ليبراليسم
ليبراليسم از واژه ليبرال مشتق شده و داراى ريشه فرانسوى ليبر به معناى آزاد است، اين مكتب انسان را محصور جهان هستى مىداند (امانيسم) و مىگويد:
آزادى نامحدود انسان را هيچ نيرو يا منبعى نمىتواند مقيد كند و بايدها و نبايدهايى را براى او تعيين كند.
جهانبينى ليبراليسم كه در دوران رنسانس، در غرب پديد آمد و پايه علوم جامعهشناسى و سياسى غرب و تدريجاً ساير كشورهاى جهان قرار گرفت، مىتوان آن را امانيسم عقلگرا، يا خودمختارى امانيستى ناميد كه در آن انسان خودمختار، از وابستگى به هر قدرتى منع مىشود. در واقع ليبراليسم مكتب انسان محورى مىباشد.
پيدايش و رشد ليبراليسم عمدتاً به دوره رنسانس در غرب برمىگردد.
ليبرالها دهه 50 و 60 را به عنوان دوران پايان ايدئولوژى اعلام كردند، آنتونى آربلاستر در كتاب ظهور و سقوط ليبراليسم مىنويسد:
ليبراليسم جنگ سرد مدعى بود كه غير ايدئولوژيك و ضد ايدئولوژيك است و در اواخر دهههاى 1950 و 1960 حتى ادعا مىكرد كه سياستهاى مبتنى بر ايدئولوژى ديگر مردهاند و ما وارد عصر تازهاى از سياستهاى عقلانى، واقعبينانه و تجربى شدهايم. ما ديگر به پايان ايدئولوژى رسيدهايم.
اگر چه در ظاهر تمام هم و غم ليبرالها به مبارزه با ايدئولوژى ماركسيسم (بعنوان مخالف جدى غرب و سرمايه دارى) معطوف مىشد، اما با تعريفى كه ليبرالها از ايدئولوژى دارند، اين ستيز محدود به ماركسيسم نبوده و هر عقيدهاى را كه به نوعى با سرمايه دراى و نظام سلطه غربى ناسازگار باشد، شامل خواهد شد.
بر همين اساس رسانههاى غرب و نظريه پردازان محافل علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى در خارج و داخل اكنون با طرح نظريات ليبراليستى، فىالواقع سعى دارند با انقلاب اسلامى مقابله نمايند چرا كه از آن به عنوان يك انقلاب ايدئولوژيك ياد مىكنند.
در حقيقت بخشى از نظريات سروش در خصوص اينكه اگر دين ايدئولوژى شود، دين آسيب مىبيند داراى عقبه و خاستگاه ليبراليستى است، از جمله:
در جوامع ايدئولوژيك هميشه علم و عقل تحقير مىشوند
ايدئولوژى حجاب عقل، دشمن خرد و روشنبينى آدمى است
ليبراليسم داراى عرصههاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى مىباشد.
پايه و اساس ليبراليسم فرهنگى امانيسم و فردگرايى مىباشد. امانيسم (اصالت انسان يا انسان محورى) عبارت است از اعتقاد داشتن به اينكه انسان در همه امور از امورات خود، حاكم بر خويشتن است و سعادت خود را بوسيله عقل و دانش خويش كسب مىكند و هيچ نيازى به يك منبع مافوق بشرى چون خداوند و وحى و انبياء ندارد.
بر اين اساس، در يك تعبير كلى، انسان ليبرال يعنى نفس اماره كه اراده و اميال او جايگزين احكام الهى مىگردد.
شهيد بهشتى (ره) در اين باره مىگويد:
ليبراليسم، تنها منبع شناخت را در انسان انگارى خود (امانيسم)، عقل مىداند و براى اصالت وحى به عنوان منشاء مستقل معرفت و آگاهى، جايگزينى ندارد، از اين جهت، از نظر ما و همه معتقدان به خداوند و وحى الهى اين تفكر مردود است.
پيامدهاى ليبراليسم فرهنگى (پذيرش انديشههاى ليبرالى در عرصه فرهنگ) عبارتند از:
الف) فردگرايى:
در امانيسم و انسان مدارى كه هسته اصلى فرهنگ ليبرالى را تشكيل مىدهد، فردگرايى ريشهاى عميق دارد، فرد و آزادى عمل فرد، كه برخاسته از تمنيات و هوسهاى نامحدود اوست، بر همه چيز اولويت دارد.
در ليبراليسم فرد بر جامعه مقدم است و مصالح اجتماعى نمىتواند محدود كننده آزادىهاى فردى باشد. (مانند ازدواج همجنس بازان در غرب)
شهيد بهشتى در نقد فردگرايى ليبراليستى مىگويد:
در فردگرايى امانيستى ليبراليسم، انسانها از مبداء هستى جدا شده و خود جايگزين خداوند مىشوند. ارتباط فرد با وحى قطع گرديده، در راه رشد و حركت انسانها مانع ايجاد خواهد شد. آزادى فردى مورد تأكيد ليبراليسم، قدرت بينش او را نسبت به موانع و سدههايى كه طاغوتها، براى آنها ايجاد مىكنند از بين مىبرد و او صرفاً براساس هواهاى نفسانى عمل مىكند، كه سقوط او را نتيجه خواهد داد.
ب) آزادى:
اصالت فرد، تأكيد بر آزادى نامحدود فرد را پديد آورده است؛ در آزادى ليبرالى، فرد در انتخاب هرگونه نظر و عقيده و ابراز و عمل به آن كاملاً آزاد است. رفتار فرد اساساً از مجراى اميال و تمنيات او تعيين شده و هر چه دوست بدارد و انتخاب كند، فى نفسه خوب است.
در اين نوع آزادى، فرد به طور مطلق حاكم و مالك خويش بوده، ناظر و آمر ديگرى اعم از خداوند، جامعه و دولت براى او وجود ندارد. آزادى مؤكد ليبرالى شامل مسائل اخلاقى و اقتصادى مىباشد.
از جمله مضرات آزادى ليبرالى براى افراد، پريشانى و احساس تنهايى براى خود او و بوجود آمدن بىقانونى و هرج و مرج در جامعه مىباشد. اين همان خطرى است كه جوامع اروپايى را در لجنزار فرو برده و در سراشيب سقوط قرار داده است. زيرا نفس انسان بر اساس آيه شريفه ان النفس لامارة بالسوء در صورتى كه خارج از تقيدات دينى قرار گيرد، او را هلاك خواهد كرد.
ج) مدارا:
يكى از پيامدهاى ليبراليسم فرهنگى و آزادى ليبرالى، مدارا مىباشد كه به موجب اين اصل، افراد جامعه و دولت نبايد در فعاليتها يا عقايد ديگران مداخله كنند و يا حساسيت اخلاقى و اعتقادى در قبال رفتارها و ايدههاى ديگران از خود بروز دهند.
البته اين مدارا تا زمانى مورد قبول ليبرالها است كه به ركن اصلى ليبراليسم، يعنى سرمايهدارى خدشهاى وارد نكند.
د) تسامح و تساهل:
اگرچه ليبرالها در ابتدا مدارا را با بىتفاوتى مذهبى و عدم پايبندى به اصول و مبانى دينى مساوى ندانسته و آن را تحمل عقايد ديگران ذكر كردهاند، اما بعداً در عمل نشان دادند كه مدارا با بىتفاوتى مذهبى همراه و همزاد است.
تسامح و تساهل در واقع نوعى بىتفاوتى نظرى و عملى در برابر موضعگيرىها و تعرضهايى است كه نسبت به مبانى و احكام دينى در جامعه انجام مىگيرد. به تعبير ديگر ميدان دادن به مروجان تشكيك در انديشههاى مذهبى و مخالفان مبانى و دينى مىباشد.
ه) اباحىگرى:
نتيجه رشد و اشاعه ليبراليسم، حاكميت اباحىگرى (نفى حلال و حرام الهى در زندگى فردى و اجتماعى انسان) و در نهايت تضاد با دين و نشربى دينى بود.
آزادى فعاليتهاى اقتصادى، مفهوم كلى ليبراليسم اقتصادى است. طرح و رواج اين انديشه، استقلال فرد را در سودگرايى و معاملات اقتصادى، توجيه و تشويق مىكند، لذا فرد مىبايد بدون كنترل سياسى به فعاليتهاى تجارى و بازرگانى بپردازد و به منظور دست يافتن به سود بيشتر تلاش نمايد.
اوج ليبراليسم اقتصادى اواسط قرن نوزدهم بود كه ليبرالها (كارفرمايان و سرمايهداران) به منظور انباشت سرمايه و سود هرچه بيشتر، حتى با تنظيم قانون كار در كارخانهها مخالفت مىكردند.
بنابراين ليبراليسم، مذهب سرمايهدارى است و مكتب يا فلسفه اجتماعى طبقه ثروتمند و نوظهورى بود كه از انقلاب صنعتى برخاسته بودند. ارتباط تنگاتنگ اين مكتب با سرمايهدارى، موجب مىشود تا انديشه انباشت ثروت و نفى كنترل دولت را مورد تأييد قرار دهند و با هر نوع قانون محدود كننده سرمايه دارى مخالفت كنند.
مرحوم جلال آل احمد درباره ارتباط سرمايهدارى و ليبراليسم معتقد است، ظهور مارتينلوتر و درگيرى وى با مسيحيت برخاسته از تفكر اقتصادى ليبراليسم و براساس منافع سرمايهدارى بوده است.
ليبراليسم در عرصه سياست، خواهان آزادى فرد در قبال كنترل يا هدايت دولت است. علاوه بر دولت، هر مؤسسه و نهاد ديگرى كه بخواهد آزادى فرد را كنترل كرده يا بر آن نظارت داشته باشد، از نظر ليبراليسم سياسى مردود است.
در ليبراليسم سياسى افرادى كه مشمول آزادى هستند، عمدتاً سرمايهداران و بازرگانان مىباشند و مىتوان دريافت چرا نظريه پردازان ليبراليسم با كنترل و هدايت دولت مخالفت مىورزند.
بنابراين اگرچه ممكن است ليبراليسم در عرصه نظر و شعار، جذابيتهايى داشته باشد، اما در عرصه حاكميت و عمل، عامل نابرابرىهاى اجتماعى و اقتصادى است و به هيچ يك از فضايل و ارزشها پايبند نيست و محوريت آزادى نيز عمدتاً متعلق به صاحبان ثروت و سرمايه مىباشد.
آيزايا برلين از نظريه پردازان ليبراليسم مىگويد:
آنچه عصر ما طلب مىكند، ايمان قوىتر نيست، بلكه عكس آن است شور مسيحيايى كمتر، شكگرايى روشنگرانه بيشتر.
ليبراليسم در ايران به صورتى آشكار و وسيع در نهضت مشروطه ظهور كرد. عاملان اصلى ترويج اين مرام سياسى، همچون ديگر ممالك اسلامى، دانشجويان اعزامى به غرب بودند كه پس از بازگشت از ممالك فرنگ، خود را روشنفكر ناميدند و در نهضت مشروطه، در كنار تبليغ قانون و حكومت قانون، اباحىگرى را رواج دادند و باعث از ميدان به در كردن شارع مقدس شدند.
به طور كلى مىتوان رؤوس انديشه و برنامههاى ليبراليسم در ايران را از بدو تولد تا به امروز، اين گونه خلاصه نمود:
1- تلاش براى جدايى دين از سياست
2- سعى در ايجاد حاكميت قوانين بشرى به جاى قوانين الهى و يا به صورت التقاط
3- ترويج الحاد و لامذهبى با تكيه بر شعارهاى آزادى خواهانه
4- ترويج اباحىگرى
5- تكيه بر فرهنگ ايرانى به جاى فرهنگ اسلامى
6- تقليد از غرب به عنوان تنها راه پيشرفت
7- ايجاد زمنيه براى ظهور انديشههاى التقاطى (سوسياليسم اسلامى، دموكراسى اسلامى، ناسيوناليسم اسلامى و...)
بنابراين دشمنان انقلاب اسلامى سعى دارند از طريق ارتجاع روشنفكرى خارج و داخل كشور، تفكر ليبراليسم را اشاعه داده و عملاً مخاطبين مورد نظر خود را كه بيشتر از دانشجويان و اقشار تحصيل كرده مىباشند، به معيارها و ملاكهاى ليبراليستى نزديك و در نهايت جذب نمايند.
مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنهاى در ديدار با يكى از وزراى سابق در اين باره فرمودند:
من فكر مىكنم، يك جريان ليبراليسم قوى وجود دارد. اين جريانى كه مىخواهد اسلام در صحنه نباشد، جريانى كه مىخواهد روحانيت منزوى باشد، جريانى كه ولايت فقيه را از اساس قبول ندارد.
فلسفه اين جريان را سروش مىگويد، مسائل سياسىاش را يك سرى افراد ديگر مىگويند.
منابع: -ظهور و سقوط ليبراليسم در غرب. ص 496
- كتاب صبح (ليبراليسم)، سخنرانى شهيد مظلوم آيةالله بهشتى در سال 1360
- كتاب صبح (ليبراليسم)، سخنرانى شهيد مظلوم آيةالله بهشتى در سال 1360
- جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفكران، ص 442
- ظهور و سقوط ليبراليسم در غرب - ص 459
- بيانات حضرت آيةالله العظمى خامنهاى در ديدار با يكى از وزراى دولت - 1375
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا