نیز حجت و دلیل آشكارى بر حقانیت آن گرامیان محسوب مى گردید.

از امام هادى علیه السلام نیز كرامات و معجزات بسیارى مشاهده شد که چند نمونه را ذكر مى كنیم .

 

آغاز امامت

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست . با توجه به این كه علما و محدثان شیعه پس از شهادت و درگذشت هر یك از ائمه در مسائل گوناگون به امام بعدى مراجعه مى نمودند و حتى گاهى او را آزمایش  مى كردند.

همچنین بزرگان از علویان و اقوام امام كه در سن كمال بودند به خانه امام رفت و آمد و با آن حضرت معاشرت داشتند؛ غیرممكن است جز به خواست و تایید خدا و جز در ارتباط با عصمت و علم و قدرت الهى ، كودكى بتواند این مقام و مسند را در دست بگیرد و به همه سوالات پاسخ صحیح دهد و در مشكلات رهبرى كامل نماید.

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر گرامیش ، در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است ؛ چرا كه حیازت چنین مقام و مسئولیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودك كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست

بدیهى است كه حتى مردم عادى نیز كودك خردسال معمولى را از یك امام آگاه راهبر تمیز و تشخیص مى دهند.

 

اجراى تقدیرات الهى

خیران اسباطى مى گوید: از عراق به مدینه رفتم و خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم . آن گرامى از من پرسید: واثق چگونه بود؟

عرض كردم : فدایت شوم در عافیت بود و من از دیگران اطلاع و آگاهى بیشترى دارم ، زیرا هم اكنون از راه مى رسم .

فرمود: مردم مى گویند: او مرده است .

چون این موضوع را فرمود، دریافتم منظور از مردم خود امام مى باشد.

آن گاه به من فرمود: جعفر متوكّل چه كرد؟

عرض كردم : به بدترین وضعى در زندان بود.

فرمود: او خلیفه خواهد شد.

آنگاه فرمود: ابن زیّات چه كرد؟

عرض كردم : مردم با او بودند و امر، امر او بود.

فرمود: ریاست بر او شوم است .

سپس قدرى سكوت كرد و فرمود: چاره اى جز اجراى تقدیرات و احكام الهى نیست . اى خیران ! بدان كه واثق مرد، جعفر متوكّل بر جاى او نشست و ابن زیّات كشته شد.

عرض كردم : فدایت شوم چه وقت ؟

فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.

هنوز بیش از چند روز نگذشته بود كه قاصد متوكّل به مدینه رسید و جریان همان طور بود كه امام هادى علیه السلام فرموده بود.(ارشاد مفید، ص 309؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالكى ، ص 279، با اندكى تفاوت ؛ نورالابصار شبلنجى ، ص 182.)

فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟! آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان

هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!

كلینى و ابن شهرآشوب اینگونه نقل كرده اند:

صالح بن سعید مى گوید: در سامرّا خدمت حضرت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم .

آن جناب را در ((خان الصعالیك )) فرود آورده بودند. آن محل ، نزول فقرا و غریبان بى نام و نشان بود. با تاثر شدید عرض كردم : قربانت گردم ! این ستمكاران در همه امور سعى در اطفاى نور شما كردند تا آن كه شما را در چنین جایى وارد نمودند.

فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!

آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان شد.

حضرت فرمود: اى پسر سعید! این از آنِ ماست .

 

رفتار متفاوت

در كتاب ((مناقب )) آمده است :

سلیمه كاتب گوید: یكى از خطباى متوكّل ملقب به ((هریسه )) به متوكّل گفت : تو با هیچ كس آنگونه كه در مورد على بن محمد رفتار مى نمایى ، رفتار نمى كنى . وقتى او وارد خانه تو مى شود همه به او خدمت مى نمایند و همواره براى ورود او پرده را كنار مى زنند.

متوكّل به همه درباریان دستور داد كه براى آن حضرت خدمتى نكرده و پرده را كنار نزنند.

كسى خبر داد كه على بن محمد علیهماالسلام وارد خانه مى شود، پس كسى بر آن حضرت خدمت نكرده و پرده را در برابرش كنار نزد. وقتى امام هادى علیه السلام وارد شد، بادى وزید و پرده را كنار زد و حضرت وارد شد و موقع خروج هم ، چنین شد.

متوكّل گفت : پس از این براى او پرده ها را كنار بزنید، دیگر نمى خواهم باد براى او پرده را كنار بزند.


منبع:

چهره هاى درخشان سامرّاء ، حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ، نوشته ؛ على ربانى خلخالى

ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه امام خامنه ای

((ذكر مصيبت يك چيز قهرى است كه حتماً بايد انجام بشود... بنده گاهى مى بينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى ، چه از طرف روضه خوان چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مى كند، گفته مى شود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مى كند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مى كند. اينها ذكر مصيبت نيست . آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شود. اين حادثه بايد زنده بماند. ريز حادثه را بگوئيد. هر شبى در هر جلسه اى كه روضه بزرگوارى خوانده مى شود، ماجراى او بايد گفته شود، حالا يا به زبان شعر و يا به زبان نثر. اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوان ها و منبرى هايى كه روضه مى خوانند، بيشتر در ميان گذاشته شود و الا برادران مداح طبعاً تا حدود زيادى مراعات مى كنند. اين امر هم از جهت محتوى و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هرچه بهتر و هنرى تر باشد، تاءثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مى كند)).

اصل محبت در مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

اصل محبت در مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((بحمدالله جان مردم و وجودشان به عشق و محبت اهل بيت آميخته است و براى شما بلبلان گلزار اهل بيت اين فرصت هست كه عواطف و احساسات مردم را سيراب كنيد)).

((از مداحى بايد براى پراكندن بهترين معارف اسلامى در باب اهل بيت استفاده كنيد. اين محبت كه مردم دارند بايستى در خواندن شما و گفتن شما عميق و ريشه دار و آتشين و برافروخته بشود. تشيع آيين محبت است . خصوصيت محبت ، خصوصيت تشيع است . كمتر مكتبى ، مسلكى ، دين و آيينى و طريقه اى را مثل تشيع پيدا مى كنيد كه اين قدر با محبت سر و كار داشته باشد. و علت اينكه فكر تشيع تا امروز با وجود آن همه مخالفتى كه با آن شده است باقى مانده اين است كه ريشه در زلال محبت دارد. تشيع دين تولى و تبرى است ، آيين دوست داشتن و دشمن داشتن است ، و عاطفه در آن ، با فكر هماهنگ و همدوش است و اينها خيلى مهم است . محبت ، اصل سحرآميز عجيبى است . اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنى هاى عجيبى كه تا كنون با شيعه شده بايد آن را از بين مى برد. همين محبت شما و محبت اين مردم به حسين بن على (عليه السلام ) ضامن حيات و بقاى اسلام است و اين معناى همان فرمايش امام است كه مى فرمودند: ((عاشورا اسلام را نگه داشت )). ايام فاطميه هم همين طور است . ولادت پيغمبر هم همين طور است . شما بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم عمق ببخشيد، تر و تازه نگاه داريد و برافروخته كنيد)).
((بسيارى شعرا هستند كه شعرشان بلند است ، اما آنچه را كه در مدح فلان وزير يا فلان كاتب يا فلان پادشاه گفته اند، آب و رنگ حقيقى يك اثر هنرى را ندارد و مشخص ‍ است كه عاطفه همراهش نيست . بر خلاف آنچه كه همين شعرا براى اهل بيت گفته اند. يعنى سروده آنها براى اهل بيت عاشقانه است و شعر حقيقى اين است )).
((مگر نمى گوييم حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كارى كرد كه سوره ((هل اتى )) درباره او، شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ايثار نسبت به فقرا، كمك به محرومان به قيمت گرسنگى كشيدن خود؛ (( وَ يُؤ ثَرُونَ عَلَى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَة )) (63) . ما هم بايد همين كارها را بكنيم . اين نمى شود كه ما، دم از محبت فاطمه زهرا بزنيم ، در حالى كه آن بزرگ وار به خاطر گرسنگان ، نان را از گلوى خود و عزيزانش مثل حسين و حسن و پدر بزرگوارشان بريد و به آن فقير داد. آن هم نه يك روز، نه دو روز بلكه سه روز ولى ما كه پيرو يك چنين كسى هستيم ، نه فقط نان را از گلوى خود نمى بريم تا به فقير بدهيم ، بلكه اگر بتوانيم نان را از گلوى فقرا هم بيرون مى بريم ! اين روايتى كه در ((كافى )) شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه ناظر به همين است كه شيعه بايستى آن گونه عمل بكند. ما بايد نمايان گر زندگى آنها در زندگى خودمان باشيم ولو به صورت ضعيف . البته ما كجا و حتى از ما بزرگترها كجا و آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ما حتى به محدوده دور دست زندگى آنها هم نمى رسيم ، اما ما بايد تشبه به آنها كنيم . اينكه ما در نقطه مقابل زندگى اهل بيت حركت كنيم و آن وقت ادعا كنيم جزو مواليان اهل بيت هستيم ، چنين چيزى ممكن نيست ! فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوارمان ، از دشمنان اين ملت كه امام دائم عليه آنها حرف مى زد تبعيت مى كرد، آيا مى توانست بگويد من تابع امام هستم ؟ آيا اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر مى شد به او نمى خندند؟ عيناً همين قضيه در باب اهل بيت (عليهم السلام )مطرح است و ما بايد شايستگى خودمان را ثابت كنيم )).
((آقايان ! در اين شعرهايى كه مى سراييد و در اين بيانات و گفته ها كه در مراسم و محافل ، محبت فاطمه زهرا را در دل ها مى گنجانيد، چند بيت هم از دستورات و احاديثى كه از آن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دينى نقل شده ، چاشنى آنها كنيد يا اگر شعر هم نداريد، به زبان نثر بگوييد تا آن محبتى كه فاطمه زهرا در دل ها دارد با بيان شما مشتعل شود. به قول صائب كه مى گويد:

عشاق را به تيغ زبان گرم مى كنيم
چون شمع تازيانه پروانه ايم ما
اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دل ها بر مى انگيزانيد و لذا بايد از آن براى فرا گرفتن دو كلمه از معارف فاطمه زهرا استفاده بشود)).

منابع:


62- ديدار مقام معظم رهبرى با مداحان تهران ، قم و كرج به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س ).
63- و در عين تنگدستى ديگران را بر خود بر مى گزينند./حشر 9.

پيام مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

پيام مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((شما برادران عزيز بايد پيامى را كه آن پيام هميشه به مداحان اهل بيت ارزش مى داده همواره حفظ كنيد و آن پيام ، پيام حفظ دين حق الهى در سايه ولايت اهل بيت و مبارزه با دشمنان اهل بيت و مبارزه با دشمنان حق و تمامى طواغيت و عصيانگرانى است كه در مقابل حق قرار دارند. اين پيام بايد حفظ شود)).
((كسانى در دشوارترين دوران هاى تاريخ اسلام ، پرچمى را بر دوش گرفتند كه هر كس آن پرچم را كه پرچم ولايت حقيقى اسلام و پرچم آن حقى است كه قرآن ناطق است ، بر دوش مى گرفت ، بايد شديدترين شكنجه ها را تحمل مى كرد. مساءله اين بود كه مثل ((كميت ها)) و ((فرزدق ها)) و ((حميرى ها)) و ((دعبل ها)) و از اين قبيل كم نبودند و فقط اين نبود كه شعرى را بر اساس عقيده شان بگويند و براى چند نفر بخوانند بلكه مساءله اين بود كه شعر آنها حامل يك پيام و حامل يك رسالت بود و چيزى را مى خواست به مردم تعليم بدهد. علت اينكه كميت تحت تعقيب قرار مى گرفت و دعبل مى گفت من پنجاه سال است كه دار خود را بر دوش مى كشم ، همين پيام شعر آنها بود)).
((من انتظار دارم برادران پيام را هيچ وقت فراموش نكنند، شما كه الحمدالله برگزيدگان هستيد در سراسر كشور، بايستى به مداحان و همه كسانى كه در اين رشته و در اين ميدان وارد هستند اين مطلب را توصيه كنيد و به صورت قطعى در آوريد)).
((در شعرى كه مى خوانيد حتما پيام را رعايت كنيد... اولين چيزى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، پيام است و پيام بايد هم در مصيبت ، هم در مدح و هم در اخلاقيات وجود داشته باشد)).
((اين به عهده شما است كه همچنان استوار و قوى ، اشعارى را كه از لحاظ زبان و معيارهاى شعرى در سطح بالا و در عين حال حامل پيام انقلاب باشد بسراييد و براى مردم بخوانيد و مجالس شادى و عزاى اسلامى را با مدايح خود و با ذكر پيامى كه همه پيامبران و اولياء و اوصياء داشتند و مداحان آنها هم بايد داشته باشند مزين كنيد، يعنى پيام دفاع از حق و مبارزه با باطل كه امروز دنيا را فراگرفته است )).
((يكى از شعراى معروف دوران بنى اميه و بنى عباس به نام ((بشار بن برد)) مى گويد: خدا رحم كرد كه ((سيد حميرى )) آن شاعر بزرگ اهل بيت به سرودن اشعار مكتبى پرداخت ، والا اگر قرار بود او هم مثل ما مدح و غزل بگويد و به خلفا تقرب جويد چيزى و جايى براى ما باقى نمى ماند و اين خود نشان مى دهد كه شاعر اهل بيت از لحاظ ميزان شعرى در پايه اى قرار دارد كه بشار بن برد، يكى از شعراى طراز اول كه آن طور كه من احساس مى كنم و مى فهمم او در طبقه دوم و دوره دوم شعراى صدر اسلام ، نفر اول است . او را كسى مثل سعدى و حافظ فرض كنيد مى گويد اگر قرار بود همان شعرهايى كه ما مى گوييم و همان مضمون هايى كه ما به كار مى بريم و آن تقربى كه ما به خلفا مى جوييم ، سيد حميرى هم وارد اين ميدان ها مى شد و حاضر بود به اين حرف ها تن دهد، براى ما جايى و مقامى باقى نمى ماند و همگى به او اختصاص پيدا مى كرد. او اين طور به فضيلت و عظمت سيد حميرى اعتراف مى كند. حالا اين سيد حميرى چه كسى است ؟ سيد حميرى كسى است كه خواندن اشعار در مجلس سه نفره ، به آن خاطر كه حامل پيام است ، ممنوع بود. مسئله اين است و شما پيروان آن سلسله هستيد و شجره شما به مداحان اهل بيت يعنى اينها مى رسد)).

اصل محتوای مداحى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

اصل محتوای مداحى از ديدگاه امام خامنه ای

((يكى از چيزهايى كه بايد در اشعار مداحان باشد مفاهيم بلند اسلامى در باب توحيد مثلا يا در باب نبوت است و بهترين اشعار قدما در باب توحيد و نبوت همين مدايحى است كه شعراى بزرگ ما در مقدمه ديوان ها و مثنوى هايشان گفته اند. انسان حقيقتا با مضامين قوى و روشنگر اين اشعار، پيغمبر يا امام يا فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را مى شناسد. البته آن طور كه بايد، نمى شود شناخت و ما نمى توانيم آن بزرگواران را درست بشناسيم لكن در آن حدى كه ممكن است مى توان آنها را شناخت . مثلاً راجع به اميرالمؤ منين (عليه السلام )، وقتى شعرى خوانده مى شود، ما آدم هاى پايين و متوسط، هم مقام معنوى على يعنى آن چيزى كه ما خبر كمى از آن داريم هم عبادت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هم مظلوميت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هم عدل او، هم ضعيف پرورى او، هم دشمن ستيزى او و هم جهاد او را مى توانيم بشناسيم .
ما وقتى پانزده سال ، بيست سال پيش اين حرفها را مى زديم ، خيلى ها مى شنيدند، اما نمى فهميدند ما چه مى گوييم . مى گفتيم آقا فقط نپردازيد به خط و خال خيالى چهره ائمه (عليهم السلام ). در تعريف زلف امام ، يا ابروى امام و يا چشم امام شعرهايى مى خواندند، حال اينكه اينها تعريف نيست . حالا اگر اميرالمؤ منين (عليه السلام )، ابرويش ‍ كمانى باشد يا كمانى نباشد، در شخصيت او چه اثرى مى گذارد؟ زلف او افشان باشد يا نباشد، مگر چه اثرى مى گذارد كه بياييم در قصيده اى راجع به اميرالمؤ منين ، از زلف آن حضرت بگوييم ؟ آن وقت مى گفتند و مى خواندند، لكن اكنون به نظرم كم شده و ان شاءالله كه اين چيزها حالا نباشد. وقتى مى گفتيم آقا اينها را چرا مى گوييد؟ تعجب مى كردند و مى گفتند كه پس چه بگوييم ؟ آن روز وقتى مى گفتيم آقا از مسائل زندگى على بگوييد، از برجستگى هاى علمى او بگوييد، برايشان روشن نبود. اما امروز براى همه ، زندگى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روشن است . زهد او در زمان حكومت ، چيز كمى نيست كه يك نفرى حاكم باشد و تمام ازمه قدرت در كف اقتدار او باشد، بيت المال دست او باشد، قدرت دست او باشد، شمشير دست او باشد، نفوذ كلمه دست او باشد، اما زندگى شخصى اش آن چنان باشد كه خود او به ياران نزديكش بگويد شماها نمى توانيد مثل من زندگى كنيد. آن قدر سخت است كه به عثمان بن حنيف مى گويد:
(( اَلا وَ اِنَّكُم لا تَقدِرُونَ عَلَى ذَلك )) (59) . آن وقت غذايش به گونه اى باشد كه راوى از اصحاب اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به قنبر، خادم آن حضرت بگويد، چرا اين غذا را به اين پيرمرد مى دهى ؟ على پيرمرد شده چرا اين نان جوين سخت و خشك را به مرد شصت ساله مى دهى ؟ قنبر در جواب گفت : ((اين كار را من نمى كنم ، بلكه خود او اين نان را داخل كيسه اى مى گذارد و در كيسه را مى بندد، گاهى هم مهر مى كند كه كسى باز نكند و نان را با روغن مخلوط كند)).
(( اَلا وَ اِنَّ اِمَامَكُم قَد اِكتَفَى مِن دُنيَاهُ بِطَمرَيهِ وَ مِن طِعَمِهِ بِقُرصُيهِ)) (60)
اين بُعد از زندگى حضرت را بيان كنيد تا مقايسه بشود بين اميرالمؤ منين و خصوم اميرالمؤ منين در تاريخ و امروز. آن كسانى كه امروز در دنيا داعيه حمايت از مظلومان ، مستضعفان ، ملت ها، آزادى و حقوق بشر دارند، چگونه زندگى مى كنند؟ آيا در جوامع آنها فقير و مستمند نيست ؟ آيا سر گرسنه اى بر بالين نهاده نيست ؟ امروز شما اين چيزها را خودتان مى توانيد خوب تصور كنيد و بعد براى ديگران به تصوير در آوريد. جهاد اميرالمؤ منين كه از همان اول ، از دوران كودكى ، از يازده يا دوازده سالگى و تا آخر عمر با دشمنان مشغول مبارزه بود و در اين راه جان داد، خيلى چيز مهمى است . اين را يك شاعر، بسيار خوب مى تواند بيان كند و يك گوينده به خوبى مى تواند در ذهن مردم و تا اعماق دل و جانشان نفوذ بدهد. اين پيوند عاطفى خودتان با ائمه (عليهم السلام ) و مسائل اخلاقى را حفظ كنيد))(61) .
((از لحاظ مضمون بايد سه ركن در مدح و شعر خواننده و مداح وجود داشته باشد. من از آقايان مداحان محترم خواهش دارد در ركن اول همچون روش سابق و معمول مداحان ، ابتدا غزل و يا قصيده اى را برگزينند كه در آن از اخلاق انسانى ذكرى شده باشد، آن هم با روش مناسب و صداى خوب شما، تا مردمى كه گوش مى دهند كاملاً تحت تاءثير قرار بگيرند. در ركن دوم ، معارف اسلامى را از ركن توحيد و از انقلاب و از مسائل انقلاب و مسائل مربوط به زندگى ائمه ، از ابعاد مبارزه و ابعاد انقلابى مطرح كنند. و در ركن سوم هم كه ذكر مصيبت است بايد البته با بعد انقلابى مطرح بشود. و حتماً بايد مصيبت ذكر بشود. گاهى در بعضى روضه خوانى ها مصيبت اصلاً ذكر نمى شود. مصيبت ، يعنى آن واقعه اى كه اتفاق افتاده بايد تشريح بشود)).
((جامعه مداح بايد از زبان خوب ، شعر عالى و محكم و گويا و محتواى خوب ، شعر اخلاقى ، تاريخى و اعتقادى ، شعر مربوط به توحيد و نبوت و ولايت كه درباره همه اينها شعر هست بهره بگيرد. در زبان فارسى از شعراى قديم گرفته تا شعراى امروز، آن قدر شعر خوب و حكمت آميز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد ده سال تكرارى نخواند مى تواند در تمام موضوعات شعرهاى خوب و حكمت آميز اعم از اعتقادى و اخلاقى و مصيبت و مدح و مسائل اجتماعى و مسائل انقلاب و امثال اينها را بيرون بياورد)).
((نكته ديگر انتخاب شعر و مضمون و آهنگ است . آقايان بايد شعرهاى خوب را انتخاب كنند. البته شعرهايى هم كه خوانده شد خوب بود و من مى پسندم . بعضى از آنها خيلى خوب بود. گاهى ديده مى شود براى مردمى كه سراپا گوش هستند، شعر را از نظر آهنگ خيلى زيبا مى خوانند اما از نظر مضمون خيلى ضعيف و پيش پا افتاده است ، مردم را هم تحت تاءثير قرار مى دهد، اما اين كافى نيست . شما اگر شعر قوى خوش مضمون ، صحيح و محكم و متقن را كه مضمون خوبى داشته باشد را بخوانيد، سطح فكر مردم را بالا مى بريد.
در كار مداحى حتماً بايد سه ركن رعايت شود. يكى مسائل اخلاقى است كه حالا دارد فراموش مى شود. يك روزى بود كه خود ما با طرح مسائل اخلاقى در منبر موافق نبوديم . من وقتى ديوان صائب را با تجديد چاپ خوب دريافت كردم با اينكه خود سالها پيش ديوان صائب را مكرر نگاه كرده بودم ديدم چقدر غزل اخلاقى بسيار جالب در اين ديوان هست كه باب شماست . اين چيز خيلى مهمى است و هيچ شاعرى بهتر از اين نگفته است . بنده قرص و محكم عرض مى كنم كه بهتر از آنچه در ديوان صائب ديدم البته از مجموع آنچه كه شعراى سبك هندى گفته اند هيچ كس نگفته است .
مطلب ديگر، راجع به تصوير دنيا از نظر انسان است . آن ديد ظريف و مو شكاف به سبك هندى شعر صائب خيلى قيمت دارد و شما وقتى يك بيت از آن را بخوانيد دل ها را منقلب مى كنيد. مثل : ((از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست )). اين سفرى كه در دنيا سير مى كنيم ، آخرين رباط ما است ، آخرين كاروانسراى ما است .

از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست
زاد راهى بر نمى دارى از اين منزل چرا؟
شما ببينيد اين شعر چطور انسان را منقلب مى كند و هزاران بيت از اين قبيل هست . قسمت ديگر، معارف اسلامى است كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آن سياست مى گوييم انطباق پيدا مى كند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد! اينها معارف اسلامى است . اين (( هَيهَات مِنّا الذِّلَة )) را كه امروز به زبان مردم افتاده است و در زمان طاغوت كمتر به زبان جارى مى شد، فراموش نكنيد. آن موقع چون همه ذليل بوديم هيهات نداشت . ذليل اجانب و استكبار، ذليل دربار، ذليل دولت ، ذليل ساواك ، ذليل پليس ، نقش خودمان همه ذلت بود، همه زور مى گفتند، خودمان هم به خودمان زور مى گفتيم ، و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمى شد، اگر هم كسى مى گفت خيلى جدى نبود، گاهى كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت الله كاشانى و شخصيت هايى از اين قبيل يك كلمه اى نقل مى كردند كه مثلاً مرحوم مدرس به رضاخان فلان گفت يا مرحوم كاشانى بهمان گفت ، چقدر براى ما بزرگ مى آمد و تعجب مى كرديم ! كه اينها چقدر جراءت داشتند، عزت را در عملشان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت را قبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد ،جامعه ما يك زبان و يك صدا در مقابل همه استكبار عالم اين سربلندى و عزت را نشان مى دهد و اين (( هَيهَات مِنّا الذّلة )) را در عمل نشان مى دهد)).

منابع:


58- بيانات مقام معظم رهبرى در جمع مداحان سراسر كشور در تاريخ ‌هاى 22/12/63، 30/11/65، 28/10/68 و 17/10/69.
59- بدانيد كه شما قادر برآن نيستيد. نهج البلاغه نامه 45.
60- بدانيد كه پيشواى تان از دنيايش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده كرده است ./همان .
61- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با مداحان 28/10/68.

اولين مداحان اهل بیت

اولین مادحان اهل بیت

((ستايشگرى )) و مدح اهل بيت عليهم السّلام از ديرباز در فرهنگ شيعه ريشه داشته و از همان سال هاى آغازين پيدايش اسلام ، كار خود را شروع نموده است كه تاريخ به خوبى نمايان گر اين مسئله مى باشد و به عنوان يك رسالت تاريخى نسل به نسل تكرار گشته و به دست ما رسيده است . به جراءت مى توان گفت كه يكى از شالوده هاى اصلى شعر شيعى ، ستايشگرى اين خاندان بوده و مى باشد كه با مشاهده چند صفحه از تاريخ اسلام ، پى به منزلت و ريشه دار بودن آن در ادبيات دينى ، برده مى شود. پس سزاوار است كه چند كلامى در اين زمينه به صحبت بپردازيم .
ستايشگرى ائمه اطهارعليهم السّلام در گذشته فقط به صورت سرودن اشعار و قصايدى در مدح آن بزرگواران بوده و ربطى به خوانندگى نداشته بلكه اصل و نهاد مدح بر شعر مبتنى بوده است . و اگر كسى شعرى را مى سروده ، خود وظيفه خواندن آن را نيز بر عهده مى گرفته است . به همين دليل شعرا از نعمت صداى نسبتاً خوش نيز بهره مند بوده اند اما به جهت محدوديت تعداد شعراى اهل بيت عليهم السّلام كم كم اشعار آنها به وسيله افراد ديگرى كه از صداى بهترى بهره مند بوده اند، خوانده شد و همين مسئله باعث پويايى و رواج مدح و ستايش اين خاندان در بين شيعيان آنها گرديد. اما اين به هيچ وجه موجب كم رنگ شدن و يا ضعيف شدن شعر مذهبى نگشته بلكه سبب قوام بيشتر آن نيز به واسطه ترويج شعر، از ناحيه مداحان گرديده است . فقط كم كم موجب جدا شدن حيطه كارى شعرا از مادحين گرديده كه آن هم هيچ گونه ضررى به فرهنگ ستايشگرى وارد نساخته است ؛ كه يك دسته فقط شعر بگويند و دسته ديگر با نفس مسيحايى خود، به خواندن آن بپردازند چرا كه اين فرهنگ ، متكى به ولايت بوده و با بهره گيرى از نور وجودى ائمه معصومين عليهم السّلام به دست شعرا داده شده است . يكى از شاعران به نام و ستايشگران خوب اهل بيت عليهم السّلام آقاى ((غلامرضا سازگار))، در زمينه پشتوانه شعر دينى مى گويد:
((پشتوانه شعر متعهد دينى ، عمدتاً جهات معنوى و ابعاد روحانى موجود در سيره اهل بيت و مكارم والاى اخلاقى و معارف ارزشمندى است كه در گفتار و كردار رهبران معصوم دينى سراغ داريم و نيز عنايت خاصى است به حضرات ائمه اطهار نسبت به شعراى متعهد مذهبى ابراز مى كردند و آنان را مورد تفقد كريمانه خود قرار مى دادند و از اينها كه بگذريم بايد از اقبال مستمر مخاطبانى ياد كرد كه هميشه شيفتگى خود را نسبت به آثار منظوم دينى ابراز كرده اند و شعراى متعهد دينى را مورد تكريم و ستايش خود قرار داده اند)).
آرى ، برخورد كريمانه و تشويق ائمه اطهارعليهم السّلام باعث تحريك شعرا براى سرودن مدايح و مراثى اين ذوات مقدسه شده و همواره مورد تاءييد آنها بوده است و با بيان توصيه هائى بجا و نقد و بررسى شعر آنها، سعى در قوت و استحكام اين فرهنگ داشته اند. آنها هم خود شاعران بسيار توانا و زبردستى بوده و هم شاگردان بزرگى را تربيت كرده و از منبع علم لايزال خود بهره مند ساخته اند. شعراى بزرگى چون عبدالله بن عباس ، اروى دختر عبدالمطلب و عمه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله حسان بن ثابت ، عامر بن اكوع ، كعب بن مالك ، خزيمة بن ثابت ، عمار ياسر، صعصعة بن صوحان ، حجر بن عدى ، قيس بن سعد بن عباده ، منذر بن جارود عبدى ، سليمان صرد خزاعى ، عدى بن حاتم طايى ، هاشم مرقال ، مالك اشتر و ابوالا سود دوئلى كه از محضر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السّلام بهره هاى بسيار برده كه توانايى خود اين دو بزرگوار در سرودن اشعار دينى و نقد و انتقاد شعر شاعران دينى ، سهم بسزايى در اشاعه آن داشته است .
اشعارى كه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام در جنگ ها به عنوان رجز و نيز اشعارى كه در سوگ همسر عزيزشان فاطمه زهراعليهاالسّلام ،فى البداهه مى سروده اند، حاكى از روحى سرشار و ذوقى قوى مى باشد كه نمونه هايى از آن در تاريخ ذكر شده است . همچنين آن سروران شعر بقيه شعرا را نيز نقد مى نموده اند و خصوصاً اشكالات معنوى را به آنان گوشزد مى فرموده اند. به عنوان مثال ؛
((روزى كعب بن مالك قصيده اى در مدح حضرت رسول مى سرايد و تصميم مى گيرد كه آن را در محضر آن بزرگوار بخواند اما به دليل شلوغ بودن مجلس قادر به قرائت آن نبود. رسول مكرم اسلام كه مجلس را آماده شنيدن قصيده كعب نمى بيند، با دست مبارك خود، مردم را به سكوت دعوت كرده و به كعب اجازه خواندن قصيده اش را مى دهند. كعب شروع به خواندن مى كند تا شعر به اين بيت مى رسد؛
ان الرسول لسيف يستضاءُ به و صارم من سيوف الهند مسلول كه حضرت به اين بيت از شعر او انتقاد كرده و به او مى فرمايند كه عبارت ((سيوف الهند)) را به ((سيوف الله )) تغيير دهد(36) و با اين كار اذهان عمومى مردم و شاعران اهل بيت را به اين نكته متوجه مى سازند كه نبايد رابطه مقام منيع رسالت و نبوت ايشان را جداى از مبداء وحى الهى دانست و رسول خدا به او مى فرمايند: مؤ من با شمشير و زبانش جهاد مى كند و سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست شعر شعرا به منزله تيرى است كه به طرف دشمن نشانه رود))(37) .
و با جهت دهى شعر دينى در مسير صحيح آن ، كوشيدند تا آن را به شعرى ارزشمند و هدف گرا تبديل كرده تا اثر مطلوب خود را در خودى و دشمن داشته باشد و به فرموده ايشان به منزله سلاحى در برابر دشمن قرار گيرد تا موجب خوار شدن و رسوايى دشمنان اسلام شود. به شعراى زمان خود مى فرمودند:
((سوگند به خدائى كه جانم در دست اوست شما شاعران با شعرتان به سوى دشمن نشانه مى رويد))(38) .
((دشمنان را هجو كن و تا زمانى كه مشغول هجو هستى روح القدس (جبرئيل ) با توست ))(39) .
حضرت به كار بردن شعر هدفمند ارزشى را به منزله جهاد و مبارزه با دشمنان دين مى دانستند و به تشويق شعرا به سرودن اشعارى ايچنين پرداخته و آنها را در قبال شعرشان مورد تكريم قرار مى دادند و در مورد شعرا، راءفت و مهربانى بيش از پيش از خود نشان داده و آنان را مورد عنايت خاص خود قرار مى دادند. از جمله اين شاعران ((حسّان بن ثابت )) است كه حضرت در مورد او فرمودند: ((خداوند حسان را به وسيله روح القدس مدد مى فرمايد، تا زمانى كه از حريم رسول خدا در برابر دشمنانش دفاع مى كند))(40) .
حضرت در جريان غدير نيز از حربه شعر براى ماندگار شدن اين واقعه عميق تاريخى استفاده كرده و به حسان فرمودند:
((اى حسان ! تو مؤ يد به دم روح القدسى مادامى كه ما را با زبان شعر خود يارى كنى ))(41) .
شاعر ديگرى كه مورد عنايت خاص حضرت واقع شد ((عامر بن اكوع )) بود كه شعر حماسى او در جنگ خيبر به لوحى پايدار در تاريخ اسلام تبديل گرديد كه در همان جنگ هم به شهادت رسيد. پيامبر در مورد او دعا كرده و آمرزش او را به خاطر خدمتش به اسلام از خدا طلبيد(42) .
در تاريخ آمده كه ؛
((روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مجلسى كه على عليه السّلام نيز حضور داشتند، اظهار علاقه به شنيدن شعر حضرت ابيطالب عليه السّلام نمودند كه اميرالمؤ منين عليه السّلام برخاسته و شعر پدر بزرگوار خود را در مجلس قرائت كردند. در اين لحظه مردى كنانى فى البداهه به تضمين شعر ابيطالب عليه السّلام پرداخته و با عوض كردن قالب آن ، شعر جديدى را سرود كه باعث خوشحالى و مسرّت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و اهل مجلس ‍ گرديد. حضرت به او فرمودند: اى مرد كنانى ! خداوند به ازاى هر بيتى از اين شعرت ، خانه اى در بهشت به تو كرامت فرمايد و وى را مورد تفقد قرار دادند))(43) .
گذشته از معصومينى چون پيامبر اكرم ، على ، فاطمه زهرا، امام حسن مجتبى ، امام حسين ، امام سجاد، و على بن موسى الرضاعليهم السّلام كه وصل به منبع لايزال وحى و علم الهى بوده اند، فرزندان اين خاندان نيز از شاخصه هاى ادبيات عرب به شمار مى روند. كسانى چون عقيله بنى هاشم حضرت زينب ، قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس ، رباب همسر فداكار سيدالشهدا و حضرت سكينه عليهم السّلام كه به تربيت شعراى بزرگى چون ((فرزدق ))، ((جرير))، ((كثيّر عزة بن عبدالرحمن خزاعى )) و... پرداخته اند. اشعارى كه امام حسين ، حضرت عباس ، و حضرت سكينه عليهم السّلام در روز عاشورا خواندند از برترين و معروف ترين اشعار شيعى محسوب مى شود كه كمابيش همگى با آن آشنايى داريد و از جايگاهى عالى در مقام شعر و شاعرى برخوردار است .

منابع:


36- مستدرك حاكم نيشابورى 3/582.
37- مجمع البيان 7/208.
38- مستدرك احمد بن حنبل 3/456.
39- الغدير2/8.
40- مستدرك حاكم 3/477.
41- الغدير2/7.
42- اسد الغابة 3/125.
43- امالى شيخ طوسى /46.

توصیه امام خامنه ای و آیت الله بهجت به مداحان اهل بیت

توصیه رهبر انقلاب و مرحوم آیت الله بهجت به مداحان

مقام معظم رهبرى :

((مسئله مداحى ، مسئله پراكندن مدايح ، فضايل و حقايق ، در قالبى كه براى همه شنوندگان ، قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاءثير بگذارد))

 
آيت الله العظمى بهجت:

((آقايان مداح اهل بيت بايد بدانند در چه موقعيتى هستند مادحين با عمل بايد بفهمانند كه از محبت اهل بيت نبايد دست برداشت ))


کودکان حماسه آفرین عاشورا

 کودکان عاشورا

عاشورا، بالنده ترین و پاکترین حماسه ای است که در خاطره تاریخ نقش بسته و تابناک ترین سرمشقی است که مادر فرتوت تاریخ آن را در کتاب کهن خویش نگاشته است، اما نقش زیبایی را که کودکان عاشورا، بر این کتاب افزودند نباید از یاد برد. کودکانی که در این سفر جاودانه، هم پای ایثارگران و جانبازان عاشورا، چکامه حضور سرودند، خاطره ها بر لوح سینه دارد. کودکانی که در خون طپیدن پدران و برداران خود را پیش روی خویش دیدند، مبارزه با ستم را آموختند و به پدران و برادران خویش اقتدا نمودند. دختر خورشید کربلا، حضرت رقیه علیهاالسلام، بهانه ای به دست داد تا به دیگر کودکان سربلند عاشورا نیز اشاره ای بکنیم و نقش برخی از آنان را در قالب نمادی از آموزه های بزرگ تربیتی که در دامان اهل بیت علیهم السلام فرا آموخته بودند، مورد بررسی قرار می دهیم.

نماد مظلومیت

شاید جانسوزترین ساعت واقعه عاشورا، لحظه ای است که امام حسین علیه السلام فرمود: کودک شیرخوار من را بیاورید. سپس برای سیراب نمودن او که از تشنگی بی تاب شده بود رو به لشگر دشمن نمود و فرمود: ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم نمایید. در این لحظه تیری توسط حرملة بن کاهل اسدی از سوی دشمن به سوی کودک پرتاب شد و کودک به شهادت رسید.

عبدالله که از کودکی در دامان عموی خود امام حسین علیه السلام پرورش یافته بود، به خوبی دفاع از حق را فرا گرفته و در برهه ای که حقیقت زیر گام های ناجوانمردی خُرد می شد، سفری را با امام به سوی دشت کربلا آغاز نمود و در هنگامه ای که خورشید حقیقت در پس ابرهای تیره ظلم و بیداد پرتوافشانی می کرد. به آفتاب حقیقت پیوست

این صحنه یکی از دردناکترین لحظات روز عاشوراست و این نوزاد کوچک امام، گویاترین سند مظلومیت در پهنه کربلاست. آن سان که با شهادت خود این مظلومیت را به اثبات می رساند. چرا که در هیچ آئینی، خواه آسمانی باشد و خواه غیر آسمانی، نوزاد شیرخوار هیچ گناهی ندارد که کسی بخواهد با او دشمنی کند و یا او را بکشد و در هیچ نقطه ای از هستی و هیچ اندیشه ای کشتن نوزاد بی گناه را بر نمی تابد. از این رو با کشته شدن طفلی تشنه، که توان هیچ گونه دفاعی از خود نداشت. حجت بر دشمنان امام آنان تمام شد و شهادت علی اصغر علیه السلام با این وضع دلخراش، خونخواری دشمنان و مظلومیت بی شائبه عاشورائیان را به اثبات رسانید.

نماد دفاع از حق

در واپسین لحظه های نبرد بین امام و دشمن، در صحنه ای که امام آخرین رمق های خود را از دست می دهد، شمر بن ذی الجوشن به همراه گروهی پیاده برای به شهادت رسانیدن امام وارد گودال قتلگاه می شوند. در بین کودکان حرم، فرزندی یازده ساله از امام مجتبی علیه السلام به نام «عبدالله» وجود داشت. او با دیدن این صحنه به سوی امام دوید. امام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: او را نگهدار. اما آن کودک شجاع برای دفاع از جان عمو، به طرف میدان نبرد دوید و خود را به امام رساند و گفت: به خدا قسم، هرگز از عمویم جدا نمی شوم.

بحربن کعب، با شمشیر به سوی امام حمله برد ولی عبدالله دست خود را جلوی ضربه شمشیر او گرفت. دست عبدالله قطع گردید و از پوست آویزان شد. کودک فریادی برآورد. امام او را در آغوش کشید و فرمود: پسر برادرم! صبر کن تا تو هم به دیدار نیاکان وارسته ات بشتابی... . در این هنگامه، حرمله بن کاهل تیری به سوی او پرتاب کرد و عبدالله را در آغوش امام به شهادت رساند.

عبدالله که از کودکی در دامان عموی خود امام حسین علیه السلام پرورش یافته بود، به خوبی دفاع از حق را فرا گرفته و در برهه ای که حقیقت زیر گام های ناجوانمردی خُرد می شد، سفری را با امام به سوی دشت کربلا آغاز نمود و در هنگامه ای که خورشید حقیقت در پس ابرهای تیره ظلم و بیداد پرتوافشانی می کرد. به آفتاب حقیقت پیوست. نماد معرفت

در مجلس یزید، آن جا که می رفت خطبه های روشن گرانه امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام پرده از چهره منحوس یزید بردارد و بنیان حاکمیت فاسد او را فروپاشد، یزید عصبانی شده و با مشورت حاضران، تصمیم به قتل امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام می گیرد. امام باقر علیه السلام که حدود چهار سال داشت به سخن آمد و شعله ای دوباره بر جان یزید انداخت. امام باقر علیه السلام فرمود: مشاوران تو برخلاف مشاوران فرعون نظر دادند زیرا آنان در مقام مشورت با فرعون درباره موسی و هارون گفتند: «أَرجِه وَ أخاهُ وَ أرسِل فِی المَدائِنِ حاشِرِینَ (اعراف/ 111) (او و برادرش را بازدار، و گردآورندگان را به شهرها بفرست). اما مشاوران تو نظر به قتل ما دادند که البته بی علت هم نیست.

یزید با چشمانی گرد شده از شگفتی چنین معرفتی در این کودک، پرسید: علت آن چیست؟

امام باقر علیه السلام فرمود: آنان فرزندانی پاک و حلال بودند و از درک کافی برخوردار. اما مشاوران تو نه آن درک را دارند و نه فرزندان حلالی هستند، زیرا پیامبران و فرزندان آن ها را فقط ناپاکان می کشند. یزید با شنیدن این سخن کوتاه و رسا، آبروی خود را رفته یافت و به ناچار سکوت کرد.

نماد ظلم ستیزی

یزید گر چه به سختی تلاش می کرد تا با به کارگیری حربه ای، برای یک بار هم که شده، اسیران کربلا را مغلوب خود سازد اما هر بار به گونه ای غیر قابل پیش بینی ناکام می ماند. پس چه باید می کرد؟ بهتر دید از راه درست و اظهار همدردی وارد شود و وانمود کند که گذشته ها را باید فراموش کرد. او که فکر می کرد راه حلی مؤثر به ذهنش آمده است برای عوض کردن فضا و ایجاد فضایی عاری از تشنج ـ لااقل برای خود ـ پسرش خالد را فراخواند و رو کرد به یکی از کودکان که «عمر» فرزند دیگری از امام مجتبی علیه السلام بود و با لبخندی مرموز به او گفت: با پسر من کُشتی می گیری؟ آن فرزند خردسال امام مجتبی علیه السلام که هرگز خاطره شهادت برادران، عمو و دیگر اعضای خانواده اش را از یاد نبرده بود، با بغضی سنگین در گلو، کوبنده پاسخ داد:

«ولکن إعطنی سکّینا و اعطه سکّینا ثم اقاتله» (نه [چرا کُشتی بگیریم] بهتر است خنجری به من و خنجری نیز به او بدهی تا با هم بجنگیم).

پس از دیدن این صحنه دردناک، پیش یزید برگشتم. دیدم او هم خواب زده شده است و با حالتی عجیب، به سر بریده نگاه می کند و از شدت ترس و ناراحتی، دندان هایش را بر هم می ساید و به خود می لرزد. دوباره از سر بریده ندایی برخاست و این آیه را تلاوت کرد: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون» (و به زودی کسانی که ظلم کردند، خواهند فهمید که به چه جایگاهی داخل خواهند شد

یزید از این پاسخ یکّه خورد و زیر لب غرّید: هَل تَلِدُ الحَیَّةَ اِلاّ الحَیَّةَ؟ شِنْشِنَةٌ اَعرِفُها مِن اَخْزَمَ (این خوی و عادتی است که از اخزم آن را سراغ دارم. آیا مار جز مار می زاید).

آری، این بار نیز سیاست های عوام فریبانه و مزوّرانه یزید با شکست روبه رو گردید و ظلم ستیزی فرزندی از خاندان اهل بیت علیهم السلام او را در دستیابی به اغراض پلیدش ناکام گذاشت.

 

نماد جانفشانی  

طاهر دمشقی که از ندیمان دربار یزید بود و شب ها او را با شعر و داستان گویی سرگرم می کرد، درباره رخدادهای شب شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام می گوید: «آن شب من پیش یزید بودم. او به من گفت:

طاهر! امشب از ترسِ کابوس های وحشتناک، قلبم به تپش افتاده است. سرم را روی زانویت بگذار و فجایعی را که من در گذشته کرده ام، برایم تعریف کن.

من سرش را روی زانو گذاشتم و از گذشته سیاهش برای او گفتم. تا این که پس از ساعتی به خواب رفت. ناگهان دیدم از خرابه، صدای شیون و ناله می آید. او در خواب بود و من در اندیشه جنایت های او که نگاهم به تشت طلایی افتاد که سر حسین علیه السلام در آن قرار داشت. گویا دیدم سر بریده، لب هایش به حرکت درآمد و گفت: «خداوندا! اینان، فرزندان و جگرگوشه های من هستند که این گونه از دنیا می روند.»

چون این منظره را دیدم، حالتی از ترس و غم در دلم افتاد که ناخودآگاه اشکم جاری شد. در همین هنگام صدای شیون از خرابه کنار کاخ بلند شد. یزید را رها کردم و به بالای کاخ آمدم. دیدم خرابه نشینان دورِ دخترکی را گرفته اند و خاک بر سر می ریزند و به شدت گریه می کنند. پس از دیدن این صحنه دردناک، پیش یزید برگشتم. دیدم او هم خواب زده شده است و با حالتی عجیب، به سر بریده نگاه می کند و از شدت ترس و ناراحتی، دندان هایش را بر هم می ساید و به خود می لرزد.

دوباره از سر بریده ندایی برخاست و این آیه را تلاوت کرد: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون» (و به زودی کسانی که ظلم کردند، خواهند فهمید که به چه جایگاهی داخل خواهند شد).

ترس بر وجود یزید چیره گشته بود. در همان حالت ناراحتی از من پرسید: «این صدای گریه از کجاست؟» جریان را برای او گفتم. با عصبانیت فریاد کشید: «چرا سر پدرش را نزد او نمی برید؟» نگهبانان بی درنگ سر را درون طبقی گذاردند و به خرابه آوردند. دخترک با دیدن سر بریده پدر آن قدر گریست که جان داد.»

 

فرآوری: امین

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: پایگاه اینترنتی حوزه.

حضرت رقیه سلام الله علیها در کلام بزرگان و مراجع عظام تقلید

 حضرت رقیه بنت الحسین (س) در کلام مراجع عظام تقلید و بزرگان 

در پی القای  شبهات بی اساس از سوی برخی افراد ناآگاه درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام، مراجع عظام تقلید و علمای بزرگ عصر ما تاكید كردند تشكیك در اصل وجود مقدس حضرت رقیه علیهاالسلام، نه تنها ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوار ایشان، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است.

 استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

در فصل پنجم از بخش دوم کتاب حماسه حسینی، در مبحث تحریفات لفظی، چنین آمده است:

« داستان طفلی از ابی عبدالله که در شام از دنیا رفت و بهانه پدر می گرفت و سر پدر را آوردند و آنجا وفات کرد (رجوع شود به نفس المهموم). » (1)

در اینجا نکته ای حائز اهمیت است و آن اینکه این بخش از کتاب حماسی حسینی مربوط به یادداشت‌های استاد شهید می باشد که در واقع فیش‌های تحقیقاتی ایشان بوده که قصد داشته اند بعدها راجع به آنها تحقیق نمایند تا به نتیجه نهایی و قطعی برسند. چنانکه در میان اهل پژوهش و تحقیق مرسوم است. ولی متأسفانه ناشر محترم آثار ایشان – همانطورکه در مقدمه کتاب نیز تذکر داده است – این یادداشت‌های خام را که هنوز در آنها تحقیق صورت نگرفته است، در کنار سخنرانی‌های استاد که دیدگاه‌های نهایی ایشان بوده، به چاپ رسانده است و این دستاویزی برای برخی اشخاص کم اطلاع و بعضاً معاند قرار گرفته است. بنابراین از این یادداشت های استاد فرزانه نمی‌توان ادعا کرد که ایشان وجود چنین دختری از سالار شهیدان را نفی نموده اند.

شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌ علیه السلام در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر «رقیه» بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف این است که نامش رقیه است

آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره)

متن سخنرانى آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره) در حرم حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 1381 هـ ش:

مزار کنونى حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام در شام، از اول مشهور بوده، گویا حضرت امام حسین علیه السلام نشانى را از خود در شام به یادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت علیهم السلام و حوادث آن بپردازند، این دختر خردسال گواه بزرگى است بر اینکه در ضمن اسیران حتى دختران خردسال نیز بوده اند ، ما ملتزم به این هستیم که بر دفن حضرت رقیه علیهاالسلام در این مکان شهرت قائم است، حضرت علیهاالسلام در این مکان جان سپرده و دفن شده است. ما به زیارتش شتافتیم، و باید احترام او را پاس داشت.دفن این طفل خردسال (حضرت رقیه علیهاالسلام) در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ایشان دارد، آن ستمى که تمام پیامبران از آدم تا خاتم بر آن گریستند، تا آنجا که خدا عزاى امام حسین علیه السلام را بر آدم خواند، از این رو احترام این مکان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهید، و به سخنان باطلى که مى گویند: رقیه علیهاالسلام طفلى خردسال بیش نبود، گوش فرا ندهید، مگر على اصغر علیه السلام کودک خردسال نیست که در روز قیامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهکاران شیعه خواهد شد ان شاء الله تعالى.

بنابراین بر همه واجب است احترام این مکان (محل دفن حضرت رقیه علیهاالسلام) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بیهوده اى که از گمراهى شیاطین است، گوش فرا ندهند و اعتنایى نکنند. ما با زیارت دختر امام حسین علیه السلام (رقیه علیها السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوییم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند. (2

آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی

شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌ علیه السلام در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر «رقیه» بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف این است که نامش رقیه است. (3)

آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی

در کتاب‌هایی چون کامل بهائی و نفس‌المهموم و کتاب‌های معتبر دیگر دختر خردسالی که برخی نام او را «رقیه» نامیده‌اند و در شام به شهادت می‌رسد، برای امام حسین‌ علیه السلام ذکر کرده‌اند و اگر کسی برای آن حضرت نذر کند، باید آن را ادا نماید و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است. (4)

 آیت‌الله‌العظمی مظاهری

همین جا که به عنوان مرقد حضرت رقیه علیها‌السّلام مشهور است ، مرقد اوست و تشکیک کردن یک ظلم است آن هم ظلم به بچه مظلوم امام حسین علیه‌السّلام و همین شهرت راجع به مرقد مطهر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز هست و تشکیک در آن ظلم به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است و ظلم به حضرت زینب گناهش خیلی بزرگ است و ما در این گونه موارد نظیر سیادت اشخاص و قبور بزرگان چیزی جز شهرت نداریم و این شهرت در نظر همه فقها حجت بوده و هست. (5)

آیت‌الله‌العظمی علوی گرگانی

وجود حضرت رقیه سلام الله علیها از مسلّمات تاریخی است و اگر شبهه ای هم هست در اصل وجود ایشان نیست و بعضی از شبهات در نام مبارک او وجود دارد ولی این مسئله که دختری از امام حسین علیه السلام در شام مدفون است ، هیچ گونه شک و شبهه ای در آن وجود ندارد و توصیه ما به کسانی که این شبهات را نسبت به معتقدات دینی مردم وارد می کنند آن است که بدانند هیچ گونه نفعی نخواهند برد و فقط آخرت خود را خراب کرده اند و خود را مورد غضب امام حسین علیه السلام قرار داده اند و لذا خوب است که با این گونه مسائل خود را درگیر ننمایند. (6)

آیت‌الله‌العظمی روحانی

اولا راجع به حضرت رقیه سلام الله علیها اخیرا كتابی نوشته شده است و خیلی خوب اثبات نموده به این كه حضرت رقیه 3 ساله در خرابه شام از دنیا رفته و قبرش هم در آنجاست و معجزات زیادی هم نقل شده است و ثانیا قاعده ای در فقه است بنام تسامح در ادله سنن ، مقتضی آن قاعده این است كه آنچه راجع به این دختر 3 ساله گفته اند شما هم نقل كنید و به زیارت او بروید همه اش بر طبق موازین شرع است ، من خودم چند سال قبل برای معالجه به لندن رفتم در برگشت ، لبنان از هواپیما پیاده شدم و چند روز در آنجا ماندم كه بروم سوریه برای زیارت آن خانم و الان هم از آن عمل خرسندم. (7)

آیت‌الله‌العظمی مبشّر كاشانی

قال الله تبارك وتعالی : « یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون »

هیچ گونه شك و شبهه ای درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام وجود ندارد و شواهد تاریخی نشان می دهد كه آن مظلومه بر اثر تحمل رنج ها و مصائبی كه در مسیر شام و آن چه در خرابه شام اتفاق افتاد ، در صغر سن از دنیا رفته و در دمشق مدفون شد ، تنها مطلب مورد بحث این است كه نام مبارك او رقیه بوده یا زینب یا اسم دیگری داشته ، سپس به اسم رقیه مشهور شده؟

و اما اشتهار اسم او به نام رقیه به این جهت است كه در مدفن این وجود مقدس و نورانی ، در دمشق ، نام رقیه بنت امیرالمومنین علیهماالسلام نوشته شده كه بدیهی است انتساب به "جد اعلی " ، متداول و معمول بوده است پس تشكیك در اصل وجود مقدس آن حضرت جرم و ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوارش ، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است و شبهه پراكنان بدانند كه نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد ، بلكه پیوسته بر تزاید و تجلیات بیشتر است. (8)

 حجت الاسلام و المسلمین جاودان

این فرزند خردسال امام علیه السلام در ماخذ موجود و قدیمی اسم ندارد اما داستان شهادت ایشان با اندک تفصیل آمده است و آن را از آن ماخذ برای شما نقل می کنیم :

در کتاب «کامل بهائی» نوشته حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبری، معروف به عماد الدین طبری، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسی می گوید:

در کتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری، حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، مخفی میداشتند و به پسران و دختران آنان میگفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد. پس از آنکه به دستور یزید زنان و کودکان اسیر را در جوار خانه یزید جای دادند، در میان آنان دخترکی چهار ساله شبی خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلی هم پریشان بود. زنان و کودکان، همه به گریه افتادند. سر و صدای گریه یزید را از خواب بیدار کرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ای پدرش را میخواهد و برای همین زنان و کودکان گریه میکنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در کنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتی نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادی برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات کرد. (9)

پی نوشت:

1) مجموعه آثار، ج 17، ص 586.

