اثبات نظريه ولايت فقيه با فطرت و عقل

از نـظـر وجـدان وعـقل اگر بخواهيم يك راءى گيرى كنيم و به مردم بگوييم به يك فرد راءى دهيد و او را براىرهـبـرى انـتـخـاب كـنـيـد مـنـتـهـى دو فـرد كـانـديـدا هـسـتـنـد، يـكـى فـردى اسـت كـه جـاهـل بـه ديـن و شـرع اسـت و ديـگـرى عـالم اسـت ، از مـيـان ايـن دو نـفـرجـاهـل يـا عالم ، كدام يك را انتخاب مى كنيد؟ فطرت شما چه مى گويد؟ (فرض اين است كه اينامـر در يـك جـامـعـه بـاشـد چـه اسـلامـى و چـه غـيـراسـلامـى ) جـواب واضـح اسـت و فـطـرت وعـقـل بـشـر مـى گـويـد كـه امـر را بـه دسـت عـالم بـدهـيـد.حال عالم فقيه را از كجا اثبات كنيم ؟ اگر آمديم در يك نظام اسلامى كه جامعه اى است كه مردم مـسـلمـان هـستند و خواستار احياء و اقامه شرع هستند در يك چنين جامعه اى نظام و اداره حكومت را بهدسـت چـه كـسـى بـسـپاريم ؟ مسلماً اگر بناست ما شريعت را پياده كنيم بايد يك كسى باشد كهكـارشـناس شريعت باشد. مردم هم مى گويند آن كسى كه شريعت شناس است چون مى خواهد دينرا در جـامـعـه احـيـاء و اجـراء كـند. اين از جهت اينكه رهبر جامعه بايد عالم باشد. و مخصوصاً درجـامـعـه اسـلامـى بـايد عالم به شريعت باشد، عالم به كتاب خدا باشد، عالم به لسان وحىباشد، طبق آنچه كه پيامبر فرمودند (اِنّى ت ارِكٌ في كُمُ الثِّقْلَيْن ) او بايد عالم به ثقلينباشد.

اگـر بـه مردم گفته شود كه دو نفر كانديدا هستند يكى آدم بد و ديگرى امين و خوب ، آدمى استعـادل (حـتـى در يـك جـامـعـه غـيـر اسـلامـى آنـهـايـى هـم كـه خـودشـان اهـل تـقـوا نيستند ولى اهل تقوا را در واگذارى امانتها ترجيح مى دهند)، كداميك را انتخاب مى كنند؟مى گويند آنكه امين و عادل است . گرايش مكاتب و اديان الهى به ارزشها يك حقيقت تكوينى است، يـك حـقـيقت فطرى در نهاد همه انسانهاست . عدل را همه خوب مى دانند و ظلم را همه بد مى دانند.در اظـهـارات رجـال سـياسى آمريكا و روسيه اين قضيه هم عنوان شده است كه رئيس جمهور روسگفته بود اگر روسيه بخواهد اصلاح شود بايد اخلاق در آن احياء شود. اين وضوح اين امر رامـى رسـانـد كـه فـطـرى و عقلى است تا جايى كه رئيس جمهور آمريكا هم به اين امر اعتراف مى كـنـد. پـس توجه مى فرماييد كه واگذارى امانت به دست يك عنصرى كه عالم و آگاه باشد يكامـر فـطرى است . اينكه ما مى گوييم (اِنَّ الدّي نَ عِنْدَاللّ هِ الاِْسْلا مُ) اسلام دينفـطـرت اسـت (فِطْرَةَ اللّ هِ الَّت ى فَطَرَ النّ اسَ عَلَيْه ا) اينكه مى گويند دينبـراى انـسـان يـك امـر فـطـرى اسـت يـعـنـى اگـر تـك تـك احـكـام اسـلام را چـه دراصـول و چـه در فـروع كـالبد شكافى علمى كنيم مى بينيم كه همه آنها فطرى است ، ارزشى بـودن نـمـاز و روزه فـطـرى است ، ولايت و رهبرى هم فطرى است . اگر شما يك انسانى را آزادبـگـذاريـد كـه آزاد بـيـنـديـشـد گرايش او به ولايت فقيه تكوينى خواهد بود. ما چيزى جز حكمعـقـل را نمى گوييم . عالم باشد يا جاهل ؟ مى گويد عالم . امين باشد يا خائن ؟ مى گويد امين .ما هم چيزى غير از اين را نمى گوييم ، ما هم مى گوييم آن كسى كه مى خواهد بعد از امامت متصدى امـور جـامـعـه بـشـود: 1 ـ بـايـد عـالم بـاشـد. 2 ـ امـيـن وعـادل باشد. اگر جامعه اسلامى است بايد عالم به چه باشد؟ عالم به توحيد باشد. اين استكـه بـعـضى از فقها از جمله حضرت امام (س ) در بحث حكومت و ولايت فقيه فرمودند حاكميت ولىفـقـيـه يـك امـر قـهـرى و فـطـرى است احتياج به دليل ندارد آنهايى كه غير از اين را مى خواهندبـگـويـنـد بـايـد دليـل بـيـاورنـد چـرا مـا دليـل بـيـاوريـم ؟مـثـل ايـنـكـه بـعـضـى هـا مـى گـويـنـد دليـل حـجـاب چـيـسـت ؟ مـا كـه طـرفـدار ارزشـيـم بـايـددليـل بـيـاوريـم يـا شـمـا كـه مـى خـواهـيـد بـى حـجـاب بـاشـيـد بـايـددليـل بـيـاوريـد؟ شـمـا كـه خـلاف فـطـرت را مـى گـويـيـد بـايـددليـل بـيـاوريد. اگر حتى به امتهاى قبل از اسلام هم رجوع كنيم پوشش را در آنها مى بينيم . مامـى گـويـيـم جـامـعه را به دست سالم ترين افراد، آگاهترين و متقى ترين افراد بدهيد، اينكه ديـگـر دليـل نـمـى خـواهـد. شـمـا كـه مـى گـوييد نظام را بايد به دست يك فاسق بدهيد بايددليل بياوريد. بنابراين اثبات ولايت فقيه مطابق با فطرت است و احتياج به برهان ندارد.