پلوراليسم مكتبى است كه اصالت را به كثرت گرايى مى‏دهد، اين انديشه خود به گرايش‏هاى متفاوتى چون پلوراليسم اخلاقى، سياسى، اجتماعى و دينى تقسيم شده است.

نظريه‏پردازان محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى با ترويج و اشاعه اين نظريه خصوصاً پلوراليسم دينى سعى دارند در مبانى و معرفت دينى ايجاد تشكيك نموده و سپس دامنه آن را به حوزه‏هاى سياسى و اجتماعى كشانيده و بدين ترتيب راه را براى ايجاد استحاله فرهنگى و سياسى هموار سازند.

پلوراليسم يا كثرت گرايى اساس انديشه سياسى ليبراليسم، در قرن بيستم مى‏باشد، كه حقيقت مطلق، نجات و رستگارى را منحصر در يك دين و مذهب و پيروى از يك شريعت و آيين نمى‏داند، بلكه معتقد است كه حقيقت مطلق، مشترك ميان همه اديان است و اديان، مذاهب، شريعت‏ها و آيين‏هاى مختلف در واقع جلوه‏هاى گوناگون حق مطلقند و در نتيجه پيروان همه اديان و مذاهب به هدايت و نجات دست مى‏يابند.

جان هيك كه طرفدار اين نظريه مى‏باشد مى‏گويد:

اديان مختلف، جريان‏هاى متفاوت تجربه دينى هستند كه هريك در مقطع متفاوتى در تاريخ بشر آغاز گرديده و هر يك، خود آگاهى عقل خود را درون يك فضاى فرهنگى متفاوت بازيافته است.

بنا به نظريه پلوراليسم آنچه از دين برداشت مى‏شود، فهم‏هاى افراد هستند و اين برداشت‏ها مى‏تواند درست يا غلط باشد و معتقدند دين داراى قرائت‏هاى متفاوتى است و از دين بايد قرائت‏هاى عصرى نمود.

يكى از اشاعه دهندگان پلوراليسم، سروش مى‏باشد كه معتقد است:

كتاب الهى و سخن پيامبر، همواره تفسيرهاى متعدد بر مى‏دارد.

با اين تفاسير و برابر اين نظريه دين حجيت خود را از دست مى‏دهد و ايمان ملغى مى‏گردد، چرا كه اين انديشه، همه را، حتى بى‏دينان را اهل فلاح و نجات مى‏داند، دين نقش هدايت‏گرى خود را از دست مى‏دهد. در قرائت‏هاى متفاوت از دين، برات بدعت داده مى‏شود و در يك كلام شريعت تعطيل مى‏گردد.

سروش مى‏گويد:

همين كه صداقت داشته باشيم كافى است، در اين صورت همه در سبيل هدايت و نجات هستند. منتها يكى آگاهانه و ديگرى ناآگاهانه.

وى در كتاب خود تحت عنوان صراطهاى مستقيم مى‏نويسد:

اينها، آموزه‏هاى كلامى - فقهى دگماتيك، بيش نيستند و به آموزه‏هاى كلامى و فقهى دگماتيك رضايت دادن و خود را اهل نجات و سعادت شمردن، كارى سبك كارانه است.

بنابراين اشاعه دهندگان اين نظريه كه محافل به اصطلاح علمى و آكادميك و ارتجاع روشنفكرى مى‏باشند در امتداد مسير استحاله سياسى انقلاب اسلامى گام برمى‏دارند و به صورت كاملاً مشخص، نظام سياسى مبتنى بر دين (نظام ولايى) را نشانه گرفته‏اند.

منابع: -جان هيك، فلسفه دين، به نقل از كتاب نقد - ص 133

 - كيان شماره 36، به نقل از كتاب صراطهاى مستقيم‏

 - سروش، صراطهاى مستقيم - ص 11، (كتاب نقد شماره 4)