2) سایت اطلاع رسانی آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی.

3) خبرگزاری مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (حوزه نیوز).

4) همان.

5) خبرگزاری های لبیک ، فارس ، تابناک (توسط خبرنگار اداره كل فرهنگی سازمان صداوسیما).

6) همان.

7) همان.

8) همان.

9) سایت اطلاع رسانی حجة الاسلام و المسلمین جاودان.

رؤياي حضرت سكينه سلام الله علیها

خواب حضرت سکینه سلام الله علیها

در كتاب «انوار نعمانيه» مي نويسد:

هنگامي كه مخدرات مكرمات را وارد مجلس يزيد بن معاويه ي لعين كردند، آن پليد بر آن اسرا سركشي مي كرد، و از هر كدام از آنها به صورت معين مي پرسيد.

تا آنجا كه صاحب كتاب مذكور مي نويسد: يزيد لعين به حضرت سكينه عليهاالسلام گفت: با زنان برگرديد تا در مورد شما دستور دهم.


حضرت سكينه عليهاالسلام فرمود: اي يزيد! گريه ي زياد من به جهت خوابي است كه ديشب آن را ديده ام.

يزيد لعين گفت: آن را براي من نقل كن. و به ساربان دستور توقف داد.

حضرت سكينه عليهاالسلام فرمود: من از روزي كه پدرم امام حسين عليه السلام كشته شد نخوابيده بودم، چرا كه من نمي توانستم بر شتر لاغر و بدون كجاوه سوار شوم و هر موقع از پشت شتر بر زمين مي افتادم 5 زجر بن قيس خشمگين مي شد5 و مرا با تازيانه مي زد، كسي هم نبود مرا از دست او رها سازد.

در اين هنگام، يزيد لعين و همنشينان او5 زجر را مورد لعن و نفرين خود قرار دادند.

حضرت سكينه عليهاالسلام فرمود: امشب خوابيدم، ناگاه در عالم خواب قصري از نور ديدم كه كنگره هاي آن ياقوت و ركن هاي آن از زبرجد، و درهاي آن از عود قماري [1] است.

همان طور كه به آن نگاه مي كردم، ناگاه در آن باز شد و پنج نفر شخصيت بزرگوار از آن خارج شدند، در پيشاپيش آنها جوان خادمي بود، به سوي او رفتم، گفتم: اين قصر از آن كيست؟

گفت: پدر تو حسين عليه السلام.

گفتم: اين بزرگواران كيانند؟

گفت: اين آدم عليه السلام است، و اين نوح عليه السلام، و اين ابراهيم عليه السلام، و اين موسي عليه السلام، و اين عيسي عليه السلام.

من مشغول تماشاي قصر و شنيدن كلام او بودم كه ناگاه مردي كه دست بر محاسن خويش داشت، و محزون و اندوهگين بود؛ آمد، گفتم: اين شخص كيست؟

گفت: او را نمي شناسي؟

گفتم: نه.

گفت: اين شخص، جد تو حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم است.

نزديك شدم و عرض كردم يا جداه! اگر مي ديدي كه ما را برهنه، بي معجر و بي


حجاب بر شترهاي بي كجاوه سوار نموده اند، كه مردان خوب و بد به ما نگاه مي كنند؛ امر عظيم و موضوع بزرگي را مي ديدي.

آن حضرت به طرف من خم شد، و مرا به سينه ي خويش چسبانيد، و سخت گريست، من قضايا و مصايبي كه بر ما وارد شده بود، براي او تعريف مي كردم.

در اين هنگام، يحيي عليه السلام گفت: اي دختر برگزيده! بس كن، و صداي خود را پايين آور كه دلهاي ما و دل آقاي ما را به درد آورده، و همه ي ما را به گريه آوردي.

آن گاه خادم دست مرا گرفت، و داخل قصر نمود، ناگاه پنج نفر خانم را ديدم كه در ميان آنها خانمي بود كه موهاي خويش را بر صورت خود پريشان نموده، و لباس هاي سياه پوشيده و در دست او، لباسي آغشته به خون بود، وقتي برمي خاست زنان ديگر نيز با او برمي خاستند، موقعي كه مي نشست آنها نيز مي نشستند، او بر صورت خود سيلي مي زد، و اشك او جاري بود، او نوحه مي خواند و زنان جوابش مي دادند.

به خادم گفتم: اين خانمها، كيا هستند؟

گفت: اي سكينه! اين حواست، اين مريم، و خانمي كه در نزد اوست آسيه، دختر مزاحم است، و اين مادر موسي عليه السلام است، و اين خديجه ي كبري عليهاالسلام است.

گفتم: خانمي كه در دستش پيراهني آغشته به خون است، كيست؟

گفت: اين جده ي تو حضرت فاطمه ي زهرا عليهاالسلام است.

نزديك شدم، و گفتم: سلام بر تو اي مادر بزرگوار!

آن حضرت سر خود را بلند كرد و فرمود: سكينه؟

عرض كردم: بلي.

در حالي كه به صورت خود سيلي مي زد و ناله مي كرد برخاست، بعد فرمود: بيا نزديك، من نزديك رفتم و او مرا به سينه ي خود چسباند.

عرض كردم: مادر جان! در سنين كودكي يتيم شدم؟

فرمود:

وا ويلتاه! وا مهجة قلباه! من احني عليكن بعد القتل؟ من جمعكن عن الشتات بين الرجال؟ بشريني يا سكينة! عن حال العليل.

وا ويلتاه! واي روح قلب من! چه كسي پس از كشتن، بر شما مهرباني كرد؟ چه


كسي پراكندگي شما را جمع كرد؟ مردان شما كجايند؟ اي سكينه! مرا از حال عليل و بيمار آگاه كن.

گفتم: مادر جان! بارها مي خواستند او را به قتل برسانند، وليكن بيماريش مانع از قتل او شد، چرا كه او بر روي خود افتاده است، لباس هاي او را غارت كردند، و توانايي برخاستن را ندارد، كاش مي ديدي او را هنگامي كه بر پشت شتري لاغر و بدون كجاوه سوار كردند، و زنجيري سنگين بر گردن او انداختند.

او از اين مصيبت گريه مي كرد.

به او گفتيم: چرا گريه مي كني؟

مي فرمود: وقتي اين زنجيرهايم را مي بينم، زنجيرهاي اهل جهنم را به ياد مي آورم.

از آن ملاعين خواستيم تا زنجيرش را باز كنند. آنها، پاهاي او را نيز از زير شكم شتر بستند. در اين هنگام، خون از ران هاي او جاري شد، او شب و روز گريه مي كرد؛ چه هنگامي كه به سر مطهر پدر بزرگوار خود و سرهاي ياوران او كه آشكار نموده بودند، و چه هنگامي كه به سوي ما كه بي ستر و حجاب بوديم؛ نگاه مي كرد.

هر گاه نگاهش به اين صحنه ها مي افتاد گريه اش زيادتر مي شد.

در اين هنگام؛ حضرت فاطمه عليهاالسلام بر صورت خويش سيلي زد و فرياد زد: وا ولداه! وا هلاكاه! و فرمود: اين بلاها بعد از ما بر سر شما آمد؟

آن گاه فرمود:

و جسد القتيل من غسله؟ من كفنه؟ من صلي عليه؟ من دفنه؟ من زاره؟

بدن كشته شده را چه كسي غسل داد؟ چه كسي كفن نمود؟ چه كسي بر او نماز خواند؟ چه كسي او را دفن كرد؟ چه كسي او را زيارت نمود؟

گفتم: غسل او اشكهاي ما بود، كفن او ريگهايي است كه بادها بر آن مي ريخت، ما از نزد او كوچ كرديم در حالي كه زوار او مرغها و وحوش بودند.

پس ندا سر داد:

وا حسيناه! وا ولداه! وا قلة ناصراه!

در اين هنگام، بانوان ديگر نيز به خاطر گريه و ناله ي حضرت زهرا عليهاالسلام گريه مي كردند و ناله مي نمودند.

آن گاه آن بانوان، رو به من كرده و گفتند: بس كن اي دختر برگزيده! تو با ذكر اين


مصايب جانسوز سيده ي ما را هلاك كردي، و ما را نيز هلاك نمودي.

پس از آن؛ از خواب بيدار شدم.

اين در حالي بود كه يزيد لعين و همنشينان او و بزرگان بني اميه لعنهم الله با شنيدن اين خواب، گريه مي كردند، پس يزيد لعين دستور داد آنها را نزد وي بازگردند، و آنها بازگشتند [2] .

در كتاب «منتخب» آمده است، راوي گويد:

هنگامي كه يزيد لعين آن قصه را شنيد، بر صورت خود سيلي زد و گريه نمود، و گفت: مرا با كشتن حسين چه كار بود؟
پاورقي
[1] قماري: اسم محلي از بلاد هند است. «مؤلف رحمة الله»..

[2] انوار نعمانيه: 254:3 و 255، بحارالانوار: 196 - 194 :45.

حضرت رقیه بنت الحسین (س) در اوراق تاریخ

فاطمه سه ساله کربلا حضرت رقیه (س)
مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید كه فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر كند.
دخترش به سیّد عرض كرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید كه به طریق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظیف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر كنند.
بزرگان و صلحاى شیعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در بركردند. قفل به دست هیچ یك باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سیّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحیح و سالم مى باشد، لكن آب زیادى میان لحد جمع شده است .سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گریه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر كردند. اوقات نماز كه مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سیّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .
در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ كلثوم و سكینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذكر متصدّى تولیت این اماكن شریفه است .آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا این قضیّه در حدود سنة هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (منتخب التواریخ ، حاج میرزا هاشم خراسانى)
مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى نیز در كتاب معجزات و كرامات ماجرایى را نقل مى كند كه مؤ ید قضیّة فوق است . وى مى نویسد:
روى پشت بام خوابیده بودیم كه ناگهان مار دست یكى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بكلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و نه دوایى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّى كه از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب مى شود. جهتش نیز این است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر كردند، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (كرامات و معجزات خراسانى ص 9)
مرقدى كه داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست كم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ (یعنى حدود 4 قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز مى گردد.
عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند:
نزدیك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است :
هذَا البَیْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّة علیهاالسلام
(این خانه مكانى است كه به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است ). (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (ع ) ص 53 به نقل از معالى السبطین)
آیا تاریخ پیش از این زمان (397 ق )نیز ردّپایى از رقیّه علیهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى
مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى ، در كتاب پر ارج كامل بهائى نقل مى كند كه :
زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین كجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و كودكان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست .
یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.
پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم كرد. (كامل بهائى ،ج 2، ص 179)
علاء الدین طبرى این كتاب كم نظیر را در سال 567 ه. تاءلیف كرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده كه متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخى در كشاكش روزگار از بین رفته ، و برخى دیگر به دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام طعمه حریق شده است .
مرحوم محدّث قمى (فوائد الرضویه ، ص 111) مى نویسد: كتاب كامل بهائى ، نوشته عماد الدین طبرى ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متكلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه ، كتابى پرفایده است كه در سنة 675 تمام شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند كتاب دیگر تاءلیف كرده است . سپس مى افزاید: از وضع آن كتاب معلوم مى شود كه نُسَخِ اصول و كتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى كند كه یكى از آن منابعِ از دست رفته ، كتاب پرارج الحاویة در مثالب معاویه است كه تاءلیف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدین طبرى سرگذشت این دختر سه ساله را از آن كتاب نقل كرده است .پبدینگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقیّه علیهاالسلام در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز مى گردد.
آیا باز هم مى توان پیشتر رفت و نامى از رقیّه علیهاالسلام به عنوان دختر امام حسین علیه السلام - در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .
ماخذ كهنترى كه در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا، نامى از حضرت رقیّه علیهاالسلام به میان آمده ، كتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جلیل القدر، آیة الله سیدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است كه اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثى و تاریخى اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است .
سید مى نویسد: حضرت سیّدالشهداء علیه السلام زمانى كه اشعار معروف ((یا دهر اُفّ لك من خلیل ...)) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبركرده و فرمود: ((یا اختاه یا امّ كلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیّة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَیْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.)) (اللهوف على قتلى الطفوف ، سید بن طاووس) یعنى خواهرم ام كلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاك نزنید و روى نخراشید و كلامى ناروا (كه با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانید.مطابق این نقل ، نام حضرت رقیّه بر زبان امام حسین علیه السلام در كربلا جارى شده است .
مؤ یّد این نقل ، مطلبى است كه سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه- در كتاب ینابیع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .
مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ینابیع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح كیفیّت شهادت طفل شش ماهه مى گوید:
ثُم نادى : یا اُم كُلثومَ، وَ یا سَكینةُ، و یا رقیة ، وَ یا عاتِكَةُ وَیا زینب ؛ یا اءهلَ بَیتى علیكنّ مِنّى السَّلامُ)):
((آنگاه فریاد برآورد: اى اُمّكلثوم ، اى سكینه ، اى رقیّه ، اى عاتكه ، اى زینب ، اى اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ)).
آیا مى توان به همین گونه ، سیرِ تقهقر در تاریخ را ادامه داد و مدركى قدیمیتر كه در آن از رقیّة بنت الحسین علیهما السلام یاد شده باشد، باز جست ؟
بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیّع ، پوشیده نیست كه شیعه ، یك گروه ((ستمدیده و غارت زده )) است ؛ گروهى است كه در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید گشته ، و آثار علمى و تاریخیش سوزانده شده است (بنگرید به : كتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، كشتار و كتابسوزى طغرل در بغداد عصر شیخ طوسى ، داستان حَسَنَك وزیر و دربدرى فردوسى و... كشتارها و كتابسوزیهاى ((جَزّار)) حاكم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...).
شیعه ، در گذر از درازناى این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیارى از حوادث تاریخى را- چنانكه شاید و باید - نداشته و ثانیا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخى خویش را (بویژه آن دسته از ((اطلاعات مكتوبى )) كه حاكى از پیشینه مظلومیت كم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حكومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مكتوب ، همراه با اطلاعاتى است كه به گونه شفاهى ، سینه به سینه نقل شده و اكنون در ذهنیّت شیعه ، به صورت ((مشهوراتى نه چندان مستند یا مجهول السند)) موجود است .
بیجهت نیست كه اطلاعات مكتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتى چون زینب كبرى علیهاالسلام پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسیار كم و تقریبا در حد صفر است و با چنین وضعى تكلیف دیگران (همچون ام كلثوم و رقیّه علیهماالسلام ) دیگر معلوم است .در چنین شرایطى ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (كه خود را با نوعى گسست و انقطاع تاریخى یا كمبود اطلاع نسبت به جزئیات ، روبرو مى بینند) چیست ؟ راهى كه برخى از محقّقان یا محقّق نمایان در این گونه موارد برمى گزینند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احیانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى ((استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث )) یا ((عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى )) است ، كه گاه ژستى از روشنفكرى از نیز به همراه دارد. امّا این راه - كه طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زیادى نمى برد، بیشتر به پاك كردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .راه دیگرى كه ، البته پویندگان آن اندك شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذیر، همّت پیمودن آن را دارند، این است كه بكوشیم به جاى ردّ و انكارهاى عجولانه ، كمر همّت بسته ، به كمك ((تتبّعى وسیع و تحقیقى ژرف )) به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در كتب تاریخ و تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتى دَواوین شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتویات آنها، بر واقعیات هزارتوىِ آن روزگار ((احاطه و اشراف )) یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاریخ را پرسازیم و جامه چاك چاك و ژنده تاریخ را رفو كنیم و توجه داشته باشیم كه :
با توجه به كتابسوزیها، سانسورها و تفتیش عقایدهاى مكرّرى كه در تاریخ شیعه رخ داده ، اوّلا ((نیافتن )) هرگز دلیل ((نبودن )) نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا یدلّ على عدم الوجود). ثانیا نمى توان همه جا به منطق لو كانَ لَبانَ (اگر چیزى بود، مسلّما آشكار مى شد) تمسّك جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انكار كرد. ثالثا نبایستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد كرد و از سنخ خرافات و جعلیّات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى یا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مكتومِ قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذیرش قضیه (و یا بالعكس ) خواهد داد و یا برداشت تازه اى در افق دید ما ظاهر خواهد شد.رابعا باید توجّه داشت كه حتى اطلاعاتى هم كه احیانا به صورت خبر واحد یا متكى به منابع غیر معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید همانها را نیز (به جاى ((انكار عجولانه )) با حوصله تمام ، در جریان یك پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسى دقیق قرار داد و صحت و سُقمشان را محك زد و احیانا به صورت سر نخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه ((تعارض ادلّه ))، و صف بندى ((دلایل معارض ))، آنها را به عنوان مؤ یّد و مُرَجِّح به كار گرفت .اصولا ((نفى و انكار)) نیز، همچون ((اثباتِ)) هر چیز، دلیل مى خواهد (و آنچه كه دلیل نمى خواهد ((نمى دانم )) است ) و حتّى نفى و انكار، مؤ ونه بیشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نكنیم كه هر چند در عرصه تحقیقات تاریخى ، تجزیه و تحلیلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جایگاه خاص خود را دارد و نبایستى چیزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذیرفت ، امّا در عین حال باید دانست كه حرف آخر را در این عرصه ، ((تتبّع و تحقیق ژرف و گسترده در اسناد و مدارك مستقیم و غیرمستقیم تاریخى )) مى زند.
موضوع مورد بحث در كتاب حاضر، یعنى رقیّة بنت الحسین علیهماالسلام ، نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره اى از مآخذ كهنِ تاریخیِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پیش از این اشاره كردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشتة كامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بیشتر، ردّپایى كهنتر از حضرت رقیّه علیه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقیق بیشتر مدارك دیگرى به دست خواهد آمد. قدیمترین ماءخذى كه - بر حسب تتبّع ما- در خیل فرزندان رنجدیده و ستم كشیده سالار شهیدان علیه السلام در كربلا از وجود دخترى موسوم به رقیّه علیهماالسلام (در كنار سكینه علیهماالسلام ) خبر مى دهد، قصیده سوزناك سیف بن عَمیره ، صحابى بزرگ امام صادق علیه السلام است .
سیف بن عَمیره نخعى كوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم علیهماالسلام و از راویان برجسته و مشهور شیعه است كه رجال شناسان بزرگى چون شیخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجیزه ) به وثاقت وى تصریح كرده اند. ابن ندیم در فهرست خویش وى را از آن دسته از مشایخ شیعه مى شمرد كه فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت كرده اند. شیخ طوسى در رجال خویش ، وى را صاحب كتابى مى داند كه در آن از امام صادق علیه السلام نقل روایت كرده است و مرحوم سیّد بحرالعلوم در الفوائد الرجالیّه ، لیستى از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابى عمیر و یونس بن عبدالرحمن ) را كه از وى روایت نقل كرده اند به دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر علیه السلام ) است كه قرائت آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان مى باشد.
بارى ، سیف بن عمیره ، در رثاى سالار شهیدان علیه السلام چكامه بلند و پرسوزى دارد كه با مطلع :
جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى
یا هذه ، و عن الملامة فاقصرى
آغاز مى شود، كه حقیقتا سوخته و سوزانده است .
علّامه سیّد محسن امین (اعیان الشیعه) و به تبع وى شهید سید جواد شبّر (ادب الطف او شعراءالحسین) (از خطباى فاضل لبنان ) به این مطلب اشاره كرده و تنها بیت نخست قصیده را ذكر كرده اند. امّا شیخ فخرالدین طریحى فقیه ، رجالى ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه ، و صاحب مجمع البحرین - دركتاب ((المنتخب )) (المنتخب للطریحى) (كه سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بویژه سالار شهیدان علیهم السلام است ) كلّ قصیده را آورده است كه در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر صریحا به هویّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا كه خطاب به سادات عصر مى گوید:
و عًبَیْدُكُمْ سیفٌ فَتَى ابْنُ عَمیرة
عبدٌ لعبد عبید حیدر قنبر
نكته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابیات زیر از قصیده سیف مى باشد كه در آن دوبار از حضرت رقیّه علیهاالسلام یاد كرده است :و سكینه عنها السكینه فارقت
لما ابتدیت بفرقة و تغیّر
و رقیّة رقّ الحسود لضعفها
و غدا لیعذرها الّذى لم یعذر
و لاُمّ كلثوم یجد جدیدها
لثم عقیب دموعها لم یكرر
لم اءنسها وسكینة و رقیة
یبكینه بتحسّر و تزفّر
یدعون اُمّهم البتولة فاطما
دعوى الحزین الواله المتحیّر
یا اُمّنا هذاالحسین مجدّلاٌ
ملقى عفیرا مثل بدر مزهر
فى تربها متعفّرا و مضخما
جثمانه بنجیع دم احمر (سیاهپوشى در سوگ ائمه نور، همان ، ص 320، به نقل از المنتخب طریحى)
رقیه سلام الله علیها دختر خورشید است... رقیه (سلام الله علیها) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه (سلام الله علیها) جلوه دیگری از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شك و شبههای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانكه هر یك از كسانی كه در واقعه نینوا حضور داشتهاند، چون نیك بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بودهاند.
به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت گونه رقیه (سلام الله علیها) اندكی پس از واقعه خونین كربلا در سال شصت و یكم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نكته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد كه با چنین عمر كوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور كرد و به جاودانگی رسید، آن گونه كه برادر شیرخوارش علی اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبهای نایل شد. به عبارت دیگر یكی از جلوههای رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیتهای آن میباشد كه از پایینترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب بن مظاهر) ختم میگردد. نكته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است كه در پدید آوردن این حماسه بی بدیل و شكوهمند تنها یك جنسیت سهیم نبوده، بلكه در كنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدائدی را كه رقیه (سلام الله علیها) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل میشود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را میآزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح میسازد. تحمل گرمای شدید كربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است كه یك كودك خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا میافزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیشبینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواریهایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد. رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (علیه السّلام) كه تنها كسی میتواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد كه مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاك پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواكننده سیاهكارانی است كه داعیه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن كه اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ كه حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینك پس از قرنهای متمادی آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف میشوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این كودك سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمییابند. آرامگاه ملكوتی دخت سه سـالـه امـام سـوم شیعیان در شام كنـار بـاب الفـرادیـس مابین كوچه های تاریخی و پر ازدحام دمشـق است كه هر ساله بسیاری از شیفتگان اهل بیت (علیهم السّلام) را از مناطق مختلف جهان به سوی خود جلب می كند.

منبع:ستاره درخشان شام حضرت رقیه سلام الله علیها

علم بهتر است يا ثروت

اى مردم بدانيد كه تماميّت و كمال دين در گرو تحصيل دانش و عمل بدان است.
و به تحقيق وجوب تحصيل دانش بر شما از بدست آوردن مال دنيا بالاتر است، چراكه ثروت و مال نه تنها تقسيم شده، بلكه مقدار معيشت براى شما تضمين گرديده است. و آن را دادگرى عادل در ميان شما تقسيم و تضمين نموده، [و] براى شما بزودى بدان وفا خواهد كرد. در حالى كه دانش در نزد اهلش برايتان اندوخته شده و شما مأمور به تحصيل آن از طريق ايشان هستيد. بنا بر اين آن را بجوئيد و از اين نكته غافل نباشيد كه زيادى و كثرت مال و ثروت دين را تباه سازد و دلها را سخت نمايد.
در حالى كه نور علم و دانش، و عمل بدان موجب اصلاح دين و راهيابى به بهشت است. مال و ثروت با خرج كردن نقصان پذيرد ولى دانش با انفاق بسيار گردد، و مراد از انفاق دانش همانا انتشار آن در ميان حافظان و راويانش مى‏باشد. و بدين مطلب توجّه كنيد كه همنشينى با عالم و پيروى از او دينى است كه خدا بوسيله آن ديندارى و پرستش مى‏شود، و اطاعت عالم موجب بدست آمدن نيكى‏ها و محو گناهان است، و همچنين ذخيره‏اى براى مؤمنين باشد، كه در زمان حيات مايه سربلندى و پس از وفات موجب ذكر خير و نيكنامى ايشان است. همانا كه دانش داراى برتريهاى بسيار است و چنانچه آن را به فردى روحانى تشبيه كنيم رأس آن:
فروتنى، و ديدگانش: بيزارى از حسد، گوشش: فهم، زبانش: راستى، حافظه‏اش:
كنجكاوى و بررسى، دل و قلبش: خوش بينى، عقل و خردش: شناخت ابزار كارها، دستش: رحمت، همّتش: تندرستى، و پايش: ديدار و زيارت دانشمندان، حكمتش: پارسائى، و قرارگاه و پايگاهش: رهائى، و رهبرش: عافيت است.
سوارى و مركبش: وفا، سلاحش: ملايمت در گفتار، شمشيرش: رضايت و خشنودى، كمانش: سازگارى، سپاهش: گفت و شنود با دانشمندان، دارائى و ثروتش: ادب، اندوخته و پس اندازش: دورى از گناهان، توشه‏اش: نيكوكارى، پناهش: صلح و سازش، راهنمايش: هدايت، و دوست و رفيقش: معاشرت با نيكان است.
(سخنى از حضرت علي عليه السلام در باره فضيلت دانش ..... تحف العقول-ترجمه جعفرى ص : 181)

ويژگي‌هاى بزرگ اخلاقى‏ و رفتاري امام حسين عليه السلام

ويژگي‌هاى بزرگ رفتاري و اخلاقي ابا عبدالله الحسين عليه السلام

بخشنده و بزرگوار

1 - روزى يك اعرابى نزد امام حسين آمد و عرض كرد: اى فرزندرسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله من پرداخت ديه‏اى كامل را ضمانت كرده‏ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترين مردم، آن را تقاضا مى‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده‏تر نيافتم.

پس امام حسين به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى‏كنم ‏اگر يكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن ديه را به تو مى‏دهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى‏خواهى به تو مى‏دهم".

اعرابى عرض كرد: آيا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى‏خواهد بپرسد؟

حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآلهشنيدم كه مى‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است".

اعرابى عرض كرد: آنچه مى‏خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هيچ)و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه.

امام عليه السلام پرسيد: "برترين اعمال چيست؟"

اعرابى گفت: ايمان به خدا.

حضرت سؤال كرد: "راه رهايى از نيستى و نابودى چيست؟"

اعراى گفت: اعتماد به خداوند.

امام حسين پرسيد: "زينت دهنده انسان چيست؟"

اعرابى گفت: علم همراه با حلم.

امام پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: مال همراه با مروّت.

حضرت پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: "فقر همراه با صبر".

حضرت پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: در اين صورت صاعقه‏اى از آسمان بر او فرود آيد و بسوزاندش كه او سزاوار آن است.

آن‏حضرت براى ترغيب مردم به جود و سخاوت اين اشعار رامى‏خواند: - چون دنيا به تو بخشيد تو نيز همه آن را پيش از آنكه از بين برود، بر مردم ببخش

آنگاه امام حسين ‏عليه السلام خنديد و كيسه‏اى كه در آن هزار دينار بود، به او داد و انگشترى خود را كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، بدو بخشيد و فرمود: "اى اعرابى اين طلا را به طلبكارانت بده و انگشترى رابه مصرف خود برسان."

اعرابى تمام آنها را گرفت و گفت: "خدا داناتر است كه رسالتش را در كجا نهد."(1)

2 - انس بن مالك گويد: پيش امام حسين‏عليه السلام بودم كه كنيز آن‏حضرت‏داخل شد و در حالى كه دسته‏اى گل براى آن‏ حضرت آورده بود، به وى‏ سلام داد. امام به او فرمود: "تو را در راه خدا آزاد كردم".

عرض كردم: او به شما با دسته‏اى گل سلام كرد. اين امر براى آن كنيز چندان مهم نبود كه آزادش كردى؟!

فرمود: "خداوند ما را چنين ادب آموخته است. او فرمود: "چون به‏شما تحيّت فرستادند شما نيز تحيّتى بهتر از آن يا همانند آن بفرستيد".بهتر از تحيّت اين زن، آزاد كردنش بود".(2)

ياور ضعيفان‏

اين صفت در حقيقت به مثابه شاخه‏اى از صفات پسنديده بخشش ‏و كرم آن‏حضرت است. زيرا هر گاه نفس به بلنداى صفات پاك و والابرسد نسبت به ديگران مهر مى‏ورزد همچنان كه ابر بر زمين و خورشيد برديگر ستارگان مهربانى و محبّت مى‏بخشد.

1 - پس از ماجراى عاشورا، بر شانه آن‏ حضرت زخمى عميق مشاهده‏كردند. به نظر مى‏رسيد كه اين زخم در اثر ضربت چند شمشير بر شانه ‏آن‏ حضرت پيدا شده است. كسانى كه اين زخم را ديدند دريافتند كه اين، زخمى عادى نيست. از امام سجادعليه السلام در اين باره پرسش كردند. آن‏حضرت ‏پاسخ داد: "اين زخم در اثر حمل توبره‏اى بود كه حسين‏عليه السلام آن را بردوش مى‏گرفت و به منزل بيوه زنان و يتيمان و بيچارگان مى‏برد".(3)

3 - آن‏حضرت براى ترغيب مردم به جود و سخاوت اين اشعار رامى‏خواند:

- چون دنيا به تو بخشيد تو نيز همه آن را پيش از آنكه از بين برود، بر مردم ببخش.

- پس بخشش، نابود كننده آن نعمت هاى رسيده نيست و بخل نمى‏تواند آن نعمتهاى از دست رفته را نگاه دارد.

در حقيقت او پيش از آنكه گوينده خصال نيك باشد، عامل بدان هابود. داستان زير از همين ويژگى امام حسين‏عليه السلام حكايت مى‏كند.

شجاعت و دلاورى‏

ما شيعيان بر اين باوريم كه ائمه معصوم ‏عليهم السلام به قلّه همه كمالات ‏انسانى رسيده و در رسيدن به هر كمالى از همگان گوى سبقت ربوده بودند.امّا شرايط خاصّ‏ اجتماعى كه هر يك از ائمه‏ عليهم السلام در آن به سر مى‏برده‏اند، موجب مى‏شده تا صفتى مخصوص به همان اوضاع و شرايط در آن نمود بيشترى پيدا كند.

بنابر اين مى‏توان گفت كه هر كدام از آنان صفتى متفاوت‏از ديگرى داشته‏اند. صفت برجسته امام حسين‏عليه السلام، كه وى را از ديگر ائمه متمايز ساخته، همانا شجاعت و دلاورى آن‏حضرت است.

هر گاه انسان واقعه كربلا را با آن صحنه‏هاى شگفت انگيز به خاطرمى‏آورد صحنه‏هايى كه در آنها خون با اشك و بردبارى با مروّت و همدلى‏با فداكارى آميخته بود، چهره قهرمان يكى از دلير مردان اين ميدان يعنى‏حسين بن على‏عليه السلام در شكوهمندترين و درخشانترين شكل خود نمايان‏مى‏شود به گونه‏اى كه اگر از توانايي‌هاى جنگى آن ‏حضرت كه آن را دست به‏دست و سينه به سينه از پدران خويش به ارث برده بود آگاهى نداشتيم و ياآنكه در اين باره مدارك و اسناد قطعى تاريخى در دست نداشتيم و اگر براين باور و اعتقاد نبوديم كه رهبران معنوى مى‏بايست آيت خلقت ‏و معجزه خداوند باشند، چه بسا در بسيارى از حقايق ثابتى كه عقل و انديشه و ضمير ما در برابر آنها سر تعظيم فرود آورده، گرفتار گمان‏ و ترديد مى‏شديم.

امام حسين‏عليه السلام در واقعه عاشورا در هر مناسبتى به ميدان نبرد گام‏ مى‏نهاد و در ميان تاخت و تاز اسبان براى يافتن جسد صحابى يا هاشمى‏كه شهيد شده بود به جستجوى مى‏پرداخت. و چه بسا تا رسيدن بر سر جسد ياران خود درگيري‌هاى بس خونين ميان او و دشمنانش در مى‏گرفت.

هر يك از اين درگيري‌ها و نبردها، خود يورشى بى همتا و دشوارمحسوب مى‏شد. مصيبت، خود از نيروى انسان و اراده او مى‏كاهد. گرسنگى وتشنگى او را فرسوده و ضعيف مى‏كند و توان او را كاهش مى‏دهدو گرماى شديد خود عامل ديگرى است كه تلاش بيشترى از وى مى‏طلبد.

شكيبايى آن است كه انسان در سخت ترين شرايط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏گمان امام در روز عاشورا در دشوارترين وسخت‏ترين ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پايدارى كرده است. امّا با اين ‏همه آن‏حضرت شكيبايى ورزيد، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دليرانه و قدرت اراده و عزم پولادين وى به شگفت آمدند

تمام اين موارد، در روز عاشورا براى امام حسين به وجود آمده بود. امّابا اين حال او نيم زرهى در بركرده بود و با يورش‌هاى شجاعانه خويش بردشمن درنده خوى مى‏تاخت. همچون صاعقه‏اى بود كه چون فرود مى‏آمد،دلاوران سپاه دشمن را مانند برگ درخت، در اطراف خود به خاك‏وخون مى‏نشاند.

يكى از كسانى كه در صحنه عاشورا حضور داشت، مى‏گفت:

"هيچ كس را دليرتر از حسين نديدم. چون يورش مى‏آورد، دشمنان‏ مانند حيوان ضعيفى كه از پيش روى شير مى‏گريزد، از مقابل او مى‏گريختند. بعلاوه اينكه فصيح‏تر از ايشان كسى وجود نداشت".

عقاد در اين باره مى‏نويسد: "در ميان نوع انسان هيچ كس دلدارتر ازحسين‏عليه السلام در روز عاشورا يافت نمى‏شود."(4)

بردبار حكيم:

1 - شكيبايى آن است كه انسان در سخت ترين شرايط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏گمان امام در روز عاشورا در دشوارترين وسخت‏ترين ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پايدارى كرده است. امّا با اين ‏همه آن‏حضرت شكيبايى ورزيد، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دليرانه و قدرت اراده و عزم پولادين وى به شگفت آمدند.

2 - يكى از خادمان آن‏حضرت مرتكب عملى شد كه بر وى مجازات‏ لازم بود. امام دستور داد او را حد بزنند. خادم گفت: مولاى من(وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ )(و آنهايى كه خشم و غضب خود فرو نشانند) امام ‏فرمود: رهايش كنيد. خادم گفت: (وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ) (و از بدى مردم‏ در گذرند) امام فرمود: از تو گذشتم. خادم گفت:

(وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)(و خداوند نيكو كاران را دوست مى‏دارد) امام فرمود: "تو در راه خدا آزادى و دو برابر مبلغى كه پيش از اين به تو مى‏دادم، به تو خواهم داد".(5)

پي نوشت ها:

1 - اعيان الشيعه - سيّد محسن امين، ص‏40 - 29.

2 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد.

3 - اعيان الشيعة، ج‏4، ص‏132.

4 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد، ص‏46.

5 - الفصول المهمّة، ص‏159.

منبع: هدايتگران راه نور؛ زندگانى امام حسين ‏عليه السلام

آية الله سيد محمد تقى مدرسى؛ مترجم : محمد صادق شريعت

رازهای ثروتمند شدن در روایات اهل بیت

راه های پولدار شدن و ثروتمند شدن در سخنان ائمه معصوم (ع)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمودند : بی نیازی در فراوان بودن مال نیست بلکه در بی نیازی نفس است.

همه دوست دارند ثروتمند باشند و به بهترین شکل زندگی کنند ، و معمولا انسان ها به گونه ای هستند که اگر تمامی ثروت ها را داشته باشند باز هم زیاده از آن را می طلبند.

این دغدغه ثروتمند شدن و بیشتر داشتن از دیرباز همراه انسان ها بوده و هست و در این میان عده ای با استفاده از این طمع طبیعی انسان ها با نیرنگ و به امید رساندن آن ها به ثروت های کلان دار و ندار مردم را از چنگشان می ربودند .

چه عمرها که صرف آموختن علم کیمیاگری شد و ...

در دوران ما هم داعیه دارانی هستند که با شعارها و راهکارهای متفاوتی در صدد ثروتمند کردن همه مردم برآمده اند که مثلا بشتابید و ثروتمند شوید در ده دقیقه،همه عالم را به چنگ بگیرید با یه جمله و ... .

شرکت های هرمی با نفوذی عجیب مردم را به خاک سیاه می نشانند و به قول خودشان ثروتمند می کنند .اما به هر حال مال و ثروت هم نیازی است که باید مرتفع شود و الا مردم را به خاک مذلت می کشاند.

چاره کار کجاست؟ ائمه عزیز ما را به نکته ای توجه می دهند که اگر هر یک از ما عمق وجود آن را درک کنیم واقعا احساس بی نیازی و ثروت کنیم،ما باید ذهن ثروتمندی داشته باشیم تا در صورت دارایی و نداری بی نیاز باشیم.

 

 امام باقر علیه السلام

ادع فی طلب الرزق فی المکتوبة و انت ساجد: یا خیر المسوولین و یا خیر المعطین! ارزقنی و ارزق عیالی من فضلک الواسع؛ برای طلب رزق در سجده نماز واجب این دعا را بخوان: « یا خیر المسئولین و یا خیر المعطین ارزقنی و ارزق عیالی من فضلک الواسع».1 ؛  ای بهترین سوال شدگان و ای بهترین عطا کنندگان! از بخشش گسترده ات به من و اعضای خانواده ام روزی ده).

اللهم ان کان رزقی فی السّماء فانزله و ان کان فی الارض فاظهره،و ان کان بعیداً فقربه، و ان کان فریبا فاعطیه، و ان کان قد اعطینی، فبارک لی فیه، و جنبتی علیه المعاصی و الرّدی؛2 خداوندا! اگر رزق من در آسمان است آن را فرود بیاور، و اگر در زمین است آن را آشکار کن، و اگر دور است آن را نزدیک بگردان، و اگر نزدیک است آن را به من عطا کن، و اگر آن را به من عطا نموده ای برای من در آن برکت قرار ده، و مرا از گناهان و آنچه موجب هلاکت من است دور گردان.

چه نیکوست که ثروتمندان برای طلب پاداش خدا، در برابر مستمندان فروتنی کنند، و بهتر از آن این است که مستمندان به خاطر توکّل بر خدا، در برابر ثروتمندان تکبر ورزند

امام رضا علیه السلام

نظر ابوجعفر علیه السلام الی رجل و هو یقول: اللهم انّی اسالک من رزقک الحلال، فقال ابو جعفر علیه السلام: سالت قوت النبیین؛ قل اللهم انی اشالک رزقاً و اسعاً طبیاً من رزقک؛3امام باقر علیه السلام مردی را دید که می گوید: خدایا! از روزی حلال تو درخواست می کنم. به وی فرمود: روزی پیامبران را می طلبی! بگو: خدایا! از تو روزی گشاده و پاک درخواست می کنم.

 

بی نیازی از مردم

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  و سلم

من ساک اعطیناه و من استغنی اغناه الله؛4 هر کس از ما درخواست کند به او می بخشیم، و هر کس بی نیازی جوید خدا او را بی نیاز می کند.

عزّ المومن استغناوه عن النّاس؛ 5عزّت مومن در بی نیازی او از مردم است.

استغوا عن النّاس و لو بشوص السّواک؛ 6 در هر چیزی خود را از مردم، بی نیاز بدانید هر چند به اندازه خرده های سر مسواک باشد.

الغنی فی القلب و الفقر فی اتقلب؛ 7 بی نیازی در دل است و نیازمندی نیز در دل می باشد.

لیس الغناء فی کثرة العرض و انّما الغنی غناء النّفس؛ 8 بی نیازی در فراوان بودن مال نیست بلکه در بی نیازی نفس است.

امیرمومنان علی علیه السلام

من توکل علی الله سبحانه کفی و استغنی؛ 9 هر کس بر خدا توکل کند برای او بس است و بی نیاز می گردد.

الغی عن الملوک افضل ملک؛ 10بی نیازی از پادشاهان بهترین پادشاهی است.

الجوع خیر من الخضوع؛ 11 گرسنگی بهتر از سر فرود آوردن است.

کم من فقیر غنیّ، و غنی مفقر؛ 12بسا فقیری که بی نیاز و بسا بی نیازی که فقیر است.

من قنع برزق الله سبحانه استغنی عن الخلق؛13 هر که به روزی خداوند سبحان قانع باشد، از مردم بی نیاز است.

ما احسن تواضع الاغنیاء لفقراء طلباً لما عندالله، و احسن منه تیه الفقراء علی الاغنیاء اتکالاً عل الله؛ 14 چه نیکوست که ثروتمندان برای طلب پاداش خدا، در برابر مستمندان فروتنی کنند، و بهتر از آن این است که مستمندان به خاطر توکّل بر خدا، در برابر ثروتمندان تکبر ورزند.

 

امام سجاد علیه السلام

ما استغنی احد بالله افتقر النّاس الیه؛15 هیچ کس به سبب خدا بی نیاز نشد مگر آن که مردم به او نیازمند گردیدند.

امام جواد علیه السلام

عزّ المومن فی غناه عن النّاس؛ 16 عزّت مومن در بی نیازی او از مردم است.

 

پی نوشت ها:

1- کافی، ج 2، ص 551 و جامع احادیث الشیعه، ج 15، ص 235.

2- همان، ج 17، ص 39.

3- بحار الانوار، ج11، ص 68.

4- کافی، ج 2، ص 128 و بحارالانوار، ج 71، ص 348

5- المحجة الیضاء، ج 6، ص 57.

6- وسائل الشیعه، ج 6، ص 308، روضة المتقین، ج3، ص 215 و شهاب الاخبار، ص 316.

7- بحار الانوار، ج 72، ص 68.

8- همان. ج 103، ص 20.

9- غررالحکم، ص 655.

10- همان، ص 48.

11- همان، ص 53.

12- همان، ص 552.

13- همان، ص 655.

14- نهج البلاغه فیض، ص 1267؛ صبحی صالح، ص 547 و بحارالانوار، ج 75، ص 123.

15- بحارالانوار، ج 78، ص 161.

16- الدرة الباهره، ص 41 و بحارالانوار، ج 78، ص 365.

اولین های دینی و مذهبی

اولین های مذهبی و دینی

- اولین كسی كه زره ساخت، حضرت داود(ع) بود.

2- اولین كسی كه توبه كرد، حضرت آدم(ع) بود.

3- اولین كتاب آسمانی كه از جانب خداوند نازل شد، صحف حضرت آدم(ع) بود.

4- اولین كسی كه علم حساب را وضع كرد، حضرت ادریس(ع) بود.

5- اولین پیامبر دارای شریعت، حضرت نوح(ع) بود.

6- اولین كتاب تفسیر قرآن، تألیف «سعید بن جبیر» بود.

7- اولین مفسر قرآن كریم، حضرت علی(ع) بود.

8- اولین كسی كه پرچم برافراشت، حضرت ابراهیم(ع) بود.

9- اولین كسی كه به ربوبیت خداوند ایمان آورد، حضرت محمد(ص) بود.

10- اولین بار چاپ قرآن در ایران، سال 1246 هجری قمری دوره قاجاریه با چاپ حروفی منتشر شد.

1- اولین كسی كه قرآن را اعراب گذاری كرد، «ابوالاسود دوئلی» بود.

12- اولین بیمارستان در اسلام در دمشق سال 88 هجری ساخته شد.

13- اولین شخص از فلاسفه كه اسلام اختیار كرد، فارابی بود.

14- اولین پیامبری كه خیاطی كرد، حضرت ادریس(ع) بود.

15- اولین طفلی كه شش ماهه به دنیا آمد وزنده ماند، حضرت یحیی(ع) بود.

16- اولین كسی كه قبا پوشید، حضرت سلیمان(ع) بود.

17- اولین سوره ای كه ترجمه شد،«سوره حمد» بود.

18- اولین كسی كه علم تجوید رابه رشته تحریر درآورد، «ابو عبید قاسم بن سلام» بود.

19- اولین شخصی كه قرآن را به زبان آلمانی ترجمه كرد، «سولومون شوایگر» بود.

20- اولین ایرانی مسلمان، سلمان فارسی بود.

21- اولین نشانه ظهور حضرت مهدی(عج) طلوع خورشید از مغرب است.

22- اولین سجده شكر در اسلام، توسط حضرت علی(ع) انجام شد.

23- اولین پیامبری كه بر بنی اسرائیل مبعوث شد، حضرت موسی(ع) بود.

24- اولین شخصی كه موی سفید در محاسن او پیدا شد، حضرت ابراهیم(ع) بود.

25- اولین كسی كه شعر به عربی سرود، حضرت آدم(ع) بود.

26- اولین شخص از یاران امام حسین(ع) كه در روز عاشورا به میدان آمد، «عبدالله بن عمیر» بود.

27- اولین شخصی كه تیر به طرف لشكر امام حسین(ع) پرتاب كرد، «عمرسعد (لعنة الله علیه) » بود.

28- اولین نفر از سپاه یزید كه در روز عاشورا به امام حسین(ع) پیوست، «حرّبن یزید ریاحی» بود.

29- اولین كسی كه «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشت، حضرت سلیمان(ع) بود.

30- اولین جمله ای كه حضرت آدم (ع) بر زبان آورد، «الحمد لله رب العالمین» بود.

31- اولین شخصی كه در اسلام مدرسه شبانه روزی رابا تمام امكانات تأسیس نمود، «سیدرضی(ره)» بود.

32- اولین نمازی كه بر حضرت محمد (ص) واجب شد، نماز ظهر بود.

33- اولین و مهمترین وصایای خداوند متعال در قرآن در خصوص نمازاست.

34- اولین زمینی كه خداوندآن را قداست بخشید، «زمین كربلا» بود.

35- اولین شخصی كه دستگاه های موسیقی عرب رابر روی قرآن پیاده كرد،«استاد محمد رفعت» بود.

بصيرت در يك جمله از امام خامنه اي

حضرت امام خامنـــــــــــــه ای:
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

هجوم به خانه حضرت علی (ع) و شهادت حضرت فاطمه الزهرا س و آتش زدن در خانه

حمله به خانه ولایت و آتش زدن در خانه و بی حرمتی به دختر رسول الله (ص)

پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد.

ایام شهادت بزرگ بانویی است که شاید نخستین وجه هویت او آن است که دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است. مسلمانان همواره تا ابد داغ مصیبت عظیم را در دل خواهند داشت و چقدر می تواند خوب باشد اگر به تاریخ رجوع کنیم مستندات واقعه شهادت زهرا (سلام الله علیها) را از ذیل روایات مسلمانان از شیعه و اهل تسنن بیرون بکشیم!

پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد، ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی علی(علیه السلام) فرستاد و گفت: او را با سخت ترین تندی و عتاب(برای بیعت گرفتن) به نزد من بیاور. عین عبارت البلاذری از علمای اهل تسنن در کتاب انساب الاشراف چنین است: «بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی(علیه السلام) حین قعد عن بیعته و قال ائتنی به بأعنف العنف ...(1)

علامه حلّی از علمای شیعه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق تصریح فرموده اند که ابوبکر در صورت امتناع علی(علیه السلام) از بیعت حکم جنگ با ایشان را صادر نمود.(2) ابن عبدربه از علمای اهل تسنن در العقد الفرید حتی اذعان نموده است که ابوبکر دستور داد اگر علی(علیه السلام) و عباس از بیعت امتناع کردند آنها را بکش: «ان ابیا (علی (علیه السلام) و العباس) فقا تلهما.» (3)

 

هجوم به منزل

جوهری از علمای اهل تسنن در السقیفه و فدک قریب به این مضمون را تصریح نموده است که: «و بلغ ابابکر و عمر انّ جماعة من الهاجرین والانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله فأتوا فی جماعته حتّی هجموا الدار...»

صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.»

به ابابکر و عمر خبر رسید که عده ای از مهاجرین و انصار با علی بن ابی طالب(علیه السلام) در خانه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجتماع نموده اند، پس با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند... (4)

شرح واقعه هجوم به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات شیعه و اهل تسنن با جزییات آمده است و لازم است برای مشخص شدن ابعاد شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) مورد بررسی دقیقتری قرار بگیرد. ابن قتیبه از علمای اهل سنت در کتاب الامامة و السیاسة که معروف به تاریخ الخلفاء است به شرح مفصّل هجوم به منزل دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرداخته است.

بر اساس شرح ابن قتیبه هجوم، دو بار تکرار شده است. وی هجوم اول را چنین شرح می دهد: «ابوبکر گروهی را جویا شد که از بیعت با او تخلّف کرده و نزد علی(علیه السلام) می باشند. پس عمر را به سوی آنها فرستاد، عمر نزد آنها آمده و آنها را صدا زد و حال آن که ایشان در خانه علی(علیه السلام) بودند. ولی آنها از خارج شدن امتناع ورزیدند پس ... هیزم طلب کرد و گفت: به آن خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید یا خانه را با تمام کسانی که در آن هستند، می سوزانم. به وی گفته شد: ای ابا حفص، فاطمه (سلام الله علیها) در این خانه است. او گفت: اگر چه (فاطمه در خانه باشد.) پس آن گروه خارج شدند و با ابوبکر بیعت کردند جز علی(علیه السلام).» جهت ارائه اسناد دقیقتر در این باره عین متن عربی ابن قتیبة را نیز می آوریم:

«ان ابابکر تفقد قوماً تخلّفوا عن بیعته عنه علی(علیه السلام) فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی(علیه السلام) فأبوا عن تخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها. فقیل له: یا اباحفص انّ فیها فاطمة. قال: و إن! فتخرجوا فبایعوا الاّ علیاً(علیه السلام).»(5)

دو بار هجوم کردند!

هجوم اول سبب شد همه افرادی که در منزل علی(علیه السلام) جمع شده بودند برای بیعت نزد ابوبکر روند، به جز خود امیرالمومنین(علیه السلام) که در منزل باقی ماند. ابن قتیبه از نظر تاریخی هجوم دومی را نیز مفصّلاً شرح می دهد که پس از امتناع علی(علیه السلام) از بیعت روی داده است: «پس عمر نزد ابوبکر آمد و به او گفت: آیا از این کسی که تخلّف نموده بیعت نمی گیری؟ پس ابوبکر به قنفذ گفت: برو و علی(علیه السلام) را بخوان ... برای بار دوم عمر گفت: به این کسی که از بیعت با تو تخلّف نموده مهلت نده. بعد ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد به سوی او و به او بگو، خلیفه رسول الله(صلی الله علیه و آله) تو را می خواند که با او بیعت کنی... سپس عمر برخاست و گروهی با او حرکت کردند تا به درب خانه فاطمه(سلام الله علیها) رسیدند. پس درب را کوبیدند. فاطمه(علیهاالسلام) چون صدای آنها را شنید با ندای بسیار بلند فرمود: ای پدر، ای رسول خدا، بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه ها بر سر ما آمد.

پس جمعی از آن گروه چون صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. ولی عمر با جمعی باقی ماند.

پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.» عین عبارات عربی ابن قتیبة در تاریخ الخلفاء در باره هجوم دوم چنین است: «... فأتی عمر ابابکر فقال له الا تاخذ هذا المتخلّف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر لقنفذ اذهب فادع لی علیاً... فقال عمر الثانیة لا تمهل هذا متخلّف عنک بالبیعة. فقال ابوبکر لقنفذ: عُد إلیه فقل له خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع ... ثمّ قام عمر فمتنی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمه(سلام الله علیها) فدقّوا الباب فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوت ها: یا ابت یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن قحافة؟ فلماً مع القوم صوت ها و بکاء ها الضرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم: فاجرجوا علیاً(علیه السلام) فمضوا به الی ابی بکر فقال له: بایع. فقال(علیه السلام) إن لم افعله فمه؟ قالوا: إذاً والله الذی لا اله الاّ هو نضرب عنقک.»(6)

که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»

هیزم بر در خانه!

همانطور که به اشاره در شرح مبسوط ابن قتیبه آمده است، جهت تهدید برای گرفتن بیعت مهاجمان اقوام به انباشتن هیزم بر در خانه نمودند. ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت در شرح نهج البلاغه به نقل از مسعودی می نویسد: «قال المسعودی: و کان عروة بن الزبیر بعذرأ خاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب یحرقهم و یقول: إنمّا اراد بذلک الا تنتش اکلمة و لا یختلف المسلمون و إن یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تأخروا عن بیعة ابی بکر فإنّه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار»؛ «مسعودی می گوید: عروة بن زبیر برادرش عبدالله را در محاصره بنی هاشم در دره ای و جمع آوری کردن هیزم توسط او برای آتش زدن آنان معذور می دانست و می گفت: او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد شوند همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد وقتی آنان از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.» (7)

براساس گفته این عالم اهل تسنّن جمع آوری هیزم برای آتش زدن درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) واقعه ای تاریخی است و این مطلب توسط شخص عمر بن خطاب براساس نقل مسعودی انجام گرفته است البته تلاش برای تبیین دلیل و به بیان دیگر توجیه این اقدام مطلب دیگری است که البته در قانع کننده بودن و یا نبودن آن نیز می توان سخن گفت که مجالی دیگر می طلبد. اما به طور ضمنی و البته قطعی می توان اعتراف علمای سنت به اقدام شخص خلیفه اول به این کار را براساس مستندات تاریخی بدست آورد.

سند دیگری بر این مضمون بیان ابن خیزرانه در کتاب غرر است که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»(8)

جمع آوری هیزم در پشت درب خانه امیرالمومنین(علیه السلام) امری تاریخی است که هیچ جای شبهه و شکی در آن نیست که در برخی دیگر از اسناد از شیعه و سنّی نیز آمده است که از آن جمله می توان به کتاب سلیم از قیس الهلالی و تفسیر عیاشی و بحارالانوار و بسیاری دیگر از کتب شیعه اشاره نمود. برخی از اسناد اهل سنت نیز در این موضوع عبارتند از: الامامه و السیاسة از ابن قتیبة، انساب الاشراف از البلاذری موتمر علمای بغداد از مقاتل بن عطیه، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، اعلام النساء از عمر رضا کحاله و نیز کتاب عمر بن الخطاب از عبدالرحمن احمد البکری.(9)

 

نتیجه

هجوم به منزل دخت گرامی اسلام و جمع آوری هیزم به در منزل ایشان از جمله مستندات تاریخی است که منابع اهل سنت و شیعه در آن متفق القول هستند.

 

پی نوشت:

1- انساب الاشراف، البلاذری (م. 279)، دارالمعارف قاهره، ج 1، ص 587

2- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (م. 726)، ص 271

3- العقد الفرید، ابن عبد ربه(م. 328)، المکتبة الشاملة، ج 2، ص 73.

4- السقیفة و فدک، جوهری (م. 323)، ص 72

5- الامامة و السیاسة المعروف به تاریخ الخلفاء، ابن قتیبة (م. 276)، انتشارات شریف رضی، ج1، ص 30.

6- همان منبع شماره پنجم.

7- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م. 656)، طبع موسسه اسماعیلیان، ج 20، ص 147

8- فلک النجاة، علی محمد فتح الدین الحنفی (م. 1371)، ص 121

9- به نقل از دفاعیات، سید علی رضا غروی، مهدی امامی، مرتضی کارگر به قلم مجید هوشنگی (کاظمی)، انتشارات طوبای محبت، 1387، صص 37- 21.

فايل صوتي پروتکل های یهود

دانلود فايل صوتي پروتکل های یهود (1) و (2)

با صداي دکتر حسن عباسی شامل: تاریخ پروتکل یهود ؛ بازخوانی پروتکل یهود: حق، یعنی اعمال زور، سیاست و اخلاق هیچ وجه اشتراکی ندارند، اباحی‌گری پیشرفت، کنترل مطبوعات و طلا، ایجاد و کنترل جنبش‌های اجتماعی و ....

پروتکل های یهود (1)

حجم فایل صوتی: 4.73 MB

دانلود مستقیم

پروتکل های یهود (2)

حجم فایل صوتی:4.۴۵ MB

دانلود مستقیم

پروتكل هاي يهود

پروتُكُل ها و نقشه هاي سري جامعه يهود براي عالم بشريت

يكي از حيرت انگيزترين، عجيب ترين و خطرنا ك ترين كتابهاي سياسي كه تاكنون انتشار يافته، كتاب پروتكلهاي حكماي يهود مي باشد.شما با مطالعه اين كتاب حتمًا متوجه خواهيد شد كه همين يهود كه آنها را مردمِ سالم و بي آزاري فرض كرده بوديد، چه تشكيلات خطرناك و زيا ن بخشي دارند.مجموعه اي از سخنرانيهاي يك شخصيت برجسته يهودي است كه براي چند نفر از ثروتمندان و افراد با نفوذ يهود ايراد كرده است پنجه هاي خونين يهود از پشت صفحه هاي كتاب به وضوح آشكار است، صدق گفتار اوسكارليفي يهودي نيز از اين كتاب مشخص مي شود، او مي گويد : پادشاه اخلالگران، فتنه انگيزان و جلادان جهان ما هستيم اكنون توجه خوانندگان عزيز را به چند پروتكل جلب مي نماييم، تا چهره واقعي اين افعيهاي پرنفوذ كه يگانه شعار آنها همان كلامي است كه دي اسرائيلي نخست وزير پيشين انگلستان گفته است:نيرنگ، دروغ و خيانت در راه پيروزي گناه نيست براي خوانندگان محترم آشكار شود و از سياستي كه دو جنگ جهاني را برپا نموده و ميليونها انسان را به كشتن داد اطلاعات تاز هاي به دست آوريد.) اين كتاب در تاريخ ١٩٠١ ميلادي به دست سِرگي نويسنده روسي رسيد، او در سال١٩٠٢ ميلادي اين كتاب را منتشر كرد و نقشه هاي يهود كه تا آن زمان پشت پرده مانده بود، با تمام جزئياتش آشكار شد، مردم كم كم حالت بيداري و هوشياري نسبت به كارهاي يهود پيدا كرده و شروع به تظا هراتي ضد آنها نمودند، به اندازه اي كه در يكي از تظاهرات نزديك ١٠،٠٠٠ يهودي را در يك كانال انداختند! اين كتاب چهار مرتبه در شوروي سابق به چاپ رسيد، آخرين چاپ اين كتاب در سال ١٩١٧ ميلادي بود كه پس از آن دولت وقت دستور جمع آوري كتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود.

آن را به انگليسي Njpost Mornl همان سال آقاي فكتورمارسدن خبرنگار روزنامه ترجمه نمود و آخرين چاپ آن در غرب به سال ١٩٢١ ميلادي انجام شد. از آن به بعد هيچ مؤسسه و ناشري جرأت چاپ آن را نداشت زيرا هركس آن را چاپ يا ترجمه م ي نمود سرانجام توسط يهود كشته مي شد، اين كتاب به زبان فارسي نيز ترجمه شده و چندين مرتبه به چاپ رسيده است.(بايد جوانان مسيحي را به مواد مخدر معتاد كرده، به گونه اي كلاسيك آنها را منحرف سازيم.

حيا، عفت و ناموس را توسط قهرمانان، آموزگاران و در مجموع آموزش و پرورشمان از مغزها بيرون آورده به طوري كه ديگر اين مطالب در اجتماع مفهومي نداشته باشند.براي نمونه:اول بهمن 1389، پارك ملت گردهمايي مو فرفري‌هاي تهران!!!برای دیدن  عکسها كليك كنيد.

نقشه ها و پروتكل هاي يهود براي تغيير جامعه جهاني:

پروتكل شماره ۱

تِز آزادي سياسي را ما وضع كرديم ولي بر ما لازم نيست كه آن را تطبيق نماييم، اما اگر ضرورتي به وجود آمد تمسك به آزادي سياسي براي جلب مردم مانعي ندارد.تفاوتي ندارد كه كشمكشهاي داخلي دولت را نابود سازد يا جنگهاي خارجي آن را تسليم دشمن نمايد، در هر صورت دولت و كشور سقوط كرده، به دست ما خواهد افتاد. اخلاق و سياست با يكديگر جمع نمي شوند، در نتيجه حاكمي كه خويش را پاي بند به دستورات اخلاقي مي داند در حقيقت مغز سياسي ندارد و هرگز حكومتش پايدار نم يماند.حقوق ما در پشت قدرت مخفي است، در حقيقت حق يعني : آنچه در دست داري به من بده تا ثابت كنم من قدرتمندتر از تو هستم.هدف واسطه را توجيه مي كند، در نتيجه هر عملي در راه رسيدن به هدف انجام دهيم صحيح است.ما نبايد خود را به جمله هايي مانند : اين بهتر است – اين اخلاقي است و …پاي بند سازيم.دروغ، سرنيزه و نيرنگ يگانه شعار ما است.به عقيده ما قدرت، عُنف و زور يگانه عامل ايجاد عدالت اجتماعي است.ما نخستين كساني بوديم كه جمله هاي آزادي، مساوات و اخوت را در ذهن مردم انداختيم، مردم بيچاره هم آنها را طوطي وار تكرار كردند در صورتي كه هيچ يك از آنها تا به حال تحّقق نيافته است، در نتيجه هم آزادي فردي را ازدست داده و هم از حقوق اجتماعي خويش محروم شدند.اين كلمات مانند كِرم، سعادت مسيحيان را آهسته آهسته نابود مي كند با وجود اين، آنها پرچم ما را بر فراز كشورهاي خويش نصب كرده و دولتهاي خود را يكي پس از ديگري در اختيار ما قرار ميدهند.

پروتكل شماره ٢

افرادِ كوتا ه فكر و بي رأي را از ميان مردم انتخاب خواهيم كرد تا دستورات ما را بدون چون و چرا اجرا نمايند.فكر نكنيد كه اين تصريحات، پوچ و بي اساس است زيرا اين ما بوديم كه زمينه را براي داروين، ماركس و نيتچه مهيا نموديم و به اصطلاح به آنها سر و سامان داديم.مى‏دانيم كه آزادى بيان تنها از طريق آزادى عمل تضمين مى‏شود، اما مردم غيريهودى نمى‏دانند چگونه از مطبوعات استفاده كنند. خوشبختانه اين وسيله به دست ما افتاده است و ما مى‏توانيم از طريق مطبوعات اعمال نفوذ كنيم. جاى بسى خوشبختى است كه ما علاوه بر مطبوعات، طلا را هم در اختيار داريم. ولى بايد يادآور شد كه ما اين دو عامل را با از خودگذشتگى فراوان و از ميان اقيانوسى از خون و اشك به دست آورده ‏ايم و براى دست‏يابى به آنها قربانيان فراوانى داده‏ايم، البته هر قربانى‏اى كه ما مى‏دهيم، از نظر خداوند با هزار قربانى غيريهودى برابر است.

پروتكل شماره ٣

زمامداري مملكت يكي از اهداف احزاب سياسي ما است كه توسط آن ميدانهايي را براي زد و خورد به وجود مي آوريم در نتيجه اضطراب و ناامني همه را بيچاره كرده، فقر و بدبختي بر تمام كشورها حكمفرما ميشود.با جمله حقوق كارگران فقرا و بينوايان را دچار بحران نموديم زيرا فشارزندگي آنها را از رسيدن به اين حقوقِ ساختگي بازداشته، در نتيجه هم از حقوق روزانه خود محروم شده و هم در اثر اعتماد به كابينه هاي كارگران و تظاهرات بي مورد، فقيرتر و بيچاره تر گشتند.مردم در سايه پرچم ما، اشراف را كه در واقع به نفع آنها بود از بين برده و خود را در ذهن استعمارگران و ثروتمندان نوظهور انداختند. ما پيوسته مي كوشيم تا خود را مخلص و مدافع كارگران قرار داده و بدينوسيله آنها را تحت سلطه خود درآورده، از طرفداران كمونيسم قرار دهيم.چنان از مبادي كمونيسم دفاع خواهيم كرد تا مردم گمان كنند مخلص آنها هستيم و اين همان روشي است كه حزب ماسوني در برنامه خود دارد.مّلت يهود براي آنكه رفقاي خود را به شكل قهرمان نشان دهد آنها را جزو قهرمانان درجه يك معرفي ميكند.به اندازه اي فقر و بيچارگي را ميان مردم رواج داديم تا مردم همچنان برده و ذليل اراده ما باشند.از راه تقويت حس حسد و كينه توزي عواطف و احساسات مردم را به خدمت گرفته و ميگيريم.مّلتهاي غير يهودي بدون كمكهاي فكري ما نمي توانند كاري انجا م دهند،حّتي در كوچ كترين مسائل زندگي خود هم به ما نياز دارند.انقلاب فرانسه كه از آن به انقلاب كبير ياد مي شود توسط ما انجام شد، اعلاميه حقوق بشر نيز از تراوشات ذهني يهود است، اسرار اين اعلاميه براي ما بسيار روشن است زيرا ما آن را تنظيم كرده و توسط آن مردم را بدبخت و بيچاره نموديم.

پروتكل شماره ٤

اجتماع زماني سعادتمند خواهد بود كه ديندار باشد و به رهبري روحانيت گام بردارد.ولي هرچه مردم از دين دور شده و به اصطلاح متمدن تر شوند به سود ما خواهد بود، به همين دليل ما بايد عقده خداپرستي را از ذهن مردم بيرون كرده وآنها را به سوي ماديت سوق دهيم.براي آنكه مّلتهاي غير يهودي به سياستِ پشت پرده ما پي نبردند، بايد آنها را به كارهاي صنعتي و تجاري مشغول كنيم تا متوجه دشمن مشترك خود نشوند.نتيجه اين كار اين است كه ثروت مّلتهاي غير يهودي كه همچنان در بانكها بيكار مانده است، توسط معامل ههاي ربوي وارد خزانه هاي ما ميشود.

پروتكل شماره ٥

بايد بذر دشمني، كينه توزي و حسد را در خانه هاي غير يهودي بكاريم و در اين زمينه از تعصبات مذهبي، قبيل هاي و… استفاده مينماييم.در مملكتي كه يهود زندگي مي كند هيچ وقت از جانب همسايگان برضد آن مملكت اعلام جنگ نخواهد شد زيرا سياست يهود به گونه اي است كه هردولتي صلاح خود را در كناره گيري از ستيزه جويي با يهود ميداند!خداوند ما را نابغه هاي جهان خلق كرده، تا به خوبي از عهده حكومت بر جهانيان برآييم.علم اقتصاد حقيقت شگرفي را كشف كرد و آن اين است كه ارزش ثروت بيش از تخت و تاج است.بي سلاح بودن يك مّلت بيش از روانه كردن آن به سوي جنگ اهميت دارد، ما بايد به جاي خاموش كردن عواطف و احساسات مردم از اين عواطف و احساسات در راه رسيدن به هدف خويش استفاده كنيم.براي مجبور نمودن اجتماع در پيروي از سياست يهود بايد به اندازه اي در قوانين دولتي تغيير و تحول ايجاد نماييم تا هميشه اجتماع متحير بوده، نتواند حرف اشتباه و صحيح را از يكديگر تشخيص دهد، در نتيجه از هر رأي مجهولي پيروي خواهد كرد.همچنين بايد عقايد و نظرات مختلف و متضادي را در اجتماع شايع سازيم تا كسي نتواند حق و باطل را تشخيص دهد و خلاصه دريچه فهم بر مردم بسته شود.

 

پروتكل شماره ٦

جنگهايي كه به پا خواهيم كرد احتياج به ثروت سرشاري دارد كه اين هزينه هنگفت توسط احتكارهاي بزرگ تأمين خواهد شد، در نتيجه هم دولتها را بيچاره نموده و هم هزينه جنگ تأمين شده است.اشرافِ مّلتهاي غير يهودي نابود شده و ديگر خطري از جانب آنان ما را تهديد نمي كند ولي اين مطلب كه هنوز مّلتها مالك زمينهاي خود هستند مصالح ما را به خطر انداخته و فكر ما را مشغول نموده است.رتبه ها و كارهاي درجه يك در دست يهود است تا ديگران محتاج ما بوده و براي لقمه اي نان در مقابل ما به سجده درآيند.

پروتكل شماره ٧

تقويت ارتش و پليس براي لباس حقيقت پوشاندن به اين نقشه ها ضروري و لازم است.در آسيا و اروپا بايد جنگ، فتنه و آشوب به پا نمود تا به دو هدف بزرگ دست يابيم، يكي نابودي آنها و ديگري تسّلط كامل ما بر آنها.پيروزي در مورد كارهايي به دست مي آيد كه مخفيانه انجام شده باشد، به همين دليل هرگز لازم نيست كه يك ديپلمات يا سياستمدار طبق حرفي كه زده عمل نمايد.براي رسيدن به هدف نهايي بايد فكر و ايده خود را توسط رسانه ها در ذهن همه مردم تزريق نماييم، تا اگر دولتي بخواهد با ما مبارزه كند آن را با عصاي مخالفت توسط افكار عمومي تأديب كنيم.

 

پروتكل شماره ٨

سعي خواهيم كرد تا رژيم ما به وسيله سپاه كاملي از متخصصين علم اقتصاد اداره شود،به همين خاطر است كه يهوديها اقتصاد را موضوع اصلي فعاليت خود مي دانند و براي آن حساب ويژه اي باز كرده اند تا بدين وسيله هزاران بانك و مركز اقتصادي و هزاران فرد سرمايه دار اطراف رژيم ما جمع خواهند شد.

پروتكل شماره ٩

زماني كه دولت ما تشكيل مي شود جزئيات مربوط به زندگي يعني : آزادي،مساوات و اخوت را تكذيب نموده و فقط همين كلمات را روي افكار خود قبول مي نماييم ونام آنها را حق آزادي، وظيفه مساوات و فكر برادري مي گذاريم يعني شاخه هاي كار را به دست خود م يگيريم. اينگونه است كه گاو را از شاخهايش گرفته، تمام نيروهاي مخالفين را سركوبخواهيم كرد.من با كمال جرأت مي توانم اعلام كنم كه وضع كنندگان قانون، اجرا كنندگانآن و خلاصه فرشته سعادت و عفريت بدبختي ما هستيم.سرمنشأ هر ترس و نگراني ما هستيم.براي اجراي تصويب نامه هاي خويش از كمونيستها، سوسياليستها و امپرياليستها استفاده مي نماييم، يعني به اندازه اي كه امكان دارد آنها را تقويت مي كنيم زيرا بالاخره هر حزبي به سهم خود ديواري از بناهاي بزرگ قديم را خراب كرده و به اصطلاح سرنخي به ما خواهد داد.فقط يك چيز ممكن است از شوكت و قدرت ما بكاهد و آن همكاري دولت و مّلت است ولي ما مقدمات كار را در اين زمينه انجام داد ه ايم، به عنوان مثال به اندازه اي ميان مّلتها و دولتها جدايي انداخته ايم كه هر مّلتي از دستگاه حاكمه خود ترس دارد.با اين حال چگونه ممكن است مّلتي تحت نفوذ ما نباشد؟بالاخره آموزش و پرورش ما توانست توسط نشر افكار و آراي باطل نسل جوان مّلتها را فاسد و متعّفن نمايد.هنگامي كه پايتخت كشوري توسعه پيدا كند مجبور مي شوند، خط زيرزميني بكشند و اين مطلب به سود ما است زيرا از همان تونلهاي زيرزميني كارهاي تخريبي ما شروع خواهد شد.

پروتكل شماره ١٠

هميشه دولتها و مردم از دريچه زرق و برق به سياست مينگرند.مگر ممكن است آنها حقيقت را درك نمايند، در حالي كه وكلاي آنها غرق در شهوات و عشرت هستند!اگر خواستيم اعلام انقلاب كنيم به مردم اينگونه خواهيم گفت:شما در آخرين درجه ناراحتي و بدبختي زندگي مي كنيد ما اين مطلب را به خوبي درك كرده، مي خواهيم عّلت اين بدبختي را رفع كنيم، ما مي خواهيم آسايش و رفاه عمومي ايجاد نماييم هر چند شما ما را مّتهم مي دانيد ولي آيا ممكن است قبل از آنكه دولتِ ما را مشاهده كنيد حكم قاطعي در بدي ما بدهيد؟ براي به دست آوردن رأي اكثريت، بايد به همه حق رأي داد زيرا تفرقه و جدايي بين طبقات مانع از به دست آمدن آن ميشود.فاسد نمودن تمام دستگاه حاكمه لازم نيست، بلكه تنها فاسد كردن يك قسمت كافي است دولت را به دست ما بيندازد.هر زماني كه سوزن آزادي را در جسم مّلتي فرو بريم در حقيقت آن را به ويروس وبا آلوده نموده و مقدمات هلاكتش را فراهم آورد هايم.قانون به غير از مدرسه فتنه و فساد چيزي نيست، به عبارت ساد ه تر تنها عامل ايجاد ضعف و فروپاشي مّلتها همان قانون است.خطابه مانند روزنامه پادشاهان و رؤسا ر ا در اجتماع ضعيف و زائد م ينمايد، به همين دليل بيشتر آنها بركنار شدند . بدين وسيله مقدمات رژيم جمهوري مهيا و به جاي پادشاه، هيئتي به رياست يكي از بردگان جنايتكار و سوء سابقه دار يهود تشكيل ميدهيم.اختيارات يك حاكم جنايتكار براي ما بسيار سودمند است زيرا هميشه از علني شدن سوء سابقه خود در وحشت است، به همين دليل آنچه دستورش دهيم اجرا خواهد كرد.به همين دليل به رئيس، صلاحيت اعلام حكم عرفي خواهيم داد و در صورت اعتراض، به مردم چنين خواهيم گفت: چون رئيس جمهوري، رئيس كل ارتش است بايد صلاحيت حمايت دستور را داشته باشد زيرا او نماينده و مسئول قانون ميباشد. پس از آنكه هيئت حاكمه فاسد شد مردم به ستوه آمده فرياد خواهند زد : ما را از دست اين رؤسا نجات دهيد و رئيسي براي ما انتخاب كنيد كه عّلت اين اختلافات را از بين برده و تعصبات ديني و اخلاقي را نابود كند، رئيسي كه بتواند امنيت را حكمفرما سازد.

پروتكل شماره ١١

يكي از نعمتهايي كه خداوند به يهود عطا فرموده پراكندگي يهود در چهار گوشه جهان است، گرچه ديگران آن را سبب ضعف و بدبختي ما مي دانند ولي همين پراكندگي است كه سبب به دست آوردن زمام حكومت جهان شده است.تا زمان بنا نهادن آنچه كه طرح كرده ‏ايم، فاصله زيادى نيست.

 

پروتكل شماره ١٢

تفسيرهاي متعددي براي كلمه آزادي بيان شده است ولي بهترين تفسير اين است كه بگوييم : آزادي يعني مواردي كه قانون رخصت مي دهد زيرا اين معني با هدفهاي ما بهتر سازش دارد و تعيين آن موارد به دست ما است و اين ما هستيم كه قانون را جعل مي كنيم.ديگر كسي نمي تواند به سياست ما كوچك ترين اعتراضي نمايد، ما هر نشريه اي كه قصد حمله يا جبه ه گيري در مقابل ما داشته باشد فورًا آن را به بهانه تحريك احساسات عمومي توقيف خواهيم كرد.البته در روزنامه هاي خودمان به نقطه هايي از سياست يهود كه مايليم در آنها تغييري به وجود آوريم پرخاش خواهيم نمود. هر خبري قبل از آنكه به گوش كسي برسد به اطلاع ما مي رسد، يعني كنترل اخبار جهان به دست ما است، تنها خبرهايي به اطلاع عموم مردم مي رسد كه به سود ما باشد.كتابهايي با سبكي شيوا، جذاب و ارزان تأليف و چا پ مي نماييم تا بدين وسيله بتوانيم افكار مسموم خود را در ذهن مردم تزريق كنيم.به زودي، سال روز كتاب دست ما خواهد بود و از اين راه از نشر افكار مغشوش و مخالف يهود جلوگيري م يكنيم.در مرحله اول از روزنامه هاي رسمي براي دفاع از حقوق يهود استفاده خواهيم كرد، در مرحله دوم روزنامه هاي شبه رسمي را وسيله نشر افكار خود قرار داده و در مرحله سوم از روزنام ه هاي معارض استفاده م ي نماييم زيرا مخالفين را فقط توسط اين روزنام هها م يتوان شناخت.مطلب اينجاست كه روزنامه ها به نقطه اي كه ما مايل هستيم هجوم خواهند برد و مخالفت ظاهري ما در نقشه سوم است و روزنامه اي كه با ما مخالفت كند در اصل با فكر ما مخالفت كرده، در نتيجه شمنان ما از نظر ظاهري با آن روبرو خواهند شد و ما از هر نوع روزنامه اي خواهيم داشت : ارستوكرات، جمهوريپرست، انقلابي و حّتي آنارشيست فقط بدون شبهه، تا اين تشكيلات باقي است روزنامه هاي ما هم مانند خداي هندي فنشو از هر تنگنايي خارج خواهند بود و در مقابل دستهايي كه اداره روزنامه به آنها سپرده شده هم در تغيير جمعيت و هم در مهيا نمودن افكار عمومي براي سودرساني به ما بي اثر نمي باشد، مردمي هم كه داراي عصبا نيت زيادي باشند از عقيده تابعيت خود گذشته و در نتيجه به سود ماسخن خواهند گفت.وقتي رژيمي را عوض كرديم روزنامه ها نبايد از آن انتقاد كنند تا مردم به حكومت جديد بدبين نشوند.

پروتكل شماره ١٣

براي مشغول نمودن مردم، هر روز مشكلات جديدي براي آنها به وجود مي آوريم تا آنها اصلا فرصتي براي مذاكره در مورد مسائل سياسي نداشته باشند.همه روزه صفحه هاي روزنامه و مجله ها را از مسابقات فوتبال، بسكتبال، كشتي آزاد و … پر خواهيم كرد تا بدين وسيله ذهن مّلت را فقط در تفكر و نظردهي در مورد اين مسابقات مشغول سازيم.شايد كسي نداند در پشت كلمه هايي مانند : تقدم و پيشرفت چه دروغها و فريبهايي خوابيده است زيرا يقينًا اينگونه كلمه ها به غير از پيشرويهاي علمي، هيچ گونه معني مفيدي ندارند.

پروتكل شماره ١٤

ما عقايد ديني را در تمام كشورهاي بزرگ ريشه كن نموده و در مقابل مطالب مسموم خود را توسط نويسندگان عاليمقام همان كشورها به مردم منتقل مي نماييم.واكنش آيت‌الله «جعفر سبحاني» به اظهارات «عبدالكريم سروش» درباره قرآن:به گزارش خبرگزاري فارس، وي در ابتداي اين يادداشت با يادآوري سابقه سروش اين پرسش را پيش كشيده‌اند كه « او با آن چهره نوراني، و بيان شيرين، روزگاري مدرس نهج‌البلاغه بود. خطبه‌‌ همام را به نحو دلپذيري تفسير مي‌كرد، چه شد كه از اين گروه اين همه فاصله گرفت؟».
آيت‌الله جعفر سبحاني به نامه سرگشاده خود به سروش در آذر ماه 84 اشاره كرده‌اند كه طي آن لغزشهاي وي را گوشزد كرده‌اند و سپس اظهار اميدواري كرده‌اند كه سروش بار ديگر به آغوش امت اسلامي بازگردد.

پروتكل شماره ١٥

كليه پليسهاي مخفي بين الملل عضو احزاب ما خواهند شد.براي آنكه لوكوموتيو بزرگ خود را به حركت درآوريم، بايد جمعيتي تشكيل شده از افراد بي باك، جنايتكار و طرد شده اجتماع به وجود آوريم، تا توسط زور آنها و زر ما به هدف و عقيد ههاي خود جامه عمل  پوشانيم.وكيلهاي مجلس سنا و همه شخصيتهاي بزرگ اجتماع كوركورانه از سياست ما پيروي ميكنند.چگونگي تسّلط ما در يك جمله خلاصه ميشود:تمام مّلتهاي جهان كودك و يهود مادر آنها است.

پروتكل شماره ١٦

پيروي از علما را ارتجاع و كهنه پرستي جلوه مي دهيم تا مردم اطراف آنها جمع نشوند و بدين وسيله از يگانه دشمني كه ممكن است مقابل ما ايستادگي كند آسوده خواهيم شد.وقتى گروه زيادى آن هم به طور نامطلوب، با مسايل سياسى آشنا شوند، همانگونه كه آموزش و پرورش در جوامع غيريهودى جنبه همگانى به خود گرفت، نوعى خيالبافى و بدآموزى بوجود مى‏آيد.ما بايد مطالب و موادى را وارد نظامهاى آموزشى غيريهوديان كنيم كه نظم و انسجام را از سيستم‏هاى آموزشى آنان بگيرد و اوضاع درهم و برهمى به وجود آورد. اما هنگامى كه خودمان به قدرت رسيديم، تمام مواد و مطالبى را كه بى‏نظمى به بار مى‏آورند، و دانش‏آموزان را به نافرمانى وامى‏دارند، از دروس دانشگاهها حذف مى‏كنيم. سران حلقه کیان :سید محمد خاتمی، همبستگی، 16/8/79 ص2، مصاحبه با شبكه ان اچ كی : اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است … مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل اینست که زنان بتوانند در عرصه­های مختلف حضور داشته باشند.مهاجرانی، نشاط، 1/6/78: رقص را نباید همواره ناپسند دانست.عطاءالله مهاجرانی، آریا، 16/1/79: نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است.محمد رضا خاتمی، جمهوری اسلامی، 8/6/79: مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است و قرائتی از اسلام در جمهوری اسلامی پذیرفته شده که همه چیز را بر اساس رأی مردم می­داند.ابراهیم اصغر زاده، آفتاب امروز، 2/6/78: اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا…ابراهیم اصغر زاده، کیهان، 6/2/77 : حتی علیه خدا هم می­توان تظاهرات کرد.بهزاد نبوی، جمهوری اسلامی، 13/2/79: خواستم سخنانم را مثل سوره توبه بدون بسم­الله شروع کرده باشم.سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز 23/8/78 : سیره حضرت علی(ع) و سایر فرق مذهبی صدر اسلام، دموکراسی در انتخاب رهبری و عدم تعیین رهبر برای مردم بوده است.محمد سعید حنایی کاشانی، ماهنامه کیان، فروردین 78: تراژدی حسین بن علی(ع) مشابه تراژدی­های آنتیگونه، تامس مور و جان پروکتور است.تا يهود هست علما بدبخت، فقير و بيچاره زندگي خواهند نمود.

پروتكل شماره ١٧

براي آنكه از شوكت و عظمت رؤساي غير يهودي كاسته باشيم، هر مدت يك مرتبه يكي از شخصيتهاي برجسته كشور را توسط ترور فردي، به قتل ميرسانيم.

 

پروتكل شماره ١٨

قاتل سياسي، نبرد در راه آزادي و جهاد براي سعادت ان سان جملاتي است كه توسط آنها مردم را متمرد، سركش و بي باك تربيت مي نماييم كه تاكنون در اين راه بيشتر مردم فريب ما را خورده اند.پادشاه يهوديان، پاپ واقعى جهان و رئيس كليساى بين ‏الملل خواهد بود.هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد تا دربار پاپ متلاشى شود، ملتها با اشاره دستى نامرئى به سوى دربار حركت مى‏كنند، و هنگامى كه خود را روى پاپ پرت كردند، ما زير پوشش مدافع وى، و نيز به بهانه جلوگيرى از خونريزى بيشتر، پادرميانى و ميانجى‏گرى مى‏كنيم. و وقتى كه به اين طريق فكر مردم را مغشوش و منحرف كرديم، به درون دربار، نفوذ مى‏كنيم و تا قدرت آنرا از بين نبريم، بيرون نخواهيم آمد.

پروتكل شماره ١٩

ما منتهاى كوششمان را بكار مى‏بريم و اميدواريم كه غيريهوديان به مخالفت عليه ما برنخيزند و شورش راه نيندازند. به همين دليل ما در مطبوعات اعلام خواهيم كرد كسانى كه بخاطر خير و رفاه عمومى با ماموران امنیتی درگير شوند و بميرند، شهيد تلقى مى‏شوند و با اين كار ما هزاران نفر از غيريهوديان را به گله خدمتكاران خود افزوده ‏ايم.مالياتهاي كمرشكني بر ملكها، سرمايه ها و حقوقها قرار خواهيم داد تا بودجه دولت تأمين گردد.ما بحرانها ي اقتصادي را به وسيله از كار انداختن پولها در كشورهاي غير يهودي به وجود آورديم.رؤساي غير يهودي به واسطه بي فكري يا از روي عمد دولتهاي خويش را مجبور كردند به اندازه اي از ما پول قرض كنند تا از پرداخت آن عاجز بمانند، آيا مي دانيد با چه زحمتي اين كارها را انجام داديم؟!

پروتکل شماره 20

هنگامى كه حكومت شاهنشاهى مستقل ما آغاز شد، از تحميل مالياتهاى سنگين بر دوش توده مردم پرهيز مى‏كنيم. اما چون دولت هزينه ‏هاى سنگين دارد، براى اداره امور به پول نياز داريم. به همين دليل براى ايجاد تعادل در اين زمينه بايد خيلى محتاطانه عمل كنيم.

پروتکل شماره 21

خوشبختانه دولتمردان غيريهودى، چيزى درباره مسايل مالى نمى‏دانند و در معاوضه و مبادله سهل گيرند و به اميد سرمايه گذارى‏هاى جديد از بهره‏ هايشان چشم‏پوشى مى‏كنند.

پروتکل شماره 22

مطمئناً احتياجى نيست كه بيش از اين استدلال كنيم كه خداوند مقدر كرده است تا بر جهانيان فرمانروا باشيم

پروتکل شماره 23

در حكومت را جهانى خود] براى آنكه مردم به اطاعت كردن عادت كنند، بايد درس قناعت و تواضع به آنان آموخت. معناى اين سخن آنست كه از توليد اشياء لوكس بايد جلوگيرى كرد. زيرا به مدد اين كار مى‏توانيم مسائل اخلاقى را كه به سبب رقابت در مصرف اشياء لوكس متزلزل گرديده ‏اند، اصلاح كنيم.

پروتکل شماره 24

كسانى كه با قاطعيت عمل كنند، حتى اگر بى‏رحم هم باشند حكماى انديشمند ما زمام فرمانروايى را به آنان مى‏سپارند.