27 دی ماه سالروز شهادت شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام
شهید نواب اولین روحانی نیست که اسلحه به دست می گیرد و آخرین هم نخواهد بود. در تاریخ روحانیت، بودند طلاب و فقیهانی که اگر احساس تکلیف می کردند در مقابل ظلم قد علم می کردند.
دوران فریب کاری رضا خان طی شده، دیگر نه مثل قبل احترام علما را نگه می دارد و نه پیشاپیش دسته های عزاداری گِل به سر می مالد. حالا الگوی او شده آتاتورک و برنامه اش اصلاحات و غربی سازی ایران و کشف حجاب.
در چنین روزگار مخوفی ،در جنوبی ترین نقطه تهران در محله خانی آباد،در خانه سید جواد میرلوحی،شکوه السادت همسر سید جواد یک شب در خواب دیده بود که خانه محقرشان نور باران شده.در میان نور بانویی وارد شده و گفته:من فضّه خدمتکار حضرت زهرا (س) هستم.از سوی ایشان هدیه ای برای شما آورده ام.شکوه السادات بسته را گرفته بود،یک برد یمانی در آن بود و روی آن یک خوشه انگور با دانه های درشت و زیبا.
چند وقت بعد سید مجتبی در آغوش شکوه السادات گریه می کرد و صدای گریه اش خانه سید جواد را نورباران کرده بود.
مشق غیرت
دبستان را در مدرسه حکیم نظامی آنروز گذراند و بعد دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمان ها.همزمان با تحصیل کلاسیک در مدرسه قندی خانی آباد و مدرسه مروی علوم دینی و حوزوی را می خواند.عشق به دین که از کودکی در وجود سید مجتبی ریخته شده بود باعث شد نتواند در مقابل سیاست های ضد دینی رضا خان آرام بنشیند و از همان سال های دبیرستان مبارزه را شروع کند.بچه های مدرسه را دو رخود جمع کرد و گفت:
«پدران ما نمی توانند به کارشان برسند و ارزاق ما را تهیه کنند.ما باید کاری کنیم.باید برویم جلوی مجلس و خواسته هایمان از دولت را بگوییم تا تکلیفمان را معلوم کنند.»
با حرف های او دانش آموزان مدرسه آلمانی ها به مدرسه ایران شهر رفتند و از آنجا به مدرسه دارلفنون.مدارس تعطیل شد و جلوی مجلس شلوغ.در بین راه عده ای از مردم معترض هم به بچه ها پیوستند و با کشته شدن دو نفر و تحت تعقیب قرار گرفتن سید مجتبی که دیگر کم کم نواب صدایش می کردند غائله تمام شد.
مشق بصیرت
از سویی فشارهای دولت و پلیس بر او بیشتر می شد و از سوی دیگر نیاز به تحصیل علوم دینی را احساس می کرد.راهی نجف شد و در مدرسه قوام در حجره ای کوچک مشغول تحصیل علوم دینی شد.از اساتید بزرگی همچون حاج آقا حسین قمی و آقا شیخ محمد تهرانی بهره برد.استاد اصلی اش علامه امینی عالم بزرگ شیعه ونویسنده کتاب الغدیر بود.رابطه شاگرد و استاد زیاد دوام نیاورد و جای خود را به مرید و مرادی داد.علامه امینی در همین ضمینه می گوید:
«نواب اول شاگرد من بود و درس می خواند،ولی زمان کوتاهی نگذشته بود که دیدم جرقه های روحی نواب طوری است که مسئله شاگرد و استادی را از بین می برد.فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است و یک شاگرد عادی نیست.آقا سید مجتبی از من تعلیم گرفت،دیگر چیزی نماند که به او نیاموخته باشم»
مشق حریت و بی نیازی
شیخ علی اکبر ترک به مدت ۱۰ شب در مسجد ترک ها در نجف منبر می رفت و از آنجا که وضعیت مالی آن روز طلاب از لحاظ مالی بسیار بد بود بالای منبر به زائران سفارش می کرد که اگر وجوهاتی دارید به طلاب بدهید.زیرا که وضعیت بسیار بدی دارند و مشکلات بسیار.نواب که پای منبر نشسته بود از سخن صریح شیخ علی اکبر رنجیده خاطر شد ،از جایش بلند شد و گفت:
«آقا شیخ علی اکبر این حرف ها را نزن،چرا آبروریزی می کنی.چرا روحانیت را در نظر مردم حقیر می کنی؟شیخ علی اکبر پیر مرد بود و با محاسن سفید نیتی جز کمک به طلاب نداشت با این حال از منبر بلند شد و به نواب گفت:شما تشریف بیاورید اینجا و هرچه می خواهید بگویید.نواب بالای منبر رفت و از بی نیازی و استغنای طلاب گفت».
صبح ها درس می خواند و عصر ها در مغازه نجاری کار می کرد که دستش به عنوان یک روحانی جلوی کسی دراز نباشد.
مشق عشق
نواب بعد از چند سال و در پی ماموریتی که برای ترویج دین و مبارزه با منحرفین از سوی علمای نجف بر عهده او گذاشته شد به ایران آمد و در راستای اتحاد مسلمانان و تشکیل نیرو های مدافع اسلام به نقاط مختلف کشور سفر کرد.در کوران همین سفرها بود که با نواب احتشام صفوی که رهبر قیام خراسان و از علمای به نام بود آشنا شد و بعد از آشنایی با پدر با دختر ایشان آشنا شد.در جریان خواستگاری از دختر نواب احتشام برای یکی از دوستان بازاری خود پس از مخالفت نواب احتشام با خواستگاری برای آن فرد پرسید:
«داماد شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟نواب احتشام می گوید:تقوا،پرهیزگاری،سیادت،شجاعت و اصالت معیارهای من است.سید مجتبی می پرسد:وضع مادی چه طور؟ نواب احتشام می گوید:برای کسی که این خصوصیات را داشته باشد وضع مالی ملاک نیست.بعد سید مجتبی می گوید:البته من سیادت دارم،ان شاء الله تقوا هم خواهم داشت،ولی از مال دنیا چیزی ندارم.آیا ممکن است نسبتی که حضرت علی (ع) با حضرت محمد (ص) داشت من با شما داشته باشم؟ نواب احتشام به سرعت جواب می دهند:با کمال افتخار.سید مجتبی پرسیده بود همین!؟ نواب احتشام جواب داده بود :بله،همین »
و همین شد که در اواخر سال ۱۳۲۶ در محضر علمای بزرگ قم و طلاب جشن مختصری گرفته شد و زندگی مشترک سید مجتبی نواب صفوی با نیره السادات احتشام صفوی آغاز شد.
مشق مبارزه
آن شب خواب دیده بود،خواب دیده بود آقا سید الشهداء (ع) بازوبندی بر بازویش می بندد که روی آن نوشته شده بود:فدائیان اسلام .
در تهران با تلاش های خود در راه مبارزه با بی دینی و فساد های حکومت پهلوی تشکیلات فدائیان اسلام را راه اندازی کرد.
نواب در این باره می گوید:
«تاسیس فدائیان اسلام جنبه حزبی نداشت که هیئت مدیره و بنیان گذارانی داشته باشد،بلکه بنده در اوایلی که وارد تهران شدم با جمعی از دوستان جمعیت مبارزه با بی دینی را تشکیل دادیم و بعدا اعلامیه ی دین وانتقام که مستقیما صادر شد امضا فدائیان اسلام به عنوان صفت و نه اسم در زیر آن نهاده شد و بعد ها برادران ما به همین نام شناخته شدند»
فدائیان اسلام در طول سال های پر هیاهوی حکومت پهلوی ها در هر لحظه که وظیفه ای احساس کردند با فداکاری و بی هراس در خط مقدم مبارزه با فساد و بی دینی و استعمار مبارزه کردند.این خط مقدم یک روز در مبارزه با کسروی بود،روزی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و مبارزه با اسرائیل،روز دیگر در تلاش برای پس گرفتن مدرسه علمیه اشغال شده توسط رژیم،روزی در مبارزه با هژیر(نخست وزیر وقت) و ترور او، وقتی دیگر در مخالفت با تشییع رضا شاه در قم و حضور علما در تشییع جنازه او و روزی در تلاش برای ملی شدن صنعت نفت و …
مشق استقلال
به پیشنهاد انگلیس و تصویب امریکا یک پیمان نظامی بین عراق،پاکستان،ترکیه و ایران به نام «پیمان بغداد» منعقد شد.نواب که خواستار انعقاد پیمان امنیتی مستقلی بین کشورهای اسلامی بود،به شدت با پیوستن ایران و دیگر کشور های اسلامی به این پیمان مخالفت کرد.او در ملاقات با سپهبد تیمور بختیار،فرماندار نظامی تهران صراحتا هشدار داد:
« به شاه بگویید هنوز بچه مسلمان ها در ایران زنده هستند.من اسلحه دادم خلیل طهماسبی تا رزم آرا را بزند،من به عبد خدایی گفتم تا اسلحه بردارد و فاطمی را مضروب کند ، مسئولیتش را هم پذیرفتم.حالا هم من اجازه نخواهم داد در کشور آل محمد (ص)خلاف شرع صورت بگیرد».نواب در مورد این پیمان معتقد بود که این پیمان به معنی حضور فرهنگ امریکا در ایران است و این عمل محاربه با خدا و و حرب مستقیم با یک ملت مسلمان است.
دولت هشدارهای فدائیان اسلام را جدی نگرفت و اعلام کرد که حسین علاء به زودی برای انعقاد قرارداد به بغداد می رود.
نواب به سرعت اعضای برجسته فدائیان را جمع کرد:عبد خدایی،عبدالحسین واحدی،سید محمد واحدی و خلیل طهماسبی.
اولین سخن نواب این بود:«اقدام ما در برابر اینکار مصداق واقعی دفاع از حریم اسلام است.نخست وزیر ایران به نام نخست وزیر کشور آل محمد (ص) این کشور را دارد وارد اردوگاهی می کند که ابدا صلاح مردم ما نیست و پای سربازان خارجی و امریکا را به کشور ما باز می کند…»
پیشنهاد نواب مشخص بود:«حسین علاء چون در راس این هرم شوم قرار گرفته مهدور الدم است وباید اعدام شود تا به بغداد نرسد و انعقاد پیمان به هم بخورد ».
مظفر علی ذوالقدر مسئول ترور علاء می شود.در روز ترور در مسجد ذوالقدر یک تیر به ناحیه سر و گردن علاء شلیک می کند،برای تیر دوم گلوله د راسلحه گیر می کند.ذوالقدر دستگیر میشود،علاء زخمی و فدائیان اسلام بیش از پیش تحت فشار و تعقیب قرار می گیرند.
مشق پرواز
روزنامه ها در تاریخ اول آذر ۱۳۳۴ با آب و تاب نوشتند:«نواب دستگیر شد».واحدی و دیگر فدائیان هم دستگیر شده بودند.نواب و ۷ نفر از اعضای فدائیان به اتهام توطئه برای بر هم زدن اساس حکومت و تحریک مردم به مسلح شدن و حمل اسلحه غیر مجاز محاکمه و به اهدام محکوم شدند.
تلاش های مرحوم فلسفی،امام خمینی و دیگر علما نتیجه ای نداد و سحرگاه بیست و هفت دی ماه ۱۳۳۴ قلب تپنده سید مجتبی نواب صفوی و یاران وفادارش با تیر دژخیمان شاه از تپش ایستاد.
………………………………………………………..
۲٫خاطرات حجت الاسلام والمسلمین پورهادی، تدوین عبدالرضا احمدی و سیده مصومه حسینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۳۸۲
۳٫جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن د رتحولات سیاسی اجتماعی ایران،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،۱۳۸۱
۴٫یادواره شهید نواب صفوی،سید هادی خسروشاهی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا