مدافعان حرم ناموسُ رَواق العَظمة حضرت زینب (سلام الله علیها)

مدافعان حرم 

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند
یک موج، از تلاطم یَم آفریده‌اند
ما را فدائیان پسرهای فاطمه(س)
“ما را شهید میر و علَم آفریده‌اند” 

دجّال ها و حرمله ها را مهاجم و …
… ما را “مدافعان حرم” آفریده‌اند‎

گفت و گوی پند آموز بی سیمی بین سید و حاجی

گفتگوی بیسیمی حاجی و سید

حاجی ، حاجی ؛ سیٌد:
حاجی جان ! اروند طوفانی شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آسمان دلها هم اینجا بد جوری ابری شده ، حال و هوای دل بچٌه ها هم طوفانی
شده و اصلاً تعریف نداره . سیم ارتباطی خیلی ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنیا طلبی ،
خیلی ها رو با خودش برده .
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسیده ، قناسه زنهای عراقی ، خال
ابرو برایشان گذاشتند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا زیر آبزنها زیادند ، همونها که جبهه نرفتند و حزب اللهی
شدند ! بیچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقیم تانک نمی دانند ولی تا
دلت بخواهد…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچٌه ها درگیر شدند ، به توپخانه خودی بگو نقل و نبات هایش را رو سرِ بچٌه
های خودی نریزد !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! بعضی از بچٌه ها بد جوری در گیر دنیا شدند ، توپخانه خودی هم که معلوم نیست
دست نفوذی هاست یا عناصر بدلی ! که به جای حمایت ، داره اونها را بیشتر دنیایی میکنه!
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! سه واحد جیش الشعبی وارد کارزار شده ، صدای هل هله صدامشان را می شنوی ؟ دارند جلو میآند و به مجروحا تیر خلاص می زنند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آقا زاده های بندة زر و زور دنیا هم وارد کارزار دنیا طلبی شدند ! هر
کدام از بچٌه ها که در مقابلشان مقاومت کند ، یا خانه نشین است ، یا …
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقی ها زمینگیر شده ، و نمی تونند از زمین کنده
بشند !
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! مانتوها و روسری های کوتاه ، لباسهای چسبان هم در اینجا خیلی ها را زمینگیر
کرده ، که حتی نمی توانند از خانه خارج شوند !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره می کوبند ، اینها کم بود
هواپیما و هلی کوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوری داره ازمون تلفات می گیره .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! دنیا طلبی و رفاه زدگی کم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقی هم به آن اضافه شده
، شمار تلفات از دستم خارج شده !
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! مجید و میثم و حسین ، پرواز کردند .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! محمد و تقی و حسن هم رفتند رو مین دنیا…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
بوی سیر میآد …گلوم داره می سوزه…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
بوی تعفن بعضی ها در اومده ! اینجا هم نگاه های هرزه ، چشم ها را میسوزونه …
سیٌد جان ! بی خود نبود که می گفتی آدم شو تا لایق دیدار شوی ؛ موندن بعد از این میهمانی
عذاب است ، عذاب.
حاجی ، حاجی ؛ سید :
حاجی جان دیگه گلوم نمی سوزه ، نفسم دیگه تنگ نیست.چه بوی خوشی میآد…
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا هم هنوز می شود بوی خوش استنشاق کرد . اینجا هم هنوز می
توان عاشق شد و عاشق ماند و لایق دیدار شد . هنوز پرچم در دست علی در
اهتزازه ، هنوز هم می شود سبک بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم
شدن مشکل شده ؛ فقط…
حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
عجب بوی خوشی میآد . حاجی جان ! نام رمز عملیات را که یادت هست؟! عجب
بوی خوشی میآد…السلام علیک یا زهرا(س)


http://peiroevelayat.persianblog.ir

ويژگي‌هاى بزرگ اخلاقى‏ و رفتاري امام حسين عليه السلام

ويژگي‌هاى بزرگ رفتاري و اخلاقي ابا عبدالله الحسين عليه السلام

بخشنده و بزرگوار

1 - روزى يك اعرابى نزد امام حسين آمد و عرض كرد: اى فرزندرسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله من پرداخت ديه‏اى كامل را ضمانت كرده‏ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترين مردم، آن را تقاضا مى‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده‏تر نيافتم.

پس امام حسين به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى‏كنم ‏اگر يكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن ديه را به تو مى‏دهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى‏خواهى به تو مى‏دهم".

اعرابى عرض كرد: آيا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى‏خواهد بپرسد؟

حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآلهشنيدم كه مى‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است".

اعرابى عرض كرد: آنچه مى‏خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هيچ)و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه.

امام عليه السلام پرسيد: "برترين اعمال چيست؟"

اعرابى گفت: ايمان به خدا.

حضرت سؤال كرد: "راه رهايى از نيستى و نابودى چيست؟"

اعراى گفت: اعتماد به خداوند.

امام حسين پرسيد: "زينت دهنده انسان چيست؟"

اعرابى گفت: علم همراه با حلم.

امام پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: مال همراه با مروّت.

حضرت پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: "فقر همراه با صبر".

حضرت پرسيد: "اگر اين نشد؟"

اعرابى گفت: در اين صورت صاعقه‏اى از آسمان بر او فرود آيد و بسوزاندش كه او سزاوار آن است.

آن‏حضرت براى ترغيب مردم به جود و سخاوت اين اشعار رامى‏خواند: - چون دنيا به تو بخشيد تو نيز همه آن را پيش از آنكه از بين برود، بر مردم ببخش

آنگاه امام حسين ‏عليه السلام خنديد و كيسه‏اى كه در آن هزار دينار بود، به او داد و انگشترى خود را كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، بدو بخشيد و فرمود: "اى اعرابى اين طلا را به طلبكارانت بده و انگشترى رابه مصرف خود برسان."

اعرابى تمام آنها را گرفت و گفت: "خدا داناتر است كه رسالتش را در كجا نهد."(1)

2 - انس بن مالك گويد: پيش امام حسين‏عليه السلام بودم كه كنيز آن‏حضرت‏داخل شد و در حالى كه دسته‏اى گل براى آن‏ حضرت آورده بود، به وى‏ سلام داد. امام به او فرمود: "تو را در راه خدا آزاد كردم".

عرض كردم: او به شما با دسته‏اى گل سلام كرد. اين امر براى آن كنيز چندان مهم نبود كه آزادش كردى؟!

فرمود: "خداوند ما را چنين ادب آموخته است. او فرمود: "چون به‏شما تحيّت فرستادند شما نيز تحيّتى بهتر از آن يا همانند آن بفرستيد".بهتر از تحيّت اين زن، آزاد كردنش بود".(2)

ياور ضعيفان‏

اين صفت در حقيقت به مثابه شاخه‏اى از صفات پسنديده بخشش ‏و كرم آن‏حضرت است. زيرا هر گاه نفس به بلنداى صفات پاك و والابرسد نسبت به ديگران مهر مى‏ورزد همچنان كه ابر بر زمين و خورشيد برديگر ستارگان مهربانى و محبّت مى‏بخشد.

1 - پس از ماجراى عاشورا، بر شانه آن‏ حضرت زخمى عميق مشاهده‏كردند. به نظر مى‏رسيد كه اين زخم در اثر ضربت چند شمشير بر شانه ‏آن‏ حضرت پيدا شده است. كسانى كه اين زخم را ديدند دريافتند كه اين، زخمى عادى نيست. از امام سجادعليه السلام در اين باره پرسش كردند. آن‏حضرت ‏پاسخ داد: "اين زخم در اثر حمل توبره‏اى بود كه حسين‏عليه السلام آن را بردوش مى‏گرفت و به منزل بيوه زنان و يتيمان و بيچارگان مى‏برد".(3)

3 - آن‏حضرت براى ترغيب مردم به جود و سخاوت اين اشعار رامى‏خواند:

- چون دنيا به تو بخشيد تو نيز همه آن را پيش از آنكه از بين برود، بر مردم ببخش.

- پس بخشش، نابود كننده آن نعمت هاى رسيده نيست و بخل نمى‏تواند آن نعمتهاى از دست رفته را نگاه دارد.

در حقيقت او پيش از آنكه گوينده خصال نيك باشد، عامل بدان هابود. داستان زير از همين ويژگى امام حسين‏عليه السلام حكايت مى‏كند.

شجاعت و دلاورى‏

ما شيعيان بر اين باوريم كه ائمه معصوم ‏عليهم السلام به قلّه همه كمالات ‏انسانى رسيده و در رسيدن به هر كمالى از همگان گوى سبقت ربوده بودند.امّا شرايط خاصّ‏ اجتماعى كه هر يك از ائمه‏ عليهم السلام در آن به سر مى‏برده‏اند، موجب مى‏شده تا صفتى مخصوص به همان اوضاع و شرايط در آن نمود بيشترى پيدا كند.

بنابر اين مى‏توان گفت كه هر كدام از آنان صفتى متفاوت‏از ديگرى داشته‏اند. صفت برجسته امام حسين‏عليه السلام، كه وى را از ديگر ائمه متمايز ساخته، همانا شجاعت و دلاورى آن‏حضرت است.

هر گاه انسان واقعه كربلا را با آن صحنه‏هاى شگفت انگيز به خاطرمى‏آورد صحنه‏هايى كه در آنها خون با اشك و بردبارى با مروّت و همدلى‏با فداكارى آميخته بود، چهره قهرمان يكى از دلير مردان اين ميدان يعنى‏حسين بن على‏عليه السلام در شكوهمندترين و درخشانترين شكل خود نمايان‏مى‏شود به گونه‏اى كه اگر از توانايي‌هاى جنگى آن ‏حضرت كه آن را دست به‏دست و سينه به سينه از پدران خويش به ارث برده بود آگاهى نداشتيم و ياآنكه در اين باره مدارك و اسناد قطعى تاريخى در دست نداشتيم و اگر براين باور و اعتقاد نبوديم كه رهبران معنوى مى‏بايست آيت خلقت ‏و معجزه خداوند باشند، چه بسا در بسيارى از حقايق ثابتى كه عقل و انديشه و ضمير ما در برابر آنها سر تعظيم فرود آورده، گرفتار گمان‏ و ترديد مى‏شديم.

امام حسين‏عليه السلام در واقعه عاشورا در هر مناسبتى به ميدان نبرد گام‏ مى‏نهاد و در ميان تاخت و تاز اسبان براى يافتن جسد صحابى يا هاشمى‏كه شهيد شده بود به جستجوى مى‏پرداخت. و چه بسا تا رسيدن بر سر جسد ياران خود درگيري‌هاى بس خونين ميان او و دشمنانش در مى‏گرفت.

هر يك از اين درگيري‌ها و نبردها، خود يورشى بى همتا و دشوارمحسوب مى‏شد. مصيبت، خود از نيروى انسان و اراده او مى‏كاهد. گرسنگى وتشنگى او را فرسوده و ضعيف مى‏كند و توان او را كاهش مى‏دهدو گرماى شديد خود عامل ديگرى است كه تلاش بيشترى از وى مى‏طلبد.

شكيبايى آن است كه انسان در سخت ترين شرايط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏گمان امام در روز عاشورا در دشوارترين وسخت‏ترين ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پايدارى كرده است. امّا با اين ‏همه آن‏حضرت شكيبايى ورزيد، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دليرانه و قدرت اراده و عزم پولادين وى به شگفت آمدند

تمام اين موارد، در روز عاشورا براى امام حسين به وجود آمده بود. امّابا اين حال او نيم زرهى در بركرده بود و با يورش‌هاى شجاعانه خويش بردشمن درنده خوى مى‏تاخت. همچون صاعقه‏اى بود كه چون فرود مى‏آمد،دلاوران سپاه دشمن را مانند برگ درخت، در اطراف خود به خاك‏وخون مى‏نشاند.

يكى از كسانى كه در صحنه عاشورا حضور داشت، مى‏گفت:

"هيچ كس را دليرتر از حسين نديدم. چون يورش مى‏آورد، دشمنان‏ مانند حيوان ضعيفى كه از پيش روى شير مى‏گريزد، از مقابل او مى‏گريختند. بعلاوه اينكه فصيح‏تر از ايشان كسى وجود نداشت".

عقاد در اين باره مى‏نويسد: "در ميان نوع انسان هيچ كس دلدارتر ازحسين‏عليه السلام در روز عاشورا يافت نمى‏شود."(4)

بردبار حكيم:

1 - شكيبايى آن است كه انسان در سخت ترين شرايط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏گمان امام در روز عاشورا در دشوارترين وسخت‏ترين ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پايدارى كرده است. امّا با اين ‏همه آن‏حضرت شكيبايى ورزيد، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دليرانه و قدرت اراده و عزم پولادين وى به شگفت آمدند.

2 - يكى از خادمان آن‏حضرت مرتكب عملى شد كه بر وى مجازات‏ لازم بود. امام دستور داد او را حد بزنند. خادم گفت: مولاى من(وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ )(و آنهايى كه خشم و غضب خود فرو نشانند) امام ‏فرمود: رهايش كنيد. خادم گفت: (وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ) (و از بدى مردم‏ در گذرند) امام فرمود: از تو گذشتم. خادم گفت:

(وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)(و خداوند نيكو كاران را دوست مى‏دارد) امام فرمود: "تو در راه خدا آزادى و دو برابر مبلغى كه پيش از اين به تو مى‏دادم، به تو خواهم داد".(5)

پي نوشت ها:

1 - اعيان الشيعه - سيّد محسن امين، ص‏40 - 29.

2 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد.

3 - اعيان الشيعة، ج‏4، ص‏132.

4 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد، ص‏46.

5 - الفصول المهمّة، ص‏159.

منبع: هدايتگران راه نور؛ زندگانى امام حسين ‏عليه السلام

آية الله سيد محمد تقى مدرسى؛ مترجم : محمد صادق شريعت

بصيرت در يك جمله از امام خامنه اي

حضرت امام خامنـــــــــــــه ای:
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

هجوم به خانه حضرت علی (ع) و شهادت حضرت فاطمه الزهرا س و آتش زدن در خانه

حمله به خانه ولایت و آتش زدن در خانه و بی حرمتی به دختر رسول الله (ص)

پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد.

ایام شهادت بزرگ بانویی است که شاید نخستین وجه هویت او آن است که دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است. مسلمانان همواره تا ابد داغ مصیبت عظیم را در دل خواهند داشت و چقدر می تواند خوب باشد اگر به تاریخ رجوع کنیم مستندات واقعه شهادت زهرا (سلام الله علیها) را از ذیل روایات مسلمانان از شیعه و اهل تسنن بیرون بکشیم!

پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد، ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی علی(علیه السلام) فرستاد و گفت: او را با سخت ترین تندی و عتاب(برای بیعت گرفتن) به نزد من بیاور. عین عبارت البلاذری از علمای اهل تسنن در کتاب انساب الاشراف چنین است: «بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی(علیه السلام) حین قعد عن بیعته و قال ائتنی به بأعنف العنف ...(1)

علامه حلّی از علمای شیعه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق تصریح فرموده اند که ابوبکر در صورت امتناع علی(علیه السلام) از بیعت حکم جنگ با ایشان را صادر نمود.(2) ابن عبدربه از علمای اهل تسنن در العقد الفرید حتی اذعان نموده است که ابوبکر دستور داد اگر علی(علیه السلام) و عباس از بیعت امتناع کردند آنها را بکش: «ان ابیا (علی (علیه السلام) و العباس) فقا تلهما.» (3)

 

هجوم به منزل

جوهری از علمای اهل تسنن در السقیفه و فدک قریب به این مضمون را تصریح نموده است که: «و بلغ ابابکر و عمر انّ جماعة من الهاجرین والانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله فأتوا فی جماعته حتّی هجموا الدار...»

صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.»

به ابابکر و عمر خبر رسید که عده ای از مهاجرین و انصار با علی بن ابی طالب(علیه السلام) در خانه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجتماع نموده اند، پس با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند... (4)

شرح واقعه هجوم به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات شیعه و اهل تسنن با جزییات آمده است و لازم است برای مشخص شدن ابعاد شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) مورد بررسی دقیقتری قرار بگیرد. ابن قتیبه از علمای اهل سنت در کتاب الامامة و السیاسة که معروف به تاریخ الخلفاء است به شرح مفصّل هجوم به منزل دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرداخته است.

بر اساس شرح ابن قتیبه هجوم، دو بار تکرار شده است. وی هجوم اول را چنین شرح می دهد: «ابوبکر گروهی را جویا شد که از بیعت با او تخلّف کرده و نزد علی(علیه السلام) می باشند. پس عمر را به سوی آنها فرستاد، عمر نزد آنها آمده و آنها را صدا زد و حال آن که ایشان در خانه علی(علیه السلام) بودند. ولی آنها از خارج شدن امتناع ورزیدند پس ... هیزم طلب کرد و گفت: به آن خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید یا خانه را با تمام کسانی که در آن هستند، می سوزانم. به وی گفته شد: ای ابا حفص، فاطمه (سلام الله علیها) در این خانه است. او گفت: اگر چه (فاطمه در خانه باشد.) پس آن گروه خارج شدند و با ابوبکر بیعت کردند جز علی(علیه السلام).» جهت ارائه اسناد دقیقتر در این باره عین متن عربی ابن قتیبة را نیز می آوریم:

«ان ابابکر تفقد قوماً تخلّفوا عن بیعته عنه علی(علیه السلام) فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی(علیه السلام) فأبوا عن تخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها. فقیل له: یا اباحفص انّ فیها فاطمة. قال: و إن! فتخرجوا فبایعوا الاّ علیاً(علیه السلام).»(5)

دو بار هجوم کردند!

هجوم اول سبب شد همه افرادی که در منزل علی(علیه السلام) جمع شده بودند برای بیعت نزد ابوبکر روند، به جز خود امیرالمومنین(علیه السلام) که در منزل باقی ماند. ابن قتیبه از نظر تاریخی هجوم دومی را نیز مفصّلاً شرح می دهد که پس از امتناع علی(علیه السلام) از بیعت روی داده است: «پس عمر نزد ابوبکر آمد و به او گفت: آیا از این کسی که تخلّف نموده بیعت نمی گیری؟ پس ابوبکر به قنفذ گفت: برو و علی(علیه السلام) را بخوان ... برای بار دوم عمر گفت: به این کسی که از بیعت با تو تخلّف نموده مهلت نده. بعد ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد به سوی او و به او بگو، خلیفه رسول الله(صلی الله علیه و آله) تو را می خواند که با او بیعت کنی... سپس عمر برخاست و گروهی با او حرکت کردند تا به درب خانه فاطمه(سلام الله علیها) رسیدند. پس درب را کوبیدند. فاطمه(علیهاالسلام) چون صدای آنها را شنید با ندای بسیار بلند فرمود: ای پدر، ای رسول خدا، بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه ها بر سر ما آمد.

پس جمعی از آن گروه چون صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. ولی عمر با جمعی باقی ماند.

پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.» عین عبارات عربی ابن قتیبة در تاریخ الخلفاء در باره هجوم دوم چنین است: «... فأتی عمر ابابکر فقال له الا تاخذ هذا المتخلّف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر لقنفذ اذهب فادع لی علیاً... فقال عمر الثانیة لا تمهل هذا متخلّف عنک بالبیعة. فقال ابوبکر لقنفذ: عُد إلیه فقل له خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع ... ثمّ قام عمر فمتنی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمه(سلام الله علیها) فدقّوا الباب فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوت ها: یا ابت یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن قحافة؟ فلماً مع القوم صوت ها و بکاء ها الضرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم: فاجرجوا علیاً(علیه السلام) فمضوا به الی ابی بکر فقال له: بایع. فقال(علیه السلام) إن لم افعله فمه؟ قالوا: إذاً والله الذی لا اله الاّ هو نضرب عنقک.»(6)

که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»

هیزم بر در خانه!

همانطور که به اشاره در شرح مبسوط ابن قتیبه آمده است، جهت تهدید برای گرفتن بیعت مهاجمان اقوام به انباشتن هیزم بر در خانه نمودند. ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت در شرح نهج البلاغه به نقل از مسعودی می نویسد: «قال المسعودی: و کان عروة بن الزبیر بعذرأ خاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب یحرقهم و یقول: إنمّا اراد بذلک الا تنتش اکلمة و لا یختلف المسلمون و إن یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تأخروا عن بیعة ابی بکر فإنّه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار»؛ «مسعودی می گوید: عروة بن زبیر برادرش عبدالله را در محاصره بنی هاشم در دره ای و جمع آوری کردن هیزم توسط او برای آتش زدن آنان معذور می دانست و می گفت: او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد شوند همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد وقتی آنان از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.» (7)

براساس گفته این عالم اهل تسنّن جمع آوری هیزم برای آتش زدن درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) واقعه ای تاریخی است و این مطلب توسط شخص عمر بن خطاب براساس نقل مسعودی انجام گرفته است البته تلاش برای تبیین دلیل و به بیان دیگر توجیه این اقدام مطلب دیگری است که البته در قانع کننده بودن و یا نبودن آن نیز می توان سخن گفت که مجالی دیگر می طلبد. اما به طور ضمنی و البته قطعی می توان اعتراف علمای سنت به اقدام شخص خلیفه اول به این کار را براساس مستندات تاریخی بدست آورد.

سند دیگری بر این مضمون بیان ابن خیزرانه در کتاب غرر است که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»(8)

جمع آوری هیزم در پشت درب خانه امیرالمومنین(علیه السلام) امری تاریخی است که هیچ جای شبهه و شکی در آن نیست که در برخی دیگر از اسناد از شیعه و سنّی نیز آمده است که از آن جمله می توان به کتاب سلیم از قیس الهلالی و تفسیر عیاشی و بحارالانوار و بسیاری دیگر از کتب شیعه اشاره نمود. برخی از اسناد اهل سنت نیز در این موضوع عبارتند از: الامامه و السیاسة از ابن قتیبة، انساب الاشراف از البلاذری موتمر علمای بغداد از مقاتل بن عطیه، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، اعلام النساء از عمر رضا کحاله و نیز کتاب عمر بن الخطاب از عبدالرحمن احمد البکری.(9)

 

نتیجه

هجوم به منزل دخت گرامی اسلام و جمع آوری هیزم به در منزل ایشان از جمله مستندات تاریخی است که منابع اهل سنت و شیعه در آن متفق القول هستند.

 

پی نوشت:

1- انساب الاشراف، البلاذری (م. 279)، دارالمعارف قاهره، ج 1، ص 587

2- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (م. 726)، ص 271

3- العقد الفرید، ابن عبد ربه(م. 328)، المکتبة الشاملة، ج 2، ص 73.

4- السقیفة و فدک، جوهری (م. 323)، ص 72

5- الامامة و السیاسة المعروف به تاریخ الخلفاء، ابن قتیبة (م. 276)، انتشارات شریف رضی، ج1، ص 30.

6- همان منبع شماره پنجم.

7- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م. 656)، طبع موسسه اسماعیلیان، ج 20، ص 147

8- فلک النجاة، علی محمد فتح الدین الحنفی (م. 1371)، ص 121

9- به نقل از دفاعیات، سید علی رضا غروی، مهدی امامی، مرتضی کارگر به قلم مجید هوشنگی (کاظمی)، انتشارات طوبای محبت، 1387، صص 37- 21.

آیت الله عمری بزرگ شیعیان مدینه به رحمت ایزدی پیوست

«علامه العمري» رهبر شيعيان عربستان كه روز گذشته در مدينه منوره درگذشت از شاگردان علامه نائيني و آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني بود و با وجود تحمل 45 سال زندان آل‌سعود، از انقلاب اسلامي ايران و شيعيان لبنان حمايت مي‌كرد.

به گزارش فارس  علامه شيخ محمدعلي العمري كه صبح روز گذشته پس از بستري دو هفته‌اي در بيمارستان ملي مدينه منوره دار فاني را وداع گفت، از بزرگان شيعه عربستان و رهبر شيعيان اين كشور بود.

وي كه در ميان عربستاني‌ها به عنوان «پدر روحاني شيعيان» خوانده مي‌شود؛ در سال 1911 ميلادي (1332هجري قمري) در مدينه منوره به دنيا آمد. 16 ساله بود كه به امر پدرش شيخ علي بن احمد العمري وارد حوزه علميه نجف اشرف شد.

*شاگرد علامه نائيني و آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني

شيخ العمري در طول حضور بيست ساله در حوزه علميه نجف از محضر اساتيدي چون آيت‌الله محمدرضا مظفر، آيت‌الله محمدحسين مظفر، آيت‌الله محمدجواد مغنيه، آيت‌الله سيدمسلم حلي، آيت‌الله محمدتقي آل‌صادق، سيدباقر الشخص، شيخ محمدتقي فقيه، آيت‌الله شيخ‌حسين حلي و همچنين مرجع بزرگ شيعه، آيت‌الله العظمى نائيني و آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني بهره جست.

وي آن چنان نزد آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني داراي ارج و قرب بود كه هنگام رحلت پدرش، اين مرجع عاليقدر به مدت سه روز در صحن حيدري نجف اشرف براي پدر علامه العمري مجلس عزا برپا كرد.

رهبر معنوي شيعيان عربستان پس مدت‌ها تحصيل در حوزه نجف در سال 1370 هجري قمري (1950 ميلادي) به مدينه منوره بازگشت و تبليغ خود براي مكتب اهل‌بيت (ع) را در اين شهر آغاز كرد.

وي در طول حيات خود وكيل مراجعي چون آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني، آيت‌الله سيدمحسن حكيم، آيت‌الله ميلاني، آيت‌الله سيد ابوالقاسم خوئي، آيت‌الله شاهرودي، آيت‌الله سيد عبدالأعلى سبزواري، آيت‌الله سيدمحمدرضا گلپايگاني، آيت‌الله سيدعلي سيستاني، آيت‌الله سيدمحمدحسين فضل‌الله، آيت‌الله سيد محمدسعيد حكيم و آيت‌الله شيخ بشير نجفي بود.

شيخ العمري كه اكثر حجاج ايراني زائر قبر نوراني پيامبر اكرم (ص) پشت سر او در مسجد شيعيان مدينه نماز خوانده‌اند؛ در طول بيش از 60 سال حضور خود خدمات اجتماعي و ديني بسياري به اقليت شيعه مدينه ارائه داد.

در مزرعه آيت‌الله محمدعلي العمري، مسجد شيعيان و نيز دفتر كار وي قرار دارد و اين مسجد هر روزه پذيراي تعداد زيادي از زوار شيعه و ايراني است كه معمولاً شب‌ها به مسجد شيعيان عربستان مي‌روند و صداي «اشهد ان علياً ولي الله» را در غربت مدينه مي‌شنوند.

ابوطالب يكي از شيعيان منطقه نخاوله در اين باره مي‌گويد: معروفترين بخش منطقه نخاوله حسينيه شيعيان است كه در ميان مزرعه‌اي معروف به مزرعه شيخ عمري محصور شده است و آيت‌الله محمد العمري به نوعي سرپرستي شيعيان اين شهر را بر عهده دارد.

عباس از ديگر شيعيان منطقه نخاوله نيز از علاقه شيعيان اين منطقه به شيخ العمري مي‌گويد و مي‌افزايد: حسينيه‌ پيشين شيخ العمري در نزديكي مسجد‌النبي (ص) قرار داشت و او با دست خود آن حسينيه را در نزديكي حرم پيامبر (ص) و قبرستان بقيع ساخت و نگهداري كرد اما چون آن مكان را به بهانه ساخت خيابان تخريب كردند در قسمت حاشيه‌اي شهر مدينه و در جوار نخلستان‌ها سكني گزيد.

* علامه العمري 45 سال زندان دولت عربستان سعودي را تحمل كرد

اين عالم شيعي عربستان مثل ديگر شيعيان اين كشور از دست دستگاه وهابي سعودي در امان نبود و 45 سال از عمرش را در زندان‌هاي وهابيون عربستان سپري كرد و چند سال پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، از زندان آزاد شد.

بر اساس ارزيابي افراد مطلع و فعالان عربستان وي به جايگاه اجتماعي و انقلابي قابل توجه و برجسته‌اي در سطح عربستان دست يافت.

شيرازي از آگاهان به مسائل شيعيان عربستان در اين باره مي‌گويد: شيخ محمد علي العمري فرد بسيار مبرز و زجر كشيده‌اي است‌؛ دولت سعودي چندين بار حكم اعدام ايشان را صادر كرد‌ اما خوشبختانه اجرا نشد و كساني كه حكم را صادر كرده بودند مشكلاتي براي‌شان به وجود آمد و دچار بلا شدند.

ماجراي نجات شيخ عمري از اعدام وهابي‌ها با توسل به حضرت زهرا(س)
علامه العمري در يكي از اين جريان‌ها سال‌ها پيش با انتشار اعلاميه‌هايي در دفاع از شيعيان و حقوق آنها در عربستان و به‌ويژه شهر مدينه بين اقشار مختلف مردم، به اصرار وهابي‌ها به زندان افتاد و دادگاه سعودي وي را به اعدام محكوم كرد اما علامه العمري از اعدام جان سالم به در برد.

وي خاطره آن حادثه را اينچنين تعريف كرده است: «همه چيز دست به دست هم داد تا من را اعدام كنند و پس از چندماه زنداني شدن سرانجام روز اعدام فرا رسيد؛ من را در ملأ عام و مقابل هزاران شيعه و برخي عاملان حكومت به پاي چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا (س) توسل كرده و زير لب با خودم گفتم: يا حضرت زهرا من فقط براي دفاع از شما و آبروي شما به پاي چوبه دار آمده‌ام. ياري‌ام كن! وقتي طناب دار را كشيدند پس از حدود 30 ثانيه طناب پاره شد و من بيهوش شدم و ديگر چيزي از آن لحظه هم بياد نمي‌آورم و وقتي به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در يكي از بيمارستان‌هاي مدينه بستري بودم و فهميدم نجات يافته‌ام».

شيرازي در ادامه صحبت‌هايش درباره علامه العمري از حمايت او از انقلاب اسلامي مي‌گويد و مي‌افزايد:

* حمايت از انقلاب اسلامي و شيعيان لبنان

 شيخ محمد علي العمري در نجف درس خوانده و مقدار كمي هم در ايران‌؛ ايشان به تهران و قم و مشهد زياد آمده است‌ و با ايران ارتباط دارد البته خودش در اين خصوص چيزي به ما نگفته‌ اما بسيار مؤيد انقلاب است و مسائل ايران را به دقت دنبال مي‌كند.

وي درباره كمك‌هاي او و شيعيان مدينه به شيعيان لبنان مي‌گويد: شيعيان يك صندوق صدقات دارند كه آن را به شيخ محمدعلي العمري مي‌دهند تا در ميان نيازمندان توزيع كند براي مثال‌، در جريان جنگ 33 روزه لبنان‌، من ديدم كه آنها پول‌هايشان را جمع مي‌كنند و به شيخ مي‌دهند؛ در نماز يك كيسه‌اي را مي‌چرخاندند و پول‌ها را در آن مي‌ريختند؛ مبلغ زيادي براي كمك به حادثه ديدگان لبنان‌ جمع شد كه البته سعي مي‌كردند اين كار پنهاني باشد.

و سرانجام اين عالم رباني دو هفته پيش در اثر جمع شدن آب در كبدش به كما رفت و در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان ملي مدينه منوره بستري شد.

هرچند شيعيان مدينه منوره در طول اين دو هفته با تضرع به درگاه احديت شفاي او را از خداوند خواستند اما در آستانه اربعين حسيني و در سن 100 سالگي به ديدار حق شتافت.

27 دی ماه سالروز شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام

بیست و هفتم دی ماه سالروز شهادت شهید نواب صفوی و یاران وفادارش

شهید نواب اولین روحانی نیست که اسلحه به دست می گیرد و آخرین هم نخواهد بود. در تاریخ روحانیت، بودند طلاب و فقیهانی که اگر احساس تکلیف می کردند در مقابل ظلم قد علم می کردند.

دوران فریب کاری رضا خان طی شده، دیگر نه مثل قبل احترام علما را نگه می دارد و نه پیشاپیش دسته های عزاداری گِل به سر می مالد. حالا الگوی او شده آتاتورک و برنامه اش اصلاحات و غربی سازی ایران و کشف حجاب.

در چنین روزگار مخوفی ،در جنوبی ترین نقطه تهران در محله خانی آباد،در خانه سید جواد میرلوحی،شکوه السادت همسر سید جواد یک شب در خواب دیده بود که خانه محقرشان نور باران شده.در میان نور بانویی وارد شده و گفته:من فضّه خدمتکار حضرت زهرا (س) هستم.از سوی ایشان هدیه ای برای شما آورده ام.شکوه السادات بسته را گرفته بود،یک برد یمانی در آن بود و روی آن یک خوشه انگور با دانه های درشت و زیبا.

چند وقت بعد سید مجتبی در آغوش شکوه السادات گریه می کرد و صدای گریه اش خانه سید جواد را نورباران کرده بود.

مشق غیرت

دبستان را در مدرسه حکیم نظامی آنروز گذراند و بعد دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمان ها.همزمان با تحصیل کلاسیک در مدرسه قندی خانی آباد و مدرسه مروی علوم دینی و حوزوی را می خواند.عشق به دین که از کودکی در وجود سید مجتبی ریخته شده بود باعث شد نتواند در مقابل سیاست های ضد دینی رضا خان آرام بنشیند و از همان سال های دبیرستان مبارزه را شروع کند.بچه های مدرسه را دو رخود جمع کرد و گفت:

«پدران ما نمی توانند به کارشان برسند و ارزاق ما را تهیه کنند.ما باید کاری کنیم.باید برویم جلوی مجلس و خواسته هایمان از دولت را بگوییم تا تکلیفمان را معلوم کنند.»

با حرف های او دانش آموزان مدرسه آلمانی ها به مدرسه ایران شهر رفتند و از آنجا به مدرسه دارلفنون.مدارس تعطیل شد و جلوی مجلس شلوغ.در بین راه عده ای از مردم معترض هم به بچه ها پیوستند و با کشته شدن دو نفر و تحت تعقیب قرار گرفتن سید مجتبی که دیگر کم کم نواب صدایش می کردند غائله تمام شد.

مشق بصیرت

از سویی فشارهای دولت و پلیس بر او بیشتر می شد و از سوی دیگر نیاز به تحصیل علوم دینی را احساس می کرد.راهی نجف شد و در مدرسه قوام در حجره ای کوچک مشغول تحصیل علوم دینی شد.از اساتید بزرگی همچون حاج آقا حسین قمی و آقا شیخ محمد تهرانی بهره برد.استاد اصلی اش علامه امینی عالم بزرگ شیعه ونویسنده کتاب الغدیر بود.رابطه شاگرد و استاد زیاد دوام نیاورد و جای خود را به مرید و مرادی داد.علامه امینی در همین ضمینه می گوید:

«نواب اول شاگرد من بود و درس می خواند،ولی زمان کوتاهی نگذشته بود که دیدم جرقه های روحی نواب طوری است که مسئله شاگرد و استادی را از بین می برد.فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است و یک شاگرد عادی نیست.آقا سید مجتبی از من تعلیم گرفت،دیگر چیزی نماند که به او نیاموخته باشم»

مشق حریت و بی نیازی

شیخ علی اکبر ترک به مدت ۱۰ شب در مسجد ترک ها در نجف منبر می رفت و از آنجا که وضعیت مالی آن روز طلاب از لحاظ مالی بسیار بد بود بالای منبر به زائران سفارش می کرد که اگر وجوهاتی دارید به طلاب بدهید.زیرا که وضعیت بسیار بدی دارند و مشکلات بسیار.نواب که پای منبر نشسته بود از سخن صریح شیخ علی اکبر رنجیده خاطر شد ،از جایش بلند شد و گفت:

«آقا شیخ علی اکبر این حرف ها را نزن،چرا آبروریزی می کنی.چرا روحانیت را در نظر مردم حقیر می کنی؟شیخ علی اکبر پیر مرد بود و با محاسن سفید نیتی جز کمک به طلاب نداشت با این حال از منبر بلند شد و به نواب گفت:شما تشریف بیاورید اینجا و هرچه می خواهید بگویید.نواب بالای منبر رفت و از بی نیازی و استغنای طلاب گفت».

صبح ها درس می خواند و عصر ها در مغازه نجاری کار می کرد که دستش به عنوان یک روحانی جلوی کسی دراز نباشد.

مشق عشق

نواب بعد از چند سال و در پی ماموریتی که برای ترویج دین و مبارزه با منحرفین از سوی علمای نجف بر عهده او گذاشته شد به ایران آمد و در راستای اتحاد مسلمانان و تشکیل نیرو های مدافع اسلام به نقاط مختلف کشور سفر کرد.در کوران همین سفرها بود که با نواب احتشام صفوی که رهبر قیام خراسان و از علمای به نام بود آشنا شد و بعد از آشنایی با پدر با دختر ایشان آشنا شد.در جریان خواستگاری از دختر نواب احتشام برای یکی از دوستان بازاری خود پس از مخالفت نواب احتشام با خواستگاری برای آن فرد پرسید:

«داماد شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟نواب احتشام می گوید:تقوا،پرهیزگاری،سیادت،شجاعت و اصالت معیارهای من است.سید مجتبی می پرسد:وضع مادی چه طور؟ نواب احتشام می گوید:برای کسی که این خصوصیات را داشته باشد وضع مالی ملاک نیست.بعد سید مجتبی می گوید:البته من سیادت دارم،ان شاء الله تقوا هم خواهم داشت،ولی از مال دنیا چیزی ندارم.آیا ممکن است نسبتی که حضرت علی (ع) با حضرت محمد (ص) داشت من با شما داشته باشم؟ نواب احتشام به سرعت جواب می دهند:با کمال افتخار.سید مجتبی پرسیده بود همین!؟ نواب احتشام جواب داده بود :بله،همین »

و همین شد که در اواخر سال ۱۳۲۶ در محضر علمای بزرگ قم و طلاب جشن مختصری گرفته شد و زندگی مشترک سید مجتبی نواب صفوی با نیره السادات احتشام صفوی آغاز شد.

مشق مبارزه

آن شب خواب دیده بود،خواب دیده بود آقا سید الشهداء (ع) بازوبندی بر بازویش می بندد  که روی آن نوشته شده بود:فدائیان اسلام .

در تهران با تلاش های خود در راه مبارزه با بی دینی و فساد های حکومت پهلوی تشکیلات فدائیان اسلام را راه اندازی کرد.

نواب در این باره می گوید:

«تاسیس فدائیان اسلام جنبه حزبی نداشت که هیئت مدیره و بنیان گذارانی داشته باشد،بلکه بنده در اوایلی که وارد تهران شدم با جمعی از دوستان  جمعیت مبارزه با بی دینی را تشکیل دادیم و بعدا اعلامیه ی دین وانتقام که مستقیما صادر شد امضا فدائیان اسلام به عنوان صفت و نه اسم در زیر آن نهاده شد و بعد ها برادران ما به همین نام شناخته شدند»

فدائیان اسلام در طول سال های پر هیاهوی حکومت پهلوی ها در هر لحظه که وظیفه ای احساس کردند با فداکاری و بی هراس در خط مقدم مبارزه با فساد و بی دینی و استعمار مبارزه کردند.این خط مقدم یک روز در مبارزه با کسروی بود،روزی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و مبارزه با اسرائیل،روز دیگر در تلاش برای پس گرفتن مدرسه علمیه اشغال شده توسط رژیم،روزی در مبارزه با هژیر(نخست وزیر وقت) و ترور او، وقتی دیگر در مخالفت با تشییع رضا شاه در قم و حضور علما در تشییع جنازه او و روزی در تلاش برای ملی شدن صنعت نفت و  …

مشق استقلال

به پیشنهاد انگلیس و تصویب امریکا یک پیمان نظامی بین عراق،پاکستان،ترکیه و ایران به نام «پیمان بغداد» منعقد شد.نواب که خواستار انعقاد پیمان امنیتی مستقلی بین کشورهای اسلامی بود،به شدت با پیوستن ایران و دیگر کشور های اسلامی به این پیمان مخالفت کرد.او در ملاقات با سپهبد تیمور بختیار،فرماندار نظامی تهران صراحتا هشدار داد:

« به شاه بگویید هنوز بچه مسلمان ها در ایران زنده هستند.من اسلحه دادم خلیل طهماسبی تا رزم آرا را بزند،من به عبد خدایی گفتم تا اسلحه بردارد و فاطمی را مضروب کند ، مسئولیتش را هم پذیرفتم.حالا هم من اجازه نخواهم داد در کشور آل محمد (ص)خلاف شرع صورت بگیرد».نواب در مورد این پیمان معتقد بود که این پیمان به معنی حضور فرهنگ امریکا در ایران است و این عمل محاربه با خدا و و حرب مستقیم با یک ملت مسلمان است.

دولت هشدارهای فدائیان اسلام را جدی نگرفت و اعلام کرد که حسین علاء به زودی برای انعقاد قرارداد به بغداد می رود.

نواب به سرعت اعضای برجسته فدائیان را جمع کرد:عبد خدایی،عبدالحسین واحدی،سید محمد واحدی و خلیل طهماسبی.

اولین سخن نواب این بود:«اقدام ما در برابر اینکار مصداق واقعی دفاع از حریم اسلام است.نخست وزیر ایران به نام نخست وزیر کشور آل محمد (ص) این کشور را دارد وارد اردوگاهی می کند که ابدا صلاح مردم ما نیست و پای سربازان خارجی و امریکا را به کشور ما باز می کند…»

پیشنهاد نواب مشخص بود:«حسین علاء چون در راس این هرم شوم قرار گرفته مهدور الدم است وباید اعدام شود تا به بغداد نرسد و انعقاد پیمان به هم بخورد ».

مظفر علی ذوالقدر مسئول ترور علاء می شود.در روز ترور در مسجد ذوالقدر یک تیر به ناحیه سر و گردن علاء شلیک می کند،برای تیر دوم گلوله د راسلحه گیر می کند.ذوالقدر دستگیر میشود،علاء زخمی و فدائیان اسلام بیش از پیش تحت فشار و تعقیب قرار می گیرند.

مشق پرواز

روزنامه ها در تاریخ اول آذر ۱۳۳۴ با آب و تاب نوشتند:«نواب دستگیر شد».واحدی و دیگر فدائیان هم دستگیر شده بودند.نواب و ۷ نفر از اعضای فدائیان به اتهام توطئه برای بر هم زدن اساس حکومت و تحریک مردم به مسلح شدن و حمل اسلحه غیر مجاز محاکمه و به اهدام محکوم شدند.

تلاش های مرحوم فلسفی،امام خمینی و دیگر علما نتیجه ای نداد و سحرگاه بیست و هفت دی ماه ۱۳۳۴ قلب تپنده سید مجتبی نواب صفوی و یاران وفادارش با تیر دژخیمان شاه از تپش ایستاد.

………………………………………………………..

منابع:
۱٫رهبری به نام نواب، قیصری مهدی، مرکز اسنادانقلاب اسلامی۱۳۸۴
۲٫خاطرات حجت الاسلام والمسلمین پورهادی، تدوین عبدالرضا احمدی و سیده مصومه حسینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۳۸۲
۳٫جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن د رتحولات سیاسی اجتماعی ایران،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،۱۳۸۱
۴٫یادواره شهید نواب صفوی،سید هادی خسروشاهی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴

چفیه چیست

 

چفيه يعني در ولايت حل شدن

نقشه ي روبه دلان، مختل شدن

چفيه اي از چفيه ها جا مانده است

روي دوش شير، تنها مانده است

چفيه ها را پر كنيد از اعتبار

پر كنيد از عشق رهبر، كوله بار

كوله بار بي محبت، بار نيست

چفيه ي تنها، خم اسرار نيست

چفيه يعني كنج سنگر سوختن

در خط زيباي رهبر سوختن

چفيه يعني عصر زيباي علي

بوسه باران كردن پاي علي

چفيه ها بايد ولايت جو شوند

وقت شب سجاده اي خوشبو شوند

بي علي رويان اسير ماتمند

بي ولايت زادگان محو غمند

نجوایی با شهید همت

درددلی با سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت

روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند. همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود. ما بسیجی‌ها 300‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد 30 نمی‌رسد. من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست. شب‌ها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. روزگار آزگاری است؛ آموزگار دوره راهنمایی برایم «کامنت» گذاشته که: «من معلم انشای سال دومت بودم، دمت گرم. چه قلم خوبی داری. من همرزم حاجی بودم در طلائیه. دلم خون است. همت بی‌اذن ولی‌فقیه آب هم نمی‌خورد. حالا دلم خون است می‌بینم که دختر باکری را مصادره کرده‌اند». ادامه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

آن وقت تهمت می‏زدند؛ حالا از او حرفی نمی‏زنند

گفتگويي با فرزند شهيد سيد مجتبي هاشمي

سید محمد روح الله هاشمی فرزند شهید سیدمجتبی هاشمی ناگفته هایی از اسرار مظلومیت و گمنامی پدرش و تهمت هایی که در گذشته به او روا داشته اند، به زبان آورده که بسیاری از علاقه مندان به سیره و زندگی سرداران دفاع مقدس از آن بی‏اطلاعند. این همه آن‏چیزی است که این گفتگو را خواندنی می‏کند:سید محمد روح الله هاشمی فرزند شهید سیدمجتبی هاشمی ناگفته هایی از اسرار مظلومیت و گمنامی پدرش و تهمت هایی که در گذشته به او روا داشته اند، به زبان آورده که بسیاری از علاقه مندان به سیره و زندگی سرداران دفاع مقدس از آن بی‏اطلاعند. این همه آن‏چیزی است که این گفتگو را خواندنی می‏کند:

کمتر کسی است که چهره مقاوم همراه با کلاه خاکستری رنگ چریکی اش را در خیابان خیام ندیده باشد. شاید بتوان لقب مظلوم ترین سردار دوران جبهه و جنگ را به او داد همان که بعد از شهادت دکتر مصطفی چمران دیگر اجازه ورود به جبهه را پیدا نکرد و حتی زمانیکه به صورت ناشناس به منطقه می رفت باز هم از دستشان در امان نبود. 28 اردیبهشت ماه سالگرد شهادت آن بزرگ گمنام است.شبكه ايران به سراغ سید محمد روح الله هاشمی فرزند آن بزرگوار رفته تا حداقل برای اولین بار سالگرد شهادتش را گرامی بداریم.شرح اين گفتگو را در ادامه مطلب بخوانيد:

ادامه نوشته

به ياد شهيد همت

يادي از سردار رشيد اسلام شهيد حاج محمد ابراهيم همتشهيد حاج محمد ابراهيم همت

در این عرصه چون حاج همت کجاست

که در هر سجودش قیامی به پاست

به هر عرصه مرد خطر همت است

بر آتش زده بال و پر همت است

حماسی دل و شرزه و بی قرار

خطر پوی و شوریده سر همت است

پر از آیت نور و دلدادگی

پر از جلوه های سحر همت است

من و تو گسستیم و پیوسته اوست

که پیوسته اهل نظر همت است

به شوق خدا در خطر می دوید

به شوق خدا جلوه گر همت است

کجا رفتی ای همت خط شکن

شقایق تبار و شقایق کفن

تو شور پرستو شدن داشتی

هوای فراسو شدن داشتی

 

شادی روح شهدا صلوات

شهید عبدالحسین واحدی

شهید عبدالحسین واحدی یاور همیشگی شهید نواب صفوی

آتشفشان شور و غیرت و مردانگی، اسطوره اخلاص و بندگی و خدمت به محرومان، آنکه در برابر خصم چون رعد می غرید و در مقابل مظلومان، چون باران رحمت می بارید. سازش ناپذیری که تسلیم را در واژگان او راه نبود و اندیشه اش سر بر ستیغ سرافرازی می سائید. آنکه پیوسته جانش شیفته پاکی ها و کرامت ها و حمیّت ها بود و چشمان مهربانش، عدالت را می جست تا دل های خستگان را به حلاوت آن میهمان کند و نیک می دانست که این موهبت را جایگاهی چنان والا باید که جان را نتوان گفت که به بهای آن، مقداری هست.

شهید عبدالحسین واحدی، بزرگمرد فدائیان اسلام، یاور همیشگی رهبر فکری و مکتبی این نهضت، شهید نواب صفوی، همچون او، اندامی نحیف و روحی بزرگ و اندیشه ای عمیق و سترگ داشت. او در سال 1308 در شهر کرمانشاه، در خانواده ای اصیل و متدیّن پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش، حاج سید محمدرضا مجتهد قمی از علمای طراز اول کرمانشاه و ملجاء بی پناهان بود. مادرش خانم آل آقا، زنی بصیر، پاکدامن و آگاه بود که توانست در دامان پربرکت خود، دو شهید بزرگوار را به شایستگی بپروراند و تاریخ مردانگی و غیرت را با خون حیات بخش آنان، جلوه و طراوتی نو ببخشد.

عبدالحسین، علوم مقدماتی را نزد پدر بزرگوارش آموخت و آنگاه برای تکمیل تحصیلات، ابتدا به قم و سپس به نجف عزیمت کرد. در سال 1325 شهید نواب صفوی دست به ترور نافرجام کسروی، این عامل بیگانه و جرثومه فساد زد و در پی عقیم ماندن این اقدام شجاعانه، به نجف گریخت تا در آنجا به تکمیل تحصیلات ناتمام خود بپردازد. در این جا بود که عبدالحسین با سید آشنا شد و دل در گرو شور و غیرت دینی او نهاد. آنها مدتی جلیس و مونس یکدیگر بودند تا زمانی که نواب تصمیم گرفت به ایران بازگردد و به مبارزه خود علیه رژیم ستمشاهی و عمال فساد آن ادامه دهد. شهید واحدی لحظه ای در همراهی کردن با او، تردید به خود راه نداد و تصمیم گرفت تحصیلات خود را در قم ادامه دهد و در عین حال، حوزه علمیه قم را به پایگاهی شکست ناپذیر برای مبارزه با دستگاه پهلوی و دستیابی به اهداف اسلامی و مبارزاتی خود تبدیل سازد. شهید واحدی از جوّ منجمد و بی روح حوزه علمیه قم به شدت در رنج بود و سکوت و بی تفاوتی علما و طلاب را در برابر جریانات سیاسی روز کشور و جهان، بر نمی تافت. از نظر او حوزه های علمیه، وارثان حقیقی پیامبر و ائمه اطهار و موظف به قیام علیه ظلم و انانیت و تفرعن بودند. از همین رو با شجاعتی حیرت انگیز به ایراد سخنرانی در میان طلاب می پرداخت و با صراحتی شگفت، جنایات رژیم را افشا می کرد و وظایف مردم را به ایشان یادآور می شد و آنان را از تحمل ذلت و همراهی با ستم و ظلم رژیم برحذر می داشت. او فریاد بر می آورد که تمکین حوزه علمیه و ملت از مجلس و دولت و دربار که تا بن دندان در فساد و تباهی فرو رفته اند و پیوسته در کار تدوین قوانین ضدّ الهی و ضدّ اسلامی هستند، گناهی آشکار و قیام علیه عدالت علوی است. به اعتقاد او، سکوت در برابر رژیمی که به فساد و ارتشاء و وطن فروشی و باز گذاشتن دست بیگانگان برای غارت ثروت های ملی، مباهات می کرد، خلاف نص صریح قرآن و مخالفت با فرامین الهی و سرپیچی از سیره نبی اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت بود.

واحدی در جستجوی راهی عملی برای مبارزه علنی با رژیم سفاک پهلوی، لحظه ای آرام و قرار نداشت. شاه از سفر امریکا برگشته و با وعده هایی که از اربابان خود گرفته بود، احساس شکوه و اقتدار فراوان می کرد، از همین رو جسارت را به جایی رساند که تصمیم گرفت جنازه رضا شاه را که مظهر ضدیت با اسلام و دین بود، به قم ببرد و پس از طواف در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، علما و مراجع را وادار سازد تا بر جنازه او نماز بگزارند و با این عمل، در پی کسب وجاهت برای پدر سفاک و لامذهب خود بود. شهید واحدی فرصت را مغتنم شمرد و مبارزه علنی علیه این اقدام ناصواب و ضد الهی را آغاز کرد. او به برخی طلاب و علما هشدار داد که چنانچه در روز تشییع جنازه قدم به خیابان بگذارند، مسئول خون خویش خواهند بود. این عمل انقلابی به غیبت مطلق روحانیون در این مراسم منتهی شد و کسی هم بر جنازه رضا شاه نماز نگزارد. رژیم ناچار شد با پوشاندن لباس روحانیت به تن زیارتنامه خوان های حرم و عده ای دیگر، ظاهراً آبرویی برای خود دست و پا کند که عملاً از انجام این کار باز ماند.

پس از آنکه هژیر به دست شهید سید حسین امامی از بین رفت و شهید امامی اعدام شد، مبارزات آیت الله کاشانی و جبهه ملی علیه شرکت نفت انگلیس به اوج خود رسید، شهید واحدی احساس کرد که حضور او در تهران، ثمربخش تر خواهد بود، از این رو از قم عزیمت کرد و در کنار شهید نواب صفوی و سایر فدائیان اسلام، به مبارزه پرداخت. شهید نواب به درایت، توانایی و قدرت استدلال شهید واحدی، ایمان وافر داشت و در کارها و تصمیمات بزرگ پیوسته با او مشورت می کرد. او حتی هنگام مصاحبه با خبرنگارهای خارجی و داخلی، از استعداد و اندیشه های واحدی بهره می برد و گاهی به دیگران می گفت که پاسخ سئوالاتشان را از او بگیرند.

شهید عبدالحسین واحدی مردی خوش چهره و خوش سخن بود و در اغلب گردهمایی های فدائیان اسلام، این او بود که سخنرانی می کرد و هنگامی که نواب در زندان بود، تظاهرات به راه می انداخت و مردم را تهییج می کرد تا آزادی او را بخواهند. او در واقع مدیر برنامه های فدائیان اسلام بود و گروه های مختلفی، از جمله گروه تحقیق و بررسی اخبار را راه اندازی کرده و گروهی به نام مأمورین انتظامات را تشکیل داده بود. این گروه لباس های یکرنگ و بازوبند سبزرنگی داشتند که روی آن شعار لا اله الا الله نوشته شده بود و کلاه های پوستی بر سر می گذاشتند.

روز یازدهم اسفند ماه 1329، فدائیان اسلام، گردهمایی سرنوشت ساز خود را اعلام و از مردم، ارتش، ژاندارمری و شهربانی برای شرکت در این گردهمایی دعوت کردند. شهید عبدالحسین واحدی، در جلوی مسجد شاه و در برابر چشم های نگران و منتظر مردمی که به شوق دستیابی به عدالت و کرامت جمع شده بودند، با لحنی متین و کلامی متقن، بیش از دو ساعت سخنرانی کرد و جنایت ها و خیانت های خاندان پهلوی را در ظرف سی سال حکومتشان برشمرد و دولت های انگلستان، شوروی و آمریکا را به خاطر مداخله در امور داخلی ایران محکوم کرد. او فریاد بر آورد که نفت ایران متعلق به ملت ایران است و هیچ بیگانه ای حق تصرف در آن را ندارد. او با صدای رسا اعلام داشت که نمایندگان مجلس شورای ملی، مسند نمایندگی را غصب کرده اند و نماینده حقیقی مردم ایران نیستند، دولت رزم آرا غاصب و فرمایشی است و آگاهی به احکام اسلام ندارد و قادر نیست قوانین الهی را به اجرا درآورد و نیازهای حقیقی مردم را برآورده سازد. همچنین در پایان سخنرانی با شهامت تمام اعلام کرد که اگر رزم آرا تا سه روز دیگر استعفا ندهد، فدائیان اسلام، او را از صحنه روزگار محو خواهند کرد.

این گردهمایی عظیم و سخنرانی مطوّل و مبسوط شهید واحدی، مانند بمب در تهران صدا کرد و حالا دیگر همه منتظر دگرگونی های اساسی بودند. برخی احتمال می دادند که رزم آرا استعفا بدهد، اما هیچ کس نمی دانست که روزگار، آبستن چه حوادث عظیمی بود. حوادثی که تاریخ معاصر ایران را به کلی دگرگون کرد و فصل جدیدی را در روند مبارزاتی آن گشود.

در سال 1334 و در زمان نخست وزیری حسین علاء، پیمانی منطقه ای در خاورمیانه، به نام پیمان بغداد منعقد شد که بعدها پیمان نظامی – اقتصادی سنتو نام گرفت. فدائیان اسلام و شخص شهید نواب به این نتیجه رسیدند که با امضای این پیمان، منافع امت اسلام و کشورهای اسلامی به مخاطره می افتد، از همین رو تصمیم گرفتند حسین علاء را که قرار بود از سوی ایران در این اجلاس شرکت کند، ترور کنند. در آبان همان سال، مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی که نماینده مجلس بود، درگذشت و دولت طی اعلامیه ای رسمی، در مسجد شاه، مجلس ختمی را برگزار کرد. حسن علاء هم قرار بود در این مجلس شرکت کند. شهید نواب به مظفر علی ذوالقدر مأموریت داد او را به قتل برساند. ذوالقدر در مسجد شاه، او را هدف گلوله قرار داد، اما نخست وزیر، از این واقعه جان به در بُرد. ذوالقدر دستگیر شد و در اثر اعترافات او، اغلب اعضای برجسته و کادر رهبری فدائیان اسلام هم دستگیر شدند. شهید عبدالحسین واحدی به دنبال تکمیل مأموریت ذوالقدر به اهواز رفت، اما در آنجا شناسایی و دستگیر و به تهران اعزام شد. در تهران، شهید واحدی در دفتر بختیار و با کلت کمری سپهبد آزموده، توسط او به شهادت رسید. اما رژیم این گونه وانمود کرد که او در هنگام انتقال از اهواز به تهران، قصد فرار داشته و به ایست مأموران توجه نکرده و به ضرب گلوله از پای درآمده است.

شهید عبدالحسین واحدی، اسطوره مهربانی و شجاعت و عبادت بود. او که در مصاف با خصم، لحظه ای تردید به خود راه نمی داد و شجاعانه بر مواضع اعتقادی خود پای می فشرد، به هنگام نماز سخت گریه می کرد و گاهی از هوش می رفت. او در شجاعت، یگانه بود و می گفت:

«ما مسلسل ها را می جوییم و تفاله آن را بیرون می ریزیم. ما غلام حلقه به گوش کسانی هستیم که احکام اسلام را اجرا می کنند.»

شهید نواب صفوی

گذري به زندگاني شهيدبزرگوار نواب صفوي

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1)

"سید مجتبی تهرانی" معروف به" نواب صفوی" در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.

شهید عنوان "نواب صفوی" را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وكالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.

مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با «داور» وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علوی اش به جوش آمد و یك سیلی نثار وی كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.

شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.

آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید نواب صفوی می فرمایند:(2)

باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما نواب روشن كرد.

اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلام

بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.

«احمد كسروی» از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های "صوفی گری"، "بهایی گری"، "مادی گری" و حتی "تاریخ مشروطیت"، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.

نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.

سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.

شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.

نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.

فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.

فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.

با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.

 

اعدام انقلابی رزم آرا

رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.

در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.

او در بازجویی می گوید:

« من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش -- چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باش

بلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

پس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.»

قتل رزم آرا چنان وحشتی در دل رژیم انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.

آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در مورد قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:

«این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه، عالی ترین و مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد»

و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:

«... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاومت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(3)

در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.

بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(4)

آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افكار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.(5)

 

پایان کار فداییان اسلام

فداییان اسلام از راه تشكیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مكتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با كلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.

در آن موقع در دولت "حسین علاء" پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود كه در حقیقت ایران یكی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریكا می شد. در 25 آبان كه علاء برای شركت در ختم مرحوم سید مصطفی كاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر که یکی از اعضای فداییان اسلام بود، هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.

در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یك محاكمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام و همگی در حالی كه اذان می گفتند، تیرباران شدند.

جمعیت فداییان اسلام و به خصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی كار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس و بازگشت آیت الله كاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یك از موارد یاد شده عملی نمی شد.

نامه ی شهید نواب صفوی به دكتر مصدق(6)

شهید قبل از كودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر کرد و به وی جهت اجرای احكام الهی هشدار داد.

«هو العزیز

آقای دكتر محمد مصدق نخست وزیر

پس از سلام،

شما و مملكت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشید كه نجاتبخش شما و مملكت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احكام مقدس اسلام باشید، قول می دهم كه شما و مملكت را به یاری خدای توانا و به بركت اجرای احكام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.»

8 شوال المكرم ه.ق 1372 30 خرداد ماه ه.ق 1332

شهید نواب صفوی از زبان همسرش :خانم «نیرالسادات احتشام رضوی» چنین می گوید:

«... خدا رحمت كند، مادرش می فرمود: نواب یك استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود كه سالی دو كلاس می خواند.

بعد از اتمام دوران ابتدایی ، در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن کرد... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می كرد. او یك حالت مبارزه و یك روح با شهامتی داشت كه عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب كرد كه نواب مخالفت نمود و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع کرد و تظاهراتی را جلوی مجلس راه انداخت كه رژیم را واداشت تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را كافی ندانستند و درخواست پذیرش مكتوب موضوع را کردند، لكن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی نمودند كه در نتیجه یك نفر به شهادت رسید...

بعد از این كه دیپلم گرفت به آبادان رفت و وارد شركت نفت شد. آن جا كه كار می كردند یكی از متخصصین انگلیسی به یكی از كارگرها سیلی زد. آقای نواب بسیار برانگیخته شد و گفت:

وای بر شما كه یك كارگر ایرانی را یك انگلیسی بزند و همه سكوت كنند، در حالی كه آنان در كشور ما هستند و از منافع ما استفاده می كنند، و یك عده كارگر را علیه آنان جمع کرد. آن متخصص انگلیسی آمد و عذر خواهی کرد، ولی شهید نواب گفت، نه خیر باید قصاص بشود، كه این امر منجر به شورش گردید. آن گاه تصمیم گرفتند نواب را از بین ببرند كه دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق فرستادند.

نامه ی شهید  نواب صفوی به فرزند خویش

شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را نوشت:

«فرزندم مهدی عزیز:

صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد كه حقایق قرآنی در آن منعكس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیك شما را منور كند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاك شما.

«سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت.»

عمليات رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس

 عمليات رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس

کلیه ی عملیات های رزمندگان اسلام از ابتدای ۸ سال دفاع مقدس تا پایان جنگ به شرح زیر است:

نام عمليات- رمز عملیات -منطقه عملیات - تاريخ عملیات

1 - بدر يا فاطمة الزهرا شرق دجله 19/12/63
2 - بيت المقدس 1 يا على بن ابيطالب غرب كارون 10/2/61
3 - بيت المقدس 2 يا زهرا شمال سليمانيه 25/10/66
4 - بيت المقدس 3 يا موسى بن جعفر سليمانيه 24/12/66
5 - بيت المقدس 4 يا ابا عبدالله دربند يخان 6/1/67
6 - بيت المقدس 5 يا ابا عبدالله الحسين پنجوين 22/1/67
7 - بيت المقدس 6 يا اميرالمؤ منين سليمانيه 27/2/67
8 - بيت المقدس 7 يا ابا عبدالله الحسين شلمچه 23/3/67
9 - تحرير القدس دربند يخان عراق 21/11/62
10 - ثار الله قصر شيرين 15/5/61
11 - ثامن الائمه نصر من الله و فتح قريب شمال آبادان 5/7/60
12 - حسين بن على يا جواد الائمه ميمك 26/6/61
13 - خيبريارسول الله هور الهويزه و جزاير مجنون 3/12/62
14 - رمضان ياصاحب الزمان ادركنى شرق بصره 23/4/61
15 - طريق القدس يا حسين غرب سوسنگرد و بستان 8/9/60
16 - ظفر 7يا محمد رسول الله شرق سليمانيه 23/12/66
17 - عاشورايا سيد الشهداءشمال فكه 25/5/64
18 - فتح 7يا فاطمة الزهراءحلبچه 7/4/66
19 - فتح 10يا ابا عبدالله الحسين شمال اربيل عراق 13/6/66
20 - فتح المبين يا زهراغرب دزفول وشوش 1/1/61
21 - قدس 1يا محمد رسول الله شرق دجله 24/3/64
22 - قدس 2يا محمد رسول الله هور الهويزه 4/4/64
23 - قدس 3يا امام جعفر صادق جنوب دهلران 19/4/64
24 - قدس 4محمد رسول الله هور الهويزه 1/5/64
25 - قدس 5يا على بن ابيطالب غرب الهويزه 16/5/64
26 - كربلاى 1يا ابالفضل العباس ادركنى مهران 10/4/65
27 - كربلاى 2يا ابا عبدالله الحسين حاج عمران 10/6/65
28 - كربلاى 3حسبنا الله ونعم الوكيل اسكله نفتى الاميه والبكر11/6/65
29 - كربلاى 4محمد رسول الله غرب اروند رود3/10/65
30 - كربلاى 5يا زهراشلمچه و شرق بصره 19/10/65
31 - كربلاى 6يا فاطمة الزهراءشمال سومار23/10/65
32 - كربلاى 7حاج عمران 12/12/65
33 - كربلاى 8يا صاحب الزمان شرق بصره 18/1/66
34 - كربلاى 9يا مهدى ادركنى قصر شيرين 20/1/66
35 - كربلاى 10يا صاحب الزمان ادركنى ماروت عراق 30/1/66
36 - محرم يازينب شرهانى و زبيدات 10/8/61
37 - محمد رسول الله لا اله الا الله محمد رسول الله غرب نوسود12/10/61
38 - مسلم بن عقيل يا ابالفضل العباس غرب سومار9/7/61
39 - مطلع الفجريا مهدى ادركنى گيلانغرب ، سرپل ذهاب 10/9/60
40 - مولاى متقيان يا على ادركنى چزابه 1/12/60
41 - نصر 1يا صاحب الزمان غرب بانه درعراق 25/1/66
42 - نصر 2يا حسين مظلوم ميمك 13/3/66
43 - نصر 3جنوب دهلران 27/3/66
44 - نصر 4سليمانيه 31/3/66
45 - نصر 5يا زهراجنوب غربى سردشت 3/4/66
46 - نصر 6يا ابا عبدالله ميمك 10/5/66
47 - نصر 7يا فاطمة الزهراءغرب سردشت 14/5/66
48 - نصر 8يا محمد بن عبدالله ماروت عراق 29/8/66
49 - نصر 9 يا مولاى متقيان حاج عمران 1/9/66
50 - و الفجر مقدماتى يا الله يا الله يا الله فكه چزابه 18/11/61
51 - و الفجر 1يا الله يا الله يا الله شمال غرب فكه 20/1/62
52 - و الفجر 2يا الله يا الله يا الله حاج عمران 29/4/62
53 - و الفجر 3يا الله يا الله يا الله مهران 7/5/62
54 - و الفجر 4يا الله يا الله يا الله پنجوين 27/7/62
55 - و الفجر 5يا زهراچنگوله 27/11/62
56 - و الفجر 6يا زهراچزابه و چيلات 2/12/62
57 - و الفجر 7يا زهراچزابه و چيلات
58 - و الفجر 8يا زهرافاو20/11/64
59 - و الفجر 9يا الله يا الله يا الله شرق چوارته عراق 5/12/64
60 - و الفجر 10يا الله يا الله يا الله حلبچه 25/12/66
1 - آغاز جنگ و تجاوز عراق به ميهن اسلامى ايران 31 شهريور 1359
2 - سرنگونى هواپيماى مسافربرى ايران توسط آمريكا 12/4/1367
3 - پذيرش قطعنامه سازمان ملل توسط ايران 5/5/1367
4 - عمليات مرصاد در غرب كشور و سركوبى منافقين 27/4/1367
5 - پايان يافتن جنگ 29/5/67
 

ولایت فقیه در کلام شهدا

ولایت فقیه در کلام شهدا

   كسي مي تواند خود را در خط امام معرفی كند كه آرمانهاي امام امت را در تمام ابعادش قبول داشته باشد.

شهيد خسرو مجيدي

 

  مردم عزيز ! زيباترين تعبير از وجود معظم امام را ، شايد آقاي مشكيني فرمود كه : ديدن رخسار امام ما را به رويت بقيه الله اميدوارتر مي كند و شائق تر مي سازد . اگر كه افضل عبادات انتظار فرج است پس از متدين ترين شما . ماموم ترين شماست به امام خميني .  

شهيد خسرو مجيدي

 

  من دوست دارم از قلب آن سنگر ها در بيابان ها گرم و سوزان جنوب و از دل سنگرهاي سرد و نمناک در كوههاي سربه فلك كشيده و برفي غرب تا سنگ فرشهاي جماران را بوسه بزنم و بر اين بوسه ها افتخار مي كنم .  

شهيد خسرو مجيدي

 

  آخرين صدايي كه از بي سيم برادر شهيدم (حمزه حسن زاده)  شنيده شده است كه :  براي امام دعا كنيد و اين پيام را بر روي سنگ مزارش حك كردند.

شهيد خسرو مجيدي  

 

  پدر و مادر عزيزم ! شما نور چشمان من هستيد ولي امام قلب من است  . انسان مي تواند بدون چشم زنده باشد ولي نمي تواند بدون قلب زنده بماند. و الان ما هر چه داريم از وجود اين مرد بزرگ است و اگر روح سالمي براي ما باشد از وجود امام عزيز است .  

شهيد خسرو مجيدي

 

   امام جان ! اي كاهش مقداري از خاك زير نعلين شما را پس از شهادتم بر چهره خونينم بپاشند تا در روز قيامت نزد خدا افتخار نمايم كه خاك زير پاي امامم بوده ام .  

شهيد حسن خاكي

 

  اگر بدنم قطعه قطعه شود و قطره قطره خونم بر زمين بريزد نام مقدس خميني را در آنها خواهيد ديد كه بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد .  

شهيد مصطفي بخشيان

 

  آرزويم اين است كه قبل از امام بميرم و مرگ امام را نبينم زيرا من طاقت ديدن مرگ رهبر را ندارم. 

شهيد علي فرهنگيان

 

  امروزه ما اطاعت از ولي فقيه را نبايد فراموش كنيم كه اطاعت از امام اطاعت از خدا و پيامبرش خواهد بود و كفران چنين نعمتي غضب خداوند را در پي خواهد داشت .

شهيد محمد صادق ترابي 

 

  دست از پيروي خط امام برنداريد , مگر نه اين است كه همين خط بود كه من و امثال من , شما و امثال شما را نجات داد و به اوج عظمت رسانيد . مگر همين خط امامي ها را امروز قتل عام نمي كنند و مگر غير از خط امامي ها , كس ديگري را هم به شهادت مي رسانند و اين خود بهترين دليل است و حقانيت خط امام را نيز به اثبات مي رساند.

شهيد اكبر ابراهيمي  

 

 

 

 انتظار رزمندگان و نداي آخر شهيدان , از امت حزب الله اطاعت كامل از امام  و پشتيباني از روحانيت در خط امام , نه فقط در شعار بلكه در عمل است .  

شهيد حسينعلي فرخ روز

 

  اي پدر و اي مادر … در كارهايتان و مشكلات و مصيبتها  بر الله اعتماد كنيد كه الله اعتماد كنندگان به خود را ياري خواهد كرد . امام يا بعد از او از هر ولي فقيه كه صالحين اطاعت مي كنند اطاعت كنيد كه اين اطاعت واجب است و اطاعت ولي فقيه اطاعت از رسول خداست و اطاعت از رسول خدا , اطاعت از الله است .

شهيد محمود اكبري آلاشتي

 

  پيام اين حقير به عنوان سربازي كوچك از لشكريان آقا اما زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف ) و انقلاب اسلامي به همرزمانم و امت حزب الله اين است كه دست از رهبري پيامبر گونه امام خميني بر نداشته و دنباله  رو خط امام باشند كه هر گونه انحراف به چپ  و راست و جلو رفتن و عقب ماندن از آن خيانت به اسلام و قرآن است .

شهيد عباسعلي كشاورزيان

 

  هميشه سعي كنيد در خط ولايت فقيه گام برداريد و مثل شهيد رجائي , مقلد حقيقي و واقعي امام باشيد و از انحراف به چپ  و راست بپرهيزيد.

شهيد احمد حجتي

 

  به عقيده من اگر آب تمام درياها  مركب و صفحات گيتي كاغذ و شاخه هاي درختان قلم شوند نمي توانند امام خميني را توصيف كنند و به عقيده من اين مرد بزرگ را تنها خداوند منان مي تواند توصيف كند و چهارده معصوم . 

شهيد سيروس مولائي

  ما به خود مي باليم كه پروانه وار بر گرد شمع ولايت فقيه بگرديم و بسوزيم و به اين سوختن مي نازيم كه حيات ما در سوختن ماست  بر محور شمع هدايت و ولايت فقيه.

شهيد محمود احمدي

چفیه چیست؟

چفیه چیست؟

« چفیه » که به آن « چپی » هم  می گفتند ، دستمالی است نخی به طول و عرض تقریبی یک متر که قدرت جذب رطوبت آن زیاد است . چفیه در جبهه عموما ، هم حوله حمام بود ، هم سفره نان . در کارهای سنگین آن را مثل شال به کمر می بستند و موقع گرد و غبار و وزیدن بادهای تند– خصوصاً در مناطق رملی –  به سر و صورت می پیچیدند . همچون بقچه و ساک دستی ، وسایلشان را در آن می گذاشتند و به حمام و خرید می رفتند . وقتی هوا گرم بود ، آنرا خیس می کردند و مقابل صورت در خلاف جهت باد می گرفتند که با وزیدن نسیم شبیه کولر می شد و هوا را مطبوع و دلپذیر می کرد ، اما به خاطر شدت گرما ، خیلی زود خشک می شد . بعضی وقتها آنرا خیس می کردند و باد می دادند و به صورت فرد گرمازده می انداختند ، او در هوای 50 درجه شلمچه از مرگ حتمی نجات می یافت .چفیه در اوقات فراغت کنار رودخانه ها ، سدها  ،هورها و کانال ها تور ماهیگیری بود . شب چهارشنبه سوری برای بعضی دستمالی بود که با آن به « قاشق زنی » می رفتند ، آن را به چادر فرماندهان و تدارکات می انداختند و تا سنگین نمی شد بیرون نمی کشیدند . هر وقت رزمندگان از عملیات بر می گشتند و تدارک گردان می خواست به آن ها شربت بدهد ، نو و تمیز آن صافی شربت بود . در عملیات ، برای بستن زخم مجروحان بهترین و در دسترس ترین باند و شریان بند بود و موقع تک های شیمیایی در نبود ماسک ضد گاز ، بهترین وسیله چفیه خیس بود . در جابه جایی مهمات سبک ، فشنگ و نارنجک و خمپاره 60 خصوصاً از نوع غنیمتی آن مثل بقچه بود . چفیه را هنگام نماز مثل شال به کمر می بستند یا دور گردن می انداختند و بعضی هم آن را مانند عمامه به سر می پیچیدند ، گاهی هم مثل سجاده پهنش می کردند و روی آن به نماز می ایستادند . چفیه سر بند پیک های موتور سوار گردان بود ، مخصوصاً در هوای سرد ، برای جلوگیری از سینوزیت . چفیه وسیله مناسبی بود برای گریستن در عزا و مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) .مشخص ترین وسیله در لباس بسیجی بود و یادگار سال های رزم و مقاومت وتنها چیزی که رزمنده می توانست موقع به شهادت رسیدن به همرزمش ببخشد که نشانی از همه بی نشانی هایش بود .چفیه بهترین وسیله ای بود که  در حجله شهید و تابلوی مزار او قرار می گرفت و هنوز هم هست!به تنهایی رنگ و بوی همه آن شجاعت ها ، غربت ها ، مظلومیت ها ، ناله ها ، ندبه ها ، استغاثه ها ، شهادت ها و پایمردی ها را با خود دارد . چفیه ، وسیله ای همه کاره بود ، علاوه بر آنچه پیش تر ذکر شد ، آماده ترین کفن برای پیکر قطعه قطعه شده شهدایی بود که همرزمانشان می توانستند با خود به عقب بیاورند . وسیله ای برای پوشاندن چهره « پالگدکن» ( نماز شب خوان ) ها ، دور کننده حشرات سمج و موذی ، دستمال مرطوب برای پیشانی برادران تب دار ، عرق گیر چهره های سوخته گرمازده  پشت ماشینهای خط ، موقع راه پیمایی های طولانی ، هدیه ای که روز عید غدیر بچه سید ها می دادند ، دستگیره ای برای برداشتن ظرف غذای داغ و.... چفیه  یادگارشهید و مخزن الاسرار اوست ؛ او که سفر کرد و در تاریخ این سرزمین همیشه جاودانه شد.

زخیل عاشقان جا مانده‌ام من

زخیل عاشقان جا مانده‌ام من

رفیقان می‌روند نوبت به نوبت       خدایا نوبتم کی خواهد آمد

الهی من بدم اما تو خوبی          یقین دارم که ستارالعیوبی

حمید ناصری از دست ما رفت      خدایا گل بود و هست ما رفت

سعید شعبانی جانش فدا شد    از این دنیا فانی او رها شد

گلی از گلستان حق شد پرپر       تنفس قدوسی شیر دلاور

امامی جان خود داده به جانان     چو جدبی سرش در خون شد غلطان

بکرده جان فدا در راه ایمان          شهید علیرضای نور و زیان

خدایا آگهی وامانده‌‌ام من          زخیل عاشقان جا مانده‌‌ام من

از آن یاران خوب و با وفایم         نمانده یک نفر حتی برایم

امیدم این بود در روز محشر        ببینم این عزیزان بار دیگر

بیا بنگر بشد پاره ز قرآن           یکی صفحه جمال عطی نیا

چرا کرب و بلا از ما نمی‌شه      چرا این راه بسته وا نمی‌شه

سر قبری زنی دیدم نشسته      چنین می‌گوید او با قلب خسته

خدایا هم پسر هم شوهرم رفت      خدایا آگهی نان‌آور رفت

گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را       به هر گل می‌رسم می‌بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت    یکی پیراهن خونین به تن داشت

اگر جویم گلم را در گلستان           به آب دیدگان می‌شویم او را

میون برکه‌ای از خون شناور        صدا زد پاسدار از ژرف سنگر

اگر از ما یکی باقی بماند        بماند جاودان الله‌اکبر

شهیدان حق را زنده کردند      خدا راه تو را پاینده کردند

شهیدان زنده‌اند الله‌اکبر         به حق پیوسته‌اند الله‌اکبر