ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه رهبر معظم انقلاب

ذكر مصيبت در مداحی از ديدگاه امام خامنه ای

((ذكر مصيبت يك چيز قهرى است كه حتماً بايد انجام بشود... بنده گاهى مى بينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى ، چه از طرف روضه خوان چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مى كند، گفته مى شود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مى كند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مى كند. اينها ذكر مصيبت نيست . آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شود. اين حادثه بايد زنده بماند. ريز حادثه را بگوئيد. هر شبى در هر جلسه اى كه روضه بزرگوارى خوانده مى شود، ماجراى او بايد گفته شود، حالا يا به زبان شعر و يا به زبان نثر. اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوان ها و منبرى هايى كه روضه مى خوانند، بيشتر در ميان گذاشته شود و الا برادران مداح طبعاً تا حدود زيادى مراعات مى كنند. اين امر هم از جهت محتوى و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هرچه بهتر و هنرى تر باشد، تاءثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مى كند)).

شعری درباره خطبه های مقام معظم رهبری

سروده‌ای در مورد خطبه‎های امام خامنه ای در بهمن ماه

یکی از شاعران خوش‌ذوق اصفهانی بعد از خطبه‌های دشمن‌شکن جمعه، چهاردهم بهمن‌ماه سال نود رهبر معظم انقلاب، شعری سروده است:

رهبر بیداری اسلامی مستضعفان!

رهبرم سیدعلی ای نایب صاحب‌زمان!

باز هم رسوا نمودی دشمن دیرینه را

شور دیگر دادی در ماه ربیع آدینه را

موسی دوران بود یا عیسی آخر‌زمان

کاین چنین نطقش بلرزانده تمام دشمنان؟

موسی است و خطبه‌اش گویا عصا انداخته

اژدها گردیده، بر فرعون دوران تاخته

موسی است و خطبه‌اش یک جلوه از نار قبس

عیسی است و خطبه‌اش بر ما دهد جان هر نفس

خطبه‌ی کوبنده‌اش الحق رفیع و عالی است

کرده ثابت: "هیبت مستکبران پوشالی است"

جلوه آیات قرآن در کلامش ظاهر است

دشمن آقای ما هر کس که باشد، کافر است

تا که مهدی در حجاب و از نظرها غایب است

پیروی از امر او بر هر مسلمان واجب است

حامدا! امروز هر کس پیرو سیدعلی است

روز محشر چهره‌اش نورانی است و منجلی

شعرها و شعارهای مردم در دهه فجر و انقلاب اسلامی

شعارها و اشعار مردمی انقلاب اسلامی و دهه فجر

ترجیع بند اکثر شعارهای مردم به جان آمده از ستم و طاغوت، " مرگ بر شاه" بود و می دانستند که " تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود" آنان با شعارهای متعددی نفرت از طاغوت را به نمایش می گذاشتند:

" مرگ بر این سلطنت پهلوی"

" توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد"          "شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"

" ایستادن در صف نفت حالا دیگه حرام است"         " لباس گرم بپوش که کار شاه تمام است"

" مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!"  " گول نخورید نهضت ما اساسی است"

" نظام شاهنشاهی نابود باید گردد"

" زندگی مصرفی معادل بردگی است"

 " نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست"

" شاه باید برگردد"    " اعدام باید گردد"

" مرگ بر این سلطنت پر فریب"

" مردم ما بیدارند، از سلطنت بیزارند"

مردم از سویی نفرت و انزجار خود را از استبداد و طاغوت به نمایش می گذاشتند و از سوی دیگر، اهداف متعالی خود را نیز به جهانیان اعلام می کردند، آنان با شعارهایی چون:

- "الله اکبر"

- "لا اله الا الله"

-" یا حسین!"

- "حسین جان، حسین جان!"       "راهت ادامه دارد"

- "نهضت ما حسینیه"         "رهبر ما خمینیه"

ماهیت دینی و مذهبی قیام خود را متجلی می کردند و حرف دل خود را چنین بیان می کردند:

" پرچم، پرچم، پرچم خونین قرآن"        " در دست مجاهد مردان"

" تا خون مظلومان به جوش است"      " آوای عاشورا به گوش است"

" هر کس که عدالت خواه است"         " از عدل علی آگاه است"

" این منطق ثارالله است"        " باید به هم یاری نمائیم"

" فتح اسلام در جهاد است"    " فتح مسلمان در اتحاد است"

با صراحت و قاطعیت و اطمینان و ایمان کامل می گفتند:

" کار شاه تمام است"     " خمینی امام است"

" استقلال و آزادی"

" جمهوری اسلامی "

" آخرین کلام است"

رهبری امام خمینی(س) برجسته ترین نقطه قیام مردم در سال 57 بود. او کانون توجه عموم مردم و محور حرکت چرخهای انقلاب بود و همه تنها گوش به فرمان او بودند و در مسیری حرکت می کردند که رهبر محبوبشان ترسیم می کرد. این مسئله در شعارهای پرشور مردم بخوبی نمایان بود که:

- "الله اکبر، خمینی رهبر"

- " تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست"

- "نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه"

- "ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی "

- "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"

یا

- "خمینی آزاده، پیام عالی داده "   " که نهضت ما قطعی است"

" پیروزی ما حتمی است"   " اگر نمایی تو استقامت"

" سکوت بیجا بود خیانت"

" برو تو ای بیگانه" " مگو دگر افسانه" " که رهبر ما باشد" " خمینی فرزانه" " بود به مهدی مرید و نایب" " شود بزودی امیر و غالب"

یا می گفتند:

" مجاهد بت شکن" " خمینی قهرمان" " فرموده است اینچنین" " به ملت مسلمان" " بهترین عبادت" " به نزد خداوند" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

هر راهپیمایی نهایتا به درگیری با نیروهای تا بن دندان مسلح رژیم می انجامید و جوانان بسیاری چون لاله پرپر می شدند ولی هر گلی که پرپر می شد، گلی دیگر می شکفت و روزی دیگر و تظاهراتی دیگر در راه بود، مردم پیکر جوانان شهید خود را به دوش می گرفتند و دردمندانه می سرودند:

" ای شاه خائن آواره گردی" " خاک وطن را ویرانه کردی" " کشتی جوانان وطن، آه و واویلا" " کردی هزاران تن کفن ، آه و واویلا" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" ای شهید حق آیم به سویت"      " بهشت موعود در پیش رویت"

" مادر ندیده روی تو، الله اکبر"        " پدر نشسته سوگ تو، الله اکبر"

" مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما"

یا می گفتند:

" خون گرفته ایران را " " قزوین و خراسان را" " کشتند جوانان را" " حامیان قرآن را" " مرگ بر این شاه، مرگ بر این شاه!"

با اینکه مزدوران سنگدل رژیم شاه، به امر فرماندهان خود رگبار مسلسل را بی محابا بر روی مردم بی سلاح می گشودند ولی ذره ای ترس از کشته شدن در دل پیر و جوان و زن و مرد نبود. خطاب به رهبر محبوب خود فریاد می زدند:

" خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم"

" از جان خود گذشتیم"     " با خون خود نوشتیم"

" یا مرگ یا خمینی"

در برابر تفنگ دژخیمان سینه را سپر می کردند و با خشم انقلابی خطاب به آنان فریاد می زدند:

" می کشم، می کشم آنکه برادرم کشت"

" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد"  " حکومت نظامی دیگر ثمر ندارد"

" به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد"

" اگر به کشتار خلق ادامه دهد این شاه"

" جنگ مسلحانه به یاری روح الله" " سلطنت واژگون" " شاه را سرنگون" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد" " شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"

" وای اگر خمینی حکم جهادم دهد"

" ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد"

" رهبرا رهبرا! ما را مسلح کنید"

سخنراني مقام معظم رهبري درباره جنگ نرم

تحليل محتواي سه سخنراني  مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) در خصوص جنگ نرم

الف ) اجتناب نا پذيري جنگ نرم دشمن با انقلاب اسلامي در شرايط حاضر:

١ – مواجه شدن نظام جمهوري اسلامي با يك جنگ عظيم نرم و واقعيت داشتن آن .

٢ – مخالفت شديد شبكه عظيم استكباري با قدرت روبه رشد و روبه اعتلاي نظام جمهوري اسلامي .

3- خلاف انتظار نبودن حوادث اخير.

4- نعمت بودن حوادث اخير براي شناخت نقاط قوت و ضعف خودمان.

ب ) هدف از مقابله با جنگ نرم دشمن:

دفاع از نظام اسلامي و جمهوري اسلامي در مقابله با يك حركت همه جانبه ي متكي به زور و تزوير و پول و امكانات عظيم پيشرفته ي علمي رسانه اي . بايد با اين جريان شيطاني خطرناك مقابله شود.

ج ) روشهاي مقابله با جنگ نرم دشمن:

١ – توجيه جوانان دانشجو و دادن قدرت تحليل به آنان.

2- دادن توان كار و نشاط كار با اميد بخشيدن و فضاي محيط درس و دانشگاه را فضاي اميد كردن.

3- ميدان دادن به دانشجو براي اظهار نظر و تشكيل كرسي هاي آزاد انديشي .

4- محيط دانشگاه را محيط معنويت كردن.

5- رساندن كشور به نقطه اي از لحاظ علمي ، اقتصادي و امنيتي كه امكان آسيب پذيري‌اش نزديك به صفر باشد.

6- مواظبت و جلوگيري از تزلزل در كار علمي دانشگاه.

7- رفتار مدبرانه و فكورانه و بدون تندروي ، افراط و تفريط در قضاياي پيش رو.

8- بازيابي حقيقي هويت اسلامي – ايراني خودمان.

د ) آرايش صحنه ي مقابله با جنگ نرم :

1- نخبگان فكري بايد به ميدان جنگ نرم بيايند.

2- اساتيد دانشگاه فرمانده جبهه ي جنگ نرم هستند كه بايد مسايل كلان را ببينند ، دشمن را درست شناسايي كنند ، هدفهاي دشمن را كشف كنند، احياناً به قرارگاههاي دشمن سر بكشند، بر آن اساس طراحي كنند و بر اساس طرح حركت كنند.

3- دانشجويان افسران جوان جبهه ي جنگ نرم هستند كه فكر دارند، عمل دارند ، در صحنه حضور دارند ، اوضاع را مي بينند ، در چهار چوب عمل مي كنند و در اتاقهاي فكرشان راه كار پيدا مي كنند.

ه ) وظيفه نخبگان فرهنگي و هنري در مقابله با جنگ نرم : 

١ – تلاش و مجاهدت براي فهم درست و صواب حوادث فتنه گون.

2-  تبليغ و تبيين حقايق براي مردم.

3- گره گشايي در عالم فرهنگ براي باز كردن حقيقت و باز كردن گره هاي ذهني.

4- پرهيز از شيوه هاي سياسي ، شيوه هاي سياستگران و سياستمداران در تبليغ
كار فرهنگي .

بصيرت در يك جمله از امام خامنه اي

حضرت امام خامنـــــــــــــه ای:
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

مفهوم بصيرت در سخنان مقام معظم رهبري

مفهوم بصيرت
ابتدا خلاصه برداشتی که ما از اين مفهوم داريم را عرض مي‌کنم، بعد وارد بحث ديگري مي‌شوم. برداشت ما از اين واژه که روي آن بسيار تأکيد مي‌شود، اين است که، همان طور که ما در ديدني‌هاي ظاهري، براي جلوگيري از خطر بايد در لغزشگاه‌ها دقّت کنيم، پيش پايمان را خوب نگاه کنيم  و حواس‌مان را جمع کنيم که در چاله نيفتيم، در امور معنوي و اجتماعي هم بايد بينش دقيقي داشته باشيم. ترجمه فارسي بصيرت، همان «بينش» است؛ يعني به مسائل سطحي نگاه نکنيم. خوب دقيق شويم. اشخاص را، گروه‌ها را، شرايط اجتماعي داخل و خارج را، درست بشناسيم و درک کنيم تا در دام نيفتيم و بعد از کسب شناخت و آگاهي لازم مواظب باشيم که هواي نفس ما را فريب ندهد و موجب کوردلي‌مان نشود. در حقيقت قوام بصيرت، اولاً به شناخت شرايط رفتار است؛ يعني بفهميم در چه شرايطي مشغول به انجام کاري هستيم؟ در اين کار با چه کساني مواجه هستيم؟ ما در چه شرايط زماني و مکاني قرار گرفته‌ايم؟ و ثانياً مواظب باشيم که حب و بغض‌ها و هوس‌ها و تعلّقات، باعث نشود به دام شيطان بيفتيم.

بیانات رهبر انقلاب در جمع گروهي از کارشناسان وزارت دفاع و فرماندهان سپاه
قم ـ 17/ 8/88

امام سيد علي خامنه اي

اما اینکه " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست " را که همه میدانند و امری بدیهی و واضح است و دلیل و برهان نمی خواهد . این مطلبی است که حتی آن یکی سر فتنه هم با آن وضعیت روحی و البته جسمی متوجه شده پس ما خواهیم پرداخت به بخش دیگر ؛ یعنی اثبات اینکه چرا " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " با اینکه در ظاهر مشخص و مبرهن است ، اما شمردن بخش کوچکی از دلایل آن حداقل برای نگارنده اجر اخروی که دارد . حالا من به شمای خواننده کاری ندارم .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) هم جانشین بود برای رسول الله(ص) هم دامادش بود و هم پسر عمویش . یعنی تمام نسبتهای ممکن را داشت ولی آقای ما فقط جانشین حضرت روح الله است و بس یعنی نه نسبت سببی دارد و نه نسبت نسبی .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون مقابل علی (ع) فقط برخی منسوبان سببی رسول الله (ص) ایستادند و با او به مخاصمه پرداختند . اما فقط منسوبان سببی حضرت روح الله نیستند که در حال تخاصم با آقای ما هستند .

"امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) را بادست بسته به مسجد بردند اما مردم ما دست فتنه گران را بستند تا آقای ما با دست باز به امورات کشور رسیدگی کند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) را یاران رسول الله(ص) خانه نشین کردند ولی آقای ما را بسیجیان روح الله عزیز و مولا خواندند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون در زمان غسل و کفن رسول الله(ص) علی(ع) جانشین حقیقی اش را خلع کردند اما آقای ما وصیت حضرت روح الله را خواند و بعد جانشین حقیقی اش شد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) با رای و اصرار مردم حکومت را پذیرفت -البته اگر شاگردان حاج فرج دباغ(سروش) نگویند این یک حرکت پوپولیستی بوده و ... – ولی آقای ما با رای عصاره و چکیده ملت حکومت را پذیرفت .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) مرکز حکومتش شهرکوفه(عراق) بود اما آقای ما مرکز حکومتش کل ایران است، یعنی شهر ندارد هر کجای ایران که برود آنقدر فدائی دارد که شاید اگر علی(ع) هم بود ایران را مرکز حکومتش می کرد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) از دست مردم کوفه به چاه پناه می برد ولی آقای ما هر وقت دلش می گیرد ناغافل می آید نمازجمعه یا می رود خانه شهدا .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " چون لشگریان علی(ع) با نیرنگ عمروعاص دو قسمت شد ولی لشگریان آقای ما با نیرنگهای جین شارپ و جورج سورس روز به روز منسجم تر شد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " چون وقتی که دشمن علی (ع) قرآن را به نیزه کرد، سرداران سپاه ، علی(ع) را وادار کردند تا تن به حکمیت دهد ، ولی وقتی پس از به نیزه رفتن رنگ سبز سادات، یکی از سرداران سابق لشگر آقای ما نامه حکمیت نوشت ، امت توی دهنش زدند و تن به حکمیت ندادند .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون دور و بر علی (ع) یک مالک بود و چندین ابوموسی ولی درکنار آقای ما یک ابوموسی هست و میلیونها مالک .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) خود امام و معصوم بود ولی آقای ما نایب امام است و مظلوم .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) پیروز جنگ سخت بود و خیل خواص بی بصیرت ، اما آقای ما پیروز جنگ نرم بود و بازهم البته با خواص بی بصیرت .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی(ع) یک مالک داشت و یک عمار و یک محمد بن ابوبکر ، اما آقای ما با یک فرمان <این عمار> هزاران عمار دست به قلم را به صف نمود .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون همه اطرافیان علی(ع) شیخ و بزرگان مهاجر و انصار و متمولین به ظاهر مسلمان شده بودند و همه داعیه داشتند ، اما همه ، یعنی از کوچک تا بزرگ همه به آقای ما می گویند : ما همه سرباز توایم سید علی ....

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون اگر دشمنان علی(ع) محدود به معاویه و عمروعاص و عایشعه و ... می شدند ، دشمنان قسم خورده آقای ما، کوچکشان مسعود رجوی و ریگی و ... بگیر تا وهابیت وبهائیت و ... تا برسیم به استعمارپیر و شیطان بزرگ و اسرائیل که همین یکی فقط 200 کلاهک هسته ای آماده شلیک دارد .

" امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون علی (ع) دچار مکر بنی ساعده شد ولی آقای ما به مدد الهی و بصیرت مردم آقاست و آقا می ماند .

و بالاخره " امام خامنه ای ، امام علی (ع) نیست ؛ امام سید علی است " ؛ چون ما اهل کوفه نیستیم

 منبع: bahane.persianblog.ir

اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای

 

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم

 همچو "مالک" به "عدوان علی" می تازیم

ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند

کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم

اثبات ولايت فقيه به حكم فطرت و عقل

اثبات نظريه ولايت فقيه با فطرت و عقل

از نـظـر وجـدان وعـقل اگر بخواهيم يك راءى گيرى كنيم و به مردم بگوييم به يك فرد راءى دهيد و او را براىرهـبـرى انـتـخـاب كـنـيـد مـنـتـهـى دو فـرد كـانـديـدا هـسـتـنـد، يـكـى فـردى اسـت كـه جـاهـل بـه ديـن و شـرع اسـت و ديـگـرى عـالم اسـت ، از مـيـان ايـن دو نـفـرجـاهـل يـا عالم ، كدام يك را انتخاب مى كنيد؟ فطرت شما چه مى گويد؟ (فرض اين است كه اينامـر در يـك جـامـعـه بـاشـد چـه اسـلامـى و چـه غـيـراسـلامـى ) جـواب واضـح اسـت و فـطـرت وعـقـل بـشـر مـى گـويـد كـه امـر را بـه دسـت عـالم بـدهـيـد.حال عالم فقيه را از كجا اثبات كنيم ؟ اگر آمديم در يك نظام اسلامى كه جامعه اى است كه مردم مـسـلمـان هـستند و خواستار احياء و اقامه شرع هستند در يك چنين جامعه اى نظام و اداره حكومت را بهدسـت چـه كـسـى بـسـپاريم ؟ مسلماً اگر بناست ما شريعت را پياده كنيم بايد يك كسى باشد كهكـارشـناس شريعت باشد. مردم هم مى گويند آن كسى كه شريعت شناس است چون مى خواهد دينرا در جـامـعـه احـيـاء و اجـراء كـند. اين از جهت اينكه رهبر جامعه بايد عالم باشد. و مخصوصاً درجـامـعـه اسـلامـى بـايد عالم به شريعت باشد، عالم به كتاب خدا باشد، عالم به لسان وحىباشد، طبق آنچه كه پيامبر فرمودند (اِنّى ت ارِكٌ في كُمُ الثِّقْلَيْن ) او بايد عالم به ثقلينباشد.

اگـر بـه مردم گفته شود كه دو نفر كانديدا هستند يكى آدم بد و ديگرى امين و خوب ، آدمى استعـادل (حـتـى در يـك جـامـعـه غـيـر اسـلامـى آنـهـايـى هـم كـه خـودشـان اهـل تـقـوا نيستند ولى اهل تقوا را در واگذارى امانتها ترجيح مى دهند)، كداميك را انتخاب مى كنند؟مى گويند آنكه امين و عادل است . گرايش مكاتب و اديان الهى به ارزشها يك حقيقت تكوينى است، يـك حـقـيقت فطرى در نهاد همه انسانهاست . عدل را همه خوب مى دانند و ظلم را همه بد مى دانند.در اظـهـارات رجـال سـياسى آمريكا و روسيه اين قضيه هم عنوان شده است كه رئيس جمهور روسگفته بود اگر روسيه بخواهد اصلاح شود بايد اخلاق در آن احياء شود. اين وضوح اين امر رامـى رسـانـد كـه فـطـرى و عقلى است تا جايى كه رئيس جمهور آمريكا هم به اين امر اعتراف مى كـنـد. پـس توجه مى فرماييد كه واگذارى امانت به دست يك عنصرى كه عالم و آگاه باشد يكامـر فـطرى است . اينكه ما مى گوييم (اِنَّ الدّي نَ عِنْدَاللّ هِ الاِْسْلا مُ) اسلام دينفـطـرت اسـت (فِطْرَةَ اللّ هِ الَّت ى فَطَرَ النّ اسَ عَلَيْه ا) اينكه مى گويند دينبـراى انـسـان يـك امـر فـطـرى اسـت يـعـنـى اگـر تـك تـك احـكـام اسـلام را چـه دراصـول و چـه در فـروع كـالبد شكافى علمى كنيم مى بينيم كه همه آنها فطرى است ، ارزشى بـودن نـمـاز و روزه فـطـرى است ، ولايت و رهبرى هم فطرى است . اگر شما يك انسانى را آزادبـگـذاريـد كـه آزاد بـيـنـديـشـد گرايش او به ولايت فقيه تكوينى خواهد بود. ما چيزى جز حكمعـقـل را نمى گوييم . عالم باشد يا جاهل ؟ مى گويد عالم . امين باشد يا خائن ؟ مى گويد امين .ما هم چيزى غير از اين را نمى گوييم ، ما هم مى گوييم آن كسى كه مى خواهد بعد از امامت متصدى امـور جـامـعـه بـشـود: 1 ـ بـايـد عـالم بـاشـد. 2 ـ امـيـن وعـادل باشد. اگر جامعه اسلامى است بايد عالم به چه باشد؟ عالم به توحيد باشد. اين استكـه بـعـضى از فقها از جمله حضرت امام (س ) در بحث حكومت و ولايت فقيه فرمودند حاكميت ولىفـقـيـه يـك امـر قـهـرى و فـطـرى است احتياج به دليل ندارد آنهايى كه غير از اين را مى خواهندبـگـويـنـد بـايـد دليـل بـيـاورنـد چـرا مـا دليـل بـيـاوريـم ؟مـثـل ايـنـكـه بـعـضـى هـا مـى گـويـنـد دليـل حـجـاب چـيـسـت ؟ مـا كـه طـرفـدار ارزشـيـم بـايـددليـل بـيـاوريـم يـا شـمـا كـه مـى خـواهـيـد بـى حـجـاب بـاشـيـد بـايـددليـل بـيـاوريـد؟ شـمـا كـه خـلاف فـطـرت را مـى گـويـيـد بـايـددليـل بـيـاوريد. اگر حتى به امتهاى قبل از اسلام هم رجوع كنيم پوشش را در آنها مى بينيم . مامـى گـويـيـم جـامـعه را به دست سالم ترين افراد، آگاهترين و متقى ترين افراد بدهيد، اينكه ديـگـر دليـل نـمـى خـواهـد. شـمـا كـه مـى گـوييد نظام را بايد به دست يك فاسق بدهيد بايددليل بياوريد. بنابراين اثبات ولايت فقيه مطابق با فطرت است و احتياج به برهان ندارد.

چفیه چیست

 

چفيه يعني در ولايت حل شدن

نقشه ي روبه دلان، مختل شدن

چفيه اي از چفيه ها جا مانده است

روي دوش شير، تنها مانده است

چفيه ها را پر كنيد از اعتبار

پر كنيد از عشق رهبر، كوله بار

كوله بار بي محبت، بار نيست

چفيه ي تنها، خم اسرار نيست

چفيه يعني كنج سنگر سوختن

در خط زيباي رهبر سوختن

چفيه يعني عصر زيباي علي

بوسه باران كردن پاي علي

چفيه ها بايد ولايت جو شوند

وقت شب سجاده اي خوشبو شوند

بي علي رويان اسير ماتمند

بي ولايت زادگان محو غمند

میثم تمار

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید

دل نوشته عالم اهل سنت از ديدار با رهبر معظم انقلاب

يکی از عالمان اهل سنت استان بوشهر که چندی پیش همراه با گروهی از مردم و علمای این استان و نیز نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند،خاطره و دل نوشت خود را از این دیدار به قلم آورد.
به گزارش جهان  يکی از عالمان اهل سنت استان بوشهر که چندی پیش همراه با گروهی از مردم و علمای این استان و نیز نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند،خاطره و دل نوشت خود را از این دیدار به قلم آورد. 

متن کامل دل نوشته شیخ خلیل افرا امام جمعه موقت شهرستان کنگان و نایب رییس شورای روحانیت اهل سنت استان بوشهر شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت آنرا منتشر کرده است،به این شرح است: به ادامه مطلب برويد:
ادامه نوشته

مقام علمی رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای

ناگفته هایی از مقام علمی رهبر 

آيت‌الله صدوقي گفت اين آقاي سيد علي خيلي مشت‌شان پُر است

به گزارش حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، حجت‌الاسلام و‌المسلمين راشد يزدي استاد حوزه و دانشگاه در همايش "در سايه سار آفتاب " كه با موضوع تبيين شخصيت مقام معظم رهبري در هشتمين دوره اردوي آموزشي تشكيلاتي جهاد اكبر اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل در مشهد مقدس برگزار شد، به بيان خاطراتي از مقام معظم رهبري پرداخت كه بخشي از اين خاطرات به شرح ذيل است:

* در سال 56 به اتفاق آقاي صدوقي و تعدادي از آقايان ديگر، تصميم گرفتيم برويم به افرادي كه در تبعيد هستند، سري بزنيم. چون مقام معظم رهبري به ايرانشهر تبعيد شده بودند، خدمت ايشان رسيديم.

به امامت آقاي صدوقي نماز مغرب و عشا را خوانديم. من شنيده بودم كه در سمت ايرانشهر، كفش‌هاي خوبي توليد مي‌شود، لذا تصميم گرفتم به بازار بروم و يك جفت كفش بخرم. كارم يك الي دو ساعت طول كشيد. به خانه آقاي خامنه‌اي تلفن زدم كه ديگر آقاي صدوقي و آقاي خامنه‌اي براي صرف غذا منتظر من نباشند و شام را ميل كنند. وقتي برگشتم ديدم اين دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد كه شدم، آقاي صدوقي به من گفت: "ماشاالله، ماشاالله اين آقاي سيد‌علي آقا خيلي مُشت‌شان پر است. "

صبح روز بعد رفتيم چابهار براي زيارت آقاي مكارم؛ در اين فاصله، اسم آقاي خامنه‌اي از دهان آقاي صدوقي نيفتاد؛ از بس مجذوب ايشان شده بود.

بعد از زيارت آقاي مكارم، گفتم كنار دريا برويم تا مدتي استراحت كنيم. ايشان گفت من مي‌خواهم برگردم پيش آقاي خامنه‌اي و بعد حدود دو ساعتي با هم بحث كردند. از لحاظ علمي آقاي خامنه اي، مورد تائيد صد در صد آقاي صدوقي بود.

 

* در زمان انقلاب، بين حزب جمهوري اسلامي و امام جمعه بندر عباس اختلافي در گرفت. آقاي صدوقي به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشي بياورم. بعد از تهيه و دادن گزارش آن به آقاي صدوقي، ايشان پرسيدند: كي به تهران مي‌روي؟ گفتم فردا. ايشان پاكتي را به من دادند. پشت پاكت نوشته بود: "تقديم به محضر مبارك آيت‌الله‌ العظمي آقاي خامنه‌اي "

پسر آقاي صدوقي اعتراض كردند كه آيا ايشان به مقام آيت‌اللهي رسيده‌اند؟

آقاي صدوقي از بالاي عينك به پسرش نگاه كرد و گفت: "بله كه آيت‌الله‌ هستند. "

* چهارشنبه شب‌ها، آقا جلسه‌اي دارند كه ده تن از علما جمع مي‌شوند. آقايان احمدي گيلاني، خزعلي، بهجتي، امامي‌كاشاني، مومني، شيخ محمد‌ يزدي، سيد‌جعفر كریمی، آقاي شاهرودي و آملي لاريجاني حضور دارند.

گاهي هم ما آنجا مي‌رويم.

يكبار خيلي غوغا و سر و صدا شد. بحث پيرامون يك مسئله فقهي پيچيده بود. بعد از اتمام جلسه، آقاي شاهرودي به من گفت، امشب من "العلم نور يقضفه الله في قلب من يشاء " را درك كردم. يعني "آقا " مچ همه را پيچانده بود.

* من از افتخاراتم اين است كه هشت ماه در جايي كه آقا تبعيد بودند، به آنجا تبعيد شدم. در آنجا ايشان به من درس مي‌داد. يكبار به اتفاق ايشان مشغول بحث بوديم كه دو نفر عالم در زدند و خواستند وارد شوند. قرار شد به مدت 20 دقيقه، آقا اين بحث را تمام كند و بعد با آن بزرگوران سخن بگويد. در اين مدت آن دو بزرگوار مبهوت استدلالات ايشان شند و بعد چندين مرتبه تقدير كردند.

* زماني كه با مقام معظم رهبري در تبعيد بوديم براي ايشان هديه مي‌آوردند و آقا نمي‌پذيرفتند. يكبار به ايشان گفتم با اين نپذيرفتن‌ها باعث مي‌شويد كه ما هم به خاطر شما بسوزيم.

در قبل از تبعيد اين گونه بودند، الان هم همين گونه‌اند.ايشان از سهم امام، خمس و ... استفاده نمي‌كنند. تمام ما‌يملك اين مرد يك خانه گلي در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با كمي قرض خانه‌اي در خيابان ايران خريد. پاسداراني كه خانه ندارند، براي مدتي در آن زندگي مي‌كنند.

* يكبار به ايشان گفتم نرفته‌ايد ديدن خانواده شهدا؟ ايشان گفتند: "چند وقت پيش ديدن يكي از خانواده‌هاي شهدا در شهرري رفتم. پدر شهيد بعد از خوش‌آمد‌ گويي به من گفت: خواهشي دارم كه نبايد نه بگوييد. گفتم: هر كاري از دستم بر آيد انجام مي‌دهم. گفت: من دو پسر دارم كه آنها خانه ندارند كاري كنيد كه آنها صاحب خانه شوند.

گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهارتاي آنها در خانه‌اي اجاره‌اي زندگي مي‌كنند. بعد كه از خانه‌شان بيرون آمدم، گفتم پرس و جو كنند كه آيا مي‌توانند كرايه و اجاره بدهند، كه به من خبر دادند آنها سوپر ماركت دارند و مي‌توانند اجاره دهند. "

* تمام چيزهايي كه به مقام معظم رهبري هديه داده‌اند، ايشان به موزه حضرت رضا (ع) تقديم كرده‌اند. هيچ چيزي براي خودشان نگه نمي‌دارند.

چندي قبل به همراه يكي از فرزندان آقا به مراسمي در كيش دعوت شديم. در برگشت چند دست سرويس كامل ظروف به ما هديه دادند. بعد از چند روز وقتي به ديدن آقا رفتم ايشان در مورد هديه گفتند: "نه به درد ما مي‌خورد نه به درد مهمان‌هاي ما " و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقيران بدهند.

* يكبار در مراسمي چند خانواده، به محضر رهبري آمده بودند و با ايشان ديدار داشتند و ما هم حضور داشتيم. حاج ناصر، چايي براي مهمانان آورد. به من كه رسيد، گفتم قند برايم ضرر دارد، اگر امكان دارد خرما بياور. او در نعلبكي خرما گذاشت و برايم آورد. وقتي خرما را به پسر آقا تعارف كردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمي‌خورم؛ خرما براي مهمان آقا است. معلوم نيست جايز باشد من هم از آنها بخورم.

* يكبار خانم آقا به كربلا رفته بود، دختران من وقتي به حضور ايشان رسيدند، خانم آقا گفته بود: من از سن سيزده سالگي خرج سفر كربلا را كنار گذاشتم تا اينكه حالا توانستم يكبار كربلا بروم.

* آقاي رفيق‌دوست در كنار مصلي يك عمارتي به عنوان مقر رهبري ساخت، آقا از آنجا بازديد كردند ولي نرفتند.

يكي از آنها به من گفت: به آقا بگو هواي آنجا بهتره و چند دليل ديگر. وقتي من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من يازده سال است اينجا هستم و در اين مدت اصلاً احساس هواي بد نكردم، من با بقيه مردم هيچ تفاوتي ندارم من هم مثل بقيه.

تا کور شود هر آنکه نتواند دید...

قرآن در وصيت ‏نامه امام خمينى ره

قرآن در وصيت‏نامه امام خمينى (ره)

دكتر ابوالفضل خوش‏منش

چكيده

وصيت نامه حضرت امام خمينى مشحون از معارف قرآنى است و در آن به‏طور صريح يا به طريق اشاره به آياتى از قرآن استناد شده است; نظير نقطه‏جمع بودن قرآن براى همه مسلمانان بلكه همه انسانها، مبارزه با طاغوت، ودر موارد بسيارى نيز به كلمات و تعابيرى از قرآن تمثل جسته شده است;مثل: شجره خبيثه، بقية الله، خاتم النبيين و مفسد فى الارض. همچنين ازجايگاه قرآن در جوامع اسلامى و تحذير از برداشتهاى انحرافى و التقاطى‏از قرآن سخن گفته شده است.

كليد واژه‏ها: وصيت نامه، امام خمينى، وحدت، طاغوت، التقاط،تمثلات قرآنى.

1. مقدمه

حضرت امام خمينى (ره) مجدد و احياگر معارف اسلام در قرن اخير، يكى از تربيت‏شدگان مكتب قرآن كريم است. بزرگترين افتخار او صرف عمرى پر بركت در پيروى‏از مذهبى است كه مى‏خواهد حقايق قرآنى را كه سراسر از وحدت بين مسلمين بلكه‏بشريت دم مى‏زند، از مقبره‏ها و گورستان‏ها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه‏نجات دهنده بشر از جميع قيودى كه بر پاى و دست و عقل و قلب او پيچيده است واو را به سوى فنا و نيستى و بردگى و بندگى طاغوتيان مى‏كشاند نجات دهد.

امام (ره) خود از چشمه آب حيات قرآنى نوشيده و شمه‏اى از آنچه چشيده براى‏نسل‏ها و عصرها باز گفته است. همچنان كه پس از حيات خاكى خويش، وصيت‏نامه‏اى سراسر نور و حكمت قرآنى را فرا راه پويندگان راه خويش قرار داده است.

اين مقال مى‏كوشد بخشى از ابعاد تاثير عينى قرآن را در اين سند مستحكم بررسى‏كند .

2. قرآن كريم «نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى‏»[1]

در اين زمينه توجه به آن چه در دو سوره مؤمنون و شورى آمده، مناسب است. خداى‏تعالى در سوره مؤمنون فرموده است:

«يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم و ان هذه امتكم‏امة واحدة و اناربكم فاتقون‏» [مؤمنون، 51 و 52]. (1)

از آيه اخير و آيه‏اى ديگر كه نظير آن است و خواهد آمد، معمولا در مواردى نظيروحدت بين شيعه و سنى استفاده مى‏شود; لكن قرآن كريم اين نداى وحدت را پس ازذكر سرگذشت نوح [مؤمنون، 23] و پيامبرى ديگر پس از وى بدون تصريح به نام او[مؤمنون، 32] و پيامبرانى ديگر مانند [مؤمنون، 44] موسى و هارون [مؤمنون، 45] و فرزندمريم [مؤمنون، 50] و خطاب به همه رسل مى‏آورد. همچنان كه در سوره انبياء پس ازذكر سرگذشت‏هايى از رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم [آنبياء، 3 به بعد] و عموم قريه‏هاى‏ديگر [انبياء، 11] و موسى و هارون [انبياء، 48]، ابراهيم [انبياء، 51]، لوط [انبياء، 71]، اسحاق‏و يعقوب [انبياء، 72]، نوح [انبياء، 76]، داوود و سليمان [انبياء، 78]، ايوب [83]، اسماعيل وادريس و ذالكفل [انبياء، 85]، ذاالنون [انبياء، 87]، ذكريا [انبياء، 89]، يحيى [انبياء، 90] و مريم[انبياء، 91] مى‏فرمايد: «ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون‏» [انبياء، 92] و درنهايت مهر ختم اين سلسله طولانى، ذكر خاتم رسولان و خطابى به اوست كه: «و ماارسلناك الا رحمة للعالمين‏» [انبياء، 107] اين رحمت فراگير، در بر گيرنده تمامى‏عالميان است; چنان كه در همين سوره درباره كتاب وى به تمامى اهل عالم‏مى‏فرمايد: «و هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون‏» [انبياء، 50]. (2)

قرآن كريم در اين سوره‏ها و سوره‏هايى ديگر [نظير، شورى 12] نقطه جمع بودن‏خود را نه تنها براى مسلمانان بلكه به فرموده حضرت امام (ره) براى عائله بشرى‏نشان مى‏دهد. ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

امام خمينى و بازگشت ‏به قرآن

امام خمينى و بازگشت‏به قرآن

دكتر نادعلى عاشورى

استاديار دانشگاه آزاد اسلامى نجف آباد

چكيده

امام خمينى (ره) قرآن كريم را پس از آنكه مهجور و متروك شده بود، با قيام‏و رهبرى خود به صحنه آورد. از مهمترين علل مهجوريت قرآن بى‏توجهى‏مسلمانان بويژه علماى اسلامى به معارف و احكام قرآن در مدارس مذهبى‏و مجامع عمومى و نيز تبليغات سوء دشمنان مبنى بر كهنه و افيون بودن‏تعليمات قرآن بوده است. حضرت امام (ره) بازگشت‏به قرآن را وسيله‏سعادت آدمى و نفى سلطه بيگانه مى‏دانستند و بر آن تاكيد مى‏ورزيدند.

كليه واژه‏ها: مهجوريت قرآن، بازگشت‏به قرآن، تبليغات سوء، سلطه‏بيگانه.

1. مقدمه

بى ترديد يكى از بارزترين ويژگى نهضت‏هاى اصلاحى سده‏هاى اخير در ممالك‏اسلامى، خصيصه "بازگشت‏به قرآن" است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبش‏هااظهار شده است.

از سلسله جنبان اين نهضت‏ها يعنى سيد جمال الدين اسد آبادى (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگ‏ترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعنى حضرت امام‏خمينى (1368 - 1279ش) كه نهضت اصلاحى خويش را به انقلابى مردمى بر ضداستبداد داخلى و استعمار خارجى تبديل نمود، جملگى شعار "بازگشت‏به قرآن" راسر لوحه برنامه‏هاى خويش قرار دادند و جوامع اسلامى را به اتحاد حول محور قرآن‏و اسلام فرا خواندند.

نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودى از زاويه نسيان و فراموشى به‏درآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كه‏نگارش ده‏ها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائى صدها و بلكه هزارها جلسات‏تفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامى نشان دهنده حضور علمى قرآن در ميان‏ملت‏هاى مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائى ده‏ها نهضت اصلاحى وجنبش آزادى بخش در كشورهاى مسلمان، كه همگى بازگشت‏به قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملى قرآن، و خاصيت انقلابى و رهائى‏بخش آن در صحنه زندگى مسلمانان و حيات مجدد آنان است.

يكى از محققان در اين باره مى‏نويسد: "تفسير نگارى در قرن چهاردهم از هر قرن‏ديگرى در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراوانى انبوه‏تفاسير هر مشرب و مكتبى ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسى نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوى تفسيرنويسى از ديدگاه فردى و اخروى به‏ديدگاه عرفى و اجتماعى تحول يافته است.

چنين به نظر مى‏رسد كه بازگشت‏به قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسى در قرن‏چهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحى فراگير يا رنسانس اسلامى‏است. آهنگ همواره شنيدنى در اين نهضت‏سراسرى اصلاح در عالم اسلامى، نواى‏دل‏انگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگى بخش اسلام و ايران است.

بارى، در يك كلام، هيچ مشخصه‏اى از بازگشت‏به قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلاب‏انگيز آن، در رنسانس اسلامى بارزتر نيست‏»[1]. ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

اقتراح

خاستگاه قرآنى انديشه‏هاى امام خمينى (ره)

قرآن به مثابه ماه و خورشيد پيوسته روان است. اگر چنان بود كه قرآن با مرگ مردمانى‏كه بر آنان نازل شده، مى‏مرد، چيزى از آن باقى نمى‏ماند; بلكه براى هر مردمى آيه‏اى‏است كه آن را قرائت كنند[1].

گفتار و رفتار حضرت امام خمينى به عنوان شخصيتى كه از انديشه‏هاى قرآنى‏اشباع شده، فهمى مناسب با عصر و نسل جديد از قرآن تلقى مى‏شود; بنابراين تطبيق‏سخن و عمل ايشان بر آيات قرآن فهمى روزآمد از قرآن به دست‏خواهد داد.

برخى از مهمترين موضوعاتى كه به اقتضاى نيازهاى فرهنگى عصر حاضر از اين‏منظر شايسته پژوهش به نظر مى‏رسد، به شرح ذيل است:

1. تهذيب نفس: امام خمينى تهذيب نفس را مقصد نهايى انبيا و اوليا،منشا همه‏كمالات واصلاحات و مايه استقلال و بقاى نظام اسلامى خوانده‏اند و آن را براى‏جوانان مؤثرتر و براى روحانيون و مسؤولان ضرورى‏تر شمرده‏اند[2] . مطالعه‏خاستگاه قرآنى اين انديشه شايسته به نظر مى‏رسد.

2. ولايت مطلقه فقيه: نوعى از ولايت فقيه كه به منزله جانشينى معصومان‏عليهم السلام‏شمرده شود و بر اساس آن همان اختياراتى كه براى آنان بوده است، براى ولى فقيه‏باشد، از نظريات ويژه امام خمينى تلقى مى‏شود[3] بررسى اينكه كداميك از آيات‏قرآن اين نظريه را تاييد مى‏كند، درخور پژوهش است.

3. مشاركت مردمى: حضرت امام براى حضور مردم در صحنه‏هاى سياسى واجتماعى اهميت فراونى قايل بودند، به گونه‏اى كه در زمينه انتخابات و راى آنان‏قيموميت مجتهدان را بر آنان مردود مى‏شمردند[4]. اين امر بسيار درخور توجه است‏و بررسى اينكه كداميك از آيات قرآن بر چنين انديشه‏اى مهر تاييد مى‏نهد، شايسته‏تحقيق است.

4. خودى و غيرخودى: اين مساله كه حضرت امام چه كسانى را خودى و دوست‏امت اسلامى و نيز چه كسانى را غير خودى و دشمن آن مى‏شمرده است وخاستگاه‏قرآنى انديشه ايشان در اين زمينه چه آياتى از قرآن است، از ديگر موضوعات شايسته‏پژوهش است[5] .

5. نرمى و خشونت: ديدگاه حضرت امام در اين خصوص كه با چه كسانى نرمى‏و مدارا رواست و با چه افرادى و در چه شرايطى خشونت و سرسختى لازم است[6]و اينكه اين ديدگاه از كداميك از آيات قرآن سرچشمه گرفته است، درخور مطالعه به‏شمار مى‏آيد.

6. اصلاح‏طلبى: اصلاح‏طلبى و احياگرى در دين و جامعه از موضوعات بسياربحث‏انگيز به شمار مى‏رود. بررسى ديدگاه حضرت امام خمينى دراين زمينه ومطالعه خاستگاه قرآنى آن درخور پژوهش محسوب مى‏شود[7].

7. تحزب: حضرت امام گاهى پيدايش احزاب را از آن رو كه منشا تفرقه و از ميان‏رفتن وحدت كلمه بوده است، ناپسند شمرده‏اند [9] و گاهى بر آن به جهت زمينه‏سازى ظهور ديدگاه‏هاى مختلف فكرى و سياسى مهر تاييد گذارده‏اند[10] . منشاقرآنى اين انديشه‏ها درخور مطالعه و تحقيق است.

منابع

1 . محمد باقر مجلسى; بحار الانوار ج 35، ص‏403.

2 . امام خمينى; صحيفه نور، ج‏6، ص‏138 و ص‏146 و ج‏7، ص‏15 و ج‏15، ص‏201 و ج‏16، ص‏1 و 8 و ج 17،ص‏17 ج‏18، ص‏16.

3 . صحيفه نور، ج‏20، ص‏170.

4 . همان، ج 20، ص‏193 و ج 18 ص‏242.

5 . همان، ج‏1، ص‏54 و ص‏132 و ج‏2، ص‏100 و ص‏116 و ج‏3، ص‏225 و ج‏5، ص‏224 و ج‏6، ص‏42 و233 و241 و ج‏7، ص‏207 و264 و ج‏8، ص‏40.

6 . همان ج‏4، ص‏128 و ج‏5، ص‏71 و ج‏7، ص‏223 و ج‏8، ص‏237 و 269.

7 . همان ج‏1، ص‏67 و ج‏2، ص‏43.

8 . ج‏8، ص‏53.

9 . ج‏20، ص‏210 و ج‏18، ص‏134 و ج‏21، ص‏46.

فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان عج

فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام عصر(عج)

شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (سلام الله عليه) هستيد، ملائكه ، شما را مراقبت مي كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي دارند. 
  شايد اين وصفي كه براي حضرت صاحب (سلام الله عليه) ذكر شده است دنبال همين آيه شريفه كه مي فرمايد كه:
« قل انما اعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي »

 
دنبال  همين معنا باشد كه همه بايد قيام بكنيم، قيام واحد كه بالاترين قيام همان آن شخص واحداست و همه قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام لله باشد. 
  مي گويند «والعصر ان الانسان لفي خسر» عصر، انسان كامل است، امام زمان (سلام الله عليه) است يعني عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات يعني قسم به  انسان كامل
« ان الانسان لفي خسر» 
  حالا ببينيد كه تحت مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مي رود پيش امام زمان (سلام الله عليه) هفته اي دو دفعه، به حسب روايت; من مي ترسم ما كه ادعاي اين را داريم كه تبع اين بزرگوار هستيم، شيعه اين بزرگوار هستيم، اگر نامه اعمال را ببيند و مي بيند تحت مراقبت خداست نعوذ بالله شرمنده  بشود. شما اگر يك فرزندتان خلاف بكند شما شرمنده مي شويد، اگر اين نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده ايد. در جامعه آدم شرمنده مي شود كه پسرش اين كار را كرده يا  نوكرش اين را كرد يا اتباعش اين كار را كرده. من خوف دارم كه كاري بكنيم كه امام زمان (سلام الله عليه) پيش خدا شرمنده بشود. نكند يك وقت خداي نخواسته يك كاري از ماها  صادربشود كه وقتي نوشته برود، نوشته هائي كه ملائكة الله مراقب ما هستند، رقيب هستند، هر انساني رقيب دارد و مراقبت مي شود، ذره هائي كه بر قلب هاي شما مي گذرد  رقيب دارد، چشم ما رقيب دارد، گوش ما رقيب دارد، زبان ما رقيب دارد، قلب ما رقيب دارد. كساني كه مراقبت مي كنند اينها را، نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان  امام زمان (سلام الله عليه) يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان (سلام الله عليه) باشد. مراقبت كنيد از خودتان، پاسداري كنيد از خودتان. اگر بخواهيد اين پاسداري شما، در دفتري كه پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه  آنهاپاسداري مي كردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداري كنيد تا ثبت بشود آنجا.    در بعضي روايات كه من حالا نمي دانم صحت و سقمش را، هست كه يكي از چيزهاي مستحب اين است كه مومنين در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهيا، نه اينكه  اسلحه را بگذارند كنار و بنشينند منتظر، اسلحه داشته باشند براي اينكه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است، نهي از منكر است، به همه ما تكليف است كه بايد  مقابله كنيم با اين دستگاه هاي ظالم خصوصا دستگاه هائي كه با اساس مخالفند.    مبادا يك وقتي نامه عمل شما برود پيش امام زمان (سلام الله عليه) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه اين پاسدارهاي شما، و ايشان سرشكسته بشوند ، آقا مساله مهم است. قضيه، قضيه كشت و كشتار نيست، قيام و نهضت ما، نهضت يك رژيم طاغوتي نيست، قيام و نهضت ما يك نهضت انساني است، يك نهضت اسلامي است، ما به كتاب و  سنت مي خواهيم عمل بكنيم، شما به كتاب و سنت بايد عمل بكنيد.    از خداوند تعالي مسئلت مي كنم كه ظهور ولي عصر (سلام الله عليه) را نزديك فرمايد و چشم هاي ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار،  خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور انشاء الله تهيه بشود.    وقتي نامه هاي ما را بردند پيش امام زمان (سلام الله عليه) (در روايات هست كه هر هفته مي برند ، هفته اي دو دفعه) وقتي كه مي برند، اعمال ما جوري باشد كه نمايش از اين  بدهد كه ما تابعيم، ما آنطور نيست كه خودسر بخواهيم يك كاري را انجام بدهيم.    من خيلي ناراحت گاهي مي شوم از اينكه مثلا امام عصر (سلام الله عليه) را مي گويند سلطان السلاطين، خليفه الله است.    شما بدانيد كه اگر امام زمان (سلام الله عليه) حالا بيايد، باز اين قلم ها مخالفند با او.    بايد ما بگوئيم كه عيد شعبان، عيد تولد حضرت مهدي (سلام الله عليه) بزرگترين عيد است براي تمام بشر... وقتي كه ايشان ظهور كنند انشاء الله (خداوند تعجيل كند در ظهور او)  تمام بشر را از انحطاط بيرون مي آورد، تمام كجي ها را راست مي كند... ايشان مامورند براي اينكه تمام اين كجي ها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه  واقعا صدق بكند يملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جورا از اين جهت اين عيد، عيد تمام بشر است، بعد از اينكه آن اعياد، اعياد مسلمين است اين عيد، عيد تمام بشر است، تمام بشر را ايشان هدايت خواهند كرد انشاء الله و ظلم و جور را از تمام روي زمين بر مي دارند به همان معناي مطلقش.    به ما اين وعده را داده اند كه در يك وقتي كه امام زمان (سلام الله عليه) ظهور كند، اين اختلافات از بين مي رود و همه برادروار با هم هستند.    قضيه غيبت حضرت صاحب، قضيه مهمي است كه به ما مسائلي مي فهماند من جمله اينكه براي يك همچو كار بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود در تمام  بشر نبوده كسي الامهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است براي بشر آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجر  خواهد كرد، نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي مي فهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت، انسان اگر هر انحرافي پيدا كند،  انحراف عملي، انحراف روحي،
انحراف عقلي،برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش اين ايجاد عدالت است درانسان،اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد، از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد اين عدالت دراو  تحقق پيدا كرده است.اگر در عقائد يك انحرافاتي و كجي هايي باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح وصراط مستقيم،اين ايجاد عدالت است درعقل انسان.در زمان ظهور  مهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداوندذخيره كرده است او را از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براي حضرت مهدي موعود بوده است كه  تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چيزي كه انبيا موفق نشدند به آن با اينكه براي آن خدمت آمده بودند،خداي تبارك و تعالي ايشان را ذخيره كرده است كه  همان معنايي كه همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود..... اگر مهدي موعود هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق مي رفتند، ديگر در بشر كسي نبوده است كه اين اجراء عدالت را بكند، نمي توانسته و اين يك موجودي است كه ذخيره شده  است براي يك همچو مطلبي.    من نميتوانم اسم رهبر روي ايشان بگذارم،بزرگترازاين است،نميتوانم بگويم كه شخص اول است براي اينكه دوميدركار نيست، ايشان رانمي توانيم ما با هيچ تعبيري تعبيركنيم الا  همينكه مهدي موعود است،آني است كه خدا ذخيره كرده است براي بشر.    چه مبارك است ميلاد بزرگ شخصيتي كه برپا كننده عدالتي است كه بعثت انبيا (عليهم السلام) براي آن بود و چه مبارك است زاد روز ابرمردي كه جهان را از شر ستمگران و  دغلبازان تطهير مي نمايد و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مي نمايد. و چه  مسعود و مبارك است روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و حكومت عدل الهي بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل  اسلامي بر بشريت حاكم شود و كاخ هاي ستم و كنگره هاي بيداد فرو ريزد و آنچه غايت بعثت انبيا (عليهم صلواه الله) و حاميان اوليا (عليهم السلام) بوده تحقق يابد و بركات حق  تعالي بر زمين نازل شود و قلم هاي ننگين و زبان هاي نفاق افكن شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالي بر عالم پرتو افكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و  سازمان هاي دروغين حقوق بشر از دنيا بر چيده شوند و اميد است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده هر چه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را  طالع فرمايد.   دست عنايت خداي تبارك و تعالي به سر اين ملت كشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است كه يكي از علائم ظهور بقيه الله اروحنا فداه است. و در حكومت عدل بقيه الله هم عدالت جاري مي شود، لكن حب هاي نفساني در بسياري از قشرها باقي است و همان حب هاي نفساني است كه بعضي روايات هست كه حضرت  مهدي (سلام الله عليه) را تكفير مي كنند.   درزمان حضرت صاحب (سلام الله عليه) هم كه ايشان با تمام قدرت مي خواهند عدل را اجرا نمايند،با اين ترتيب نميشودكه هيچ كس حتي خلاف پنهاني هم نكند.و بالاخره همان  ها هم كه مخالف هستند حضرت صاحب را شهيد ميكنند.  آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت وبر پا كننده عدل الهي درسراسر گيتي روحي لتراب مقدمه الفداء مي باشند.   مهدي منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مي دهد و بشريت را به توحيد مي خواند.    چه بسا كه اين تحول و دگرگوني، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد «وليس من الله بمستنكر» كه دهر را در ساعتي بگنجاند و جهان را به مستضعفان، اين  وارثان ارض بسپارد و آفاق را به جلوه الهي ولي الله الاعظم صاحب العصر ارواحنا له الفداء روشن فرمايد و پرچم توحيد و عدالت الهي را در عالم بر فراز كاخ هاي سپيد و سرخ مراكز  ظلم و الحاد و شرك به اهتزاز در آورد. «وما ذلك علي الله بعزي».    و من اميدوارم كه انشاء الله برسد روزي كه آن وعده مسلم خدا تحقق پيدا كند و مستضعفان مالك ارض بشوند. اين مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آيا ما درك كنيم يا  نكنيم، آن به دست خداست. ممكن است در يك برهه كمي وسايل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ايشان. اين چيزي كه ما در اين وقت، در اين عصر وظيفه داريم، اين  مهم است. همه انتظار داريم وجود مبارك ايشان را، لكن با انتظار تنها نمي شود، بلكه با وضعي كه بسياري دارند، انتظار نيست.    اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و / هر حكومتي / خيال كردند كه هر حكومتي باشد اين بر خلاف انتظار فرج است، اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند... ما اگر  فرض مي كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم براي اين كه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را  بايد به ديوار زد، اين گونه روايت قابل عمل نيست.    يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اين كه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي ذرد، بر ملت ما چه مي گذرد، به اين  چيزها ما كار نداشته باشيم ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايندانشاء الله درست ميكنند ديگر ماتكليفينداريم،تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند وكاري به كارآنچه دردنياميگذرد يا درمملكت خودمان ميگذرد نداشته  باشيم اينها هم يك دسته اي،مردمي بودندكه صالح بودند.
يك دسته اي مي گفتند كه خوب بايد عالم پرمعصيت بشود تا حضرت بيايد ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند، گناه ها زياد بشود كه
 فرج نزديك بشود. يك دسته اي از اين بالاتر بودند مي گفتند بايد دامن زد به گناه ها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (سلام الله عليه) تشريف بياورند. اين هم يك  دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته منحرف هايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند. يك دسته ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهايي كه بازيگر نبودند مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده است بر اين امر كه هر علمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل  است آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات كه هر كس علم بلند كند علم مهدي، به عنوان مهدويت بلند كند... ما اگر دستمان ميرسيد قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم وجورها را از عالم برداريم،تكليف شرعي ماست منتها ما نميتوانيم: ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پرميكند  از عدالت، نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد.    و لهذا مي بينيد فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود بله، در زمان حضرت صاحب (سلام الله عليه) حكومت واحد مي شود، قدرت حكومت... عدالت يك  عدالت اجتماعي در همه عالم مي آيد اما نه اين كه انسان ها بشوند يك انسان ديگر، انسان ها همان ها هستند كه يك دسته شان خوبند، يك دسته شان بد، منتها آنهايي كه بد هستند ديگر نمي توانند كه كارهاي خلاف بكنند.    يكي مي خواهد كه بيايد احياء كند اين افكار را و من اميدوارم كه انشاء الله حضرت بقيه الله زودتر تشريف بياورند و اين طبيب واقعي بشر، با آن دم مسيحائي خود اصلاح كند اينها را.    روز جمعه به وليّ امر (عج) ، متعلّق است.    فقها از طرف امام (عليه السلام) حجت بر مردم هستند.    كسي كه در زمان حضرت صاحب (عج)  باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت كند به اين موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه  اشخاص بايد رجوع كرد.    اسحاق بن يعقوب نامه اي براي حضرت ولي عصر (عج)  مي نويسد و از مشكلاتي كه برايش رخ داده سؤال ميكند،ومحمد بن عثمان عمري ـ نماينده آن حضرت ـ نامه را ميرساند.جواب نامه به خط مبارك صادر ميشود كه... در حوادث وپيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا  آنان حجت من برشمايند و من حجت خدايم...    از غيبت صغري تا كنون كه هزار و چند صد سال مي گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد، در طول اين مدت مديد احكام
 اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود؟ و هر كه هر كاري خواست بكند؟ هرج و مرج است؟! قوانيني كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراي آن بيست و سه سال زحمت  طاقت فرسا كشيد فقط براي مدت محدودي بود؟ آيا خدا اجراي احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغري اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟ اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.    معناي نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود، و ما با بي حالي دست روي دست بگذاريم كه هر كاري مي خواهند بكنند؟ و ما اگر كارهاي آنها را  امضاء نكنيم رد نمي كنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است و اگر خدا شخص معيني را براي حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است لكن آن خاصيت حكومتي را كه از  صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عج)  موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است. 

سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون حضرت مهدي عج

سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون حضرت مهدي (عج)

* مهدى موعود (عج)  مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ايمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسليم شدن است.
* نيمه شعبان، عيد بسيار بزرگى است كه جهان چشم انتظار مولود مبارك و معظم آن و بشريت تشنه رهبرى و هدايت اوست.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است.
* او مستوره و نمونه اى از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست.
* ملت ما بايد روح انتظار را در خود زنده كنند.
* روز ولادت مهدى موعود
(عج)  حقيقتاً روز عيد همه انسانهاى پاك و آزاده عالم است.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت
(عج) در ميان انسانهاى روى زمين منبع بركت علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان
(عج)  اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده ايم زيرا معرفت ها پيشرفت كرده است.
* ان شاءالله همه اين توفيق را پيدا كنيم كه روزى در ركاب آن بزرگوار باشيم براى خدا تلاش و مجاهدت كنيم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهيم و
 به فيض شهادت برسيم.

امسال سال همت و كار مضاعف است

Khamenei

ای رهبرا كلام تو حجت ز مصحف است

هركس به قدر وسع توانش موظف است

امید آنكه ، یوسف زهرا كند ظهور

امسال سال همت و كار مضاعف است

سال همت مضاعف و کار مضاعف

سال ۸۹ سال همت مضاعف و کار مضاعف

مقام معظم رهبری:خوب، ما امسال را عرض كرديم «سال همت مضاعف و كار مضاعف»؛ يعنى همت برتر و كار بيشتر. اين تعبير مضاعف - يعنى چند برابر - شكل آرمانى است. اگر دو برابر هم شد، اگر سه برابر هم شد، اگر ده برابر هم شد، ما قانع نيستيم. اما اينجور هم نيست كه اگر يك جائى نتوانستيم دو برابر كار كنيم، يك برابر و نيم توانستيم كار بكنيم، مأيوس شويم؛ نه، مهم اين است كه همت برترى داشته باشيم از آنچه در گذشته داشتيم، و كار بيشترى بكنيم از آنچه در گذشته ميكرديم. اين، شعار امسال است. اين شعارها نه فقط يك امر نمايشى است، و نه هم اينجورى است كه ما خيال كنيم در اين سال، اين شعار همه‌ى مشكلات كشور را حل خواهد كرد؛ نه، اين تشريفاتى نيست، نمايشى نيست؛ اين خط روشنى را به ما نشان ميدهد.

          در  راه  تو حركتم  مضاعف  باشد

       با   ياد  تو  بركتم  مضاعف  باشد

        اي سيد ما امر تو بر روي دو چشم

        با  عشق  تو  همتم  مضاعف باشد

مظلوميت رهبر معظم انقلاب

مظلوميت نائب امام عصر (عج)

لينك زير حاوي كليپ تصويري سخنان آقاي دانشمند سخنران مشهور در مورد مظلوميت رهبر عزيزمان مي باشد.خدايا سايه ي سيد علي را از سرمان كم نكن آمين رب العالمين.

مظلوميت نائب امام زمان