پیامدهاى بازگشت امام راحل

مهمترین پیامدهاى بازگشت امام راحل

دو حادثه، از مهم‏ترين پیامدهاى بازگشت امام خمينى (رحمت الله علیه) است كه به سرعت موجب پيروزى انقلاب اسلامى شد: انتصاب دولت موقت و بيعت نظاميان با امام خمينى (رحمت الله علیه) . امام خمينى در 26 دى ماه در آستانه خروج شاه از كشور اعلام كرد كه ما دولت را به همين زودى اعلام خواهيم كرد. در پانزده بهمن، نخست‏وزيرى مهندس بازرگان به تصويب شوراى انقلاب رسيد. در نوزده بهمن، عظيم‏ترين راه‏پيمايى در سراسر كشور شكل گرفت و ميليون‏ها نفر از دولت منتخب امام خمينى (رحمت الله علیه) حمايت كردند. از سوى ديگر، در دهه انقلاب، ارتش كه تنها نقطه اتكاى رژيم بود، به انقلاب پيوست. فرار، نافرمانى، اعتصاب، شركت در تظاهرات و سرانجام، بيعت با امام خمينى (رحمت الله علیه) ، نشانه همراهى ارتش با امام بود كه در نوزده بهمن به اوج خود رسيد. در نتيجه، رژيم بدون پشتوانه به سرعت از هم پاشيد و انقلاب اسلامى در 22 بهمن به پيروزى نهايى رسيد.

روز شمار انقلاب اسلامی و دهه فجر

روز شمار وقایع دهه فجر و انقلاب اسلامی

12بهمن 1357 (پنج شنبه)

  ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاك ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام كرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع كردند.


17 بهمن 1357 (سه شنبه)

  ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشكیل گردید.


19 بهمن 1357 (سه شنبه)

  راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت كردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.


20 بهمن 1357 (جمعه)

 ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودي‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی كمك به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.


21 بهمن 1357 (شنبه)

  دولت بختیار زمان حكومت نظامی را افزایش داده و حكومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شكستن زمان حكومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.


22 بهمن 1357 (دوشنبه)

  تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید.

شعرها و شعارهای مردم در دهه فجر و انقلاب اسلامی

شعارها و اشعار مردمی انقلاب اسلامی و دهه فجر

ترجیع بند اکثر شعارهای مردم به جان آمده از ستم و طاغوت، " مرگ بر شاه" بود و می دانستند که " تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود" آنان با شعارهای متعددی نفرت از طاغوت را به نمایش می گذاشتند:

" مرگ بر این سلطنت پهلوی"

" توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد"          "شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"

" ایستادن در صف نفت حالا دیگه حرام است"         " لباس گرم بپوش که کار شاه تمام است"

" مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!"  " گول نخورید نهضت ما اساسی است"

" نظام شاهنشاهی نابود باید گردد"

" زندگی مصرفی معادل بردگی است"

 " نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست"

" شاه باید برگردد"    " اعدام باید گردد"

" مرگ بر این سلطنت پر فریب"

" مردم ما بیدارند، از سلطنت بیزارند"

مردم از سویی نفرت و انزجار خود را از استبداد و طاغوت به نمایش می گذاشتند و از سوی دیگر، اهداف متعالی خود را نیز به جهانیان اعلام می کردند، آنان با شعارهایی چون:

- "الله اکبر"

- "لا اله الا الله"

-" یا حسین!"

- "حسین جان، حسین جان!"       "راهت ادامه دارد"

- "نهضت ما حسینیه"         "رهبر ما خمینیه"

ماهیت دینی و مذهبی قیام خود را متجلی می کردند و حرف دل خود را چنین بیان می کردند:

" پرچم، پرچم، پرچم خونین قرآن"        " در دست مجاهد مردان"

" تا خون مظلومان به جوش است"      " آوای عاشورا به گوش است"

" هر کس که عدالت خواه است"         " از عدل علی آگاه است"

" این منطق ثارالله است"        " باید به هم یاری نمائیم"

" فتح اسلام در جهاد است"    " فتح مسلمان در اتحاد است"

با صراحت و قاطعیت و اطمینان و ایمان کامل می گفتند:

" کار شاه تمام است"     " خمینی امام است"

" استقلال و آزادی"

" جمهوری اسلامی "

" آخرین کلام است"

رهبری امام خمینی(س) برجسته ترین نقطه قیام مردم در سال 57 بود. او کانون توجه عموم مردم و محور حرکت چرخهای انقلاب بود و همه تنها گوش به فرمان او بودند و در مسیری حرکت می کردند که رهبر محبوبشان ترسیم می کرد. این مسئله در شعارهای پرشور مردم بخوبی نمایان بود که:

- "الله اکبر، خمینی رهبر"

- " تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست"

- "نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه"

- "ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی "

- "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"

یا

- "خمینی آزاده، پیام عالی داده "   " که نهضت ما قطعی است"

" پیروزی ما حتمی است"   " اگر نمایی تو استقامت"

" سکوت بیجا بود خیانت"

" برو تو ای بیگانه" " مگو دگر افسانه" " که رهبر ما باشد" " خمینی فرزانه" " بود به مهدی مرید و نایب" " شود بزودی امیر و غالب"

یا می گفتند:

" مجاهد بت شکن" " خمینی قهرمان" " فرموده است اینچنین" " به ملت مسلمان" " بهترین عبادت" " به نزد خداوند" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

هر راهپیمایی نهایتا به درگیری با نیروهای تا بن دندان مسلح رژیم می انجامید و جوانان بسیاری چون لاله پرپر می شدند ولی هر گلی که پرپر می شد، گلی دیگر می شکفت و روزی دیگر و تظاهراتی دیگر در راه بود، مردم پیکر جوانان شهید خود را به دوش می گرفتند و دردمندانه می سرودند:

" ای شاه خائن آواره گردی" " خاک وطن را ویرانه کردی" " کشتی جوانان وطن، آه و واویلا" " کردی هزاران تن کفن ، آه و واویلا" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" ای شهید حق آیم به سویت"      " بهشت موعود در پیش رویت"

" مادر ندیده روی تو، الله اکبر"        " پدر نشسته سوگ تو، الله اکبر"

" مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما"

یا می گفتند:

" خون گرفته ایران را " " قزوین و خراسان را" " کشتند جوانان را" " حامیان قرآن را" " مرگ بر این شاه، مرگ بر این شاه!"

با اینکه مزدوران سنگدل رژیم شاه، به امر فرماندهان خود رگبار مسلسل را بی محابا بر روی مردم بی سلاح می گشودند ولی ذره ای ترس از کشته شدن در دل پیر و جوان و زن و مرد نبود. خطاب به رهبر محبوب خود فریاد می زدند:

" خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم"

" از جان خود گذشتیم"     " با خون خود نوشتیم"

" یا مرگ یا خمینی"

در برابر تفنگ دژخیمان سینه را سپر می کردند و با خشم انقلابی خطاب به آنان فریاد می زدند:

" می کشم، می کشم آنکه برادرم کشت"

" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد"  " حکومت نظامی دیگر ثمر ندارد"

" به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد"

" اگر به کشتار خلق ادامه دهد این شاه"

" جنگ مسلحانه به یاری روح الله" " سلطنت واژگون" " شاه را سرنگون" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"

" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد" " شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"

" وای اگر خمینی حکم جهادم دهد"

" ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد"

" رهبرا رهبرا! ما را مسلح کنید"

بصيرت در يك جمله از امام خامنه اي

حضرت امام خامنـــــــــــــه ای:
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

فايل صوتي پروتکل های یهود

دانلود فايل صوتي پروتکل های یهود (1) و (2)

با صداي دکتر حسن عباسی شامل: تاریخ پروتکل یهود ؛ بازخوانی پروتکل یهود: حق، یعنی اعمال زور، سیاست و اخلاق هیچ وجه اشتراکی ندارند، اباحی‌گری پیشرفت، کنترل مطبوعات و طلا، ایجاد و کنترل جنبش‌های اجتماعی و ....

پروتکل های یهود (1)

حجم فایل صوتی: 4.73 MB

دانلود مستقیم

پروتکل های یهود (2)

حجم فایل صوتی:4.۴۵ MB

دانلود مستقیم

پروتكل هاي يهود

پروتُكُل ها و نقشه هاي سري جامعه يهود براي عالم بشريت

يكي از حيرت انگيزترين، عجيب ترين و خطرنا ك ترين كتابهاي سياسي كه تاكنون انتشار يافته، كتاب پروتكلهاي حكماي يهود مي باشد.شما با مطالعه اين كتاب حتمًا متوجه خواهيد شد كه همين يهود كه آنها را مردمِ سالم و بي آزاري فرض كرده بوديد، چه تشكيلات خطرناك و زيا ن بخشي دارند.مجموعه اي از سخنرانيهاي يك شخصيت برجسته يهودي است كه براي چند نفر از ثروتمندان و افراد با نفوذ يهود ايراد كرده است پنجه هاي خونين يهود از پشت صفحه هاي كتاب به وضوح آشكار است، صدق گفتار اوسكارليفي يهودي نيز از اين كتاب مشخص مي شود، او مي گويد : پادشاه اخلالگران، فتنه انگيزان و جلادان جهان ما هستيم اكنون توجه خوانندگان عزيز را به چند پروتكل جلب مي نماييم، تا چهره واقعي اين افعيهاي پرنفوذ كه يگانه شعار آنها همان كلامي است كه دي اسرائيلي نخست وزير پيشين انگلستان گفته است:نيرنگ، دروغ و خيانت در راه پيروزي گناه نيست براي خوانندگان محترم آشكار شود و از سياستي كه دو جنگ جهاني را برپا نموده و ميليونها انسان را به كشتن داد اطلاعات تاز هاي به دست آوريد.) اين كتاب در تاريخ ١٩٠١ ميلادي به دست سِرگي نويسنده روسي رسيد، او در سال١٩٠٢ ميلادي اين كتاب را منتشر كرد و نقشه هاي يهود كه تا آن زمان پشت پرده مانده بود، با تمام جزئياتش آشكار شد، مردم كم كم حالت بيداري و هوشياري نسبت به كارهاي يهود پيدا كرده و شروع به تظا هراتي ضد آنها نمودند، به اندازه اي كه در يكي از تظاهرات نزديك ١٠،٠٠٠ يهودي را در يك كانال انداختند! اين كتاب چهار مرتبه در شوروي سابق به چاپ رسيد، آخرين چاپ اين كتاب در سال ١٩١٧ ميلادي بود كه پس از آن دولت وقت دستور جمع آوري كتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود.

آن را به انگليسي Njpost Mornl همان سال آقاي فكتورمارسدن خبرنگار روزنامه ترجمه نمود و آخرين چاپ آن در غرب به سال ١٩٢١ ميلادي انجام شد. از آن به بعد هيچ مؤسسه و ناشري جرأت چاپ آن را نداشت زيرا هركس آن را چاپ يا ترجمه م ي نمود سرانجام توسط يهود كشته مي شد، اين كتاب به زبان فارسي نيز ترجمه شده و چندين مرتبه به چاپ رسيده است.(بايد جوانان مسيحي را به مواد مخدر معتاد كرده، به گونه اي كلاسيك آنها را منحرف سازيم.

حيا، عفت و ناموس را توسط قهرمانان، آموزگاران و در مجموع آموزش و پرورشمان از مغزها بيرون آورده به طوري كه ديگر اين مطالب در اجتماع مفهومي نداشته باشند.براي نمونه:اول بهمن 1389، پارك ملت گردهمايي مو فرفري‌هاي تهران!!!برای دیدن  عکسها كليك كنيد.

نقشه ها و پروتكل هاي يهود براي تغيير جامعه جهاني:

پروتكل شماره ۱

تِز آزادي سياسي را ما وضع كرديم ولي بر ما لازم نيست كه آن را تطبيق نماييم، اما اگر ضرورتي به وجود آمد تمسك به آزادي سياسي براي جلب مردم مانعي ندارد.تفاوتي ندارد كه كشمكشهاي داخلي دولت را نابود سازد يا جنگهاي خارجي آن را تسليم دشمن نمايد، در هر صورت دولت و كشور سقوط كرده، به دست ما خواهد افتاد. اخلاق و سياست با يكديگر جمع نمي شوند، در نتيجه حاكمي كه خويش را پاي بند به دستورات اخلاقي مي داند در حقيقت مغز سياسي ندارد و هرگز حكومتش پايدار نم يماند.حقوق ما در پشت قدرت مخفي است، در حقيقت حق يعني : آنچه در دست داري به من بده تا ثابت كنم من قدرتمندتر از تو هستم.هدف واسطه را توجيه مي كند، در نتيجه هر عملي در راه رسيدن به هدف انجام دهيم صحيح است.ما نبايد خود را به جمله هايي مانند : اين بهتر است – اين اخلاقي است و …پاي بند سازيم.دروغ، سرنيزه و نيرنگ يگانه شعار ما است.به عقيده ما قدرت، عُنف و زور يگانه عامل ايجاد عدالت اجتماعي است.ما نخستين كساني بوديم كه جمله هاي آزادي، مساوات و اخوت را در ذهن مردم انداختيم، مردم بيچاره هم آنها را طوطي وار تكرار كردند در صورتي كه هيچ يك از آنها تا به حال تحّقق نيافته است، در نتيجه هم آزادي فردي را ازدست داده و هم از حقوق اجتماعي خويش محروم شدند.اين كلمات مانند كِرم، سعادت مسيحيان را آهسته آهسته نابود مي كند با وجود اين، آنها پرچم ما را بر فراز كشورهاي خويش نصب كرده و دولتهاي خود را يكي پس از ديگري در اختيار ما قرار ميدهند.

پروتكل شماره ٢

افرادِ كوتا ه فكر و بي رأي را از ميان مردم انتخاب خواهيم كرد تا دستورات ما را بدون چون و چرا اجرا نمايند.فكر نكنيد كه اين تصريحات، پوچ و بي اساس است زيرا اين ما بوديم كه زمينه را براي داروين، ماركس و نيتچه مهيا نموديم و به اصطلاح به آنها سر و سامان داديم.مى‏دانيم كه آزادى بيان تنها از طريق آزادى عمل تضمين مى‏شود، اما مردم غيريهودى نمى‏دانند چگونه از مطبوعات استفاده كنند. خوشبختانه اين وسيله به دست ما افتاده است و ما مى‏توانيم از طريق مطبوعات اعمال نفوذ كنيم. جاى بسى خوشبختى است كه ما علاوه بر مطبوعات، طلا را هم در اختيار داريم. ولى بايد يادآور شد كه ما اين دو عامل را با از خودگذشتگى فراوان و از ميان اقيانوسى از خون و اشك به دست آورده ‏ايم و براى دست‏يابى به آنها قربانيان فراوانى داده‏ايم، البته هر قربانى‏اى كه ما مى‏دهيم، از نظر خداوند با هزار قربانى غيريهودى برابر است.

پروتكل شماره ٣

زمامداري مملكت يكي از اهداف احزاب سياسي ما است كه توسط آن ميدانهايي را براي زد و خورد به وجود مي آوريم در نتيجه اضطراب و ناامني همه را بيچاره كرده، فقر و بدبختي بر تمام كشورها حكمفرما ميشود.با جمله حقوق كارگران فقرا و بينوايان را دچار بحران نموديم زيرا فشارزندگي آنها را از رسيدن به اين حقوقِ ساختگي بازداشته، در نتيجه هم از حقوق روزانه خود محروم شده و هم در اثر اعتماد به كابينه هاي كارگران و تظاهرات بي مورد، فقيرتر و بيچاره تر گشتند.مردم در سايه پرچم ما، اشراف را كه در واقع به نفع آنها بود از بين برده و خود را در ذهن استعمارگران و ثروتمندان نوظهور انداختند. ما پيوسته مي كوشيم تا خود را مخلص و مدافع كارگران قرار داده و بدينوسيله آنها را تحت سلطه خود درآورده، از طرفداران كمونيسم قرار دهيم.چنان از مبادي كمونيسم دفاع خواهيم كرد تا مردم گمان كنند مخلص آنها هستيم و اين همان روشي است كه حزب ماسوني در برنامه خود دارد.مّلت يهود براي آنكه رفقاي خود را به شكل قهرمان نشان دهد آنها را جزو قهرمانان درجه يك معرفي ميكند.به اندازه اي فقر و بيچارگي را ميان مردم رواج داديم تا مردم همچنان برده و ذليل اراده ما باشند.از راه تقويت حس حسد و كينه توزي عواطف و احساسات مردم را به خدمت گرفته و ميگيريم.مّلتهاي غير يهودي بدون كمكهاي فكري ما نمي توانند كاري انجا م دهند،حّتي در كوچ كترين مسائل زندگي خود هم به ما نياز دارند.انقلاب فرانسه كه از آن به انقلاب كبير ياد مي شود توسط ما انجام شد، اعلاميه حقوق بشر نيز از تراوشات ذهني يهود است، اسرار اين اعلاميه براي ما بسيار روشن است زيرا ما آن را تنظيم كرده و توسط آن مردم را بدبخت و بيچاره نموديم.

پروتكل شماره ٤

اجتماع زماني سعادتمند خواهد بود كه ديندار باشد و به رهبري روحانيت گام بردارد.ولي هرچه مردم از دين دور شده و به اصطلاح متمدن تر شوند به سود ما خواهد بود، به همين دليل ما بايد عقده خداپرستي را از ذهن مردم بيرون كرده وآنها را به سوي ماديت سوق دهيم.براي آنكه مّلتهاي غير يهودي به سياستِ پشت پرده ما پي نبردند، بايد آنها را به كارهاي صنعتي و تجاري مشغول كنيم تا متوجه دشمن مشترك خود نشوند.نتيجه اين كار اين است كه ثروت مّلتهاي غير يهودي كه همچنان در بانكها بيكار مانده است، توسط معامل ههاي ربوي وارد خزانه هاي ما ميشود.

پروتكل شماره ٥

بايد بذر دشمني، كينه توزي و حسد را در خانه هاي غير يهودي بكاريم و در اين زمينه از تعصبات مذهبي، قبيل هاي و… استفاده مينماييم.در مملكتي كه يهود زندگي مي كند هيچ وقت از جانب همسايگان برضد آن مملكت اعلام جنگ نخواهد شد زيرا سياست يهود به گونه اي است كه هردولتي صلاح خود را در كناره گيري از ستيزه جويي با يهود ميداند!خداوند ما را نابغه هاي جهان خلق كرده، تا به خوبي از عهده حكومت بر جهانيان برآييم.علم اقتصاد حقيقت شگرفي را كشف كرد و آن اين است كه ارزش ثروت بيش از تخت و تاج است.بي سلاح بودن يك مّلت بيش از روانه كردن آن به سوي جنگ اهميت دارد، ما بايد به جاي خاموش كردن عواطف و احساسات مردم از اين عواطف و احساسات در راه رسيدن به هدف خويش استفاده كنيم.براي مجبور نمودن اجتماع در پيروي از سياست يهود بايد به اندازه اي در قوانين دولتي تغيير و تحول ايجاد نماييم تا هميشه اجتماع متحير بوده، نتواند حرف اشتباه و صحيح را از يكديگر تشخيص دهد، در نتيجه از هر رأي مجهولي پيروي خواهد كرد.همچنين بايد عقايد و نظرات مختلف و متضادي را در اجتماع شايع سازيم تا كسي نتواند حق و باطل را تشخيص دهد و خلاصه دريچه فهم بر مردم بسته شود.

 

پروتكل شماره ٦

جنگهايي كه به پا خواهيم كرد احتياج به ثروت سرشاري دارد كه اين هزينه هنگفت توسط احتكارهاي بزرگ تأمين خواهد شد، در نتيجه هم دولتها را بيچاره نموده و هم هزينه جنگ تأمين شده است.اشرافِ مّلتهاي غير يهودي نابود شده و ديگر خطري از جانب آنان ما را تهديد نمي كند ولي اين مطلب كه هنوز مّلتها مالك زمينهاي خود هستند مصالح ما را به خطر انداخته و فكر ما را مشغول نموده است.رتبه ها و كارهاي درجه يك در دست يهود است تا ديگران محتاج ما بوده و براي لقمه اي نان در مقابل ما به سجده درآيند.

پروتكل شماره ٧

تقويت ارتش و پليس براي لباس حقيقت پوشاندن به اين نقشه ها ضروري و لازم است.در آسيا و اروپا بايد جنگ، فتنه و آشوب به پا نمود تا به دو هدف بزرگ دست يابيم، يكي نابودي آنها و ديگري تسّلط كامل ما بر آنها.پيروزي در مورد كارهايي به دست مي آيد كه مخفيانه انجام شده باشد، به همين دليل هرگز لازم نيست كه يك ديپلمات يا سياستمدار طبق حرفي كه زده عمل نمايد.براي رسيدن به هدف نهايي بايد فكر و ايده خود را توسط رسانه ها در ذهن همه مردم تزريق نماييم، تا اگر دولتي بخواهد با ما مبارزه كند آن را با عصاي مخالفت توسط افكار عمومي تأديب كنيم.

 

پروتكل شماره ٨

سعي خواهيم كرد تا رژيم ما به وسيله سپاه كاملي از متخصصين علم اقتصاد اداره شود،به همين خاطر است كه يهوديها اقتصاد را موضوع اصلي فعاليت خود مي دانند و براي آن حساب ويژه اي باز كرده اند تا بدين وسيله هزاران بانك و مركز اقتصادي و هزاران فرد سرمايه دار اطراف رژيم ما جمع خواهند شد.

پروتكل شماره ٩

زماني كه دولت ما تشكيل مي شود جزئيات مربوط به زندگي يعني : آزادي،مساوات و اخوت را تكذيب نموده و فقط همين كلمات را روي افكار خود قبول مي نماييم ونام آنها را حق آزادي، وظيفه مساوات و فكر برادري مي گذاريم يعني شاخه هاي كار را به دست خود م يگيريم. اينگونه است كه گاو را از شاخهايش گرفته، تمام نيروهاي مخالفين را سركوبخواهيم كرد.من با كمال جرأت مي توانم اعلام كنم كه وضع كنندگان قانون، اجرا كنندگانآن و خلاصه فرشته سعادت و عفريت بدبختي ما هستيم.سرمنشأ هر ترس و نگراني ما هستيم.براي اجراي تصويب نامه هاي خويش از كمونيستها، سوسياليستها و امپرياليستها استفاده مي نماييم، يعني به اندازه اي كه امكان دارد آنها را تقويت مي كنيم زيرا بالاخره هر حزبي به سهم خود ديواري از بناهاي بزرگ قديم را خراب كرده و به اصطلاح سرنخي به ما خواهد داد.فقط يك چيز ممكن است از شوكت و قدرت ما بكاهد و آن همكاري دولت و مّلت است ولي ما مقدمات كار را در اين زمينه انجام داد ه ايم، به عنوان مثال به اندازه اي ميان مّلتها و دولتها جدايي انداخته ايم كه هر مّلتي از دستگاه حاكمه خود ترس دارد.با اين حال چگونه ممكن است مّلتي تحت نفوذ ما نباشد؟بالاخره آموزش و پرورش ما توانست توسط نشر افكار و آراي باطل نسل جوان مّلتها را فاسد و متعّفن نمايد.هنگامي كه پايتخت كشوري توسعه پيدا كند مجبور مي شوند، خط زيرزميني بكشند و اين مطلب به سود ما است زيرا از همان تونلهاي زيرزميني كارهاي تخريبي ما شروع خواهد شد.

پروتكل شماره ١٠

هميشه دولتها و مردم از دريچه زرق و برق به سياست مينگرند.مگر ممكن است آنها حقيقت را درك نمايند، در حالي كه وكلاي آنها غرق در شهوات و عشرت هستند!اگر خواستيم اعلام انقلاب كنيم به مردم اينگونه خواهيم گفت:شما در آخرين درجه ناراحتي و بدبختي زندگي مي كنيد ما اين مطلب را به خوبي درك كرده، مي خواهيم عّلت اين بدبختي را رفع كنيم، ما مي خواهيم آسايش و رفاه عمومي ايجاد نماييم هر چند شما ما را مّتهم مي دانيد ولي آيا ممكن است قبل از آنكه دولتِ ما را مشاهده كنيد حكم قاطعي در بدي ما بدهيد؟ براي به دست آوردن رأي اكثريت، بايد به همه حق رأي داد زيرا تفرقه و جدايي بين طبقات مانع از به دست آمدن آن ميشود.فاسد نمودن تمام دستگاه حاكمه لازم نيست، بلكه تنها فاسد كردن يك قسمت كافي است دولت را به دست ما بيندازد.هر زماني كه سوزن آزادي را در جسم مّلتي فرو بريم در حقيقت آن را به ويروس وبا آلوده نموده و مقدمات هلاكتش را فراهم آورد هايم.قانون به غير از مدرسه فتنه و فساد چيزي نيست، به عبارت ساد ه تر تنها عامل ايجاد ضعف و فروپاشي مّلتها همان قانون است.خطابه مانند روزنامه پادشاهان و رؤسا ر ا در اجتماع ضعيف و زائد م ينمايد، به همين دليل بيشتر آنها بركنار شدند . بدين وسيله مقدمات رژيم جمهوري مهيا و به جاي پادشاه، هيئتي به رياست يكي از بردگان جنايتكار و سوء سابقه دار يهود تشكيل ميدهيم.اختيارات يك حاكم جنايتكار براي ما بسيار سودمند است زيرا هميشه از علني شدن سوء سابقه خود در وحشت است، به همين دليل آنچه دستورش دهيم اجرا خواهد كرد.به همين دليل به رئيس، صلاحيت اعلام حكم عرفي خواهيم داد و در صورت اعتراض، به مردم چنين خواهيم گفت: چون رئيس جمهوري، رئيس كل ارتش است بايد صلاحيت حمايت دستور را داشته باشد زيرا او نماينده و مسئول قانون ميباشد. پس از آنكه هيئت حاكمه فاسد شد مردم به ستوه آمده فرياد خواهند زد : ما را از دست اين رؤسا نجات دهيد و رئيسي براي ما انتخاب كنيد كه عّلت اين اختلافات را از بين برده و تعصبات ديني و اخلاقي را نابود كند، رئيسي كه بتواند امنيت را حكمفرما سازد.

پروتكل شماره ١١

يكي از نعمتهايي كه خداوند به يهود عطا فرموده پراكندگي يهود در چهار گوشه جهان است، گرچه ديگران آن را سبب ضعف و بدبختي ما مي دانند ولي همين پراكندگي است كه سبب به دست آوردن زمام حكومت جهان شده است.تا زمان بنا نهادن آنچه كه طرح كرده ‏ايم، فاصله زيادى نيست.

 

پروتكل شماره ١٢

تفسيرهاي متعددي براي كلمه آزادي بيان شده است ولي بهترين تفسير اين است كه بگوييم : آزادي يعني مواردي كه قانون رخصت مي دهد زيرا اين معني با هدفهاي ما بهتر سازش دارد و تعيين آن موارد به دست ما است و اين ما هستيم كه قانون را جعل مي كنيم.ديگر كسي نمي تواند به سياست ما كوچك ترين اعتراضي نمايد، ما هر نشريه اي كه قصد حمله يا جبه ه گيري در مقابل ما داشته باشد فورًا آن را به بهانه تحريك احساسات عمومي توقيف خواهيم كرد.البته در روزنامه هاي خودمان به نقطه هايي از سياست يهود كه مايليم در آنها تغييري به وجود آوريم پرخاش خواهيم نمود. هر خبري قبل از آنكه به گوش كسي برسد به اطلاع ما مي رسد، يعني كنترل اخبار جهان به دست ما است، تنها خبرهايي به اطلاع عموم مردم مي رسد كه به سود ما باشد.كتابهايي با سبكي شيوا، جذاب و ارزان تأليف و چا پ مي نماييم تا بدين وسيله بتوانيم افكار مسموم خود را در ذهن مردم تزريق كنيم.به زودي، سال روز كتاب دست ما خواهد بود و از اين راه از نشر افكار مغشوش و مخالف يهود جلوگيري م يكنيم.در مرحله اول از روزنامه هاي رسمي براي دفاع از حقوق يهود استفاده خواهيم كرد، در مرحله دوم روزنامه هاي شبه رسمي را وسيله نشر افكار خود قرار داده و در مرحله سوم از روزنام ه هاي معارض استفاده م ي نماييم زيرا مخالفين را فقط توسط اين روزنام هها م يتوان شناخت.مطلب اينجاست كه روزنامه ها به نقطه اي كه ما مايل هستيم هجوم خواهند برد و مخالفت ظاهري ما در نقشه سوم است و روزنامه اي كه با ما مخالفت كند در اصل با فكر ما مخالفت كرده، در نتيجه شمنان ما از نظر ظاهري با آن روبرو خواهند شد و ما از هر نوع روزنامه اي خواهيم داشت : ارستوكرات، جمهوريپرست، انقلابي و حّتي آنارشيست فقط بدون شبهه، تا اين تشكيلات باقي است روزنامه هاي ما هم مانند خداي هندي فنشو از هر تنگنايي خارج خواهند بود و در مقابل دستهايي كه اداره روزنامه به آنها سپرده شده هم در تغيير جمعيت و هم در مهيا نمودن افكار عمومي براي سودرساني به ما بي اثر نمي باشد، مردمي هم كه داراي عصبا نيت زيادي باشند از عقيده تابعيت خود گذشته و در نتيجه به سود ماسخن خواهند گفت.وقتي رژيمي را عوض كرديم روزنامه ها نبايد از آن انتقاد كنند تا مردم به حكومت جديد بدبين نشوند.

پروتكل شماره ١٣

براي مشغول نمودن مردم، هر روز مشكلات جديدي براي آنها به وجود مي آوريم تا آنها اصلا فرصتي براي مذاكره در مورد مسائل سياسي نداشته باشند.همه روزه صفحه هاي روزنامه و مجله ها را از مسابقات فوتبال، بسكتبال، كشتي آزاد و … پر خواهيم كرد تا بدين وسيله ذهن مّلت را فقط در تفكر و نظردهي در مورد اين مسابقات مشغول سازيم.شايد كسي نداند در پشت كلمه هايي مانند : تقدم و پيشرفت چه دروغها و فريبهايي خوابيده است زيرا يقينًا اينگونه كلمه ها به غير از پيشرويهاي علمي، هيچ گونه معني مفيدي ندارند.

پروتكل شماره ١٤

ما عقايد ديني را در تمام كشورهاي بزرگ ريشه كن نموده و در مقابل مطالب مسموم خود را توسط نويسندگان عاليمقام همان كشورها به مردم منتقل مي نماييم.واكنش آيت‌الله «جعفر سبحاني» به اظهارات «عبدالكريم سروش» درباره قرآن:به گزارش خبرگزاري فارس، وي در ابتداي اين يادداشت با يادآوري سابقه سروش اين پرسش را پيش كشيده‌اند كه « او با آن چهره نوراني، و بيان شيرين، روزگاري مدرس نهج‌البلاغه بود. خطبه‌‌ همام را به نحو دلپذيري تفسير مي‌كرد، چه شد كه از اين گروه اين همه فاصله گرفت؟».
آيت‌الله جعفر سبحاني به نامه سرگشاده خود به سروش در آذر ماه 84 اشاره كرده‌اند كه طي آن لغزشهاي وي را گوشزد كرده‌اند و سپس اظهار اميدواري كرده‌اند كه سروش بار ديگر به آغوش امت اسلامي بازگردد.

پروتكل شماره ١٥

كليه پليسهاي مخفي بين الملل عضو احزاب ما خواهند شد.براي آنكه لوكوموتيو بزرگ خود را به حركت درآوريم، بايد جمعيتي تشكيل شده از افراد بي باك، جنايتكار و طرد شده اجتماع به وجود آوريم، تا توسط زور آنها و زر ما به هدف و عقيد ههاي خود جامه عمل  پوشانيم.وكيلهاي مجلس سنا و همه شخصيتهاي بزرگ اجتماع كوركورانه از سياست ما پيروي ميكنند.چگونگي تسّلط ما در يك جمله خلاصه ميشود:تمام مّلتهاي جهان كودك و يهود مادر آنها است.

پروتكل شماره ١٦

پيروي از علما را ارتجاع و كهنه پرستي جلوه مي دهيم تا مردم اطراف آنها جمع نشوند و بدين وسيله از يگانه دشمني كه ممكن است مقابل ما ايستادگي كند آسوده خواهيم شد.وقتى گروه زيادى آن هم به طور نامطلوب، با مسايل سياسى آشنا شوند، همانگونه كه آموزش و پرورش در جوامع غيريهودى جنبه همگانى به خود گرفت، نوعى خيالبافى و بدآموزى بوجود مى‏آيد.ما بايد مطالب و موادى را وارد نظامهاى آموزشى غيريهوديان كنيم كه نظم و انسجام را از سيستم‏هاى آموزشى آنان بگيرد و اوضاع درهم و برهمى به وجود آورد. اما هنگامى كه خودمان به قدرت رسيديم، تمام مواد و مطالبى را كه بى‏نظمى به بار مى‏آورند، و دانش‏آموزان را به نافرمانى وامى‏دارند، از دروس دانشگاهها حذف مى‏كنيم. سران حلقه کیان :سید محمد خاتمی، همبستگی، 16/8/79 ص2، مصاحبه با شبكه ان اچ كی : اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است … مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل اینست که زنان بتوانند در عرصه­های مختلف حضور داشته باشند.مهاجرانی، نشاط، 1/6/78: رقص را نباید همواره ناپسند دانست.عطاءالله مهاجرانی، آریا، 16/1/79: نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است.محمد رضا خاتمی، جمهوری اسلامی، 8/6/79: مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است و قرائتی از اسلام در جمهوری اسلامی پذیرفته شده که همه چیز را بر اساس رأی مردم می­داند.ابراهیم اصغر زاده، آفتاب امروز، 2/6/78: اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا…ابراهیم اصغر زاده، کیهان، 6/2/77 : حتی علیه خدا هم می­توان تظاهرات کرد.بهزاد نبوی، جمهوری اسلامی، 13/2/79: خواستم سخنانم را مثل سوره توبه بدون بسم­الله شروع کرده باشم.سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز 23/8/78 : سیره حضرت علی(ع) و سایر فرق مذهبی صدر اسلام، دموکراسی در انتخاب رهبری و عدم تعیین رهبر برای مردم بوده است.محمد سعید حنایی کاشانی، ماهنامه کیان، فروردین 78: تراژدی حسین بن علی(ع) مشابه تراژدی­های آنتیگونه، تامس مور و جان پروکتور است.تا يهود هست علما بدبخت، فقير و بيچاره زندگي خواهند نمود.

پروتكل شماره ١٧

براي آنكه از شوكت و عظمت رؤساي غير يهودي كاسته باشيم، هر مدت يك مرتبه يكي از شخصيتهاي برجسته كشور را توسط ترور فردي، به قتل ميرسانيم.

 

پروتكل شماره ١٨

قاتل سياسي، نبرد در راه آزادي و جهاد براي سعادت ان سان جملاتي است كه توسط آنها مردم را متمرد، سركش و بي باك تربيت مي نماييم كه تاكنون در اين راه بيشتر مردم فريب ما را خورده اند.پادشاه يهوديان، پاپ واقعى جهان و رئيس كليساى بين ‏الملل خواهد بود.هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد تا دربار پاپ متلاشى شود، ملتها با اشاره دستى نامرئى به سوى دربار حركت مى‏كنند، و هنگامى كه خود را روى پاپ پرت كردند، ما زير پوشش مدافع وى، و نيز به بهانه جلوگيرى از خونريزى بيشتر، پادرميانى و ميانجى‏گرى مى‏كنيم. و وقتى كه به اين طريق فكر مردم را مغشوش و منحرف كرديم، به درون دربار، نفوذ مى‏كنيم و تا قدرت آنرا از بين نبريم، بيرون نخواهيم آمد.

پروتكل شماره ١٩

ما منتهاى كوششمان را بكار مى‏بريم و اميدواريم كه غيريهوديان به مخالفت عليه ما برنخيزند و شورش راه نيندازند. به همين دليل ما در مطبوعات اعلام خواهيم كرد كسانى كه بخاطر خير و رفاه عمومى با ماموران امنیتی درگير شوند و بميرند، شهيد تلقى مى‏شوند و با اين كار ما هزاران نفر از غيريهوديان را به گله خدمتكاران خود افزوده ‏ايم.مالياتهاي كمرشكني بر ملكها، سرمايه ها و حقوقها قرار خواهيم داد تا بودجه دولت تأمين گردد.ما بحرانها ي اقتصادي را به وسيله از كار انداختن پولها در كشورهاي غير يهودي به وجود آورديم.رؤساي غير يهودي به واسطه بي فكري يا از روي عمد دولتهاي خويش را مجبور كردند به اندازه اي از ما پول قرض كنند تا از پرداخت آن عاجز بمانند، آيا مي دانيد با چه زحمتي اين كارها را انجام داديم؟!

پروتکل شماره 20

هنگامى كه حكومت شاهنشاهى مستقل ما آغاز شد، از تحميل مالياتهاى سنگين بر دوش توده مردم پرهيز مى‏كنيم. اما چون دولت هزينه ‏هاى سنگين دارد، براى اداره امور به پول نياز داريم. به همين دليل براى ايجاد تعادل در اين زمينه بايد خيلى محتاطانه عمل كنيم.

پروتکل شماره 21

خوشبختانه دولتمردان غيريهودى، چيزى درباره مسايل مالى نمى‏دانند و در معاوضه و مبادله سهل گيرند و به اميد سرمايه گذارى‏هاى جديد از بهره‏ هايشان چشم‏پوشى مى‏كنند.

پروتکل شماره 22

مطمئناً احتياجى نيست كه بيش از اين استدلال كنيم كه خداوند مقدر كرده است تا بر جهانيان فرمانروا باشيم

پروتکل شماره 23

در حكومت را جهانى خود] براى آنكه مردم به اطاعت كردن عادت كنند، بايد درس قناعت و تواضع به آنان آموخت. معناى اين سخن آنست كه از توليد اشياء لوكس بايد جلوگيرى كرد. زيرا به مدد اين كار مى‏توانيم مسائل اخلاقى را كه به سبب رقابت در مصرف اشياء لوكس متزلزل گرديده ‏اند، اصلاح كنيم.

پروتکل شماره 24

كسانى كه با قاطعيت عمل كنند، حتى اگر بى‏رحم هم باشند حكماى انديشمند ما زمام فرمانروايى را به آنان مى‏سپارند.

 

ساختار حکومت محمد رضا پهلوی

چارچوب حکومت محمدرضا  شاه پهلوی

ساختار حكومت محمدرضا پهلوي عمدتاً بر دو پايه‌ي نظامي (نيروهاي مسلح) و امنيتي (ساواك) بود كه آمريكا و انگليس نيز به شدت از آن حمايت مي‌كردند. تلاش شاه براي احياي قدرت شخصي، موجب شد تا شاه بيشتر از طريق رابطه‌هاي شخصي خود حكومت كند و نه از طريق سازمان‌هاي رسمي بوروكراتيك. بر اين اساس پس از كودتاي 28 مرداد، دربار، دولت، مجلسين سنا و شوراي ملي، سازمان اطلاعات و امنيت كشور، همه ابزار شاه محسوب مي‌شدند. قدرت، منحصر به حلقه‌ي دروني شاه و چند فاميل خاص بود و نزديك‌ترين افراد به شخص شاه، بانفوذترين افراد بودند. نهادهاي مدني، احزاب، اتحاديه‌ها و مطبوعات نقش اصلي خود را از دست داده و به اموري فرمايشي تبديل شده بودند. محفل دروني شاه كه شامل حسين فردوست، امير اسدالله علم، اميرعباس هويدا، دكتر عبدالكريم ايادي، دكتر منوچهر اقبال، مهندس جعفر شريف امامي، آيت‌الله دكتر سيد حسن امامي، اردشير زاهدي، نعمت‌الله نصيري و تعدادي ديگر بود، براساس اعتماد و اطمينان متقابل با شخص شاه برقرار شد و همه‌ي انتصاب‌ها و انتخاب‌ها بر اساس ميل و اراده‌ي شاهانه و توسط همين گروه انجام مي‌شد.(105)

تلاش شاه براي تغيير در قانون اساسي و نزديك كردن ساختار حكومت به ساختار استبداد مطلقه، از سال 1328 آغاز شد و اولين گام در ناديده گرفتن قانون و تضعيف جامعه‌ي مدني در ايران برداشته شد. بدين معني كه بر اساس ماده‌ي 48 قانون اساسي مشروطه، حق انحلال مجلس فقط بر عهده‌ي نمايندگان بود ولي با تغيير قانون اساسي در ارديبهشت 1328 شاه اين حق را به دست آورد كه در هر شرايطي بتواند هر دو مجلس را يكي پس از ديگري و يا با هم منحل كند و يك اصل هم در خصوص نحوه‌ي تجديدنظر در قانون اساسي به آن ملحق شد.

همچنين در ارديبهشت 1336 نيز در اصول 4،5، 6، 7، 8 و 49 متمم قانون اساسي تغييرات مورد نظر براي تأمين هر چه بيشتر منافع شاه انجام شد.(106)

آنتوني پارسونز با اشاره به تحول ساختاري كه شاه در قدرت به وجود آورد، مي‌نويسد:

اينكه خود شاه هدف اصلي مخالفت‌ها قرار گرفته… امري طبيعي به نظر مي‌رسد. زيرا در طول سال‌ها او خود را رهبر يگانه و بلامنازع كشور و طراح و الهام‌بخش همه‌ي نقشه‌ها و برنامه‌ها معرفي كرده و ارزش و اعتبار دولت و پارلمان را تا حد صفر تنزل داده است… او از دوران تحولي كه آن را انقلاب شاه و مردم نام نهاد، حائل‌هايي را كه ميان او و مردم وجود داشت، يكي پس از ديگري از ميان برداشت و امروز [زمان انقلاب] بايد ضربه‌ها را نيز مستقيماً و بدون حائل دريافت كند.(107)

روشن است كه چنين ساختاري نه تنها روحانيت انقلابي را به خود نزديك نمي‌كرد، بلكه حتي عامل دورتر شدن روحانيون غيرسياسي و آن دسته كه اصل سلطنت را قبول داشتند و دنبال اجراي قانون اساسي مشروطه بودند، نيز محسوب مي‌شد. به عنوان نمونه آيت‌الله خويي در ارديبهشت 1342 از پايبند نبودن مقامات به قانون اساسي و كاركرد دولت محمدرضا پهلوي، چنين گله مي‌كند:

«جاي بسي تأسف است كه زمامداران يك كشور مسلمان و حكمرانان مملكتي كه قانون اساسي آن بر پايه‌هاي اسلام و روحانيت نهاده شده است تا اين اندازه به مقررات قانون پايبند نشده و در راه تأمين مصالح شخصي خود هر گونه الزامات را نسبت به وفاداري به اسلام زير پا بگذارند».(108)

امام خميني كه در رأس جريان روحانيت انقلابي قرار داشت نيز در مراحل اوليه تلاش مي‌كرد كه شاه و دولت به قانون اساسي وفادار باشند و اقدامات غيرقانوني آنها را به باد انتقاد مي‌گرفت. در جريان لايحه‌ي انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي امام در تلگرام به اسدالله علم، نخست وزير مي‌نويسد:

«در تعطيل طولاني مجلسين ديده مي‌شود، دولت اقداماتي را در نظردارد كه مخالف شرع اقدس و مباين صريح قانون اساسي است. مطمئن باشيد تخلف از قوانين اسلام و قانون اساسي و قوانين موضوعه‌ي مجلس شوراي ملي براي شخص جناب عالي و دولت ايجاد مسووليت شديد در پيشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد كرد».(109)

متعاقب اين امر، امام در تاريخ 15 آبان 1341 نيز طي تلگرافي به شاه از او مي‌خواهد:

«… آقاي علم را ملزم فرماييد از قانون اسلام و قانون اساسي تبعيت كند…»(110)

اما از آنجا كه شاه و دولت به اقدامات غيرقانوني خود ادامه مي‌دادند و مجلس نيز ابزار دست شاه شده بود، رويه‌ي مسالمت‌آميز امام نسبت به نظام تغيير كرد. در شرايطي كه امام خميني قبلاً بر اهميت قوانين مصوب مجلس تأكيد مي‌كرد و سياست «نصيحت» نسبت به شاه در پيش گرفته بود، كاركردهاي نظام استبدادي، او و ساير روحانيون را به اپوزيسيون كامل نظام سوق داد، آيت‌الله خميني در اعتراض به تصويب كاپيتولاسيون (مصونيت مستشاران و آمريكايي‌ها در ايران) كه تبعيد او را در پي داشت اعلام مي‌كند:

«ما اين قانون را كه به اصطلاح خودشان گذرانيده‌اند، قانون نمي‌دانيم. ما اين مجلس را مجلس نمي‌دانيم. ما اين دولت را دولت نمي‌دانيم. اينها خائنند؛ خائن به كشورند».(111)

در سال‌هاي بعد نيز هر چه ساختار سلطنت به سوي استبداد و وابستگي بيشتر به آمريكا پيش مي‌رفت، روند مخالفت‌هاي روحانيت انقلابي نيز با دولت افزايش مي‌يافت، تا اينكه اصل سلطنت و قانون اساسي مشروطه نفي مي‌شود.

در مجموع مي‌توان تأثير ساختار در دوري روحانيت از دولت و نزديكي به آن را به خوبي مشاهده كرد. در سال‌هاي 1320 تا 1332 كه هنوز ساختار مشروطه محترم شمرده مي‌شد، روند مخالفت روحانيون با دولت كمتر است. اما تغييرات پس از 1332 تا 1357 يعني بازگشت به استبداد و سلطنت نظامي، مناسبات دين و دولت را به شدت تيره نمود روحانيت را در رأس يك انقلاب اجتماعي بر ضد محمدرضا پهلوي قرار داد. مي‌توان گفت اگر محمدرضا پهلوي به قانون اساسي مشروطه وفادار مي‌ماند، شاهد انقلابي كه او را سرنگون كند، نبود.

اين تنها ويژگي‌ها و ساختار حكومت محمدرضا نبود كه عامل دوري روحانيت از حكومت او باشد بلكه كاكردهاي دولت او نيز عامل شتابزايي در اين زمينه محسوب مي‌گرديد.

توسعه‌نيافتگي سياسي، شخصي شدن حكومت و محور بودن شاه در همه‌ي امور، فقدان كارايي متناسب با يك نظام مشروطه در اركان اجرايي، قضايي و تقنيني كشور، حزب‌سازي از بالا و بدون پشتوانه‌ي مردمي و وابسته شدن روزافزون كشور به بيگانگان، از جمله كاركردهاي منفي يا كژكاركردي سياسي دولت پهلوي دوم بود.

از نقطه نظر سياسي، شاه كه خود را رهبر بلامنازع و يگانه‌ي كشور مي‌دانست، هيچ ارزش و اعتباري براي نهادهاي مدني قائل نبود. همچنين او نتوانست تحليل درستي از اوضاع سياسي كشور در اختيار كارگزاران خود قرار دهد.

اسناد و مدارك منتشره و سخنراني‌هاي شاه، اين نكته را به وضوح مي‌نماياند كه علي‌رغم اينكه رهبري نهضت ضد او را يك مرجع تقليد بر عهده دارد و توده‌هاي مسلمان قيام كرده‌اند، به استثناي قيام پانزده خرداد روحانيت با عنوان ارتجاع سياه در كنار ارتجاع سرخ (حزب توده و كمونيست‌ها)، فئودال‌هاي مشمول قانون اصلاحات ارضي، جمال عبدالناصر و مصر، به عنوان عوامل قيام ذكر شده است.(112) در ساير مراحل يا شاه به اعتراف خود از تحليل وقايع عاجز است و در حيرت به سر مي‌برد و يا اينكه عامل اصلي را در حركت‌هاي انقلابي كمونيست‌ها مي‌داند. شاه سعي مي‌كند شخصيت امام خميني را كوچك جلوه دهد و طرفداران او را تروريست‌ها و ماركسيست‌هاي اسلامي اعلام مي‌كند.(113) او گرچه روحانيت را با نام ارتجاع سياه از جمله نيروهاي مخالف خود مي‌شمارد اما عمدتاً نظرش بر اين است كه آنان مانع از مدرنيزه شدن كشورند. اينكه روحانيت بتواند او را سرنگون كند در ذهن او جايي ندارد اما به دليل فضاي دو قطبي حاكم بر جهان، ماركسيست‌ها را عامل اصلي و كارگردان وقايع مي‌داند. شاه در توهين به روحانيت، با عبارت «كرم‌هاي پژمرده‌ي كهنه‌ي ارتجاع» از آنان ياد مي‌كند.(114)

با اينكه شاه در پيام راديويي خود در 15/8/1357، ناچار به اعتراف در برابر قيام ملت مي‌شود(115) اما باز هم پس از خروج از ايران در ملاقات با هاميلتون جوردن مي‌گويد: «من مي‌ترسم ايران بالاخره به دامان روس‌ها بيفتد».(116)

شاه در كتاب «پاسخ به تاريخ» نيز به كارگرداني كمونيست‌ها و اينكه انقلاب ايران در راه خدا و قرآن نيست تأكيد دارد.(117) در واقع شاه براي انقلاب ايران يك ظاهر و يك باطن قائل است، ظاهر آن را اسلامي و باطن و اصل آن را ماركسيستي مي‌بيند. اين كژتابي در شناخت حوادث و وقايع اجتماعي البته تنها مخصوص شاه نيست. چنين كاركرد سياسي ـ فرهنگي را ساواك هم به منزله‌ي چشم و گوش شاه داشت (118) و حتي در پشتيبانان خارجي آن يعني آمريكا و انگليس نيز مشاهده مي‌شود. در خلاصه‌ي كتاب نخبگان و تقسيم قدرت در ايران كه توسط “CIA” در سال 1975 تهيه كرده و سري بوده است مي‌خوانيم كه گويا سفارت شوروي در تهران براي سال‌ها نقش پرورش رهبران مذهبي را به عهده داشته است…(119)

ويليام شوكراس نيز در كتاب آخرين سفر شاه مي‌نويسد:

«… بعدها برژينسكي شكايت كرد كه بنيادگرايي اسلامي پديده‌اي است كه به كلي در گزارش‌هاي اطلاعاتي ما ناديده گرفته شده است».(120)

سليوان، سفير وقت آمريكا و اداره‌ي مستشاري آمريكاييان در ايران نيز همگام و همراه با شاه، آشوبگران و اغتشاش كنندگان اصلي را كمونيست و ماركسيست اسلامي تشخيص داده بودند.(121) پارسونز، سفير انگليس مي‌گويد:

«دوربيني كه ما داشتيم عيبي نداشت ولي ما با آن به هدف غلطي نگاه مي‌كرديم».

شاه علاوه بر ناتواني در ارائه‌ تحليل درست، شاه در مواقع لازم و بحراني نتوانست تصميم قاطعي بگيرد. او متغيري وابسته به آمريكا بود و آنان بودند كه برايش تصميم‌سازي مي‌كردند.

هنگامي كه در جريان انقلاب اسلامي در سال‌هاي 56 ـ 57، آمريكاييان به دليل اختلاف بر سر استراتژي برخورد با انقلاب نتوانستند تصميم قاطعي بگيرند، شاه نيز علي‌رغم اينكه مرتب با سفراي آمريكا و انگليس ملاقات مي‌كرد، نتوانست تصميم قاطعي بگيرد. بر سر انتخاب استراتژي برخورد نظامي يا سياسي بين برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر و سايروس ونس، وزير خارجه و سوليوان اختلاف نظر وجود داشت. گروه اول بر شيوه‌ي سركوب نظامي و گروه دوم بر شيوه‌ي سياسي تأكيد داشتند(122) و چون آنان به نتيجه‌اي نرسيدند، شاه نيز حيران مانده بود و گرچه به هر دو شيوه به طور ناقص عمل شد اما راهبرد اصلي مشخص نبود.

شاه، كابينه را نيز از كارايي اصلي انداخته بود و آن را تنها عاملي براي اجراي دستورهاي خود مي‌خواست. يكي از وزاري كابينه‌ي هويدا، از ساختگي بودن همه چيز در كابينه، بدون اينكه وزرا قدرت تعيين سياست و خط مشي مملكت را داشته باشند خبر مي‌دهد.(123) اعلام برخي برنامه‌ها مبني بر مبارزه با فساد و يا اقدامات دولت شريف امامي نظير بستن كازينوها و كلوپ‌هاي قمار، مذاكره با آيت‌الله‌هاي ميانه‌رو و انتخاب فرمانداران با ظاهر مذهبي براي شهرهاي مقدس نظير قم(124) نيز با تمسخر مردم همراه مي‌شد. اقدامات دولت نظامي ازهاري در سركوب مردم و وعده‌هاي دولت بختيار مبني بر انحلال ساواك و حفظ شعائر اسلامي، حكومت قانون و سوسيال دموكراسي نيز همه از ديدگاه مردم و روحانيت فريبي بيش نبود.

علاوه بر كابينه، مجلس نيز كه نمايندگان آن، نمايندگان واقعي مردم نبودند كاركردي جز مهر تأييد زدن به فرامين اعلي حضرت نداشت.(125) احزاب تشكيل شده از اين زمان به ويژه حزب رستاخيز علاوه بر مشكلات مربوط به احزاب در فرهنگ سياسي ايران، به دليل ساختگي بودن، دستوري بودن(126) و خودمحوري شاه فاقد كاركرد احزاب در نظام مشروطه بودند.

در سياست خارجي نيز كاركرد دولت وابستگي شديد و روزافزون به آمريكا بود.(127) ضمن اينكه نفوذ اسرائيل در ايران نيز گسترده مي‌شد. اين امر به خصوص به دليل اشغال سرزمين اسلامي فلسطين توسط اسرائيل به تنفر و انزجار روحانيت و توده‌هاي مذهبي نسبت به شاه مي‌افزود. علي‌اي حال هيچ يك از كاركردهاي سياسي دولت محمدرضا پهلوي نه تنها جاذبه‌اي براي نزديكي روحانيت اصيل به او ايجاد نمي‌كرد، بلكه آنان را فرسنگ‌ها از دولت دور مي‌نمود.

از نقطه نظر سياسي ـ اقتصادي مي‌بايست به پروژه‌ي مدرنيزاسيون شاه و اصلاحات غربگراي او اشاره نمود. تلاش شتابزده‌ي شاه، براي اصلاحات اقتصادي و اجتماعي مدرن با عنوان «انقلاب سفيد»، علاوه بر اينكه شكاف سياسي و به ويژه اقتصادي را در جامعه افزايش داد، ارزش‌ها و هنجارهاي مذهبي را در معرض خطر قرار داد. برخي معتقدند كه به دليل بافت سنتي جامعه‌ي ايران، بسياري از مردم، پذيراي اين اصلاحات نبودند و اين اقشار به تدريج دچار نوعي اليناسيون فرهنگي ـ اجتماعي و «بحران هويت» شدند. با افزايش شكاف ميان آنان و رژيم، اين بحران تبديل به تضاد و رويارويي سياسي ـ مذهبي گرديد كه از دل آن انقلاب اسلامي متولد شد. افرادي همچون ماروين زونيس و نيكي كدي به اين مسأله اشاره دارند. آنان معتقدند كه سياست‌هاي غربگرايانه و مدرن شاه همچون اصلاحات ارضي، دادن حق طلاق به زنان، آزادي زنان و سپاه دانش باعث نارضايتي اقشار مذهبي بالاخص روحانيت از رژيم شاه شده است.(138)

در رابطه با اين بخش از عملكرد رژيم محمدرضا پهلوي، بدون اينكه بخواهيم آن را تنها عامل انقلاب اسلامي ذكر كنيم، حداقل آنچه مي‌توان گفت، تأثير منفيش بر مناسبات دين و دولت در ايران آن زمان است.

جهت‌گيري انقلاب سفيد عمدتاً تحت تأثير فضاي دو قطبي حاكم بر جهان آن روز، به دنبال جلوگيري از بروز انقلابي كمونيستي در ايران و ارائه‌ي چهر‌ه‌اي روشنفكر، شرقي و اصلاحگر از شاه بود. محمدرضاشاه در صورت موفقيت در اقدامات مدرن‌سازي خود مي‌توانست نيروهاي اجتماعي مخالف خود به ويژه روحانيون را از سر راه بردارد، يا آنان را مطيع دستگاه سياست كند و يا لااقل از مداخله آنان در سياست جلوگيري نمايد.

با اعلام 7 اصل انقلاب سفيد در 19 ديماه 1341 تحت عنوان اصول الغاي رژيم ارباب ـ رعيتي، ملي كردن جنگل‌ها، فروش سهام كارخانجات دولتي، سهيم كردن كارگران در منافع كارگاه‌هاي توليدي و صنعتي و اصلاح قانون انتخابات سپاه دانش، موجي از نگراني و اعتراض در بين علماي قم پديدار شد.(129)

امام خميني (ره) كه با هر گونه مخالفت و مبارزه با تقسيم اراضي (با لايحه‌ي اصلاحات ارضي) مخالف بود و عقيده داشت كه اين برنامه اگر به نفع توده‌هاي دهقان و زارع نيست به نفع ملاكيني كه اكثراً از نور چشمي‌هايي دربارند نيز نيست و تيشه‌اي است كه رژيم به ريشه‌ي خود مي‌زند.(130)

«ما با ترقي زن‌ها مخالف نيستيم. ما با اين فحشا مخالفيم؛ با اين كارهاي غلط مخالفيم. مگر مردها در اين مملكت آزادي دارند كه زن‌ها داشته باشند؟ مگر آزادي زن، آزادي مرد با لفظ درست مي‌شود؟!(131)

آيت‌الله خميني(ره)، همچنين طرح انقلاب سفيد را توطئه‌اي حساب شده بر ضد اسلام، ملت اسلام و استقلال ايران برشمرد.(132) ايشان مرتباً تذكر مي‌داد كه علما و روحانيون اسلام با ترقي و پيشرفت مخالف نيستند(133) و تلاش مي‌كرد جلو تبليغات رژيم را بگيرد. ايشان در عين حال اعلام مي‌كرد كه اسلام و روحانيت در خطر است. به دنبال اين موضع‌گيري و مخالفت با رفراندوم، علماي ديگر نظير آيت‌الله خويي، آيت‌الله شريعتمداري، آيت‌الله ميلاني و آيت‌الله بهبهاني و ديگران به مخالفت با اين پروژه برخاستند.(134)

شاه از روحانيون مي‌خواست با برنامه‌ي اصلاحي او مخالفت نكنند و در عوض او نيز خواسته‌هاي روحانيون را برآورده خواهد ساخت. اين مطلب در ديدار آيت‌الله روح‌الله كمالوند نماينده‌ي علماي قم با شاه، بيان شده بود. در همين ملاقات شاه اعلام كرده بود كه بقاي حكومت او وابسته به اجراي برنامه‌ي مذكور است. لذا اگر آسمان به زمين بيايد و زمين به آسمان برود، او بايد اين برنامه را اجرا كند. شاه همچنين از روحانيون شيعه گله كرد و اعلام كرد كه آنان بايد شاه‌دوستي را از علماي اهل تسنن بياموزند.  آيت‌الله كمالوند كاركرد مذكور روحانيت اهل سنت را به ساختار حكومت آنها مربوط ‌دانست و اعلام كرد كه آنان همچون استانداران و فرمانداران، مأموران رسمي حكومت هستند. اعتراض ديگر علما كه كمالوند بيان مي‌كرد مخالفت با رفراندوم قانون اساسي مشروطه بود. وي اشاره كرد كه شاه دولت مصدق را به جرم برگزاري رفراندوم تحت تعقيب قرار داده بود.(135)

به هر روي پيامد مدرنيزاسيون شاه، تضاد شديد بين دولت و روحانيت بود. شاه پس از اينكه نتوانست موافقت علما را جلب كند، طي يك سخنراني در قم، روحانيون را «يك عده نفهم و قشري كه مغز آنها تكان خورده» و «مفت‌خور» معرفي نمود.

كاركرد ديگر دولت محمدرضا، رواج ايدئولوژي شاهنشاهي با گرايش باستان‌ستايي و رواج سكولاريزم بود. اين اقدامات نيز با مخالفت شديد روحانيون روبه‌رو شد. شاه در سال 1341 در سخناني پيرامون مناسبات دين و سياست مي‌گويد:

«… مذهب امري است جدا از سياست. سياست سخن روز است و مذهب، سخن ازلي و ابدي».(136)

براي اين موضع‌گيري علما عكس‌العمل روشني داشتند. آيت‌الله گلپايگاني در 21/3/1342 نوشت:

«… به آنها كه مي‌گويند روحانيت نبايد در سياست دخالت كند، اعلام مي‌كنم كه دين ما دين اسلام و سياست ما سياست اسلام است».(137)

آيت‌الله خميني (ره) نيز در پاسخ به اين تلاش دولت پهلوي، اولاً سياست را به دو نوع اسلامي و شيطاني (به معناي خدعه و فريب و نيرنگ و پدرسوختگي) تقسيم نمود و ثانياً اعلام كرد:

«والله اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفي كرده‌اند. سياست مدرن از اسلام سرچشمه مي‌گيرد».(138)

آيت‌الله مرعشي نجفي نيز اين مطلب را كه علما نبايد در سياست دخالت كنند را امري مضحك و شرم‌آور خواند. آيت‌الله شريعتمداري هم اعلام كرد كه مراجع تقليد شرعاً و قانوناً براي ملغي كردن قوانين خلاف اسلام حق دخالت در امور سياسي را دارند.(139)

در رابطه با كاركرد امنيتي و نظامي رژيم بايد اشاره كرد به ايجاد جو رعب و خفقان توسط سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) كه بخشي از نخست‌وزيري و به عنوان معاونت آن بود و مأمورانش را سازمان سيا و موساد پرورش داده بودند. سركوب، زندان، شكنجه، جلوگيري از هر گونه انتقاد، ايجاد وحشت به گونه‌اي كه اعضاي يك خانواده نيز از اينكه بر ضد رژيم انتقادي داشته باشند از هم مي‌ترسيدند از يك سو و سركوبي تظاهرات مردمي توسط نيروهاي نظامي و انتظامي در 15 خرداد 1342، 19 دي 1356، 17 شهريور 1357 و ده‌ها مورد ديگر در شهرها و مناطق مختلف كشور، ايجاد حكومت نظامي، فرمانداري‌هاي نظامي و تشكيل دولت نظامي ژنرال ازهاري، در كنار سركوبي قبلي دولت مردمي دكتر مصدق با كودتاي 28 مرداد 1332، بازداشت، شكنجه و تبعيد و شهادت بسياري از روحانيون از ديگر سوي، هيچ زمينه‌اي براي همكاري علما با دولت پهلوي دوم بر جاي نگذاشته بود. همه‌ي اين امور، روحانيت را به اين نتيجه رسانده بود كه شاه درصدد نابود كردن اسلام است. بنابراين آنها مي‌بايست به وظايف اصلي خود در اين زمينه بپردازند؛ يعني به منظور حفظ اسلام در مقابل رژيم بايستند، كشور را از وابستگي بيشتر به آمريكا و اسرائيل نجات دهند، با اقدامات سكولار دولت مقابله نمايند، در برابر اصلاحات غيرمذهبي و مدرنيزاسيون شاه ـ كه آن را معادل فساد مي‌دانستند، بايستند و پس از آنكه نصيحت، توصيه، امر به معروف و نهي از منكر كارساز نبود دست به يك انقلاب اجتماعي براي نابود كردن رژيم بزنند تا نظمي نو درافكنده، بر استبداد، استعمار و عقب‌ماندگي غلبه كند.

روحانيت مشاهده مي‌كرد كه محمدرضا به طور گسترده‌اي درصدد كنترل و نظارت بر نهاد روحانيت است. تداوم طرح آزمونگيري از طلاب كه از زمان رضاشاه آغاز شده بود، يكي از راه‌هاي رسيدن به اين هدف بود. اين طرح به دليل مخالفت علما و مراجع با شكست روبه‌رو شد و در سال 1346 در بين طلاب حوزه تنها 56 نفر در آزمون شركت كردند و اين تعداد در سال 1347 به يازده نفر تقليل يافت.(140)

البته رژيم براي كنترل و نظارت در اين مورد، اقدامات وسيعي را انجام داده بود كه موفق به اجراي آن نشد. در طرح كلي دولت براي كنترل نهاد روحانيت و دولتي كردن آنها طبق اسناد موجود از آنجا كه تعداد موجود محصلين علوم ديني بيش از نياز جامعه تشخيص داده شده بود، دولت درصدد تقليل تعداد آنها با عنوان كنترل مشاغل و استفاده‌ي موزون از نيروي انساني اجتماعي برآمد. در بند ب سند مذكور آمده است كه به علت فقدان هدايت روحانيت از منبع واحد (از علماي نجف و يا مراجع مختلف تقليد داخل كشور) اين امر اغلب با مشي ملي كشور مغايرت پيدا كرده است. براساس اين طرح آموزش روحانيون مي‌بايست تحت نظر يك سازمان اجتماعي مسوول مانند وزارت فرهنگ يا دانشگاه تهران انجام گيرد و دانشكده‌اي با عنوان دانشكده‌ي روحانيت وابسته به دانشگاه تهران از طريق كنكور به جذب طلاب اقدام نمايد. در ضمن، طبق اين طرح، روحانيون نمي‌بايست از مردم پولي دريافت كنند، بلكه سازمان‌هاي اجتماعي هر شهرستان يا استان مانند شهرداري‌ها بايد حقوق آنها را بپردازند. طبق اين طرح با توجه به حد نصابي كه در كشورهاي خارج به دست آمده بود، براي هر بيست هزار نفر يك روحاني مورد نياز بود. همچنين روحانيون به درجات 1 و 2 و 3 تقسيم مي‌شدند و روحاني بزرگ كشور از ميان روحانيون درجه 1 (استان‌ها) با فرمان همايوني انتخاب مي‌شد. روحاني بزرگ كشور و روحانيون درجه 1 و 2 هر كدام مي‌توانستند دفتري با 2 و 3 كارمند به ترتيب در وزارت كشور، استانداري‌ها و فرمانداري‌ها داشته باشند كه حقوق آنها از طرف دولت پرداخت مي‌شد.

سياست وابسته كردن روحانيت به دولت، محدودسازي آنها و دولتي كردن براي كنترل و نظارت بر نهاد روحانيت شبيه آنچه در ميان اهل سنت وجود داشت، شامل تغيير لباس روحانيت نيز مي‌شد. بر اساس طرح مذكور، لباس فعلي روحانيت متناسب با مناطق حاره بوده و حاكي از تنبلي است. لذا مي‌بايست يك دست لباس رسمي فقط براي مراسم اعياد، تشييع جنازه‌هاي رسمي و غيره و يك دست لباس خدمت به همراه يك شنل و كلاه مخصوص براي سخنراني، نماز و فريضه‌هاي مذهبي تهيه شود و در بقيه‌ي موارد روحانيون مي‌بايست لباس عادي بر تن كنند.(141)

هنگامي كه تلاش‌هاي دولت در راستاي سيطره بر نهاد مذهبي به نتيجه نرسيد و روحانيت همچنان به استقلال در مقابل رژيم ايستاد، در شرايط تضاد كامل بين آنها، حمله به تشكيلات مذهبي بيشتر شد. حزب رستاخيز اعلام كرد كه شاه هم رهبر سياسي و هم رهبر معنوي است. شايد حزب الگويي از نظام قيصر و پاپينستي را در نظر داشت اما شاه به هيچ وجه چهره‌اي مذهبي و معنوي براي جامعه محسوب نمي‌شد. رژيم، علما را «مرتجعين سياه قرون وسطايي» ناميد و اعلام كرد كه ايران به سوي تمدن بزرگ در حركت است و با باستان‌ستايي و احياء ايدئولوژي شاهنشاهي، تقويم شاهنشاهي را كه 2500 سال براي كل نظام سلطنتي و 35 سال براي شخص شاه اختصاص مي‌داد، جايگزين تقويم هجري نمود و بي‌مهابا تقويم مذهبي كشور را مخدوش كرد. حزب رستاخيز زنان را از پوشيدن چادر در محيط‌هاي دانشگاهي منع كرد و بازرسان ويژه‌اي براي حسابرسي موقوفه‌هاي مذهبي گسيل داشت و اعلام كرد كه فقط سازمان‌هاي موقوفه‌ي زير نظارت دولت مي‌توانند كتب حوزه‌اي چاپ كنند و دانشكده‌ي الهيات تهران را واداشت تا براي تعليم «اسلام واقعي»، «سپاه دين» آموزش دهد.(142) عملكرد ضدمذهبي شاه، شامل توهين به روحانيت به ويژه آيت‌الله خميني ـ طبق مقاله‌ي مندرج در روزنامه‌ي اطلاعات 17 دي ـ نيز شد.(143) كه قيام 19 دي 1356 شهر قم را به دنبال داشت و پس از كشتار مردم در اين روز بود كه طوفاني سهمگين به پا خاست و طومار رژيم پهلوي را در هم پيچيد. خلاصه اسلام‌زدايي و مقابله‌ي دولت با روحانيت شيعه، در نهايت نتيجه‌اي كاملاً عكس از خود بر جاي نهاد.

نكته‌ي قابل توجه در رابطه‌ي بين دولت روحانيت در اين دوره، اين است كه تهديد كمونيزم و افكار الحادي ماركسيستي، علي‌رغم اينكه دشمن مشترك دين و دولت محسوب مي‌شد، عامل همگرايي و وحدت بين آنها نشد. علت اساسي اين امر تخريب بنيادين روابط بين اين دو مرجع اقتدار در جامعه بود كه همه‌ي پل‌هاي پشت سر خود را خراب كرده بودند.

در يك نگاه كلي، سير مناسبات روحانيت با دولت در عصر محمدرضا پهلوي تا حدودي شبيه عصر رضاشاه است. در ابتداي قدرت محمدرضا، او تا حدودي سعي نمود رابطه‌ي مثبتي با روحانيون برقرار نمايد و زخم‌هاي كهنه‌اي را كه پدرش بر پيكر تشكيلات روحانيت شيعه وارد نموده بود تا حدودي التيام بخشد. روحانيون نيز از فرصت به دست آمده. بيشترين بهره را گرفتند، اما آنان به دليل بدبيني به رژيم پهلوي، در مناسبات خود با دولت بسيار بااحتياط عمل كردند.

يكي از تحولات اساسي كه در اين زمان در رابطه با ساختار و تشكيلات روحانيت شيعه به وقوع پيوست، تحول در استقرار مرجعيت شيعه است كه از پيامدهاي سياسي ـ فرهنگي مهمي از خود بر جاي گذاشت. در اين دوره مرجعيت اعلاي شيعه از عراق و عتبات عاليه (سامرا، نجف و كربلا) يعني از خارج كشور به داخل كشور و به قم منتقل شد. اگرچه مرجعيت شيعه در عتبات عاليات از امنيت نسبي و آزادي عمل بيشتري در اتخاذ مواضع سياسي برخوردار بود، اما به دلايل گوناگون (نظير دوري از محل، مواجهه با كنترل مكاتيب و تلگرافات و دريافت اطلاعات نادرست از سوي مأموران دولتي) كامل در جريان اوضاع كشور قرار نمي‌گرفت و علي‌رغم تأثيرگذاري بر فرايند قدرت سياسي در داخل كشور، در برخي موارد نمي‌توانست واكنش مناسب نشان دهد. فقدان كنترل مشروطه‌خواهان و جلوگيري از اختلافات آنان و يا ناتواني در مقابله با سياست‌هاي رضاشاه بر ضد مدرس نمونه‌هايي است از اين دست.(144)

با انتقال مرجعيت علماي شيعه به آيت‌الله بروجردي در قم، گرچه بسياري از زمينه‌هاي دخالت در سياست براي روحانيت فراهم شد، اما آيت‌الله العظمي بروجردي كمتر به دخالت در امور سياسي علاقه نشان مي‌داد. او بيشتر درصدد حفظ ميراثي بود كه از آيت‌الله حائري به ارث رسيده بود و تلاش كرد تشكيلات روحانيت شيعه را به خوبي گسترش دهد و آن را از گزند حوادث حفظ نمايد. تلاش‌هاي او و بعدها ديگران يك سال قبل از انقلاب اسلامي تشكيلاتي از روحانيت بر جاي گذاشت كه در آن حدود صد و هشتاد هزار طلبه‌ي علوم ديني وجود داشت كه در بين آنها صد آيت‌الله و پنج هزار حجت‌الاسلام به همراه طلاب، از هشتاد هزار مسجد و هزار و دويست زيارتگاه، در راستاي ايجاد يك تئوكراسي بر ضد رژيم شاه استفاده بردند.(145)

در سير تحول مناسبات روحانيت با دولت محمدرضا پس از گذار از دوره‌ي آزادي نسبي و غلبه‌ي خوي استبداد بر آموزه‌هاي دموكراتيك شاه و تبديل سلطنت مشروطه به سلطنت استبداد مطلقه پس از كودتاي 28 مرداد  1332، روابط بين آنان به شدت تيره گشت. اما ظهور آيت‌الله العظمي خميني در صحنه‌ي مبارزه بر ضد شاه پس از سال 1341 نقطه‌ي عطفي در روابط دولت و روحانيت بود. تا اين زمان عمده‌ي انتقادها متوجه دولت (كابينه) بود. تلاش علما اين بود كه دولت به ساختار قانون اساسي مشروطه برگردد. سلطنت هنوز مشروعيت ثانوي خود را داشت، اما ظهور آيت‌الله خميني (ره) در واقع آغازي بر پايان سلسله‌ي پهلوي بود.

امام خميني (ره) با احساس خطر نسبت به اسلام در لايحه‌ي انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي مبدأ مبارزه‌ي خود را در سال 1341 قرار داد. او كه كم كم رهبري روحانيت انقلابي را به دست مي‌گرفت و علاوه بر اقشار مردم، بازاريان، روشنفكران و طبقه‌ي متوسط جديد، روحانيت غيرسياسي و مخالفان ميانه‌رو را نيز به سوي خود جلب مي‌نمود، قبل از اينكه انقلابي سياسي ـ اجتماعي را رهبري كند، ابتدا يك انقلاب علمي در ساختار پارادايم سكولار حاكم بر جامعه ايجاد نمود.(146)

در شرايطي كه تز جدايي دين از سياست، گفتمان حاكمي بود كه جامعه‌ي علمي آن زمان عمدتاً آن را اساس عمل خود قرار داده بود، اقدامات امام خميني(ره) و روحانيون انقلابي هوادار او پارادايم حاكم را با بحران روبه‌رو نمود. جامعه‌ي علمي معتقد به تز جدايي دين از سياست، چه در حوزه و چه دانشگاه در آن روز توان پاسخگويي به ناهنجاري‌هايي كه پارادايم حاكم با آن روبه‌رو شده بود را نداشت. بنابراين وحدت جامعه‌ي علمي مذكور و اجماع آنان شكسته شد. به دنبال اين امر، امام خميني (ره) پارادايم جايگزين خود را كه همان «آميختگي دين و سياست» بود به عنوان رقيب مطرح نمود. در چنين شرايطي سكولاريزم با بحران جدي روبه‌رو شد. امام خميني (ره) در راستاي حاكم كردن نظريه‌ي خود، ابتدا سياست را به دو بخش مثبت (اسلامي) و منفي (شيطاني و ماكياوليستي) تقسيم نمود. او در تعريف جديد خود از سياست و ارائه‌ي چهره‌ي ژانوسي آن، كار ويژه‌ي سياست اسلامي را كار ويژه‌ي دين اعلام كرد.(147) سپس در تلاش براي استقرار پارادايم ترقيب خود، اجماع جديدي را در بين بخشي از علماي حوزه و دانشگاهيان به وجود آورد و بسياري از روحانيون غيرسياسي را كه به دليل حاكميت پارادايم سكولار مانع فعاليت او بودند(148) وارد صحنه‌ي سياست كرد. او در نهايت موفق شد نظريه‌ي آميختگي دين و سياست را و اينكه اسلام، دين سياست است حاكم نمايد؛ به گونه‌اي كه نه تنها خوف و ترس ورود به سياست در برخي مقدسين از بين رفت، بلكه در پارادايم جديد، ورود به سياست يك تكليف محسوب مي‌شد.

بدين سان امام خميني (ره) الگوي تعامل دين و دولت را كه محمدرضا در سلطنت سكولار مي‌ديد، در هم شكست. تلاش‌هاي شاه و حاميان او براي نهادينه كردن الگوي تعامل فوق، اينك با اقدامات امام خميني به شكست انجاميده بود.

گام مهم بعدي امام خميني (ره)، پس از موفقيت در انقلاب علميش در جامعه، ارائه‌ نظريه‌ي حكومتي جايگزين براي سلطنت بود. او با طرح حكومت اسلامي و نظريه‌ي ولايت فقيه، الگوي آينده‌ي مناسبات دين و دولت را مشخص نمود. طرح تئوكراسي در شرايط تبعيد در عراق (نجف)، به معناي فقدان مشروعيت نظام سلطنت بود. اگر تاكنون سلطنت از لحاظ ضرورت و مصلحت، مشروعيت ثانوي داشت، از اين پس، چنين مشروعيتي نيز نداشت. او در سخنراني‌هاي خود با استفاده از سمبل‌هاي اسلامي نظير شهادت، امام حسين (ع)، كربلا، عاشورا، قرآن، پيامبر، امام، عدالت و مفاهيم مقابل آن مانند ظلم و فساد و يزيد و … به خوبي بر افكار عمومي جامعه با كمك روحانيون انقلابي تأثير گذاشت و حتي با ارائه‌ي ادبياتي جديد، فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول اساسي نمود. استراتژي‌هاي گفتاري امام خميني كه بيانگر جهان گفتماني و گرايش‌هاي سياسي ـ مذهبي او بود و با استفاده از سمبل‌هاي اسلامي ارائه مي‌شد، موفق‌تر از سخنرانان سكولار، فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول نمود و «هويت جديدي» به نسل جوان و انقلابي ايران بخشيد.(149)

اما خميني با كمك روحانيون مبارز و روشنفكران انقلابي همچون دكتر شريعتي در واقع «ايدئولوژي اسلامي» را تحركي نو بخشيده و وارد صحنه‌ي مبارزه نمودند. اين ايدئولوژي ضمن ارائه‌ي طرحي موفق براي آينده‌ي جامعه برخلاف نيروهاي سكولار، پتانسيل قدرتمندي براي مبارزه مهيا نمود. احساس جانبازي و فداكاري، شجاعت و اقدامات انقلابي كه لازمه‌ي يك انقلاب است را در بين مردم به ويژه قشر جوان ايجاد كرد و هر نوع مشروعيت مذهبي و ملي را از قدرت سياسي حاكم سلب نمود. به گونه‌اي كه مي‌توان گفت انقلاب اسلامي بدون ارائه‌ي اين ايدئولوژي امكان تحقق نداشت.(150) در مركز اين ايدئولوژي «قرآن» به عنوان متن بااقتداري قرار داشت كه پتانسيل انقلابي  گسترده‌اي را در اختيار انقلابيون قرار داده بود.(151) بهره‌برداري هرمنوتيكي امام خميني و رهبران انقلابي از آن نقش فوق‌العاده‌اي در پيشبرد اهداف انقلابي داشت. اين امر اسلام را در ذهن توده‌ها و روشنفكران، نو و روزآمد جلوه مي‌داد و آنان را به وجد مي‌آورد.

شخصيت مذهبي، كاريزماتيك، روشنفكر، انقلابي، ضدبيگانه، هوشمند، موقع‌شناس و در يك كلام «خدايي» امام خميني موجب شد طيف وسيعي از مخالفان رژيم به او بپيوندند. انبوهي از نيروهاي سياسي، از پيروان آيت‌الله كاشاني و بازماندگان فداييان اسلام و نيروهاي مذهبي جامعه تا روشنفكران مذهبي و حتي غيرمذهبي، نهضت آزادي، مجاهدين خلق، جبهه‌ي ملي، حزب توده و فداييان ماركسيست، خواسته يا ناخواسته در زير پرچم او گرد آمدند. امام خميني ـ علي‌رغم ديدگاه‌هاي ضدروحانيت دكتر شريعتي ـ كه در بين روشنفكران و جوانان شهرت و محبوبيت فراواني داشت از مخالفت با او خودداري نمود و به روحانيون مخالف او و حسينيه‌ي ارشاد نپيوست. در عين حال اظهارات به موقع رهبر انقلاب براي جلب حمايت مخالفان غيرمذهبي، همه را مطمئن ساخت كه تئوكراسي (حكومت مذهبي) پيشنهادي او جانشين اتوكراسي (حكومت خودكامه) نخواهد شد و حكومت آينده كه در شكل جمهوري اسلامي تجلي خواهد كرد، هم اسلامي و هم دموكراتيك خواهد بود.(152)

شخصيت آيت‌الله خميني در عين حال به گونه‌اي بود كه تلاش‌هاي رژيم براي ايجاد يك آلترناتيو ـ مانند آيت‌الله شريعتمداري ـ براي او به نتيجه نرسيد.(153) او در عين اينكه چون عارفان و مردم عادي زندگي ساده، زاهدانه و عاري از آلايش‌هاي مادي داشت، از هر گونه سازش با طاغوت سرپيچي مي‌كرد.(154) از اقتدار كاريزماتيك بالايي برخوردار بود. كاريزماي امام خميني از دو بعد تشكيل مي‌شد. بعد اول اقتدار كاريزماتيك شخصي او بود و بعد دوم را اقتدار كاريزماتيك نهادي، به عنوان مرجع تقليد تشكيل مي‌داد. او به عنوان تجسم اسلام و حسين زمانه در مقابل شاه به عنوان تجسم فساد و يزيد زمان قرار داشت و از يك جذبه و تأثير موعودگرايي به عنوان نايب امام زمان (ع) و در ارتباط با او، در نزد توده‌ها برخوردار بود. اين ويژگي كه بر اساس آن آيت‌الله خميني قادر شد در تشيع سنتي تحول ايجاد نمايد، عامل مهمي در شكست طرح‌هاي آلترناتيو سازي براي او و يك دليل بنيادي براي موفقيت انقلاب اسلامي بود.(155)

به جرأت مي‌توان گفت اگر امام خميني به عنوان مرجع تقليد در رأس نهضت انقلاب اسلامي قرار نداشت، اين انقلاب به پيروزي نمي‌رسيد. كاريزماي نهادي و به عنوان مرجع تقليد باعث شد تا قوي‌ترين سلاح قدرت سياسي حاكم، يعني ارتش از عمل بازماند و نيروهاي آن خلع سلاح شوند. يك مقايسه بين او و شخصيت‌هاي مهمي چون سيدجمال‌الدين اسدآبادي، آيت‌الله مدرس و آيت‌الله كاشاني، علي‌رغم اينكه مجتهدان برجسته‌اي بودند اما به عنوان مرجع تقليد مطرح نبودند ـ حال به خواست خود يا به دلايل ديگر ـ ما را به اين نتيجه‌ي مهم مي‌رساند.

در گزارش‌هاي حوادث قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و اعترافات برخي از ژنرال‌هاي رژيم شاه حتي در شوراي امنيت ملي به خوبي از نقش مرجعيت تقليد و تأثير رابطه‌ي مجتهد ـ مقلد در خنثي‌سازي قدرت نظامي شاه پرده برداشته مي‌شود. برخي از پرسنل نيروهاي مسلح به طور صريح اعلام مي‌كردند كه چون مقلد آيت‌الله خميني هستند، نمي‌توانند برخلاف دستورهاي او عمل كنند. فرار سربازان و پرسنل نيروهاي مسلح از پادگان‌ها كه در روزهاي بحراني رژيم شاه روزانه به هزار و دويست نفر مي‌رسيد نيز حاكي از نقش نهاد مرجعيت در خنثي‌سازي قدرت شاه بود.(156) محمدرضا پهلوي اين بار در مقابل مرجع تقليدي قرار گرفته بود كه علي‌رغم تبعيد بودن و داشتن فاصله‌اي درحدود پنج هزار كيلومتر از ايران در نوفل‌لوشاتو، قلب قدرت او را به تصرف خود درآورده بود و نفوذش آنچنان عميق و گسترده بود كه چاره‌اي جز شكست برايش باقي نمانده بود. ژنرال‌ هايزر كه براي بازگرداندن قدرت به شاه، به كوتايي شبيه كودتاي 28 مرداد 1332 در راستاي تأمين منافع آمريكا مأموريت يافته بود مي‌نويسد:

فرماندهان نظامي كاملاً درمانده… و ناتوان بودند و ارتش هيچ قدرتي نداشت.(157)

روشن است كه يك عامل مهم موفقيت امام خميني تشكيلات روحانيت شيعه بود كه به منزله‌ي يك حزب بسيار قوي و فراگير با رهبري عالي او عمل مي‌كرد. شبكه‌ي خوب سازماندهي شده‌ي علما در ماه‌هاي محرم و صفر و رمضان و اعياد و وفيات ايدئولوژي انقلابي خود را در بين توده‌ها منتشر مي‌كردند و با بيان كاركردهاي منفي حكومت و ضرورت مقابله با استبداد و استعمار خارجي، توده‌هاي مذهبي شهري و روستايي را در بين همه‌ي اقشار ملت بسيج نموده و تحول سياسي در جامعه را خواستار شدند. استقلال روحانيت از نظر مالي، سياسي و فرهنگي از آنجا كه آنها برخلاف سكولارها داراي شغل دولتي نبوده و از زمان رضاشاه از ساختار حكومت كنار زده شده بودند، بر قدرت  توان آنها مي‌افزود. برخلاف دوره‌ي قاجار كه يكي از كارويژه‌هاي پنهان روحانيت، تربيت افراد براي پست‌هاي دولتي در بخش قضايي، حقوقي و فرهنگي بود، در اين دوره روحانيت كادرهاي انقلابي و مسوولان نظامي تئوكراسي آينده را تربيت مي‌كرد. در اين دوره حتي از تعداد روحانيون وابسته به نظام نيز در مجلس شوراي ملي به شدت كاسته شد.(158)

در اين دوره روحانيت احساس كرد كه برخلاف دوره‌ي رضاشاه كه عمدتاً تشكيلات و ساختار روحانيت شيعه در خطر بود، اصل اسلام در معرض نابودي و تهديد است. سركوب جامعه‌ي مدني و بر جاي گذاشتن اشكال نمايشي آن توسط شاه، گروه‌ها، اقشار و توده‌هاي مردم را به سوي روحانيت كشاند. به دليل نفوذ و پايگاه قوي اجتماعي روحانيت، شاه نمي‌توانست همچون ساير گروه‌ها با آنان برخورد نمايد. تشكيلات روحانيت شيعه در ايران كه در زمان رضاشاه در حد يك گروه فشار تنزل يافته بود، اينك در ساختار اجتماعي به شكل غيررسمي، نقش يك حزب مسلط را داشت. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در اين زمينه مي‌گويد:

در جريان اين مبارزه عملاً روشن شد كه روحانيت شيعه در ايران، ويژگي‌هاي يك حزب تمام عيار را دارد و فاقد عيوب احزاب است. زيرا معلوم شد كه يك شبكه‌ي گسترده‌اي كه به طور طبيعي در همه‌ي مملكت هست پايگاهش در مساجد و حسينيه‌ها و اماكن مذهبي پراكنده است و زمان‌هاي مناسبش، ماه رمضان و محرم و اعياد و وفيات بود كه مردم به طور طبيعي جمع مي‌شدند. روح حاكم بر اين اجتماعات عاشوراي امام حسين (ع) بود. فكر مبارزه با طاغوت در قيام تاريخي امام حسين (ع) نهفته است… اين تشكيلاتي بود كه بودجه‌اش، توي خودش بود. نه تنها بودجه‌اي نمي‌برد بلكه بودجه‌اي هم مي‌داد. اصلاً حوزه‌ها را همين مجالس روضه اداره مي‌كرد. براي اينكه هر طلبه‌اي كه به تبليغ مي‌رفت در بازگشت از سفر يك مقدار سهم امام مي‌آورد كه در مجموع رقم درشتي بود. از طرفي نقطه‌ي بسيار قوي اين تشكيلات آن بود كه افكار و خواسته‌هاي مردم از اعماق جامعه به حوزه منتقل مي‌شد. در هر ماه رمضاني كه به تبليغ مي‌رفتيم، در مراجعت تازه‌ترين مسائل جامعه را كه بيانگر روحيه و نيازهاي مردم بود، به حوزه وارد مي‌كرديم. حوزه‌ي علميه‌ي قم به ويژه مدرسه فيضيه، مثل شوراي مركزي يك حزب، مكاني بود براي جمع‌آوري امكانات مالي و تبادل نيازها و مسائل فكري مردم…(159)

با اين توصيف روحانيت با كاركرد حزبي خود، علي‌رغم شرايط خفقان در شكل‌دهي افكار عمومي جامعه و جهت‌دهي به فرهنگ سياسي آن، نقش مهمي در اين دوره ايفا مي‌نمايد. اين امر با توجه به اينكه آنها برخلاف روشنفكران سكولار قدرت ارتباط با عوام را نيز علاوه بر خواص دارا بودند، امري روشن است.

روحانيت در اين دوره علاوه بر بهره‌گيري مناسب از رسانه‌هاي سنتي (160) و بعضاً مدرن، از اقداماتي همچون تحريم، مهاجرت(161) دعوت به قيام و انقلاب استفاده كرد و با نقد نظم سياسي ـ اجتماعي موجود و بيان كاركردهاي منفي ساختار سلطنتي، توده‌ها را به خيابان‌ها كشاند. آنان ميزان توانايي خود را بسيج سياسي مردم بر ضد رژيم به خوبي نشان دادند و رهبري تحول سياسي در جامعه را از يك نظام سلطنتي به يك نظام تئوكراتيك و جمهوري در دست گرفتند.

روحانيت انقلابي از سال 1340 به بعد برخلاف دوره‌ي قبل از آن، كه هنوز سلطنت در نزد آنان مقبول بود، آن را امري كهنه و ارتجاعي قلمداد نمودند. بنابراين آنان ديگر منبع مشروعيت‌سازي براي دولت حاكم محسوب نمي‌شدند بلكه مهم‌ترين عامل و منبع بحران مشروعيت براي رژيم پهلوي بودند. تضاد دين و دولت در اين برهه از تاريخ ايران به جايي رسيده بود كه هيچ گونه همزيستي بين آنان مقدور نبود و به ناچار يكي مي‌بايست صحنه را براي ديگري خالي مي‌كرد.پی نوشت ها در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

نفوذ و استحاله؛ شيوه جديد براندازى‏

تجربه‏ها و توطئه‏هاى مكرر ولى ناموفق دشمنان انقلاب اسلامى، آنها را به سوى عمليات براندازى از طريق شيوه‏هاى متفاوت ديگر سوق داد. كما اينكه صهيونيست‏ها در كنفرانس علمى و تحقيقاتى كه به منظور دستيابى به بهترين راه براى مبارزه با مذهب تشيع و انقلاب اسلامى در چند سال قبل ترتيب داده بودند و چندين تن از مقامات امنيتى - نظامى آمريكا و دهها تن از پژوهشگران امور خاورميانه از دانشگاههاى رژيم اشغالگر قدس، آمريكا و مؤسسات تحقيقاتى غرب در آن شركت داشتند، يك برنامه ده ماده‏اى شامل ترويج فساد، توزيع گسترده مواد مخدر، رشوه‏خوارى، اشاعه فرهنگ پوچ‏گرايى و ... را براى مقابله با انقلاب اسلامى به تصويب رساندند.

اسد همايون ضد انقلاب فرارى، از همكاران سيا و مشاور فرهنگى پنتاگون در خصوص اين شيوه جديد مى‏گويد:

بايد روى كودتا قلم قرمز كشيد. زيرا با وجود حمايتهاى مردمى از جمهورى اسلامى امكان كودتا وجود ندارد، موج نظامى و جنگ مسلحانه هم فايده‏اى ندارد. بايد مردم را برانگيخت‏

نفوذ و استحاله واقعيتى انكار ناپذير است كه استكبار جهانى پس از ارزيابى از عملكرد ناموفق خود در يك دهه مواجهه و مقابله با انقلاب اسلامى، به آن روى آورده است.

فرخ داداشپور از عناصر ضد انقلاب و وابسته به رژيم منحوس پهلوى به همفكران خود مى‏گويد:

اگر مبارزه با نظام را صد كيلومتر فرض كنيم، از كيلومتر صفر تا 95 آن تنها بايد فعاليت‏هاى فرهنگى، سياسى و تبليغاتى باشد و ما فعلاً در اين مرحله هستيم.

در واقع امروز علاوه بر محاصره تبليغاتى، اقتصادى، نظامى و تلاش ديپلماتيك براى در انزوا قرار دادن جمهورى اسلامى ايران، نفوذ و استحاله اساسى‏ترين شيوه آمريكايى‏ها و صهيونيست‏ها عليه انقلاب اسلامى مى‏باشد. در خصوص تغيير شيوه استكبار، غلامحسين ميرزا صالح يكى از عناصر ارتجاع روشنفكرى به نقل از منوچهر گنجى وزير آموزش و پرورش رژيم منحوس پهلوى مى‏گويد:

دولت آمريكا به خصوص كنگره آمريكا در اين اواخر ديگر حامى و پشتيبان گروههاى تندرو، گروههايى كه معتقد به اعمال خشونت هستند، نيست و علت آن هم اين است كه اين برنامه كه در سالهاى اخير مورد حمايت دولت آمريكا بود، عملاً با شكست مواجه شده‏است.

نكته قابل تأمل، همسويى جريان‏هاى داخلى و خارجى در اين راهكارها مى‏باشد.

ابراهيم يزدى سركرده نهضت به اصطلاح آزادى در پاسخ به خبرنگار راديو صداى ايران در خصوص اعتقاد به استحاله نظام، چنين مى‏گويد:

ببينيد، هر چى اسمش را مى‏خواهيد بگذاريد، نظام سياسى هيچ كشورى ايستا نيست،... نظام‏هاى سياسى مثل همه پديده‏هاى انسانى دائم در تغيير و تحول هستند.

محمد توسلى از عناصر نهضت به اصطلاح آزادى در يكى از جلسات داخلى اين گروهك اظهار مى‏دارد:

ما به مبارزه علنى، آرام و مسالمت‏آميز اعتقاد داريم و معتقديم بايد درون همين حاكميت تحولات ايجاد كرد و نظام را استحاله كرد

استاد شهيد آيةالله مرتضى مطهرى مى‏فرمايند:

هنگامى كه يك نهضت اجتماعى اوج مى‏گيرد و جاذبه پيدا مى‏كند و مكتب‏هاى ديگر را تحت الشعاع قرار مى‏دهد، پيروان مكتب‏هاى ديگر براى رخنه كردن در آن مكتب و پوسانيدن آن از درون، انديشه‏هاى بيگانه را كه با روح آن مكتب مغاير است، وارد آن مكتب مى‏كنند و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مى‏اندازند و يا كم اثر مى‏كنند....

... نفوذ و نشر انديشه‏هاى بيگانه.... خطرى است كه كيان اسلام را تهديد مى‏كند.

بنابراين دشمن در استحاله انقلاب به دنبال رسيدن به اهداف زير مى‏باشد:

1- مقابله با دين محورى و حاكميت ارزشهاى دينى به منظور از بين بردن نقطه قوت فرهنگى انقلاب يا به تعبير ديگر عقبه انقلاب.

2- مقابله با نظام سياسى مبتنى بر دين (نظام ولايى) به منظور ضربه زدن به ستون اصلى نظام و انقلاب.

3- جدا سازى تدريجى مردم از نظام براى خالى كردن پشتوانه اصلى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران.

4- ايجاد بستر مناسب براى تغيير پذيرى مردم و مسئولين و انصراف از پافشارى بر اصول و ارزشهاى انقلاب و انديشه‏هاى امام عظيم الشأن راحل.

رهبر معظم انقلاب اسلامى، حضرت آية الله العظمى خامنه‏اى در اهميت اين خطر و بيان عبرتهاى عاشورا مى‏فرمايند:

اگر امروز من و شما جلوى اين قضيه را نگيريم، ممكن است پنجاه سال ديگر، ممكن است پنج سال ديگر، ممكن است ده سال ديگر، يك وقت ديديد جامعه اسلامى ما هم كارش به آنجا رسيد، تعجب نكنيد. مگر چشمان تيزى تا اعماق را ببيند، نگهبان امينى راه را نشان بدهد... والا اگر رها كرديم، باز همان وضعيت پيش مى‏آيد و آن وقت همه اين خونها به هدر مى‏رود.

لذا مى‏توان گفت نفوذ عوامل بيگانه و خود باخته در بدنه يك نظام و استحاله آن از مؤثرترين شيوه‏هاى براندازى است.

استحاله حركتى است آرام و حساب شده كه در نهايت منجر به تغيير ديدگاه ارزشى و فرهنگ مردم خواهد شد، اما با ظرافتى فوق العاده كه مورد ظن قرار نگيرند به طورى كه افراد احساس كنند آنچه را كه اكنون معتقد به آن هستند همان انديشه ناب و اصيل اوليه است.

قدم اول در استحاله، التقاط در مبانى فكرى است و تدريجاً، در صورت موفقيت، از سياست جايگزينى استفاده خواهند كرد.

ادوارد شرلى يكى از مقامات سابق سيا در اين خصوص مى‏گويد:

كليد اصلى براى ايجاد يك تغيير بنيادين در سياست‏هاى ايران،از بين بردن خصوصيات انقلابى رژيم ايران است و اين فقط با تحريم اقتصادى بدست نمى‏آيد، بلكه بايد نفوذ روحانيان را از بين برد و عقايد انقلابى از درون تهى شود.

 منابع: -توطئه‏هاى استكبار جهانى - ص 304

 - هويت، ص 55

 - هويت، ص 55

 - هويت، ص 168

 - اطلاعيه گروهك نهضت به اصطلاح آزادى شماره 1575

 - نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير - ص 90 - 92

 - از بيانات مقام عظماى ولايت و فرماندهى كل قوا در جمع رزمندگان لشكر 27

 - روزنامه كيهان، 30/4/77

شيوه‏هاى براندازى نظامى‏

۱-كودتا

كودتا ابتدايى‏ترين و يكى از خشن‏ترين شكل توطئه براندازى است. آمريكايى‏ها در همان روز اول پيروزى انقلاب اسلامى به دنبال انجام كودتا در ايران بودند. از اين رو، ژنرال هايزر را براى اين موضوع به تهران اعزام نمودند.

از تيرماه 1359 تا فروردين 1361 يعنى در طول يكسال و نيم، سه كودتاى مهم به يارى خداوند تبارك و تعالى كشف و خنثى گرديد.

به غير از سه كودتاى فوق، گروههاى ديگرى نيز در تاريخ انقلاب اسلامى از طريق كودتا قصد براندازى داشته‏اند از جمله گروههاى:

پارس (مخفف پاسداران رژيم سلطنتى)، نمارا، ينما و نجات انقلاب ايران (به سركردگى قطب‏زاده معدوم)، كه ارتباط تمامى اين گروهها بى‏واسطه يا با واسطه به سازمان جاسوسى آمريكا سيا برمى‏گردد.

2- شورش و جنگهاى داخلى‏

از ديگر روشهاى عمليات نظامى در جهت براندازى يك نظام، آفريدن شورش‏هاى داخلى است كه با بهره‏بردارى از زمينه‏هاى مستعد روگردانى، علاقه‏ها و تعصبات مختلف نژادى، مذهبى و...، مى‏تواند در هر كشورى صورت بگيرد.

آشوب‏هاى داخلى و درگيرى‏هاى منطقه‏اى نيز بخش ديگرى از سناريوى براندازى جمهورى اسلامى را تشكيل مى‏داد. كه به دليل پهناورى و وجود اقوام و تيره‏هاى گوناگون، علاقه‏هاى استقلال طلبانه و...، زمينه مساعدى براى تحقق اين توطئه شوم در كشور وجود داشت.

غائله‏هاى تركمن صحرا، كردستان، خوزستان، ايل قشقايى، بلوچستان آذربايجان و... از جمله اقدامات استكبار جهانى در جهت ايجاد آشوب و جنگهاى داخلى بوده است.

به دو نمونه از اين اقدامات در زير اشاره مى‏گردد.

در 28 بهمن 1357 يعنى شش روز پس از پيروزى انقلاب اسلامى حزب دمكرات كردستان، پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و با تكرار اين عمل در پاوه و پيرانشهر حجم قابل ملاحظه‏اى از سلاح و تجهيزات را به يغما بردند.

اين حزب در نخستين ماههاى فعاليت خود (تابستان 1358) ميليونها دلار از ناتو دريافت كرد و نخستين گروهكى بود كه وارد مبارزه مسلحانه با نظام جمهورى اسلامى شد.

عبدالرحمن قاسملو كه رهبرى حزب دمكرات كردستان را بر عهده داشت از اعضاى حزب منحله توده بود كه پس از كودتاى 28 مرداد 1332 به خدمت ساواك درآمد و سپس به چكسلواكى رفت. وى در اثر ازدواج با يك زن يهودى و تحت تأثير شديد او، به غرب گرايش پيدا كرد و از طريق همسر خود رابطه اطلاعاتى با موساد (سازمان جاسوسى رژيم صهيونيستى) برقرار كرد.

علاوه بر كردستان، آذربايجان نيز صحنه ديگر اين گونه اقدامات بود:

حزب جمهورى خلق مسلمان با حمايت سيد كاظم شريعتمدارى آتش خود مختارى را در آذربايجان شعله‏ور كرد، تا جائى كه گروهك مذكور مدعى شد:

سرنوشت مردم ايران را آذربايجان تعيين مى‏كند و سرنوشت مردم آذربايجان را... شريعتمدارى بدست دارد

۳- ترور

بخش ديگر عمليات براندازى نظامى، ترور يا قتل سياسى نام دارد. با اين شيوه قهرآميز و در اثر حذف فيزيكى عناصر كار آمد و طراحان فكرى نظام، خلاءهاى جدى در اركان حساس يك كشور به وجود آمده و بدين ترتيب موجبات سقوط نظام سياسى را فراهم مى‏نمايند.

اولين ترور پس از پيروزى انقلاب اسلامى در تاريخ 3/2/1358 توسط گروهك فرقان انجام شد و سپهبد قرنى (رئيس ستاد مشترك ارتش) به شهادت رسيد، سپس استاد مطهرى (اولين رئيس شوراى انقلاب) توسط همان گروهك در تاريخ 12/2/1358 به شهادت رسيد. شهداى محراب، شهداى هفتم تير، شهداى هشتم شهريور و... از جمله قربانيان تروريسم بودند كه توسط منافقين به شهادت رسيدند.

حجم اين ترورها چنان بى‏سابقه بود كه يكى از نشريات خارجى بعد از واقعه هفتم تير نوشت:

در تاريخ، چنين واقعه‏اى بسيار مشكل به نظر مى‏رسد كه در آن بسيارى از رهبران سياسى در يك زمان به قتل برسند

4- تجاوز نظامى‏

آخرين شكل عمليات نظامى براى براندازى يك نظام، تجاوز آشكار به تماميت ارضى و استقلال آن كشور مى‏باشد.

اين تجاوزها از عمليات نجات (ماجراى طبس)، شروع جنگ تحميلى توسط صدام تا رويارويى مستقيم آمريكا در خليج فارس، از جمله اقدامات نظامى استكبار به منظور براندازى نظام جمهورى اسلامى بوده است.

طه‏ياسين رمضان در دى ماه 1360 در مصاحبه با مجله الثوره ارگان حزب بعث مى‏گويد:

هدف از جنگ مسئله چند صد كيلومتر زمين نيست، بلكه هدف سرنگونى و انهدام جمهورى اسلامى است.

جورج شولتز وزير خارجه اسبق آمريكا مى‏گويد:

تلاش مسكو و واشنگتن در جنگ عراق و ايران كاملاً مشترك و عليه انقلاب اسلامى است.

با پيروزى‏هاى پى‏درپى رزمندگان اسلام كه مسلح به سلاح ايمان بودند وحشت در اردوگاه شرك و الحاد فزونى يافت، به طورى كه "تزيا بارام"، كارشناس رژيم صهيونيستى گفت:

اگر عراق سقوط كند و [امام‏] خمينى بغداد را فتح كند، بايد گفت واى بر اسرائيل، واى بر آمريكا

لذا آمريكايى‏ها به صورت جدى‏تر وارد معركه تجاوز نظامى و براندازى شدند. اما با همه اين اقدامات، نظام مقدس اسلامى با اتكا به قدرت الهى و دعاى بقيةالله ارواحناله‏الفداء و رهبرى‏هاى پيامبر گونه حضرت امام خمينى (قدس سره) و حضور مردم مؤمن و انقلابى، تمامى اين توطئه‏ها را يكى پس از ديگرى نقش بر آب كرد.

منابع: - عادلى محمد حسين (مترجم)، ماموريت مخفى هايزر در تهران، ص 453

 - روزنامه كيهان، 31/1/61

 - كودتاى نوژه، ص 45

 - هفته نامه خلق مسلمان، شماره 18

 - نشريه فاينشنال تايمز، 9/4/60

 - اطلاعات 7/3/63

- كيهان 14/10/65، به نقل از كودتاى نوژه - ص 66

جنبش مسلمانان مبارز

۱- تاريخچه و تأسيس‏

در اواخر 1323 افرادى از انجمن‏هاى دانشجويان، مهندسين، پزشكان و معلمين از جمله مهندس بازرگان و زنجانى نهضت خداپرستان سوسياليست را بنيانگذارى نمودند. عده‏اى از اعضاى نهضت خداپرستان سوسياليست به حزب ايران پيوسته و پس از مدتى از اين حزب منشعب و حزب مردم ايران، توسط افرادى از جمله دكتر پيمان و به رهبرى نخشب بنيانگذارى مى‏شود، حزب مردم ايران با جبهه ملى تا سال 1332 مرتبط مى‏شود،اين حزب از سال 1339 فعاليت مجدد خود را هماهنگ با جبهه ملى دوم و مدتى هم با نهضت آزادى شروع كرد. پس از متلاشى شدن جبهه ملى دوم، دكتر كاظم سامى به اتفاق دكتر پيمان، جنبش انقلابى مردم ايران را بنيان مى‏گذارند. در آستانه انقلاب اسلامى با توجه به شرايط اسلامى جامعه، كلمه مسلمانان را نيز در سازماندهى مجدد تشكيلات اضافه مى‏نمايند و با نام جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران (جاما) نام گروه را بازسازى مى‏كنند و نهايتاً دكتر پيمان بعد از پيروزى انقلاب اسلامى رسماً از جنبش انقلابى جدا شده و جنبش مسلمانان مبارز را تأسيس مى‏نمايد.

2- عملكرد

دكتر پيمان معتقد به ليبراليسم دموكراتيك و اصول سوسياليسم مى‏باشد و با نشان دادن عدم تناقض اصولى ماركسيسم با اسلام در شكلى به اصطلاح روشنفكرانه و با عدم اعتقاد به امامت معصومين (عليهم السلام) و اسلام فقاهتى و روحانيت، فعاليت خود را در صحنه سياسى ادامه داد.

جنبش مسلمانان مبارز در انتخابات دوره اول مجلس با سازمان منافقين ائتلاف مى‏نمايد و كانديداى مشترك در انتخابات معرفى مى‏كند. اين گروهك عامل انحراف و پيوستن بسيارى از جوانان پرشور و مسلمان به سازمان منافقين بوده است.

سركرده اين گروهك يك ماه پس از پيروزى انقلاب اسلامى با زير سؤال بردن رهبرى حضرت امام خمينى (قدس سره) و ايجاد ترديد در توان و قدرت آن وديعه و حجت الهى مى‏نويسد:

انقلاب از يك رهبرى قاطع و متمركز، كه مخصوصاً در شرايط كنونى بسيار ضرورى است، محروم مى‏باشد.

وى سپس با اصرار به انديشه‏هاى ناقص و نادرست خود، مدعى مى‏گردد:

... امام خمينى كشش و ظرفيت بينش رهبرى مبارزه ضد امپرياليستى را ندارد.

دكتر پيمان كه روزگارى ادعاى مبارزه با امپرياليسم و استثمار را با تفاخر مطرح مى‏كرد و با همين ادعاهايش توانسته بود تعدادى از جوانان پرشور را جذب نمايد، درگذر تاريخ ادعاهايش به شكل تمسخرآميزى تغيير كرده‏است.

او در نشريه امت، شماره 85 مدعى مى‏گردد كه:

ليبرالها... حامى طبقات سرمايه‏دار و مدافع استثمار و پناهگاه بسيارى از فرصت طلبها و ضد انقلابيون بوده و هستند.

اما على‏رغم ادعاى قبلى، پيمان در مصاحبه‏اى با نشريه توانا مى‏گويد:

جنبش [مسلمانان مبارز] با نهضت آزادى [سردمداران ليبراليسم سياسى در ايران‏] از لحاظ اهداف مبارزاتى اختلاف اصولى ندارد. امروز ضرورت توسعه سياسى و تأمين آزادى مطرح است و ما و نهضت و ديگران در اين هدف مشترك هستيم.

در حال حاضر پيمان در اين دوره از فعاليت‏هايش به ويژه پس از انتخابات رياست جمهورى، به سوگلى امپرياليسم خبرى و رسانه‏هاى استكبارى (راديو رژيم اشغالگر قدس، راديو آمريكا، راديو آزادى، بى‏بى‏سى و...) تبديل شده، تا جائى كه با عناصر ضد انقلاب ارتباط صميمانه‏اى برقرار كرده است، از جمله برقرارى ارتباط با حسين مهرى، مجرى و برنامه ساز راديو 24 ساعته ايرانيان؛ هزينه‏هاى اين راديو توسط شوراى احكام امرى و با تصويب گروه "ايادى امر الله" - عالى‏ترين مرجع تبيلغات و احكام فرقه ضاله بهاويت - و جامعه بازرگانان يهودى ايران مقيم آمريكا به صورت مشترك پرداخت مى‏گردد.

همچنين هفته نامه ضد انقلابى نيمروز چاپ لندن نيز، وى (پيمان) را به عنوان يك نيروى اپوزيسيون دانشگاهى معرفى كرده و مى‏نويسد:

سلطنت طلبان خواستار داشتن رابطه با عناصر ملى و مذهبى كشور، خصوصاً جريان پيمان و سروش هستند.

كيهان سلطنت طلب چاپ لندن نيز كه با سرمايه اشرف پهلوى اداره مى‏شود، ارتباط گسترده‏اى با پيمان دارد و درباره وى مى‏نويسد:

او [پيمان‏] از جمله روشنفكرانى است كه در آغاز انقلاب از انقلابيون حمايت كرد. اما خيلى زود متوجه شد كه اشتباه كرده است.

3- مواضع جنبش خود خوانده مسلمانان مبارز

الف) ولايت فقيه:

اصل ولايت فقيه هم به لحاظ مبانى دينى و هم به دليل تزاحم آن با آزادى‏ها و حقوق مردم مردود مى‏باشد.

ب) مجلس خبرگان و رهبرى:

اين گروهك با گستاخى هرچه تمامتر در يكى از خبرنامه‏هاى خود مى‏نويسد:

توان رهبرى در حل مشكلات به وجود آمده در روابط قواى سه گانه و ناتوانى وى در نصب عناصر شايسته در مناصب و نيز ناتوانى در تعيين سياست‏هاى كلى و عدم مديريت درست در اجراى آنها مى‏تواند خبرگان را به تجديد نظر در انتخابات رهبر وا دارد.

ج) رياست جمهورى:

مصدق بايد الگوى خاتمى باشد، مصدق وقتى نخست وزير شد و وارد حكومت شد نظام به طور كل در دست شاه بود، قوه مقننه هم در دست شاه بود، او در طول دو سال حكومتش اين همه كار مثبت كرد، فقط مردم را به صحنه مى‏آورد و از نيروى مردم استفاده مى‏كرد، معمولاً حكومت‏ها از فشار افكار عمومى مى‏ترسند. خاتمى بايد بامانورهاى مختلف در شرايط مختلف از مردم استفاده كند.

د) تقليد از مراجع عظام:

بحث تقليد مربوط به سنت‏هاى كهن غلط است. تقليد انسان را بى‏فكر بار مى‏آورد. تقليد قدرت تفكر انسان را از بين مى‏برد. در زمان قديم چون راهنمايان و علما اندك بودند و قدرت دسترسى به اطلاعات كم بود انسانها به ناچار تقليد مى‏كردند، ولى در حال حاضر تقليد انسان را تنبل مى‏كند.

ه) حكومت شيعه:

كشور ما تجربه حكومت شيعى را به صورت منفى ديده است و به عبارت ديگر حكومت شيعه در ايران هميشه منفى بوده است.

و) دين:

دين براى دغدغه‏هاى هستى شناسانه آدمى آمده و اگر ما بخواهيم از او راه ملى، سياسى و اجتماعى بگيرم، دين را در حد يك ايدئولوژى تنزل داده‏ايم. سنت گرايان بطور موروثى دين دارند و هرچه پدرانشان كرده‏اند مى‏كنند، ولى آنهايى كه عقلائى‏اند و تابع بلاشرط آباء و اجداد نيستند دين را با شرايط زمان مى‏پذيرند.

بنابراين گروهك مذكور نيز همانند ساير جريان‏هاى روشنفكرى، توان خود را متوجه مقابله با حاكميت دينى و ولايت فقيه نموده است.

منابع: - نشريه امت، مورخ 29/1/58 - به نقل از روزنامه كيهان 30/1/78

 - نشريه امت، شماره 56 - به نقل از كتاب - درباره جنبش مسلمانان مبارز - دفتر سياسى سپاه‏

 - نشريه امت، شماره 58، مورخ 10/9/59 - به نقل از روزنامه كيهان 31/1/78

 - نشريه توانا - شماره 20، به نقل از روزنامه كيهان 31/1/78

 - هفته نامه ضد انقلابى نيمروز مورخ 13/12/74 - به نقل از روزنامه كيهان 1/2/78

 - كيهان سلطنت طلب شماره 645 - مورخ 2/12/75

 - گاهنامه گروهك جنبش مسلمانان مبارز - تيرماه 77

 - گاهنامه گروهك جنبش مسلمانان مبارز - تيرماه 77

 - دكتر پيمان 31/2/77

 - پيمان 4/2/77

 - پيمان 4/2/77

- پيمان 7/9/76

جبهه ملى‏

جبهه ملى، اصطلاحى است كه در مورد ائتلاف و همكارى ميان احزاب ملى‏گرا و دست راستى براى رسيدن به يك هدف مشترك يا به تعبير ديگر كسب قدرت به كار مى‏رود.

در سال 1328 با اوج گيرى مبارزات سياسى، تبعيد آيةالله كاشانى، بنيانگذارى فدائيان اسلام و گسترش فعاليت‏هاى سياسى نيروهاى مذهبى، ترور شاه و بالاخره بالاگرفتن مخالفت نمايندگان مجلس با ملى شدن نفت، زمينه ائتلاف و اتحاد نيروهاى ملى فراهم مى‏گردد.

در انتخابات مجلس شانزدهم اين نيروها به سركردگى مصدق السلطنه جبهه ملى را تشكيل دادند و جالب است كه اين جريان در هنگام تحصن در دربار شاه، بنيان نهاده شد.

مصدق و تعدادى ديگر از همفكرانش در تلاشى به منظور برگزارى انتخابات آزاد، در بيست و دوم مهر ماه 1328 در دربار شاه متحصن شدند. در اين تحصن جبهه ملى از طرف افرادى همچون مصدق، حسن فاطمى، كريم سنجابى، سيدعلى شايگان، شمس‏الدين جزايرى، مظفربقايى و... بنيانگذارى گرديد.

1- مواضع جبهه ملى در برابر سلطنت شاهنشاهى‏

مصدق و عناصر جبهه ملى همواره مراتب ارادت و سرسپردگى خود را به شاه و خاندان سلطنت ابراز مى‏داشتند و حتى در دادگاه نظامى سال 1332 و 1333 مصدق خيلى تلاش كرد تا موافقت و ارادت خود را به شاه اثبات نمايد و اتهام ضديت با سلطنت را از خود دور سازد.

2- جبهه ملى و نيروهاى مذهبى‏

با توجه به آن كه خميرمايه اين تشكل را اعتقاد به ملى‏گرايى تشكيل مى‏داد، جبهه ملى نه تنها با روحانيت و نيروهاى مذهبى موافق نبوده، بلكه همواره سعى داشته آنها را از صحنه‏هاى سياسى حذف نمايد و دليل آن هم اعتقاد به جدايى دين از سياست در نزد اين گروه مى‏باشد.

مصدق كه با حمايت آيةالله كاشانى و نيروهاى مذهبى از جمله فعاليت‏هاى فدائيان اسلام به نخست وزيرى رسيد، مخالفت‏هاى خود را با آيةالله كاشانى و نيروهاى مذهبى تشديد نمود؛ تا سرانجام اين ماجرا به كودتاى 28 مرداد ختم شد. پس از كودتاى ننگين آمريكايى تا سال 1339 تشكيلاتى به اين نام در صحنه سياسى حضور نداشت.

با اوج‏گيرى اختلافات در درون جبهه ملى در طى اين سالها، كه ناشى از قدرت‏طلبى بود، جبهه ملى دومى شكل گرفت كه منجر به طرد مصدق از رهبرى آن شد و مصدق از آن پس به سوى نهضت به اصطلاح آزادى گرايش بيشترى پيدا كرد. در مقطعى كه جبهه ملى و ملى‏گراها در حال استحاله شدن در نظام شاهنشاهى بودند، مجاهدت‏هاى امام خمينى (قدس سره) كه از سال 1341 شروع شده بود، آثار خود را در ملت مسلمان ايران نمايان ساخت و نهضت اسلامى وارد مرحله‏اى جديد شد.

3- جبهه ملى و انقلاب اسلامى‏

در سال 1356 همزمان با اوج‏گيرى نهضت اسلامى، هنگامى كه رژيم فاسد پهلوى قصد داشت با ايجاد رفرم سياسى مسير انقلاب را منحرف كند، جبهه ملى مجدداً تشكيلات خود را در چارچوب قانون اساسى فعال نمود تا بلكه در خيانتى ديگر، بتواند از تكوين انقلاب اسلامى و سرنگونى رژيم شاهنشاهى جلوگيرى نمايد.

جبهه ملى در تابستان 1356 و در يكى از اولين قدمهاى خود، طى نامه سرگشاده‏اى به شاه خواستار تمكين مطلق به اصول مشروطيت، احياى حقوق ملت، احترام واقعى به قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر شد.

همزمان با اين ترفند، آمريكايى‏ها براى تقويت خط انحراف، زمينه‏هاى نخست وزيرى شاپور بختيار كه از سران جبهه ملى بود را فراهم نمودند تا شايد بتوانند سلطنت را از هجوم بنيان كن مردم مسلمان ايران به رهبرى امام عظيم الشأن راحل حفظ كنند.

با هوشيارى و درايت امام خمينى (قدس سره) اين ترفند به شكست انجاميد و عده‏اى از افراد سودجوى جبهه ملى خود را در صف مردم و انقلاب قرار دادند و با همين تزوير موفق شدند در دولت موقت بازرگان چند وزارتخانه مهم را در اختيار بگيرند. اما تدريجاً چهره خود را از زير نقاب خارج ساختند و به مخالفت با اصل ولايت فقيه برخاستند و بعضى از همه‏پرسى‏ها را نيز تحريم كردند.

با سقوط دولت موقت و تسخير لانه جاسوسى و افشاء چهره واقعى آنان و نهايتاً پس از عزل بنى‏صدر از فرماندهى كل قوا و رياست جمهورى، جبهه ملى از تحقق اهداف خود مبنى بر انحراف انقلاب اسلامى مأيوس گرديد، لذا مخالفت و عناد خود را با نظام نوپاى اسلامى و رهبرى امام خمينى (قدس سره) علنى ساخت و با انتشار اطلاعيه‏اى با عنوان انقلاب بزرگ ملت را از كليه هدف‏هاى بنيادى خود منحرف كرده‏اند از مردم خواستند به منظور حمايت از دموكراسى و فضاى باز سياسى و آزادى همه گروههاى مخالف، دست به يك راهپيمايى گسترده بزنند و مخالفت خويش را با سياست‏هاى نظام اسلامى اعلام نمايند.

البته جبهه مرتد ملى قبل از آن، اطلاعيه‏اى ديگرى نيز در محكوميت لايحه قصاص منتشر كرده بودند. امام عظيم الشأن راحل در برخورد با اين توطئه، اقدام جبهه ملى را در جهت شوراندن مردم عليه نظام اسلامى و ضروريات اسلام، خيانتى بزرگ به اسلام دانستند كه حتى رضاخان نيز چنين جسارتى به اسلام نكرده است و بالاخره حضرت امام اعلام داشتند:

جبهه ملى از امروز محكوم به ارتداد است‏

و در بيانى ديگر در خصوص جبهه ملى مى‏فرمايند:

آنها از همان اول، از آن وقتى كه تأسيس شد، مسئله اسلام پيش‏شان مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده، اگر راست بگويند همان ملى‏گرايى بوده است و من در اين هم شك دارم، براى اينكه افرادى كه در سردسته اينها بودند و به ملى‏گرايى معروف بودند، ما ديديم كه بر ضد ملت قيام كردند.

در حال حاضر با فضاى باز ايجاد شده، عناصر ملى‏گرا، در سناريوى استحاله نظام يا به عبارت ديگر براندازى سياسى نظام، نقشى را بر عهده گرفته و مطابق آن فعاليت‏هاى خود را شروع نموده‏اند، از جمله: برگزارى مراسمهاى مختلف، انتشار اطلاعيه، خبرنامه و... .

به استناد مدارك موجود از جبهه مرتد ملى، آخرين مواضع اين گروهك عبارت است از:

4- جبهه مرتد ملى و حكومت دينى‏

يكى از عناصر اصلى اين تشكيلات در خصوص حكومت دينى اظهار مى‏دارد:

آخوندها [روحانيت‏] حكومت را در اختيار گرفته‏اند و به اسم دين حكومت مى‏كنند و حكومت مذهبى به اين معنا كه مذهب و مذهبيون حكومت كنند از ديدگاه ما مردود است.

عناصر جبهه مرتد ملى كه به بركت رحمت و عطوفت جمهورى اسلامى از قهر انقلابى مردم مسلمان ايران در امان ماندند، مجدداً به دنبال تز استعمارى جدايى دين از سياست مى‏باشند كه البته يكى از اصلى‏ترين بخش‏هاى اعتقادى جبهه مرتد ملى مى‏باشد.

5- جبهه مرتد ملى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران‏

اين گروهك مرتد معتقد است كه قانون اساسى مى‏بايست تغيير كند، از جمله اين تغييرات، تغيير در اصل ولايت فقيه است كه از همان ابتدا اشخاصى مانند مقدم مراغه‏اى و... در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسى با آن مخالف بودند.

6- جبهه مرتد ملى و ولايت فقيه‏

جبهه مرتد ملى با انتشار اطلاعيه‏اى در بزرگداشت 30 تير اعلام داشت:

جبهه ملى ايران، استيلاى قدرت يك فرد را برسرنوشت ملت در هر شكل و شمايل و با هر بهانه و دستاويز مظهر استبداد مى‏شناسد.

7- جبهه مرتد ملى و تحريم انتخابات مجلس خبرگان‏

گروهك مذكور در خصوص انتخابات مجلس خبرگان مواضع خود را اين چنين اعلام نمود:

جبهه ملى ايران در آستانه انتخابات نهادى انحصارى و فاقد مشروعيت به نام مجلس خبرگان، به استناد حقوق بشر!؟ اعلام مى‏دارد كه وجود هر نوع سازمان و نهادى انحصارگرانه در ساختار حكومتى موجود... را خلاف مصالح و منافع دانسته، لزوم تداوم مبارزه را در استقرار نظام مردم سالارى به جاى نظام فردسالارى خواستار است.

جبهه مرتد ملى در مواجهه با انقلاب اسلامى معتقد به مبارزه قهر آميز سياسى مى‏باشد و براى اين منظور به طور قابل ملاحظه‏اى تلاش مى‏كند تا در فضاى سياسى و فرهنگى داخل، حضورى مؤثر داشته باشد.

اين گروهك در آخرين اقدام خود و در راستاى مخالفت با نظام اسلامى، انتخابات مجلس خبرگان را تحريم كرد.

در اطلاعيه جبهه مرتد ملى در خرداد ماه 1377 آمده‏است:

با شركت در انتخابات آتى مجلس خبرگان، ملت ايران دچار خطاى عظيمى خواهد شد.

در خصوص مواضع اين گروهك بايد خاطر نشان كرد كه جريانهاى به اصطلاح روشنفكرى همواره به دليل بينش غلطشان كه مبتنى بر ليبراليسم و ديگر مكاتب غربى مى‏باشد در تحليل خود از ملت مسلمان ايران و انقلاب اسلامى به خطا رفته‏اند و بعضاً آنها را حتى مستوجب قهر انقلابى كرده است، امروز هم اين جريان‏ها و گروهها مجدداً در حال تكرار اشتباهات گذشته خود مى‏باشند.

احياگر اسلام ناب محمدى (ص) در خصوص اين گروهك مرتد و رهبر آن، مى‏فرمايند:

يك گروهى كه از اولش باطل بودند، من از آن ريشه‏هايش مى‏دانم، يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتى كه مرحوم آيت الله كاشانى ديد كه اينها خلاف دارند مى‏كنند و صحبت كرد، اينها كارى كردند كه يك سگى را نزديك يك مجلس عينك به آن زدند، اسمش را آيت الله گذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مى‏كنند به وجود او.

او [مصدق‏] هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود، سيلى را بر اسلام مى‏زد.

منابع:- مدنى سيد جلال الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران‏

 - صحيفه نور - ج 5 - ص 84

 - اظهارات يكى از عناصر جبهه مرتد ملى در ايران - مورخ 4/2/76

 - كنفرانس مطبوعاتى جبهه مرتد ملى - 8/4/77

 - اطلاعيه روابط عمومى و تبليغات جبهه مرتد ملى - 30/4/77

 - صحيفه نور، ج 15، ص 122

نهضت آزادى‏

۱-تاريخچه‏

بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 نهضت مقاومت ملى كه در حقيقت شاخه مذهبى جبهه ملى بود، توسط رحيم عطائى، يدالله سحابى و بازرگان تأسيس مى‏گردد و فعاليت آن محدود به برگزارى جلسات سخنرانى در مناسبت‏هاى مختلف و اعياد بود. در سال 1339 كه احزاب و مجامع مختلف فرصت پيدا كردند تا در فضاى رفرم رژيم فعاليتى محدود داشته باشند، نهضت مقاومت ملى در 25 ارديبهشت 1340 توسط يدالله سحابى و بازرگان از جبهه ملى دوم جدا شد و به نام نهضت آزادى بر اساس اعتقاد به رهبرى مصدق، فعاليت خود را آغاز نمود.

نهضت آزادى بر اساس سه اصل: مسلمانيم، ايرانى هستيم و تابع قانون اساسى و مصدقى، پايه‏ريزى مى‏شود.

چند سال بعد نهضت آزادى خارج از كشور نيز توسط قطب‏زاده و شريعتى در اروپا تأسيس مى‏گردد و در آمريكا نيز نهضت‏آزادى با كمك ابراهيم‏يزدى بنيانگذارى مى‏شود.

2- نهضت به اصطلاح آزادى و رژيم منحوس پهلوى‏

بازرگان به هنگام دستگيرى در سال 1341 در دادگاه رژيم فاسد پهلوى چنين مى‏گويد:

نظريات ما در مورد سلطنت، هم بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه توليد فوق العاده ملى را مى‏دهد... ما واقعاً طرفدار و موافق سلطنت هستيم.

در هنگام اوج‏گيرى انقلاب، اعضاء نهضت (بازرگان، سحابى، توسلى) با مأمور سياسى سفارت آمريكا در تاريخ 9/3/1356 ديدار مى‏كنند و مى‏گويند:

نهضت [به اصطلاح‏] آزادى به قانون اساسى معتقد است، اگر شاه حاضر باشد كه تمام موارد قانون اساسى را به اجرا در آورد، آماده‏ايم تا سلطنت را بپذيريم.

در آستانه پيروزى انقلاب اسلامى بنا به فرمايشات امام عظيم الشأن راحل حضرات نهضت به اصطلاح آزادى قصد داشتند اين طور القاء كنند كه شاه سلطنت كند نه حكومت و بدين ترتيب مى‏خواستند نظام سلطنتى را حفظ كنند.

3- نهضت به اصطلاح آزادى و حضرت امام خمينى (قدس سره)

با پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل دولت موقت با گذشت چند ماه اين جماعت روشنفكر، اختلاف و عناد خود را نسبت به بنيانگذار جمهورى اسلامى آشكار كردند.

در اين خصوص بازرگان اظهار داشت:

نه تنها طبقات مخالف به دولت فشار مى‏آورند، بلكه آقاهم ما را تحت فشار قرار مى‏گذارد... شب جمعه خدمت آقا رسيديم و پوست كنده گفتيم... شما هم كه ما را كلافه كرده‏ايد.

4- نهضت به اصطلاح آزادى و رابطه با آمريكا

نهضت به اصطلاح آزادى هيچ‏گاه آمريكا را يك جنايتكار بين المللى و دست‏اندر كار توطئه در ايران و جهان نمى‏داند و برهمين اساس بود كه بازرگان در ملاقات با برژينسكى اظهار داشت:

طرز كار ما، درس خواندن، مبارزه ما، انقلاب ما، ضديت با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است.

غرب‏باورى و مرعوبيت در برابر غرب، در افكار بازرگان به عنوان يك روشنفكر التقاطى همواره موج مى‏زده است. با نگاه اجمالى به تركيب هيأت دولت موقت به نخست وزيرى وى، اين موضوع دقيق‏تر مشخص مى‏شود. مثلاً مى‏توان از اشخاصى چون عباس امير انتظام (معاون نخست وزير و سخنگوى دولت) كه جاسوس سيا در ايران، حسن نزيه (مسؤول شركت ملى نفت) و متوارى از كشور، على محمد ايزدى (وزير كشاورزى) كه براساس اسناد لانه جاسوسى قصد داشت با پانصدهزار دلار سرمايه اقامت دائم در آمريكا داشته باشد، رضا صدر (مدير مسؤول روزنامه ميزان ارگان نهضت) كه قبلاً 20 سال ساكن آمريكا بود و قصد داشته مليت آمريكايى را بپذيرد، سرلشگر ناصر فربد رياست ستاد مشترك ارتش و عضو تشكيلات فراماسونرى و... نام برد.

بر همين اساس حضرت امام خمينى (قدس سره) مى‏فرمايند:

نهضت آزادى طرفدار جدى وابستگى ايران به آمريكاست

5- نظر اين گروهك در خصوص ولايت فقيه‏

ابراهيم يزدى در جلسه‏اى مى‏گويد:

روحانيت قانون اساسى را زير پا گذاشته است و ما به ولايت فقيه اعتقاد نداريم.

يكى از عناصر اين گروهك در جلسه‏اى عنوان مى‏نمايد:

آخر، اين چه حرفى است كه هر چيزى كه مى‏شود مى‏گويند ولى فقيه و اين چه مسخره‏بازى است....

اين عناصر غرب‏زده كه از نظر فكرى و فرهنگى اسير ليبراليسم غرب هستند، اگر آگاهى اندكى از اسلام و ولايت فقيه داشتند اين چنين گستاخانه به دستاورد عظيم انقلاب اسلامى و حضرت امام (قدس سره) اهانت نمى‏كردند.

حضرت امام خمينى (قدس سره) در اين خصوص مى‏فرمايند:

اين روشنفكرها، نمى فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه‏

6- نهضت به اصطلاح آزادى و دفاع مقدس‏

از آنجائى كه بينش حاكم بر اين جريان برخاسته از ليبراليسم بوده، لذا اين بينش تك بعدى اثرات زيادى بر مواضع اين گروهك در قبال مسائل داخلى و خارجى مرتبط با انقلاب اسلامى بر جاى گذارده است.

در طول سالهاى دفاع مقدس، نهضت التقاطى به اصطلاح آزادى بدون آنكه به ابعاد توطئه براندازى جمهورى اسلامى وقوف كامل داشته باشد، عملاً نقشى مشابه ستون پنجم را ايفا نمود و در حقيقت آنان آب به آسياب دشمن ريختند.

در عمليات والفجر 10 كه يكى از ژنرال‏هاى عراقى به اسارت نيروهاى اسلام در آمد، و در سؤالى مبنى بر اينكه چرا عراق جنگ شهرها را آغاز كرد، گفت:

در يك جلسه توجيهى كه جمعى از افسران ارتش عراق شركت داشتند، فردى به نمايندگى از منافقين در تشريح اوضاع داخلى ايران اعلام كرد، حمله عراق به شهرها مى‏تواند مردم را برضد نظام بشوراند و مسؤولين جمهورى اسلامى را به پذيرفتن خواسته‏هاى بغداد وادار كند.

اين فرد در اثبات اين ادعا به جزوات و نشريات نهضت به اصطلاح آزادى اشاره مى‏كرد و يك نوشته چهاربرگى كه ترجمه عربى قسمت‏هايى از نظريات و مواضع نهضت به اصطلاح آزادى در آن بود، بين افسران ارشد عراق توزيع كرد.

7- ديدگاه عقيدتى نهضت به اصطلاح آزادى‏

ديدگاههاى نهضت به اصطلاح آزادى مبتنى بر التقاط اسلام با ليبراليسم مى‏باشد و بر همين اساس معتقد به، تجددگرايى دينى يا رفرميسم مذهبى، اثبات دين از راه علوم تجربى، تسامح و تساهل و مداراى ليبراليستى، جدايى دين از سياست و... مى‏باشند.

بنابراين در استحاله سياسى، طبيعى است كه دشمنان انقلاب اسلامى يكبار ديگر از عوامل ستون پنجمى خود همچون اين گروهك براى مواجهه و مقابله بااسلام ناب محمدى (ص) استمداد بطلبند.

امام خمينى (قدس سره) اين وديعه الهى و حجت خدا در خصوص گروهك نهضت به اصطلاح آزادى فرمودند:

نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن، چون موجب گمراهى كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، با آنها برخورد قاطعانه بشود و نبايد رسميت داشته باشند.

منابع: مرامنامه نهضت به اصطلاح آزادى‏

 - اخگرى محمدرضا، ريشه‏يابى مختصرى از تاريخچه گروهها

 -اخگرى محمدرضا، ريشه‏يابى مختصرى از تاريخچه گروهها

 - محمد توسلى با نام مستعار توكلى، رابط گروهك مذكور با جاسوسخانه شيطان بزرگ (آمريكا) بود.

 - نهضت آزادى - كتاب صبح‏

 - همان‏

 - نهضت آزادى - كتاب صبح‏

 - اخگرى محمدرضا، ريشه‏يابى مختصرى از تاريخچه گروهكها

 - نهضت به اصطلاح آزادى - انتشارات صبح‏

 - جلسه گروهك نهضت به اصطلاح آزادى - 26/2/76

 - چهل‏تنى در جلسه 26/2/76

 - صحيفه نور، ج 10، ص 135

 - صحيفه نور - ج 22 - ص 384

پلوراليسم‏

پلوراليسم مكتبى است كه اصالت را به كثرت گرايى مى‏دهد، اين انديشه خود به گرايش‏هاى متفاوتى چون پلوراليسم اخلاقى، سياسى، اجتماعى و دينى تقسيم شده است.

نظريه‏پردازان محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى با ترويج و اشاعه اين نظريه خصوصاً پلوراليسم دينى سعى دارند در مبانى و معرفت دينى ايجاد تشكيك نموده و سپس دامنه آن را به حوزه‏هاى سياسى و اجتماعى كشانيده و بدين ترتيب راه را براى ايجاد استحاله فرهنگى و سياسى هموار سازند.

پلوراليسم يا كثرت گرايى اساس انديشه سياسى ليبراليسم، در قرن بيستم مى‏باشد، كه حقيقت مطلق، نجات و رستگارى را منحصر در يك دين و مذهب و پيروى از يك شريعت و آيين نمى‏داند، بلكه معتقد است كه حقيقت مطلق، مشترك ميان همه اديان است و اديان، مذاهب، شريعت‏ها و آيين‏هاى مختلف در واقع جلوه‏هاى گوناگون حق مطلقند و در نتيجه پيروان همه اديان و مذاهب به هدايت و نجات دست مى‏يابند.

جان هيك كه طرفدار اين نظريه مى‏باشد مى‏گويد:

اديان مختلف، جريان‏هاى متفاوت تجربه دينى هستند كه هريك در مقطع متفاوتى در تاريخ بشر آغاز گرديده و هر يك، خود آگاهى عقل خود را درون يك فضاى فرهنگى متفاوت بازيافته است.

بنا به نظريه پلوراليسم آنچه از دين برداشت مى‏شود، فهم‏هاى افراد هستند و اين برداشت‏ها مى‏تواند درست يا غلط باشد و معتقدند دين داراى قرائت‏هاى متفاوتى است و از دين بايد قرائت‏هاى عصرى نمود.

يكى از اشاعه دهندگان پلوراليسم، سروش مى‏باشد كه معتقد است:

كتاب الهى و سخن پيامبر، همواره تفسيرهاى متعدد بر مى‏دارد.

با اين تفاسير و برابر اين نظريه دين حجيت خود را از دست مى‏دهد و ايمان ملغى مى‏گردد، چرا كه اين انديشه، همه را، حتى بى‏دينان را اهل فلاح و نجات مى‏داند، دين نقش هدايت‏گرى خود را از دست مى‏دهد. در قرائت‏هاى متفاوت از دين، برات بدعت داده مى‏شود و در يك كلام شريعت تعطيل مى‏گردد.

سروش مى‏گويد:

همين كه صداقت داشته باشيم كافى است، در اين صورت همه در سبيل هدايت و نجات هستند. منتها يكى آگاهانه و ديگرى ناآگاهانه.

وى در كتاب خود تحت عنوان صراطهاى مستقيم مى‏نويسد:

اينها، آموزه‏هاى كلامى - فقهى دگماتيك، بيش نيستند و به آموزه‏هاى كلامى و فقهى دگماتيك رضايت دادن و خود را اهل نجات و سعادت شمردن، كارى سبك كارانه است.

بنابراين اشاعه دهندگان اين نظريه كه محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى مى‏باشند در امتداد مسير استحاله سياسى انقلاب اسلامى گام برمى‏دارند و به صورت كاملاً مشخص، نظام سياسى مبتنى بر دين (نظام ولايى) را نشانه گرفته‏اند.

منابع: -جان هيك، فلسفه دين، به نقل از كتاب نقد - ص 133

 - كيان شماره 36، به نقل از كتاب صراطهاى مستقيم‏

 - سروش، صراطهاى مستقيم - ص 11، (كتاب نقد شماره 4)

سكولاريسم

از ديگر نظريه‏هايى كه محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى به منظور مقابله با حكومت دينى و ولايت فقيه در حال ترويج آن هستند، نظريه سكولاريسم مى‏باشد.

سكولاريسم از واژه سكولارم مشتق شده و داراى ريشه انگليسى سكولار است. سكولار در اصطلاح، به معناى دنيايى و سكولارم به معناى اين عصر يا زمان حاضر مى‏باشد.

در فلسفه دنياگرايى سكولاريسم - كه از شاخه‏هاى ليبراليسم محسوب مى‏شود - تنها اهميت و سود جهان هستى براى انسان تنها، مربوط به ميزان تمتعات مادى و استفاده‏اى است كه بشر مى‏تواند از آنها داشته باشد.

از نتايج سكولاريسم، تلاش هرچه بيشتر براى مادى كردن زندگى و دنيوى كردن انسان مى‏باشد و بر همين اساس نظريه پردازان سكولار باعث شدند تا دين در جوامع غربى از زندگى بشرى رخت بر بسته و اين جوامع كاملاً دنيايى شوند.

سكولاريسم، توسط تاجران و دلالان اقتصادى اروپا طراحى و ترويج شد. اين گروه كه صاحبان تجارت آن عصر بودند، فرهنگ، علم و فلسفه خاص خويش را كه مبتنى بر فرهنگ قدرت و سوداگرى بود، در دوران رنسانس ترويج مى‏كردند. به طور خلاصه ويژگيهاى صاحبان انديشه سكولار و تاجران بزرگ اروپا را چنين توصيف كرده‏اند: خشونت، خودخواهى، حرص، شهرت‏طلبى، جاه‏طلبى و بى‏اعتقادى به دين. آنها براى رسيدن به سود بيشتر تمام اعمال خلاف اخلاق و محرمات دينى را مباح دانسته و بدين ترتيب مرام اباحى‏گرى را كه عبارت بود از بى‏اعتنايى به بايدها و نبايدهاى دينى گسترش دادند تا جايى كه اين نظريه در اروپا حاكم شد.

سكولاريسم (اصالت دنيا و حذف دين از صحنه زندگى) داراى پيامدها و آثارى از جمله، جدا كردن علم از قلمرو دين مى‏باشد. تخليه نهادهاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و هنرى از معانى دينى در نهايت باعث شد تا سكولاريسم به عنوان نظريه جدايى دين از سياست به صورت مطلق ترويج گردد.

4-2-1- سكولاريسم در ايران‏

استعمارگران بعد از قيام تنباكو و فتواى تاريخى آيت‏الله شيرازى (ره) قدرت و نقش دين و علماى اسلام را در جميع شئونات جامعه مشاهده كردند و از آن پس، سعى كردند از طريق روشنفكران وابسته سكولاريسم يا تز جدايى دين از سياست را اجرا نمايند.

به طور مثال ميرزا حسين خان سپهسالار - صدر اعظم ناصرالدين شاه - دستور عدم اجراى حكم قصاص را در مجازات اسلامى صادر كرد، روحانيت را از دخالت در امور قضايى منع كرد و با صراحت اعلام داشت:

اعتقاد من درباره حضرات ملاها، بر اين است كه ايشان را بايد در كمال احترام و اكرام نگاه داشت و جميع اموراتى كه به آنها تعلق دارد، از قبيل نماز جماعت و موعظه، به قدرى كه ضرر به جهت دولت وارد نياورد و اجراى صيغه عقد و طلاق و حل مسائل شرعيه را به آنها واگذار نمود و به قدر ذره‏اى در امورات حكومتى آنها را مداخله نداد و ايشان را ابداً واسطه فيمابين دولت و ملت مقرر نكرد.

همچنين در طول تاريخ معاصر ايران از قيام مشروطه گرفته تا پيروزى انقلاب اسلامى، روشنفكران وابسته، خصوصاً روشنفكران لائيك با پيروى و متأثر شدن از اين نظريه، نقطه مقابل حاكميت دينى و علما اسلام بوده‏اند.

بازرگان يكى از نظريه‏پردازان جدايى دين از سياست در قبل و بعد از انقلاب بود، وى اظهار مى‏دارد:

اين نظريه كه اسلام حاوى بهترين دستورهاى اخلاقى و اجتماعى و حكومتى است و براى اصلاح جامعه و رواج عدالت و سعادت در جامعه آمده، نظريه‏اى خام و كودكانه و ايدئولوژى زده است.

در حال حاضر نيز سروش يكى از سركردگان تفكر سكولاريسم مى‏باشد كه شديداً مورد توجه و تشويق محافل به اصطلاح علمى و آكادميك مى‏باشد.

وى مى‏گويد:

هيچ الگوى خاصى از ناحيه دين بر هيچ جامعه‏اى تحميل نمى‏شود.

در همين خصوص، روزنامه جهان اسلام به نقل از وى نوشت:

وظيفه دين القاى حيرانى است و بس. اگر كسى راه بيفتد و به دنيا بگويد: اى دنيا بايد جهت آباد كردن دنيايتان از دين، استفاده كنيد، اين حرف اشتباه محض است.

بنابراين محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى با ترويج اين نظريه عملاً حكومت دينى و ولايت فقيه را نشانه گرفته‏اند و در حقيقت نظريه پردازان سكولاريسم در دراز مدت براندازى سياسى نظام را دنبال مى‏كنند.

بيژن حكمت يكى از عناصر ضد انقلاب مى‏گويد:

ما يك جامعه دمكراتيك، دولت دمكراتيك و لائيك مى‏خواهيم و در اين هيچ ترديدى نداريم.

تيمرمن نظريه پرداز آمريكايى نيز در همين خصوص مى‏گويد:

ما با رژيمى سروكار داريم كه به دليل مخالفت آن با منافع غرب نمى‏توان بار ديگر آن را به جمع رژيم‏هاى دوست راه داد، ما بايد در صدد روى كار آوردن يك حكومت دمكراتيك به جاى حكومت روحانيت باشيم.

ادوارد شرلى از مقامات سابق سيا و نظريه‏پرداز آمريكايى نيز معتقد است:اگر نظام ولايت فقيه در ايران از هم بپاشد، آن وقت مى‏توان پذيرفت كه جمهورى اسلامى تغيير ماهيت داده.

منابع: -نقيب العطاس. محمداسلام و دنيوى‏گرى، ص 203، به نقل از كتاب صبح‏

 - سروستانى اسماعيل، تهاجم فرهنگى، ص 104

 - ماهنامه صبح - شماره 84 - ص 37

 - سخنرانى سروش - 12/4/1371 در يكى از مساجد تهران‏

 - روزنامه جهان اسلام - 17/10/1373

- هويت، ص 41

 - روزنامه كيهان - 30/4/77

 - روزنامه كيهان - 30/4/77

ليبراليسم

ليبراليسم از واژه ليبرال مشتق شده و داراى ريشه فرانسوى ليبر به معناى آزاد است، اين مكتب انسان را محصور جهان هستى مى‏داند (امانيسم) و مى‏گويد:

آزادى نامحدود انسان را هيچ نيرو يا منبعى نمى‏تواند مقيد كند و بايدها و نبايدهايى را براى او تعيين كند.

جهان‏بينى ليبراليسم كه در دوران رنسانس، در غرب پديد آمد و پايه علوم جامعه‏شناسى و سياسى غرب و تدريجاً ساير كشورهاى جهان قرار گرفت، مى‏توان آن را امانيسم عقل‏گرا، يا خودمختارى امانيستى ناميد كه در آن انسان خودمختار، از وابستگى به هر قدرتى منع مى‏شود. در واقع ليبراليسم مكتب انسان محورى مى‏باشد.

پيدايش و رشد ليبراليسم عمدتاً به دوره رنسانس در غرب برمى‏گردد.

ليبرال‏ها دهه 50 و 60 را به عنوان دوران پايان ايدئولوژى اعلام كردند، آنتونى آربلاستر در كتاب ظهور و سقوط ليبراليسم مى‏نويسد:

ليبراليسم جنگ سرد مدعى بود كه غير ايدئولوژيك و ضد ايدئولوژيك است و در اواخر دهه‏هاى 1950 و 1960 حتى ادعا مى‏كرد كه سياست‏هاى مبتنى بر ايدئولوژى ديگر مرده‏اند و ما وارد عصر تازه‏اى از سياست‏هاى عقلانى، واقع‏بينانه و تجربى شده‏ايم. ما ديگر به پايان ايدئولوژى رسيده‏ايم.

اگر چه در ظاهر تمام هم و غم ليبرالها به مبارزه با ايدئولوژى ماركسيسم (بعنوان مخالف جدى غرب و سرمايه دارى) معطوف مى‏شد، اما با تعريفى كه ليبرالها از ايدئولوژى دارند، اين ستيز محدود به ماركسيسم نبوده و هر عقيده‏اى را كه به نوعى با سرمايه دراى و نظام سلطه غربى ناسازگار باشد، شامل خواهد شد.

بر همين اساس رسانه‏هاى غرب و نظريه پردازان محافل علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى در خارج و داخل اكنون با طرح نظريات ليبراليستى، فى‏الواقع سعى دارند با انقلاب اسلامى مقابله نمايند چرا كه از آن به عنوان يك انقلاب ايدئولوژيك ياد مى‏كنند.

در حقيقت بخشى از نظريات سروش در خصوص اينكه اگر دين ايدئولوژى شود، دين آسيب مى‏بيند داراى عقبه و خاستگاه ليبراليستى است، از جمله:

در جوامع ايدئولوژيك هميشه علم و عقل تحقير مى‏شوند

ايدئولوژى حجاب عقل، دشمن خرد و روشن‏بينى آدمى است‏

ليبراليسم داراى عرصه‏هاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى مى‏باشد.

4-1-1- ليبراليسم فرهنگى‏

پايه و اساس ليبراليسم فرهنگى امانيسم و فردگرايى مى‏باشد. امانيسم (اصالت انسان يا انسان محورى) عبارت است از اعتقاد داشتن به اينكه انسان در همه امور از امورات خود، حاكم بر خويشتن است و سعادت خود را بوسيله عقل و دانش خويش كسب مى‏كند و هيچ نيازى به يك منبع مافوق بشرى چون خداوند و وحى و انبياء ندارد.

بر اين اساس، در يك تعبير كلى، انسان ليبرال يعنى نفس اماره كه اراده و اميال او جايگزين احكام الهى مى‏گردد.

شهيد بهشتى (ره) در اين باره مى‏گويد:

ليبراليسم، تنها منبع شناخت را در انسان انگارى خود (امانيسم)، عقل مى‏داند و براى اصالت وحى به عنوان منشاء مستقل معرفت و آگاهى، جايگزينى ندارد، از اين جهت، از نظر ما و همه معتقدان به خداوند و وحى الهى اين تفكر مردود است.

پيامدهاى ليبراليسم فرهنگى (پذيرش انديشه‏هاى ليبرالى در عرصه فرهنگ) عبارتند از:

الف) فردگرايى:

در امانيسم و انسان مدارى كه هسته اصلى فرهنگ ليبرالى را تشكيل مى‏دهد، فردگرايى ريشه‏اى عميق دارد، فرد و آزادى عمل فرد، كه برخاسته از تمنيات و هوس‏هاى نامحدود اوست، بر همه چيز اولويت دارد.

در ليبراليسم فرد بر جامعه مقدم است و مصالح اجتماعى نمى‏تواند محدود كننده آزادى‏هاى فردى باشد. (مانند ازدواج همجنس بازان در غرب)

شهيد بهشتى در نقد فردگرايى ليبراليستى مى‏گويد:

در فردگرايى امانيستى ليبراليسم، انسان‏ها از مبداء هستى جدا شده و خود جايگزين خداوند مى‏شوند. ارتباط فرد با وحى قطع گرديده، در راه رشد و حركت انسان‏ها مانع ايجاد خواهد شد. آزادى فردى مورد تأكيد ليبراليسم، قدرت بينش او را نسبت به موانع و سده‏هايى كه طاغوت‏ها، براى آنها ايجاد مى‏كنند از بين مى‏برد و او صرفاً براساس هواهاى نفسانى عمل مى‏كند، كه سقوط او را نتيجه خواهد داد.

ب) آزادى:

اصالت فرد، تأكيد بر آزادى نامحدود فرد را پديد آورده است؛ در آزادى ليبرالى، فرد در انتخاب هرگونه نظر و عقيده و ابراز و عمل به آن كاملاً آزاد است. رفتار فرد اساساً از مجراى اميال و تمنيات او تعيين شده و هر چه دوست بدارد و انتخاب كند، فى نفسه خوب است.

در اين نوع آزادى، فرد به طور مطلق حاكم و مالك خويش بوده، ناظر و آمر ديگرى اعم از خداوند، جامعه و دولت براى او وجود ندارد. آزادى مؤكد ليبرالى شامل مسائل اخلاقى و اقتصادى مى‏باشد.

از جمله مضرات آزادى ليبرالى براى افراد، پريشانى و احساس تنهايى براى خود او و بوجود آمدن بى‏قانونى و هرج و مرج در جامعه مى‏باشد. اين همان خطرى است كه جوامع اروپايى را در لجن‏زار فرو برده و در سراشيب سقوط قرار داده است. زيرا نفس انسان بر اساس آيه شريفه ان النفس لامارة بالسوء در صورتى كه خارج از تقيدات دينى قرار گيرد، او را هلاك خواهد كرد.

ج) مدارا:

يكى از پيامدهاى ليبراليسم فرهنگى و آزادى ليبرالى، مدارا مى‏باشد كه به موجب اين اصل، افراد جامعه و دولت نبايد در فعاليت‏ها يا عقايد ديگران مداخله كنند و يا حساسيت اخلاقى و اعتقادى در قبال رفتارها و ايده‏هاى ديگران از خود بروز دهند.

البته اين مدارا تا زمانى مورد قبول ليبرال‏ها است كه به ركن اصلى ليبراليسم، يعنى سرمايه‏دارى خدشه‏اى وارد نكند.

د) تسامح و تساهل:

اگرچه ليبرال‏ها در ابتدا مدارا را با بى‏تفاوتى مذهبى و عدم پايبندى به اصول و مبانى دينى مساوى ندانسته و آن را تحمل عقايد ديگران ذكر كرده‏اند، اما بعداً در عمل نشان دادند كه مدارا با بى‏تفاوتى مذهبى همراه و همزاد است.

تسامح و تساهل در واقع نوعى بى‏تفاوتى نظرى و عملى در برابر موضع‏گيرى‏ها و تعرض‏هايى است كه نسبت به مبانى و احكام دينى در جامعه انجام مى‏گيرد. به تعبير ديگر ميدان دادن به مروجان تشكيك در انديشه‏هاى مذهبى و مخالفان مبانى و دينى مى‏باشد.

ه) اباحى‏گرى:

نتيجه رشد و اشاعه ليبراليسم، حاكميت اباحى‏گرى (نفى حلال و حرام الهى در زندگى فردى و اجتماعى انسان) و در نهايت تضاد با دين و نشربى دينى بود.

4-1-2- ليبراليسم اقتصادى‏

آزادى فعاليت‏هاى اقتصادى، مفهوم كلى ليبراليسم اقتصادى است. طرح و رواج اين انديشه، استقلال فرد را در سودگرايى و معاملات اقتصادى، توجيه و تشويق مى‏كند، لذا فرد مى‏بايد بدون كنترل سياسى به فعاليت‏هاى تجارى و بازرگانى بپردازد و به منظور دست يافتن به سود بيشتر تلاش نمايد.

اوج ليبراليسم اقتصادى اواسط قرن نوزدهم بود كه ليبرال‏ها (كارفرمايان و سرمايه‏داران) به منظور انباشت سرمايه و سود هرچه بيشتر، حتى با تنظيم قانون كار در كارخانه‏ها مخالفت مى‏كردند.

بنابراين ليبراليسم، مذهب سرمايه‏دارى است و مكتب يا فلسفه اجتماعى طبقه ثروتمند و نوظهورى بود كه از انقلاب صنعتى برخاسته بودند. ارتباط تنگاتنگ اين مكتب با سرمايه‏دارى، موجب مى‏شود تا انديشه انباشت ثروت و نفى كنترل دولت را مورد تأييد قرار دهند و با هر نوع قانون محدود كننده سرمايه دارى مخالفت كنند.

مرحوم جلال آل احمد درباره ارتباط سرمايه‏دارى و ليبراليسم معتقد است، ظهور مارتين‏لوتر و درگيرى وى با مسيحيت برخاسته از تفكر اقتصادى ليبراليسم و براساس منافع سرمايه‏دارى بوده است.

4-1-3- ليبراليسم سياسى‏

ليبراليسم در عرصه سياست، خواهان آزادى فرد در قبال كنترل يا هدايت دولت است. علاوه بر دولت، هر مؤسسه و نهاد ديگرى كه بخواهد آزادى فرد را كنترل كرده يا بر آن نظارت داشته باشد، از نظر ليبراليسم سياسى مردود است.

در ليبراليسم سياسى افرادى كه مشمول آزادى هستند، عمدتاً سرمايه‏داران و بازرگانان مى‏باشند و مى‏توان دريافت چرا نظريه پردازان ليبراليسم با كنترل و هدايت دولت مخالفت مى‏ورزند.

بنابراين اگرچه ممكن است ليبراليسم در عرصه نظر و شعار، جذابيت‏هايى داشته باشد، اما در عرصه حاكميت و عمل، عامل نابرابرى‏هاى اجتماعى و اقتصادى است و به هيچ يك از فضايل و ارزشها پايبند نيست و محوريت آزادى نيز عمدتاً متعلق به صاحبان ثروت و سرمايه مى‏باشد.

آيزايا برلين از نظريه پردازان ليبراليسم مى‏گويد:

آنچه عصر ما طلب مى‏كند، ايمان قوى‏تر نيست، بلكه عكس آن است شور مسيحيايى كمتر، شك‏گرايى روشنگرانه بيشتر.

4-1-4- ليبراليسم در ايران‏

ليبراليسم در ايران به صورتى آشكار و وسيع در نهضت مشروطه ظهور كرد. عاملان اصلى ترويج اين مرام سياسى، همچون ديگر ممالك اسلامى، دانشجويان اعزامى به غرب بودند كه پس از بازگشت از ممالك فرنگ، خود را روشنفكر ناميدند و در نهضت مشروطه، در كنار تبليغ قانون و حكومت قانون، اباحى‏گرى را رواج دادند و باعث از ميدان به در كردن شارع مقدس شدند.

به طور كلى مى‏توان رؤوس انديشه و برنامه‏هاى ليبراليسم در ايران را از بدو تولد تا به امروز، اين گونه خلاصه نمود:

1- تلاش براى جدايى دين از سياست‏

2- سعى در ايجاد حاكميت قوانين بشرى به جاى قوانين الهى و يا به صورت التقاط

3- ترويج الحاد و لامذهبى با تكيه بر شعارهاى آزادى خواهانه‏

4- ترويج اباحى‏گرى‏

5- تكيه بر فرهنگ ايرانى به جاى فرهنگ اسلامى‏

6- تقليد از غرب به عنوان تنها راه پيشرفت‏

7- ايجاد زمنيه براى ظهور انديشه‏هاى التقاطى (سوسياليسم اسلامى، دموكراسى اسلامى، ناسيوناليسم اسلامى و...)

بنابراين دشمنان انقلاب اسلامى سعى دارند از طريق ارتجاع روشنفكرى خارج و داخل كشور، تفكر ليبراليسم را اشاعه داده و عملاً مخاطبين مورد نظر خود را كه بيشتر از دانشجويان و اقشار تحصيل كرده مى‏باشند، به معيارها و ملاك‏هاى ليبراليستى نزديك و در نهايت جذب نمايند.

مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنه‏اى در ديدار با يكى از وزراى سابق در اين باره فرمودند:

من فكر مى‏كنم، يك جريان ليبراليسم قوى وجود دارد. اين جريانى كه مى‏خواهد اسلام در صحنه نباشد، جريانى كه مى‏خواهد روحانيت منزوى باشد، جريانى كه ولايت فقيه را از اساس قبول ندارد.

فلسفه اين جريان را سروش مى‏گويد، مسائل سياسى‏اش را يك سرى افراد ديگر مى‏گويند.

منابع: -ظهور و سقوط ليبراليسم در غرب. ص 496

 - سخنرانى سروش 12/4/1371

 - سخنرانى سروش 12/4/1371

 - كتاب صبح (ليبراليسم)، سخنرانى شهيد مظلوم آيةالله بهشتى در سال 1360

 - كتاب صبح (ليبراليسم)، سخنرانى شهيد مظلوم آيةالله بهشتى در سال 1360

 - جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفكران، ص 442

 - ظهور و سقوط ليبراليسم در غرب - ص 459

- بيانات حضرت آيةالله العظمى خامنه‏اى در ديدار با يكى از وزراى دولت - 1375

فمينيسم

تاريخچه و مقاصد فمینیسم

فمينيسم لغتى فرانسوى است و به آنچه در قرن نوزدهم در آمريكا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود اطلاق مى‏شد. اولين نداهاى جدى فمينيستى در قرن هفدهم، در انگليس شنيده شد. در طول 200 سال بعد اين جريان در فرانسه و آمريكا همزمان با رشد سرمايه‏دارى و تفكرات امانيستى سازمان يافته‏تر شد. از اينرو امانيسم بيشترين تأثير را بر اين پديده (فمينيسم) داشته است.

دنياى غرب كه مهد فمينيسم مى‏باشد در قرن نوزدهم با استفاده ابزارى از زن، كارگاهها و كارخانه‏هاى سرمايه‏داران را رونق داد و در قرن بيستم براى جلوگيرى از ركود مصرف و افزايش توليد، با استفاده از جسم آنان در قالب مانكن، بار ديگر اين قشر را در خدمت صاحبان سرمايه و انحطاط قرار داد.

فمينيسم يا زن‏مدارى در غرب، بر اساس نفى ارزشهاى الهى و تفاوت‏هاى حكيمانه زن و مرد در تمام ابعاد شكل گرفته است و جامعه به اصطلاح متمدن غرب را در آن چنان منجلاب فسادى فرو برده است كه علاوه بر از بين رفتن هويت زن، شاهد فروپاشى كانون خانواده در اين مهد به اصطلاح تمدن و آزادى هستيم.

با پايان يافتن صورت نظامى جنگ و مد نظر قرار دادن استراتژى نفوذ و استحاله از سوى دشمنان انقلاب اسلامى و به موازات احياء ارتجاع روشنفكرى، جريان فمينيسم نيز با حمايت قدرت‏هاى خارجى و با تكيه بر عوامل متعدد از جمله نشريات، سينما و ساير ابزارهاى هنرى و مطرح كردن چهره‏هاى معلوم‏الحال، اقدام به ترويج و تبليغ تفكر فوق مى‏نمايد.

نشريات داخلى مبلغ جريان فمينيسم عبارتند: از، زن، جامعه سالم، زنان، فرهنگ و توسعه، آدينه، زمان، ... و حاميان خارجى آن نيز عبارتند از: بنياد پژوهش‏هاى زنان ايران واقع در آمريكا، انجمن بين‏المللى قلم واقع در سوئد، بنياد مطالعات ايران به سرپرستى اشرف پهلوى (خواهر شاه معدوم) در آمريكا، بنياد فرهنگ ايران در فرانسه، انجمن زنان ايران در لوس آنجلس، انجمن ايرانيان سوئد، راديو صداى ايرانيان لوس‏آنجلس، بخش فارسى راديو رژيم اشغالگر قدس، بخش فارسى راديو بى‏بى سى، راديو آزادى و...

همچنين يكى از سازمان‏هاى مروج فمينيسم در داخل كشور كه به صورت مخفيانه فعاليت مى‏كند، سازمان زنان ايرانى (سزا) مى‏باشد كه در واقع شاخه داخلى بنياد پژوهش‏هاى زنان ايران مستقر در آمريكا است و بيشترين مواضع خود را از طريق نشريه زنان چاپ تهران، منتشر مى‏كند.

يكى از مروجين فمينيسم در ايران شيرين عبادى، رئيس دادگسترى تهران در رژيم گذشته است. وى در مناسبت‏هاى گوناگون و به دعوت محافل فمينيستى خارج از كشور در اظهارات خود، اقدام به اهانت نسبت به نظام مقدس اسلامى مى‏نمايد و نشريات مذكور نيز با فاصله كمى اظهارات نامبرده را منتشر مى‏كنند. او در سال 1375 به دعوت بنياد مطالعات ايران متعلق به اشرف پهلوى، به آمريكا سفر مى‏كند و در يكى از سخنرانى‏هاى خود در دانشگاه جرج واشنگتن، ضمن مقايسه وضعيت حقوقى زنان در قوانين اسلام و كنوانسيون‏هاى جهانى حقوق بشر، به شدت به اسلام اهانت نموده و آن را ارتجاعى توصيف مى‏كند.

شيرين عبادى در بنياد پژوهش‏هاى ايران مستقر در آمريكا، طى سخنانى اظهار داشت:

مواد قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، كليه حقوق بشر را از آنان سلب نموده و اصولاً هر آنچه در قانون اساسى جمهورى اسلامى مدون شده تماماً نقض حقوق بشر است، من به عنوان يك زن و يك حقوقدان هر وقت قانون اساسى را مى‏خوانم گريه مى‏كنم.

از سوى ديگر شيرين عبادى با انجمن همبستگى زنان داراى ارتباط عميق و گسترده‏اى مى‏باشد و از طريق اين انجمن حتى موفق شد به صورت مدعو در كميسيون زنان و خانواده مجلس شوراى اسلامى حضور پيدا كند.

بنابراين جريان فمينيسم كه به دنبال ايجاد انفعال در عقبه تربيتى نظام اسلامى مى‏باشد، يكى از حركت‏هاى حساب شده در مقابله با ارزشهاى دينى به حساب مى‏آيد و در صورت ادامه اين روند يعنى خارج شدن زن از چارچوب ارزشى خود بايد گفت: از دامن زن دوچرخه سوار و...، ديگر مردى به معراج نخواهد رفت و رفته‏رفته نورانيت جاى خود را به ظلمت خواهد داد.

حضرت امام خمينى (قدس سره) مى‏فرمايند:

همه غربزدگى‏ها ظلمت است و اينهايى كه توجهشان به غرب است، توجهشان به اجانب است، قبله‏شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، اينها در ظلمات فرو رفته‏اند.

فمينيسم و تخريب عقبه تربيتى‏

در نزد طراحان استحاله فرهنگى انقلاب اسلامى، جريان فمينيسم (زن سالارى يا زن مدارى) از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است؛ چرا كه نيمى از جمعيت كشور را زنان تشكيل مى‏دهند و نقش آنان به عنوان عقبه تربيتى در حفظ و تداوم حاكميت فرهنگ و ارزشهاى اسلامى بسيار تعيين‏كننده مى‏باشد. در اهميت اين نقش حضرت امام خمينى (قدس سره) فرمودند:

از دامن زن مرد به معراج مى‏رود.

صحنه‏هاى پرحماسه دفاع مقدس اين سخن حكيمانه را به اثبات رسانيد و در واقع اين نقش برگرفته از مكتب اسلام و فرهنگ عاشورايى بود.

بر همين اساس در استحاله فرهنگى با اشاعه تفكر فمينيسم علاوه بر اينكه قصد از بين بردن عقبه تربيتى و تأثير گذار بر ارزشهاى اسلامى را دارند، به نوعى در صدد هستند بخش قابل ملاحظه‏اى از جمعيت كشور را از چارچوبهاى ارزشى خارج كنند.

امروزه مبلغان اين تفكر كه روشنفكران مرتجع از نوع لائيك و شبه مذهبى مى‏باشند، با بهره‏گيرى از ابزارهاى مختلف و حمايت‏هاى خارجى و تسامح و تساهل عده‏اى از افراد كم اطلاع و ساده دل، تلاش مى‏كنند با استحاله اين قشر تأثيرگذار (زنان كشور)، فى‏الواقع استحاله فرهنگى انقلاب اسلامى را رقم بزنند.

منابع : -جامعه سالم شماره 27، ص 44

 - آواى زن، شماره 26 و 27

 - صحيفه نور، ج 9، ص 59

-صحيفه نور، جلد 6، 194 

انجمن حجتيه‏

انجمن حجتيه به عنوان يكى از جريان‏هاى ايستاى مذهبى در خنثى سازى و سياست گريز نمودن قشر مذهبى، خصوصاً نسل جوان، نقش موثرى را ايفا نموده است. انجمن حجتيه پس از ركود چند ساله، از سال 1376 فعال شدن تشكيلات خود را دنبال نموده و عناصر وابسته به اين فرقه در تهران و شهرستانها با پوشش هيأت‏هاى مذهبى و جلسات تفسير قرآن مشغول فعاليت شده و توانسته‏اند افرادى از قشر جوان را جذب نمايند.

1- تاريخچه‏

الف) قبل از انقلاب:

اين انجمن با نام انجمن خيريه حجتيه مهدويه، پس از كودتاى 28 مرداد 1332 با رهبرى شيخ محمد ذاكر تولايى (معروف به حلبى) با هدف مقابله با بهائيت تأسيس شد. ليكن در مبارزه با بهائيت، هيچ‏گاه اساس بهائيت (صهيونيسم) و رؤوس آن در ايران (هويداها، هژبريزدانى‏ها و رژيم بهائى پرور شاهنشاهى) را مد نظر قرار نداده، بلكه در محيط اختناق رژيم شاهنشاهى در كمال آزادى، جلسات منظمى را در ييلاق‏ها و باغ‏هاى بزرگ با صرف هزينه‏هاى سنگين برگزار مى‏كردند. از افتخارات اين انجمن در قبل از انقلاب عدم شركت اعضايش در قضاياى 15 خرداد بود.

اين جريان با پوشش آماده نمودن شرايط براى ظهور حضرت حجت (عج) معتقد به اشاعه فساد بوده و به اين دليل كه برقرارى حكومت اسلامى مانع ظهور امام زمان (عج) مى‏باشد، از هيچ مخالفتى با نظام اسلامى دريغ نكرد.

انجمن حجتيه به منظور ايجاد انحراف در نهضت اسلامى، نظرات فقهى حضرت امام خمينى (قدس سره) را زير سؤال مى‏بردند و از هيچ تهمت و شايعه‏اى براى مخدوش نمودن افكار و انديشه‏هاى امام عظيم‏الشأن (قدس سره) دريغ نكردند.

ب) پس از انقلاب:

در ابتداى انقلاب با سوء استفاده از فضاى باز به وجود آمده و با پوشش دفاع از اسلام فقاهتى، به جنگ با ولايت فقيه برخاستند. پس از سخنرانى امام راحل در سال 1362 عده‏اى از اعضاء اين جريان متوجه انحرافات خود شده و از انجمن جدا شدند.

حضرت امام خمينى (قدس سره) در خصوص انجمن حجتيه فرمودند:

يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد مصيبت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد حضرت صاحب مگر براى چى مى‏آيد... اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته‏بندى‏ها را براى خاطر خدا اگر مسلميد برداريد و براى خاطر كشورتان اگر ملى هستيد، اين دسته‏بندى‏ها را برداريد، در اين موجى كه الان ملت را به پيش مى‏برد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست.

انجمن حجتيه على‏رغم ادعاى بركنارى از سياست، دقيقاً ريشه‏هاى سياسى دارد و اگر نگوئيم مؤسسين آن خود با جريانات سياسى بيگانه پيوند داشته‏اند و علت حدوث اين جريان، استعمار بوده است، اما يقيناً در ايام پس از تأسيس به واسطه بعضى از افراد، انجمن به جريانات سياسى پيوند خورد و گردانندگان و مديران انجمن نيز از اين مسئله بى‏اطلاع نبوده‏اند چرا كه كيفيت رابطه و درهاى باز انجمن به روى ساواك، به گونه‏اى بود كه ايجاد عوامل نفوذى به صورت علنى در آن سهل‏الوصول بوده است.

بنابراين مهم نيست كه ايادى اجنبى در تكوين انجمن دخيل بوده‏اند يا نه، بلكه مهمتر آن است كه، مسلماً دشمنان انقلاب از حيات و فعاليت‏هاى اين انجمن، حظ لازم را برده و مى‏برند.

۲- مواضع انجمن حجتيه‏

الف) مخالفت با تشكيل حكومت اسلامى:

از مواضع انجمن، مى‏توان به مخالفت با تشكيل حكومت اسلامى خصوصاً بعد از انقلاب اشاره نمود. حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) درباره نفس حكومت و فرماندهى به ابن‏عباس مى‏فرمايد:

فرماندهى به شما نزد من از اين كفش مندرس و پاره هم كم ارزش‏تر است مگر اينكه بوسيله فرماندهى و حكومت به شما، بتوانم حق را برقرار سازم و باطل را از ميان بردارم.

حضرت امام خمينى (قدس سره) درباب حكومت مى‏فرمايند:

لازم است كه فقها اجتماعاً يا انفراداً براى اجراى حدود و ثغور نظام، حكومت شرعى تشكيل دهند. اين امر اگر براى كسى امكان داشته باشد واجب عينى است وگرنه واجب كفائى است.

بنابراين لازمه زمامدارى، عصمت نيست بلكه شرط عدالت لازم است. انجمن معتقد است كه استرداد حق مظلوم را بايد به ظهور امام زمان (عج) واگذار نمود. لذا طبيعى است كه بر اساس اين عقيده امر تشكيل حكومت به خودى خود منتفى مى‏گردد و برپايى حكومت به منظور استرداد حق بى‏مورد شناخته مى‏شود.

ب) عدم اعتقاد به ولايت فقيه:

ولايت فقيه جزء لاينفك حكومت اسلامى است و اصولاً مشروعيت حكومت بسته به حضور فقيه جامع الشرايط در رأس امور است، تا ناظر بر اجراى احكام اسلام به طرز صحيح باشد. با ظهور انقلاب و برقرارى نظام اسلامى در ايران اصل ولايت فقيه به عنوان يكى از اركان نظام به تصويب مجلس خبرگان قانون اساسى رسيد. اما انجمن حجتيه قائل به ولايت عامه مراجع در مقابل ولايت فقيه است. به عبارت ديگر با تعميم ولايت مى‏خواهند كه همه مجتهدين ولايت داشته باشند و در بين آنها يك نفر به عنوان فقيه اعلم شناخته شود ولى جايگاه فقيه اعلم در راس كليه قواى حكومتى نيست. انجمن با جدا كردن رهبريت از مرجعيت كه ناشى از جدا كردن دين از سياست است هم تقليد خويش از مراجع خاص و هم عملكرد خود را توجيه مى‏نمايد.

ج) مهدويت و انتظار:

رهبر و مؤسس انجمن حجتيه در جلسه درس و سخنرانى خود چنين گفته است:

الان هم مى‏گويى حكومت اسلامى خوب است، شما آن مصداق حاكم اسلامى را نشان بدهيد، آنى كه معصوم از خطا باشد را نشان بدهيد، آنى كه هوى و هوس و حب رياست و شهرت و غضب و تمايلات نفسى به هيچ وجه در او اثر نكند، نشان بدهيد، او بيايد توى ميدان جلو بيافتد، ملت مى‏افتد به خاك پايش، تمام مردم قربان خاك پايش مى‏شوند.

بدين ترتيب اعضاى انجمن براى توجيه رخوت و سازش كارى و تنبلى خود، قيام براى تشكيل حكومت شرعى را نفى مى‏نمايند. نگرش انجمن در باب انتظار مبتنى است بر نگرش عامه (بايد امام زمان بيايد اشكالات را بر طرف كند و تا آن حضرت نيايند هيچ كارى انجام نمى‏گيرد...) مى‏باشد و سعى كرده‏اند اين مسئله را به شكل استدلالى مدون نمايند.

د) انجمن و مخالفت با فلسفه و فلاسفه:

موضع ضد فلسفى انجمن حجتيه و سرپرست و شاخص فكرى آن زبانزد خاص و عام است، انجمن، فلسفه و ترجمه فلسفه يونان به زبان عربى را براى نخستين بار، از طرح‏هاى استعمار مى‏پندارد. لذا بديهى است كه اين گروه با فلاسفه اسلامى از ابوعلى سينا گرفته تا ملاصدرا، ميرداماد و عالم ربانى حضرت امام خمينى (قدس سره) نيز به شدت مخالف مى‏باشند. ريشه و سر منشاء انكار فلسفى و ضديت غليظ با آن، به پيدايش اخباريگرى در چهار قرن پيش بر مى‏گردد. اينان منكر حجيت عقل شدند و گفتند هر چه مورد نياز عوام باشد در احاديث و قرآن وجود دارد و همه مى‏توانند مستقيماً به احاديث رجوع كرده و حكم مستند خود را بفهمند و به هر آنچه كه ظاهر حديث حكم مى‏كند عمل كنند.

ه) جدايى ديانت از سياست:

در اساسنامه‏اى كه مبناى خط مشى انجمن مى‏باشد آمده است كه، انجمن به هيچ وجه در امور سياسى مداخله نخواهد داشت و مسئوليت هر نوع دخالت در مسائل سياسى از طرف افراد منتسب به انجمن، بر عهده خود آنان خواهد بود.

حضرت امام (قدس سره) در بيانى شيوا فرموده‏اند كه:

جدا كردن سياست از دين قيام بر ضد اسلام است‏

همچنين امام عظيم الشأن در جاى ديگر فرموده‏اند كه:

ما مكلفيم به اين كه در امور دخالت كنيم، ما مكلفيم در امور سياسى دخالت كنيم، همان طور كه پيغمبر (ص) دخالت مى‏كرد.

بر اين اساس به نظر مى‏رسد دو جريان متفاوت، با ظاهر اسلامى، از دو جهت تفكر اسلام ناب محمدى (ص) را مورد تهاجم قرار داده است، يكى جريان تحجر و ديگرى جريان روشنفكرى شبه مذهبى التقاطى، كه در حقيقت هر دو جريان ريشه استعمارى دارند.

بنابراين دشمنان انقلاب اسلامى همچنان كه در استحاله فرهنگى، فرهنگ و ارزشهاى اسلامى و به تعبير صحيح‏تر ايمان مردم را نشانه گرفته‏اند، در استحاله سياسى، نظام سياسى مبتنى بر دين و ولايت فقيه را مورد تعرض خود قرار داده‏اند.

منابع استفاده شده :

سخنرانى حضرت امام خمينى (قدس سره) در سال 1362

 - كلمات قصار، پندها و حكمت‏ها

 - صحيفه نور - ج 15، ص 60

آموزه ‏هاى سياسى قرآن

 

آموزه‏هاى سياسى قرآن / عبد الله نظرزاده

(فارع التحصيل كارشناسى ارشد علوم سياسى دانشگاه باقر العلوم (ع))

سياست و حكومت در قرآن كريم از موضوعاتى است كه بسيارى از صاحب نظران و قرآن پژوهان را به ديدگاه‏هاى متفاوت و گاه متعارض كشانده است . اين مساله از جمله بحث‏هاى مهم «رابطه دين و دولت‏» است كه در كتب آسمانى و اديان الهى مورد توجه قرار گرفته است .

مقاله حاضر ضمن اشاره به ديدگاه‏هاى عمده درباره رابطه ميان «رسالت و زمامدارى‏» آيات قرآنى در باب سياست و حكومت را طبقه بندى مى‏كند و نمونه‏هايى از حكومت‏هاى الهى را در قرآن كريم نشان مى‏دهد و به ويژگى‏هاى آنها اشاره مى‏كند .

سخن از سياست و حكومت در قرآن كريم بسيار دشوار است، چه اين كه موضوع سياست در كتاب مقدس مسلمانان در ميان متفكران و صاحب‏نظران در حد اثبات و انكار كلى است; برخى همه اين كتاب آسمانى را حكومتى و مربوط به امور اداره انسان و جوامع بشرى دانسته‏اند و برخى يكسره آن را غيرسياسى خوانده‏اند . چنين اختلافى در انظار در يك موضوع به ندرت بروز مى‏كند، اما از آن‏جا كه چنين موضوعى به رابطه «دين و دولت‏» تعلق دارد، همواره در كانون توجه قرآن پژوهان و سياست‏شناسان قرار داشته است .

نوشتار حاضر درصدد بيان ديدگاه‏هاى مختلف درباره قرآن و حكومت و يا به صورت پاسخ به يك سؤال مشخص‏تر، به دنبال تبيين ديدگاه‏ها در موضوع رابطه نبوت و امامت‏به معناى زمامدارى و رهبرى است; سپس از منظرى سياسى، محتواى آيات الهى را مورد تجزيه و تحليل و دسته‏بندى قرار مى‏دهد و نمونه‏هايى از حكومت الهى در قرآن را ارائه مى‏كند .

در مقدمه بحث لازم است‏به يكى از مفاهيم كليدى قرآن كريم اشاره كنيم و آن «فترت‏» است كه از ديدگاه سياسى در قرآن كريم قابل تامل مى‏باشد . اين اصطلاح تنها يك بار در آيه شريفه «يا اهل الكتاب قدجاءكم رسولنايبين لكم على فترة من الرسل‏» . (1) به كار رفته است . اصل آن از «فتر» به معناى «ضعف در چيزى‏» (2) و نيز «سستى و ضعف بعد از قدرت و شتاب‏» (3) است .

«دوران فترت‏» به دوره قبل از بعثت انبياى الهى اطلاق مى‏شود (4) كه حركت، شدت و قدرتى كه از دعوت الهى، مجاهدت‏ها و اصلاحات انبياى قبلى ايجاد شده، فروكش كرده و به ضعف و سستى و سكون گراييده است . «دوره فترت‏» قبل از پيامبر اسلام را به دوران جاهليت و انحراف اديان الهى نه تنها در جزيرة‏العرب بلكه در سراسر جهان مى‏توان اطلاق كرد . در مقابل دوره فترت، دوران انبيا و پيامبران الهى كه دوره اتصال وحى الهى و عصر تنزيل است، قرار دارد . در اين دوران درخشان و مشعشع جوامع انسانى شاهد شكل‏گيرى شرايع جديد و حكومت‏هاى الهى هستند; بر اين اساس مى‏توان ادوار تاريخى جوامع بشرى را به دو بخش عمده تقسيم كرد: 1- دوره فترت; 2- عصر تنزيل .

در مورد وظايف مردم در قبال شرايع الهى در دوره فترت و نيز آغاز و پايان اين دوره، بحث‏هاى زيادى مطرح مى‏شود: آيا از زمان اتمام عمر يك پيامبر تا رسالت پيامبر بعدى، دوره فترت است‏يا انحراف در اديان الهى ملاك تشخيص فترت است؟ آيا بعد از رسول اكرم در تاريخ اسلام دوره فترت وجود داشته است‏يا اين كه قرآن كريم شامل همه نيازهاى انسان‏ها تا قيامت است و انحراف و تحريفى در آن نخواهد بود يا اين كه از ديدگاه شيعه زمين - هيچ گاه از حجت‏خدا (امامان معصوم عليهم السلام) خالى نمى‏ماند، از اين رو بعد از عصر پيامبر اسلام با وجود اوصياى الهى و ائمه دوازده‏گانه ديگر دوره فترتى نخواهد بود؟ و . . .

آنچه در تشكيل حكومت‏هاى الهى و ذكر تاريخ آنها در قرآن كريم قدرمتيقن است، عصر تنزيل است، يعنى دوره‏هايى كه وحى الهى بر انبيا نازل مى‏شده و بين زمين و آسمان اتصال برقرار بوده و خداى تعالى در اقتدار بخشى و نصرت مؤمنان به طور مستقيم دخالت مى‏كرده است . شواهد زيادى در قرآن كريم درباره تشكيل حكومت‏هاى الهى و امدادهاى غيبى به چشم مى‏خورد كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت .ادامه در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

حسن فراهانى

مقدمه

تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونه‏اى كه در عصر حاضر، با استفاده از فن‏آورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است.

در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفاده طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسل به شيوه‏هايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود» . (1)

در قرآن كريم، آيات زيادى وجود دارد كه بيش‏تر آن‏ها ناظر به جنگ‏هاى صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏باشد.بخشى از اين آيات در مقام پاسخ‏گويى به جنگ روانى دشمن بوده و در صدد است كه آن‏ها را خنثى كند، بخش ديگرى از آيات، كه جنبه تعرضى دارد، مى‏خواهد روحيه طرف مقابل را تحت تاثير قرار داده، به تسليم وادارد; بخشى ديگر از آيات نيز در زمانى كه مسلمانان احساس‏ضعف وشكست مى‏كنند، درصدد تقويت روحيه آنان است.

با مطالعه سنت نيز مى‏توان روايات متعددى را در اين زمينه ذكر كرد.از مهم‏ترين روايات در اين باب، رواياتى است كه حاكى از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعة‏» . (2)

جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه‏» به معناى «مكر، حيله و فريب‏» است. (3)

در فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز است.علامه حلى‏رحمه الله در كتاب‏هاى تذكره و منتهى بر اين مطلب، ادعاى اجماع نموده است. (4)

رواياتى كه علماى اسلام براى جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نموده‏اند، گوياى جواز جنگ روانى است.

پيامبراكرم صلى الله عليه وآله با نقشى همه جانبه، كه در جنگ‏ها به كار گرفته بود، دگرگونى بزرگى در آيين نبردهاى جديد به وجود آورد.وى جنگ را به تمام جبهه‏ها كشاند و از هر سلاحى كه مى‏توانست‏بهره گرفت; هم‏چنان كه نبرد همه جانبه در تمام جبهه‏ها جريان داشت، «جنگ روانى‏» نيز با شدت مورد استفاده قرار مى‏گرفت. جنگ‏هاى مسلحانه نتيجه عوامل نظامى، اقتصادى و روانى است و به همين دليل به «نبرد همه جانبه‏» تعبير مى‏شود. (5)

قرآن كريم به مسلمانان ماموريت داده است تا كليه نيروها و امكاناتى را كه مى‏توان در راه جنگ و دفاع و رسيدن به قدرتى بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آن‏ها، هر چه در توان داريد، از آلات جنگى و اسبان تازه نفس و آماده، براى تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آوريد.و بر ديگران كه شما بر دشمنى آنان مطلع نيستيد و خدا به آن‏ها آگاه است نيز مهيا باشيد و...» (انفال 8: 60) مرحوم طبرسى در اين‏باره مى‏نويسد: «اطلاق آيه "من قوه" شامل انواع سلاح‏ها، افراد آموزش‏ديده، تاسيسات و آموزشگاه‏هاى نظامى، استحكامات، وحدت صفوف و نيروها، تلاش و تكاپوى ملى، رشد و قدرت و استقلال اقتصادى، موضع برتر سياسى، استحكام باورهاى ايدئولوژيك و بالاخره، هر آنچه از پشتوانه مادى و معنوى كه مى‏توان به خدمت جنگ درآورد، مى‏گردد» . (6)

با توجه به گستره بحث «جنگ روانى در قرآن و سيره نبوى‏» ، از ميان ابزارها و مكانيسم‏هاى جنگ روانى، در اين نوشتار، فقط موضوع «شايعه‏» مورد بررسى قرار مى‏گيرد.ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

شعارهاى مسلمانان در جنگهاى مختلف

شعارهاى مسلمانان در جنگهاى مختلف

شعار از طرفى تجلى شعور و ابراز عقيده و ظهور آرمان و باور قلبى انسان است . از طرف ديگر در حفظ اتحاد و انسجام ، دميدن نور اميد در قلوب رزمندگان ، تقويت روحيه رزمى و سلحشورى نيروهاى خودى ، و ايجاد خوف و هراس در دل دشمنان نقش فوق العاده اى دارد.
چنانكه ملت ما باشعار الله اكبر با دست خالى و مشتهاى گره كرده بر نظام پوسيده دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهى غلبه يافت و چندين سال است با همين شعار در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب ايستاده اند. ساير ملل مسلمان جهان نيز با همين شعار در مقابل طواغيت و حكام جور در فلسطين و لبنان و افغانستان و .... قيام كرده اند.
مسلمانان صدر اسلام در همه جنگها شعار داشته اند. چنانكه معاوية بن عمار روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: شعار ما يا محمد، يا محمد است . سپس به بعضى از شعارهاى مسلمانان در جنگهاى مختلف اشاره فرمود:
شعار جنگ بدر: يا نصرالله اقترب اقترب .
شعار احد: يا نصرالله اقترب .
شعار بنى نضير: ياروح الله ارح .
شعار بنى قينقاع : يا ربنا لايغلبنك .
شعار طائف : يا رضوان ، يا رضوان .
شعار حنين : يا بنى عبدالله .
شعار احزاب : حم لايبصرون .
شعار بنى قريظه : ياسلام اسلمهم .
شعار بنى المصطلق : الا الى الله الا مر.
شعار حديبيه : الا لعنة الله على الظالمين .
شعار روز فتح مكه : نحن عبادالله حقا حقا.
شعار تبوك : يااحد، يا صمد.
شعار صفين : يا نصرالله .
شعارامام حسين در روز عاشورا: يامحمد، يا محمد.
و شعار امروز رزمندگان : يا فتح ياشهادت .
قُل هَل تَرَبَّصُونَ بِنا اِلا اِحدىَ الحُسنَيَينِ وَ نَحنُ نَتَرَبَّصُ بِكُم اَن يُصيبَكُمُ اللهُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ اَو بِاَيدينا.
شايان ذكر است در روز عيد قربان و عيد فطر و مناسبتهاى مختلف ، شعارهاى مخصوصى داريم و در واقع اينها سرودهاى مذهبى است كه به صورت دسته جمعى اجراء مى گردد.